تئوری بازیها، یک روش عمومی در تصمیمسازیهای استراتژیکی و تاکتیکی است که مدلهای گوناگونی دارد.
در این نوشتار– که متن ویرایش شده کنفرانسی است که اخیراً در تالار وحدت دانشگاه تبریز ایراد گردید – سعی شده است با استفاده از یکی از سادهترین مدلها در تئوری بازیها، برای آشنایی عموم مخاطبان با چگونگی روند علمی تصمیمسازی، مبتنیبر بررسی احتمالات، مسئله کشمکش میان آمریکا با ایران بر سر بهرهمندی از انرژی هستهای مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد و البته برای آسانسازی فهم آن، تلاش شده است که از ابعاد پیچیده و فنی آن – به ویژه از به کار بردن مفاهیم تخصصی – حتی الامکان صرفنظر و پرهیز شود. در جهان پرآشوب امروز که روند تحولات، شتاب گستردهای یافته است، بهرهمندی از عنصر تصمیمسازی در ابعاد حرفهای آن، مهمترین گزینه برای بقاء یک امت– کشور است. امید اینکه طرح روشهای تصمیمسازی در طرحریزی استراتژیک در سطح جامعه، موجب آشنایی هر چه بیشتر عموم با این روشها گردد.
امکان و احتمال
در تئوری بازیها، مبتنیبر بررسی احتمالات، اساسیترین مسئله، بررسی امکانات است: اگر موضوعی «امکان» داشت، پس «احتمال» هم خواهد داشت؛ تا چیزی امکان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غیرممکن است. آنجا که سیاست، عرصه ممکنات است، استراتژی عرصه تنظیم احتمالات مبتنیبر ممکنات خواهد بود.
رکن اساسی در بررسی احتمالات اقدام از سوی طرفین منازعه، «بلوفسنجی» است. بلوفسنجی، از طریق «امکانسنجی» ارزیابی میشود. بلوفهای تکنیکی، تاکتیکی یا استراتژیکی، به سه دسته تقسیم میشوند:
1- بلوف سفید: اینکه فرد شخصی (فرضاً جورج) مدعی است که میتواند یکصد متر روی ریل راهآهن قدم بزند بدون اینکه بیفتد. در اینجا هم مدعی (جورج) مشخص است، هم مدعای او امکانپذیر. پس هر دو بخش مسئله شفاف است.
2- بلوف خاکستری: اینکه فرد شخصی (فرضاً همان آقای جورج) مدعی است که میتواند روی آب راه برود بدون اینکه غرق شود. در اینجا، مدعی (جورج) مشخص است، اما مدعای او (راه رفتن روی آب) امکانپذیر نمینماید. لذا یک بخش مسئله مبهم است.
3- بلوف سیاه: اینکه گفته شود فرد نامشخصی، مدعی است که میتواند روی آب راه برود بدون اینکه غرق شود. در اینجا، هم مدعی و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.
در سیاست استراتژیک، یکی از مهمترین مسائل، تشخیص صحت و سقم بلوف خاکستری است؛ زیرا بسیاری از ادعاها در صحنه جهانی، از این جنس هستند. اگر تشخیص صحت بلوفها، به دقت صورت نگیرد، تصمیم متقابل در برابر آنها، قطعاً تصمیمی انفعالی و فاجعهزا خواهد بود.
پس «بلوفسنجی» مبتنی بر «احتمالسنجی» و «احتمالسنجی» مبتنی بر «امکانسنجی» است.
سادهترنی روش امکانسنجی در یک منازعه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی یا نظامی، تهیه «ترتیب نیرو» و «ترکیب نیرو» است.
«ترتیب نیرو»، تنظیم و برآورد توانمندی و استعداد نرمافزاری و سختافزاری حریف در 6 حوزه نیروی انسانی، تجهیزات، تأسیسات، منابع مالی، منابع زمانی و استراتژی و تاکتیک اتخاذ شده است.
همچون مدیر یک تیم فوتبال که در هنگام مسابقه، با توجه به آرایش و توانمندی تیم حریف در زمین بازی، تیم خود را آرایش میدهد، یک مدیر استراتژیک یا تاکتیکی نیز پس از «ترتیب نیرو»ی حریف، به «ترکیب نیرو»ی جبهه خود میپردازد.
«ترکیب نیرو»، تنظیم و برآورد توانمندی و استعداد نرمافزاری و سختافزاری خود، در 6 حوزه نیروی انسانی، تجهیزات، تأسیسات، منابع مالی، منابع زمانی و استراتژی و تاکتیک اتخاذ شده، نسبت به «ترتیب نیرو»ی حریف است.
هرگاه «ترتیب نیرو»ی حریف، به روز، تنظیم و برآورد شد و سپس «ترکیب نیرو»ی خودی، در نسبت با آن به روز، تنظیم گردید، انگاه «امکانسنجی» ممکن خواهد بود. پس از این مرحله، بلوفسنجی و سنجش احتمالات، امکانپذیر است.
غلو و بلوف
در تنظیم «ترتیب نیرو»ی حریف، توجه به روانشناسی استراتژیستها و سیاستمداران کشور حریف ضروری است.
برای مثال، استراتژیستهای آمریکایی، به دلیل تفوق سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورشان، همواره از موضع بالا برخورد کرده و تکبر ویژه آنگلوساکسنی خود را به نمایش میگذارند. به زعم آنها، بازی «پوکر» تبلور تفوق آمریکایی در صحنه است و چون ذات «پوکر» بر بلوف است، همواره استراتژیستهای آمریکایی در کنار سیاستمداران و اصحاب رسانههای آن کشور، مثلثی را شکل میدهند که قلب آن را «اغراق»، «غلو» و «بلوف» رقم میزند.
نکته اساسی این است که اگر رژیم آمریکا بداند در اقدام به کاری به طور نسبی موفق خواهد بود، برای عملی ساختن آن، لحظهای درنگ نخواهد کرد؛ مثال کشور عراق، مهمترین گواه این مسئله است، آنگاه که زمان اقدام علیه عراق رسید، مسئلهای به نام شورای امنیت برای آمریکا و انگلیس و سایر اعضای محور «آنگلوزاینیست رژیمز» Anglo-Zionist Regimes موضوعیت نداشت.
اصرار گسترده آمریکا برای پروندهسازی علیه ایران و کشاندن آن به شورای امنیت، سه مسئله را به ذهن متبادر میسازد:
- با این اصرار، آمریکا مسئله مواجهه خود با ایران را در سطح افکار عمومی جهانی با هدف «عادیسازی» و تخلیه هیجانات، تعمیم میبخشد.
- این اصرار، حکایت از محدودیتهای آمریکا در مواجهه با ایران دارد. در واقع، این کشور به جای برخورد عملی از جنس تهدید سخت، در فضاسازی تهدید نرم باقی مانده است.
- یا اینکه هدف آمریکا از این اصرار – با توجه به محدودیتهای آن در مواجهه با ایران – تدارک یک ائتلاف جهانی است. وجه مشترک هر سه مسئله، اغراق در موضوع به نیت تأمین عقبنشینی و «وادادن» ایران است.
یک درد بدون درمان: بهانه
در تبیین خطمشی Gate-way تهدید رژیم آمریکا علیه ایران، مبتنیبر تئوری بازیها، «بهانهشناسی» یک اصل اساسی است. یک استراتژیست برای «کیش» و «مات» حریف، در صحنه بازی، ابتدا به دنبال تبیین یک «بهانه» رفته و با تبلیغات گسترده، موضوع «بهانه» را «مسئله» حریف میکند.
آمریکا طی سالهای گذشته چهار موضوع را مورد «بهانه» قرار داده و با عظیمترین و حجیمترین تبیلغات گسترده در طول تاریخ تبلیغات مدرن، آنها را به مسئله ایران و جهان تبدیل کرده است:
1- بهانه تلاش ایران را دستیابی به سلاح هستهای. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی بارها اعلام نموده است که فقط با نیت اهداف اقتصادی به دنبال دستیابی به انرژی هستهای است، اما آمریکا و سایر اعضای محور رژیمهای آنگلوصهیون، همچنان بر طبل این بهانه میکوبند و به سختی تلاش میکنند تا بهانه خود را به کرسی بنشانند.
آمریکا، تنها کشور استفاده کننده از سلاح هستهای در جهان (به ترتیب، ابتدا پرتاب بمب هیدروژنی در هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در جنگ دوم جهانی و بهرهگیری از بمبهای حاوی اورانیوم ضعیف شده در مناقشه کوزوو در بالکان و به کاربردن سلاحهای نوترونی در تورابورای افغانستان در سال 1380 و در نزدیکی فرودگاه بغداد در 1382) است. بنا به گفته محمد البرادعی– دبیر کل آژانس انرژی اتمی که به دلیل ایفای نقش ویژه در اطاله روند پروندهسازی هستهای برای ایران، از سوی نهادهای صهیونیستی، جایزه ویژه صلح را دریافت نمود– در جهان27000 کلاهک اتمی وجود دارد. در شرایطی جهان آنگلوساکسن، ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای متهم میکند که بیش از نیمی از کل کلاهکهای هستهای جهان– یعنی 15000 کلاهک– تنها در اختیار کشورهای محور آنگلوصهیون است.
2- بهانه حمایت ایران از تروریسم. این بهانه نیز در شرایطی مطرح میشود که جهان آنگلوصهیون در دو قرن اخیر، منشأ پیدایش و گسترش انواع تروریسم مدرن است؛ منشأ و عامل سایکوتروریسم Psycho-Terrorism، تکنوتروریسم Techno-Terrorism، مدیاتروریسم Media-Terrorism، اکوتروریسم Eco-Terrorism، اکانوتروریسم Econo-Terrorism، نارکوتروریسم Narco-Terrorism، بیوتروریسم Bio-Terrorism، ایدئوتروریسم Idea-Terrorism و... .
3- بهانه نقض حقوق بشر از سوی ایران. باید توجه داشت که آمریکا – مجری طرح گوانتانامو، ابوغریب در عراق، شکنجه گاههای هوایی بین قارهای و ... – این اتهام را مبنای بهانه قرار داده است.
4- بهانه فقدان دموکراسی در ایران. این بهانه نیز از سوی کشوری چون آمریکا مطرح میشود که از سه زاویه قابل تأمل است:
الف– آمریکا خود یکی از غیردموکراتیکترین کشورهای جهان است. در طول بیش از 150سال گذشته، در این کشور تنها از دو حزب، دو نفر انتخاب و در یک سیستم رفراندوم بسیار ضعیف و ناعادلانه، در نهایت یکی از آنها وارد کاخ سفید میشود.
ب– بیش از90 درصد کشورهای دوست و همپیمان آمریکا در جهان را حکومتهای دیکتاتوری سلطنتی یا جمهوریهای کودتایی سرهنگان و ژنرالها تشکیل میدهند.
ج– در سالهای اخیر، در هر نقطه از جهان که با استفاده از قواعد نسبی دموکراسی، رأی مردم برتافته شده است، نتیجه برای آمریکا، غیرقابل تصور و فاجعهبار بوده است. به سادگی میتوان دموکراسیگریزی آمریکا در برنتافتن و مخالفت با نتیجه انتخابات عمده سال 1384 در کشورهای ایران، بولیوی، عراق، فلسطین و ... را مشاهده نمود.
در تئوری بازیها، نسبت به «بهانهشناسی»، برای طرحریزی استراتژیک، در شرایط تنوع بهانهها از سوی حریف، توجه به دو نکته ضروری است:
- ابتدا اینکه به هیچ وجه نباید به بهانهجویی حریف تن داد: هر نوع «اعتمادسازی» نسبت به بهانهجویی حریف، نتایج فاجعهبار استراتژیکی را در برخواهد داشت.
- و دیگر اینکه اگر به بهانه اول تن داده شد، اما حریف به مقاصد مورد نظر از بهانهجوییهایش نرسید، قطعاً و یقیناً به سراغ موارد بعدی در فهرست بهانهها خواهد رفت.
البته ممکن است این تلقی وجود داشته باشد که در بازی با بهانههای حریف، میتوان «زمان» را با «اعتمادسازی» خرید. باید توجه داشت که این تلقی در ابعاد تاکتیکی شاید مؤثر باشد، اما در بعد استراتژیکی و در میان مدت و درازمدت، همان نتایج فاجعهبار مترتب بر بحث اعتمادسازی را در پی خواهد داشت.
آمریکا در طول ماههای پس از اشغال عراق و آشکارشدن ماهیت گرداب چریکی آن کشور، اقدام به فرافکنی نمود و همسایگان عراق – به ویژه ایران و سوریه – را به دخالت در امور داخلی عراق اشغالی متهم کرد.
اخیراً با تعمیق گرداب عراق برای کشورهای محور آنگلوصهیون، آمریکا طرح روانی فرافکنی مزبور برای زمینهسازی «بهانه» تازهای علیه جمهوری اسلامی در سطح افکار عمومی جهان را به صورت سازمان یافته پیگیری میکند.
پس از اعلام کاندولیزا رایس مبنی بر مجاز بودن زلمای خلیلزاد – سفیر آمریکا و حاکم واقعی عراق اشغالی – برای مذاکره به همتای ایرانی خود در مورد مسائل داخلی عراق و دعوت رسمی برخی مقامات عراقی از ایران و برخورد اولیه ضعیف مقامات ایرانی با این توطئه، زمینه تبلیغات گسترده آمریکا برای فضاسازی در این خصوص فراهم آمد.
آینده این طرح روانی را میتوان اینگونه پیشبینی کرد: در ماهها و سالهای آینده، آمریکا در عراق بیش از پیش ناکام خواهد ماند، آنگاه با استمرار فضاسازی روانی خود مبنی بر رغبت برای مذاکره بر سر رفع مشکلات امنیتی عراق و عدم همکاری و مذاکره از سوی ایران، این القاء روانی برای جهانیان پیش میآید که واقعاً ایران در امور داخلی عراق دخالت میکند و مانع از تحقق آرامش و ثبات در عراق میگردد.
پس از تحقق این «القاء» روانی، آنگاه موضوع این «القاء» و اتهام، تبدیل به «بهانه»ای خواهد شد که ایران برای خلاصی از آن بایستی همین روند طاقتفرسای رهایی از «اتهام» تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای را طی کند؛ همین روندی که حاصل «اعتمادسازی» بیمورد ایران، نسبت اتهام بیاساسی بود که این پذیرش «اصل» اعتمادسازی از سوی ایران، در سطح افکار عمومی، القاء مظنون و مشکوک و غیرقابل اعتماد بودن ایران در پی داشت.
در شرایطی که عامل بیثباتی روز افزون عراق، حضور نیروهای اشغالگر آنگلوصهیون است، جمهوری اسلامی ایران، هیچ موضوع قابل مذاکرهای با آمریکاییها در خصوص عراق ندارد؛ کشورهای آنگلوصهیون باید به اشغال عراق، افغانستان و فلسطین خاتمه دهند؛ این موضوعی مذاکرهپذیر نیست.
در نتیجه، هر نوع پذیرش مذاکره با آمریکا در مورد مسائل داخلی عراق، در آینده دروازه بهانه پنجم را علیه ایران خواهد گشود؛ بهانه مداخله در امور داخلی عراق و ممانعت از تحقق ثبات و آرامش در آن کشور.
دکترینهای تهدید
الف – دکترینهای استراتژیکی صحنه
1- دکترین دومینو: مبتنی بر قاعدهبازی مهرهها، طراحان استراتژیهای جناح محافظهکاران واشنگتن در انستیتو امریکن اینترپرایز American Enterprise Institute، معقتد بوده و هستند که با اشغال افغانستان و عراق، سایر کشورهای منطقه – به ویژه ایران و سوریه – فروریخته و به دامن غرب در میغلتند. محاصره 360 درجهای جغرافیایی، نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران از سوی آمریکا، برای تحقق این دکترین صورت گرفته است.
2- دکترین ایگنوتوس: هنری کسینجر – طراح این دکترین – بر این باور است که همچون دریاهای آزاد که در مالکیت هیچ کشوری نیست، نفت نیز نباید در مالکیت کشورهای به خصوصی باشد. در این دکترین، تسلط بر کشورهای دارنده منابع نفت و گاز و مهار انرژیهای فسیلی در جهان از طریق اعمال کنترل توسط آمریکا، تنها راه بقاء «تمدن نفتی» و کاپیتالیستی غرب محسوب میشود.
3- رفرم در خاورمیانه بزرگ: خاورمیانه، مفهوم غلطی است که حدود 110 سال پیش توسط آدمیرال آلفرد ماهان مطرح شد و محدوده جنوب غرب آسیا و شمال شرق آفریقا را در بر میگرفت اما با تعبیر «خاورمیانه بزرگ» از سوی بوش پسر، این مفهوم در واقع کل جهان اسلام را در برمیگیرد.
کلمه رفرم Reform – که در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه میشود – نیز گمراه کننده است. «اصلاح»، واژهای قرآنی در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهیمی هستند که نسبتی با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و فساد است.
اشتباه معادلگیری اصلاحات به جای رفرم، در جای دیگری با واژه هم خانواده اصلاحات یعنی «صلح» نیز تکرار میشود.
صلح در برابر جنگ نیست و اساساً تعبیر «جنگ و صلح» غلط رایجی است که معادل «War & Peace» گرفته شده است.
در صورتی که نه صلح معادل با Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبهروی فساد، اصلاح روبهروی افساد و جنگ – حرب یا War – به عنوان طیفی از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواری» - سلم یا Peace – مطرح است.
هیأت حاکمه جمهوریخواه کاخ سفید واشنگتن، نسبت به آنچه رفرم در خاورمیانه نامیده میشود، به دو جریان در صحنه سیاست استراتژیک آمریکا تفکیک میگردد:
- جریان رادیکال: این جریان که از نومحافظهکاران تشکیل میشود، معتقد است میتوان در جوامع اسلامی تغییر بنیادی ایجاد نمود. فرمول جریان رادیکال برای جهان اسلام این است؛ باید فرم کهنه، دفرمه شده و فرم جدید محقق گردد.
Old form? Deform ? New Form
استراتژی تحقق فرمول پیشنهادی این جریان، استفاده از پتانسیل اختلافات قومی و مذهبی جهان اسلام برای تخلیه و تعدیل انرژی مقاومت در برابر تغییر و رفرم مورد نظر است. با برهم زدن نظر و فرم سابق، هرج و مرج ایجاد میشود. این هرج و مرج به تضعیف نیروهای منطقه میانجامد و در نتیجه، شرایط برای تحقق نظم و فرم مورد نظر آمریکا فراهم میشود.
- جریان واقعگرا: این جریان، گروه کیسینجر و ژنرال برنت اسکوکرافت Brant Sco Craft – مشاور امنیت ملی بوش پدر – و هوادارانشان در حزب جمهوریخواه را در بر میگیرد. این گروه معتقدند که نمیتوان کشورها و جوامع اسلامی را تغییر داد و تنها میتوان آنها را «دموکراتتر» نمود. انتقاد این جریان به روش «صادرات دموکراسی» و «دموکراسیهای صادراتی» متوجه بیثباتی در جهان اسلام است. برنت اسکوکرافت میگوید: ثبات موجود و نسبی در کشورهای اسلامی را که حاصل «فرم» موجود آنهاست نباید دست کم گرفت، زیرا ارزش ثبات موجود زمانی مشخص میشود که این ثبات، نفی شده و با پدیدار شدن بیثباتی در منطقه جنوب غرب آسیا، هزینه ایجاد مجدد آن برآورد شود. گروه واقعگرایان حزب جمهوریخواه معتقدند نومحافظهکاران در این خصوص جوان هستند و دشواریهای پیدایش نظم و «فرم» موجود در جهان اسلام را نمیدانند. فرمول این جریان برای جهان اسلام این است؛ فرم کهنه، رفرم گردد.
Old Form? reform
با وجود همراهی برژینسکی – استراتژیست ارشد حزب دموکرات – با گروه واقعگرایان جمهوریخواه در مسئله رفرم مورد نظر غرب در جهان اسلام، آنچه مهم است اینکه اختیار اقدام در دست جریان رادیکال – یعنی نومحافظهکاران کاخ سفید – است.
واژههای فرم Form (شکل، رخ و ریخت)، رفرم Reform (شکیل، ریختمندسازی مجدد) و دفرم یا دفرمه Deform (بیریخت) در نسبت با مفهوم خاورمیانه بزرگ، اینگونه چینش میشوند که آمریکا، شکل و رخ خاورمیانه بزرگ را با معیارهای خود، شکیل و ریختمند میخواهد؛ حتی اگر از منظر دیگران، به ویژه ساکنان خاورمیانه بزرگ!! بیریخت و دفرمه به نظر آید.
دکترین آمریکایی ریختمندسازی – رفرم – در خاورمیانه بزرگ، 5 محور عمده دارد:
1-3) محور: DDR غیرنظامیسازی افراد مسلح در جنبشهای انقلابی جهان اسلام Disarmament، بینیازی به بسیجمندی آنها Demobilization، و بازگشت آنها به زندگی اجتماعی عادی Reintegration. هر چند محور DDR، خنثیسازی نیروهای چریکی و عناصر «منازعات کم شدت» را به عنوان «تروریست» در منازعه! جهانی با تروریسم مطمع نظر دارد، اما گام دیگر آن که نادیده گرفته میشود، خلع سلاح ارتشهای کلاسیک کشورهای بزرگ در سطح جهان اسلام است: برای نمونه، هیچگاه ارتش عراق یا افغانستان، در آینده تشکیلات نظامی گسترده و مستقل و تجهیزات نظامی سنگین مانند موشک بالستیک، بمبافکنهای سنگین، ناوهای تهاجمی و... نخواهند داشت. رفرم در خاورمیانه – بخوانید جهان اسلام – در حوزه DDR، به این معناست که پس از اتمام پروژه رفرم، در سطح جهان اسلام هیچ ارتش کلاسیک مقتدر و هیچ جنبش چریکی عمدهای وجود نخواهد داشت. هدف اصلی پروژه DDR، جنبشهایی چون حزبالله لبنان، جهان اسلامی فلسطین، حماس و... است.
2-3) محور دموکراتیزاسیون Democratization کشورهای اسلامی: با این فرض که عصر دیکتاتورهای طرفدار غرب که بازمانده عصر کلنیالیسم Colonialism و استعمار نو هستند به سرآمده است، برای جلوگیری از طغیان مردم در این کشورها، آمریکا پیشدستی نموده و سعی دارد این بار مهرههای خود را از طریق رفراندوم و با رأی مردم هر کشور، به آنها تحمیل نماید. طبیعی است که هر انتخاباتی که چهره مودر نظر غرب را بر صدر ننشاند، مورد تأیید آنها نیست.
در واقع، آن چه آمریکا آن را دموکراتیزاسیون میخواند، چیزی نیست جز «پورنوکراتیزاسیون» یا «نفسانیات سالاری» در کشورهای منطقه خاورمیانه.
اما در این مدت، هر کجا، روند دموکراتیزاسیون به طور نسبی و به شکل طبیعی جلو رفته است، نتایج برای غرب غیرقابل باور و غیرقابل پذیرش بوده است.
3-3) محور لیبرالیزاسیون Liberalization در کشورهای اسلامی: لیبرالیزاسیون به معنی «اباحیگرسازی» کشورهای مسلمان و تعدیل و نفی شریعت اسلام در این جوامع، محور سوم رفرم محسوب میشود. لیبرالیسم در کشورهای عربی به غلط به «حرّیت» و در ایران نیز با معنای مجعول «آزادی» معرفی میشود.
4-3) محور حقوق بشرمندی Human Rights کشورهای اسلامی: آمریکا با این پیش فرض که در جهان اسلام، «خدامحور» است و حق انسان در نسبت با خدا تعریف میشود، تلاش گستردهای را آغاز کرده است که مدل غربی بشر محوری Humanism را جایگزین نموده و حق انسان را، «خودبنیاد» و «طبیعی» بنمایاند، نه در ارتباط با عالم قدسی. در این فرض، بشر یک سره حق است و نه تنها هیچ تکلیفی برعهده او نیست، بلکه حق منشأ و خالق بشر یعنی خدا نیز ندیده انگاشته میشود.
برای شناخت رفرم در خاورمیانه بزرگ، در محور حقوق بشرمندی جهان اسلام، مطالعه زندان ابوغریب عراق، به عنوان نمونه آزمایشگاهی طراحان و مجریان اعلامیه جهانی حقوق بشر و مانیفست رفرم در این حوزه ضروری به نظر میرسد.
5-3) محور جامعهسازی مدنی: آمریکا ارزشهای ساختاری غرب را در قالب یک بسته فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، تحت عنوان جامعه مدنی Civil Society به جهان اسلام تحمیل میکند. فرم در خاورمیانه بزرگ در حوزه جامعهسازی مدنی، از طریق ایجاد و گسترش NGO و جایگزینی آن با نهادهای غیردولتی سنتی در جوامع اسلامی از یک سو و ایجاد سازمان دولتی مربوطه – مانند وزارت جامعه مدنی در عراق – از سوی دیگر دنبال میشود.
1- دکترین میخ و چکش: جان آرکوئیلا John Arquilla استراتژیست ارشد در دانشگاه جنگ نیروی دریایی آمریکا، امپراتوری آمریکا را اینگونه تعریف میکند: امپراتوری، یعنی حق مالکیت بر منابع مادی و معنوی بیرون از خاک و مرزهای آمریکا در سطح کل کره زمین، بدون هیچ محدودیت و هیچ مسئولیت. آرکوئیلا، جهت حرکت این امپراتوری را تبیین میکند: «وقتی شما چکش در دست دارید، همه چیز را میخ میبینید.» از درون این تلقی، هژمونی میجوشد و هرگونه واکنش به این هژمونی، «تروریسم» ارزیابی میشود. در واقع، جنگ با تروریسم، جنگ با نیروهای مقاومتی است که این نظام امپراتوری را برنمیتابند. شاید صحیحتر باشد که گفته شود تکبر ویژه «آنگلوصهیونی»، هر چیز برجسته را میخ میبیند و لاجرم برای سرکوب آن در جستوجوی چکش برمیآید.
2- دکترین گالیور ششم: جیمز بلک ول James Blackwell تلقی گالیوری نومحافظهکاران آمریکا را که شاگردان لئواشتراوس Leo Strauss – فیلسوف یهودی که عمیقاً شیفته داستان گالیور بود – هستند را اینگونه تبیین میکند: خاورمیانه همان «لیلیپوت» است که از میان 6 گالیور آن – مصر، عربستان، ترکیه، عراق، ایران و اسرائیل – 5 کشور اول باید تجزیه و قطعه قطعه شوند و تنها گالیور ششم – رژیم صهیونیستی – بماند و لی لی پوت خاورمیانه را سرپرستی کند.