تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۴۲۱۲۱

زاهدالدین سلگی
هنگامی که بشر با دستیابی به وسایل ارتباط تصویری انقلابی در دنیای ارتباطات به وجود آورد نمی‌دانست که با این کار در زمانی نه چندان دور چیزی را بر زندگی مردم تحمیل خواهد کرد که اگر خودشان نیز بخواهند نمی‌توانند به این راحتی از زیر بار آن فرار کنند. این کالای تحمیلی همان چیزی است که آن را «مد» می‌نامیم. به عنوان مثال اگر شما برای خرید مثلاً یک شلوار به بوتیک‌های شهر تهران سری بزنید، فروشنده در وهله اول آنچه را که مد روز است به شما عرضه می‌کند و شما در این مورد مختار به انتخاب نیستید، اگر برای اصلاح سرتان به آرایشگاه مراجعه کنید و اصلاح سرتان را به آرایشگر واگذار کنید، نوعی از مد را بر روی موهای شما پیاده خواهد کرد و بسیاری موارد دیگر که شما در طول روز می‌توانید نمونه‌های فراوانی را از آن پیدا کنید.
نسل‌های گذشته ما مدهای گوناگونی را در حافظه خود دارند که اکنون دیگر حتی نامشان نیز از یاد رفته است. فراموشی و گذرا بودن نیز از خصوصیات مد است و اصولاً فراموشی و گذرا بودن نیز از خصوصیات مد است و اصولاً مد پویایی خود را مدیون همین زودگذر بودن و ناپایداری خود است، چرا که اگر یک نوع مد برای مدت‌های طویلی ماندگار می‌شد دیگر نمی‌شد نام «مد» را بر آن نهاد. با شتاب می‌آید و با شتاب نیز می‌رود بدون این که اثری از خود بر جای بگذارد. همانند موج، خروشان و زودگذر.
بدون شک شما هم خیلی از جوانان را در لباس‌هایی دیده‌اید که همخوانی زیادی با فرهنگ ملی ما ندارند،‌ ولی این نوع لباس‌ها دارای مشتریان زیادی بوده و فروش خوبی در بازار دارند. بیشتر این لباس‌ها از مدهای غربی با اندکی تغییر و یا بدون تغییر الگوبرداری شده و به بازارهای مصرف داخلی عرضه شده‌اند. اصولاً ‌ما در کشور خود طراح لباس در حدی نداریم که طرح‌های آنها بتواند با الگوهای خارجی رقابت کند. شرکت‌های بزرگ پوشاک که در سطح بین‌المللی فعالیت دارند، وقتی طرحی می‌دهند، طرح آنها در سطح جهانی بازتاب دارد، حال آن که ما هنوز نمی‌توانیم طرحی از لباس بدهیم که حتی در داخل کشور خودمان با استقبال مواجه شود. هم اکنون بیشتر لباس‌هایی که در بوتیک‌های سطح شهر تهران عرضه می‌شوند، مشابه آنها را می‌توان در بوتیک‌های کشورهای غربی و خیلی از آنها را می‌توان در همین کشور همسایه خود یعنی ترکیه پیدا کرد. عرضه‌کنندگان پوشاک در انتخاب نوع کالایی که فروش خوبی داشته باشد آزاد نیستند، آنها مجبورند که پوشاکی را در معرض دید مشتری قرار دهند که متقاضی داشته باشد. در صورتی که اگر عرضه‌کنندگان پوشاک بخواهند براساس هویت ملی ما پوشاک خود را به مصرف‌کنندگان عرضه کنند (در صورتی که در بازار موجود باشد؟) بدون شک در مدت کوتاهی ورشکست شده و بایستی سر از کنج زندان درآورند.
بعضی از لباس‌هایی که تحت عنوان «مد» در بازار رونق پیدا می‌کنند، اگر این عنوان را با خود یدک نمی‌کشیدند، چیز عجیب و غریبی به نظر می‌رسیدند، ‌در صورتی که وقتی زیر لوای «مد» به بازار عرضه می‌شوند، نه تنها عجیب نیستند، بلکه خیلی هم طبیعی و زیبا به نظر می‌رسند.
به عنوان مثال اگر چند سال پیش دختر خانمی شلواری کوتاه می‌پوشید که قسمتی از مچ پای او بیرون بود، خیلی زشت به نظر می‌رسید و کمتر دختری حاضر می‌شد چنین شلواری بپوشد آن هم مگر از سر ناچاری، در صورتی که اکنون که شلوار کوتاه عنوان «مد» را با خود یدک می‌کشد، آنچنان مقبول به نظر می‌رسد که در نزد جوانان جایگاه خوبی برای خود به دست آورده است. همین نوع پوشش ممکن است چند سال دیگر آنچنان به گوشه عزلت و فراموشی سپرده شود و یا به قولی از مد بیفتد که هیچ جوانی حاضر به پوشیدن شلواری نشود که قسمتی از مچ پای او بیرون باشد، همانطور که شلوارهایی که حدود 12 سال پیش به نام خمره‌ای بین جوانان پسر مد شده بود هم‌اکنون به کلی از مد افتاده و هیچ جوان تهرانی حاضر نمی‌شود حتی برای یک لحظه فکرش را هم بکند که چنین شلواری بپوشد. همه اینها فقط و فقط تحت عنوان مد توجیه‌پذیر بوده و برای جامعه جوان ما قابل هضم است.
«مدگرایی» فقط مخصوص زمان حال نیست، فقط مختص پوشاک هم نیست. از زایمان زنان که هم اکنون نوع سزارین آن مد شده تا اصلاح ریش جوانان می‌تواند تابعی از مد باشد. صرف نظر از اینکه داشتن محاسن سبکی از رفتار و زندگی دینی و متشرعانه تلقی می‌شود اگر داشتن ریش را فقط از منظر مد و رفتارهای اجتماعی مورد بررسی قرار دهیم، زمانی نه چندان دور که ریش گذاشتن مانند حال از مد نیفتاده بود بیشتر جوانان آرایش ریش خود را از یکی از خوانندگان پاپ تقلید می‌کردند و برای خود حسابی جایی در بین جوانان باز کرده بود. هم اکنون نیز نه تنها ریش گذاشتن در بین گروهی از جوانان از مد افتاده بلکه تندباد آن حتی سبیل جوانان را نیز بر باد داده و ریش و سبیل با هم به دیار فراموشی رفته‌اند.
مدگرایی در جامعه کنونی ما از رونق خاصی برخوردار بوده و حتی حالت افراطی به خود گرفته است. شاید به همین خاطر است که مسئولان به فکر طراحی «لباس ملی» افتاده‌اند. ولی آیا به راستی لباس ملی قابل طراحی است؟ آیا به فرض مثبت بودن جواب این سوال قشر جوان که مهمترین مخاطب این نوع لباس هستند از این لباس استقبال می‌کند؟ نقل است مسافری به یکی از شهرهای کشورمان وارد شد، از اولین نفری که به او رسید، پرسید: آیا شهر شما آثار باستانی هم دارد؟ و آن فرد جواب داد: شهر ما آثار باستانی ندارد ولی قرار است بسازند! شاید طراحی لباس ملی ما نیز بی‌شباهت به مثال فوق نباشد. اگر ما بضاعتی از خود برای عرضه نداریم، آیا می‌توانیم آن را بسازیم و اگر داریم چرا به فکر ساختن آن نیستیم؟ اگر نسل جوان ما از لباس‌هایی که ریشه در تاریخ و تمدن ما دارد، استفاده نکنند، آیا حاضرند از لباسی که یک شبه طراحی و آماده شده استفاده کنند و آیا چنین کاری اصولاً عملی است؟
قبل از این که مسئولانی که خود را در امر فوق دخیل می‌دانند و به فکر طراحی هستند «بی‌گدار به آب بزنند» شاید اندکی احتیاط لازم باشد. برای مثال قبل از طراحی لباسی که عنوان ملی را یدک بکشد طراحان لباس در درجه اول بضاعت خود را روی هم بگذارند چند طرح از لباس‌هایی را که با فرهنگ ملی ما همخوانی بیشتری دارد طراحی و به بازار عرضه کنند و استقبال جوانان را از آن بسنجند و سپس به فکر طراحی چنین لباسی باشند و از این تجربه برای بهتر طراحی کردن آن استفاده کنند.
اصرار بیش از حد در مورد نوعی از لباس باعث برانگیختن حس تقابل در جوانان می‌شود و در این صورت چین طرحی محکوم به شکست است. نوع پوشش مردم چیزی نیست که دولت بتواند خود را در آن دخیل بداند و در مورد آن امر و نهی کند. در مورد بحث لباس اگر می‌بینیم که جوانان مدهای غربی را بر مدهای ملی ترجیح می‌دهند، دلایل قانع‌کننده‌ای دارد که تبلیغ فراوان مهمترین آن است. وقتی که خواننده‌های سرشناس و مطرح روز از نوعی لباس استفاده می‌کنند، بزرگترین جاذبه برای جوانی که به دنبال الگویی برای نوع لباس خود است می‌باشد. جوانان نوع پوشش خود را از کسانی تقلید می‌کنند که با شرایط سنی آنها همخوانی بیشتری دارد و با شرایط روز و جهانی سازگار بوده و برای آنها دارای جاذبه است و ما هم نمی‌توانیم با نصیحت کردن به آنها بقبولانیم که این کار شما اشتباه است و شما باید طبق نظر ما لباس بپوشید. جوان اصولاً با نصیحت کردن میانه خوبی ندارد و بیشتر تابع عمل است تا نصیحت. حال ما از خود بپرسیم، در عمل چه کرده‌ایم؟ کدام طرح و مدل لباس را به بازار عرضه کرده‌ایم؟ جوانان ما از کدام هنرمند و خواننده مدل لباس خود را تقلید کنند؟ گو این که همان هنرمند و خواننده در فضایی خارج از چارچوب محدود دوربین، خود مقلد همان مدهای غربی است و با این شرایط ما از جوانان خود انتظار داریم که از مدهای غربی الگو نگیرند و براساس فرهنگ ملی لباس بپوشند!
تا‌کنون محدوده انتخاب لباس ملی و مقابله با انواع و اقسام مدل‌های غربی از مرز حرف و سخن‌پراکنی در مطبوعات تجاوز نکرده و در این حوزه هیچ اقدام عملی را شاهد نبوده‌ایم. اگر به این ضرب‌المثل ایمان داشته باشیم که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» بایستی قبول کنیم که طرح دادن و سخنرانی کردن و نوشتن در مطبوعات و سپس چند نفر دور هم بنشینند و لباسی طراحی کنند و به مردم و جوانان بگویند که از فردا باید این نوع لباس را بپوشید و این لباس ملی ماست، ‌نه تنها دردی را دوا نمی‌کند و قادر به مقابله با انواع و اقسام مدهای غربی که به سبک روز به بازار عرضه می‌شوند نیست، بلکه ممکن است در جوانان باعث ایجاد حس تقابل شود.
بازاریان و بوتیک‌هایی که در صنف پوشاک فعالیت دارند نیز حاضر نمی‌شوند که سرمایه خود را در طرحی که دارای ریسک زیادی است و چه بسا از قبل محکوم به شکست است هدر بدهند و در چنین پروژه‌ای سرمایه‌گذاری کنند. با این شرایط انتخاب لباس ملی کار ساده‌ای نیست و چه بسا که چندین سال وقت برای چنین پروژه‌ای مورد نیاز باشد. چنین کاری احتیاج به کارشناسانی دارد که شرایط روز را درک کنند، به جوانان نزدیک باشند و دارای دیدی بالاتر از کسانی باشند که فقط از دریچه دوربین تلویزیون و یا رادیو و مطبوعات مردم و جوانان را مخاطب قرار می‌دهند و فقط سخنشان این است که این کار باید بشود آن باید نشود و در مورد چگونگی شدن و یا نشدن کارها هیچ طرح عملی که به موفقیت نزدیک باشد از خود ندارند.
طرح دادن آسان است ولی طرحی که در بین عموم مردم مقبول‌ افتد و مورد استقبال قرار گیرد کار سختی است. برای این منظور کمیته‌ای که مامور چنین طرحی است باید مرحله به مرحله پیش رود و به شرایطی برسد که الگویی که مورد نظرشان است امتحان خود را تا حدودی پس داده باشد و احتمال موفقیت آن در شرایط عادی زیاد باشد. به عنوان مثال هنرمندان مطرح روز از آن استفاده کنند و درصد اقبال جوانان را از آن بسنجند و سپس در چند مرحله ایرادهای آن را برطرف و به سطحی برسانند که در نزد عامه مردم مورد قبول باشد. سپس چنین طرحی را که از موفقیت آن اطمینان کافی وجود دارد به عنوان لباس ملی به بازار عرضه کنند. ضمن این که برای این کار در ابتدای امر باید یارانه‌ای نیز در نظر گرفته شود که برای تشویق سرمایه‌گذارانی که در این پروژه سرمایه‌گذاری می‌کنند مورد استفاده قرار گیرد.
برخی از کسانی که در امر طراحی لباس ملی اظهارنظر می‌کنند نظراتی می‌دهند مبنی بر این که دولت باید برای رونق لباس ملی و استفاده مردم از آن از ورود انواع و اقسام لباس و مدهای خارجی جلوگیری کند. باید به این دسته از دوستان یادآوری نمود که در عصر حاضر به علت پیشرفت سریع وسایل ارتباطی و گذرگاه‌های مختلفی که جهت ورود کالا به کشور وجود دارد تحقق چنین امری بسیار بعید و دور از ذهن است ضمن این که حتی در صورت وقوع این عمل موفقیت هر پروژه‌ای در رقابت آزاد و حضور سایر رقبا معنی پیدا می‌کند و اصولاً مسابقه‌ای که در آن فقط یک نفر شرکت‌کننده وجود داشته باشد، پیروزی و برد و باخت در آن مفهوم خود را از دست می‌دهد. پس این نظریه که جهت حمایت از لباس ملی جلوی واردات لباس‌های غربی را بگیریم نه شدنی است و نه کمکی به موفقیت لباس ملی می‌کند. تجربه نیز نشان داده است که اگر بیش از حد مردم، مخصوصاً جوانان را نسبت به نوعی از لباس نهی کنیم، چنین کاری حالت تبلیغ پیدا کرده و کشش جوانان نسبت به این نوع لباس‌ها بیشتر می‌شود.
در نهایت باید گفت که تاکنون هر چه در مورد لباس ملی گفته شده است فقط در حد حدس و گمان است و تا چنین لباسی به بازار نیاید نمی‌توان حرف آخر را زد، ولی آنچه مسلم است در هر صورت مدهایی که هم اکنون بازار را تسخیر کرده‌اند و یا آنهایی که هنوز نیامده‌اند به هیچ عنوان برچیده نخواهند شد، فقط ممکن است نوسانی در عرضه این مدها به وجود آید، ‌پس بهتر است مسئولان بیش از آن که وقت و انرژی خود را صرف مبارزه با مدهای جدید کنند، از توان و امکانات خود برای طراحی لباسی استفاده کنند که در عین حال که نمادهایی از هویت ملی ما را با خود به همراه دارد، به سلیقه جوانان نیز نزدیک باشد، در غیر این صورت شاید استفاده‌کنندگان از آن محدود به شخصیت‌های دولتی و رسمی باشد که به ناچار طبق بخشنامه‌هایی مجبور به استفاده از این نوع لباس در مجالس رسمی و مسافرت‌های خارجی می‌شوند که البته این همه طرح و برنامه و صرف وقت مجلس و دولت برای چنین هدفی که با بودجه و هزینه بسیار کمتری نیز قابل تحقق است معقول به نظر نمی‌رسد.