تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۴۲۲۳۲

جان پرکینس/ مترجم: توحید احمدی
متوجه شدم که ظاهر من به عنوان سراقتصاددان و رئیس بخش اقتصاد و برنامه ریزی محلی فریب ساده ای همچون فریب یک فروشنده فرش نبود که خریدار بتواند از آن احتراز کند، که، بخشی از سیستم شیطانی ای بود که نه تنها سرکیسه کردن مشتری بی گناه را هدف گرفته بود که نشان گر ماهرانه ترین و موثرترین شکلی از امپریالیسم بود که جهان به خود دیده است. هرکدام از کارمندان من عنوانی- همچون تحلیل گر اقتصادی، جامعه شناس، اقتصاددان، سراقتصاددان، اقتصادسنج، متخصص قیمت گذاری سایه ]هزینه فرصت[ و به همین ترتیب- داشتند، اما هیچ کدام از این عناوین و القاب نشان دهنده این مطلب نبود که هرکدام از آنها در نوع خودشان یک EHM بوده و در راستای منافع امپراتوری جهانی خدمت می‌کردند.
این القاب نشان دهنده این نکته نیز نبود که ما تنها نوک کوه یخی زیر آب بودیم. تمامی کمپانی های بین المللی- از کفش و کالاهای ورزشی تا تجهیزات سنگین تولید شده- EHMهای مخصوص و معادل خودشان داشتند. پیشروی شروع شده به سرعت در حال احاطه زمین بود. اشرار ژاکت های چرمی خود را از تن درآورده و لباس تجارت به تن کرده بودند و در فضای احترام آمیز فعالیت می کردند. مردان و زنان از محل های اصلی اقامت خود در نیویورک، شیکاگو، سان فرانسیسکو، لندن و توکیو به سوی خیابان های قاره های مختلف سرازیر شده بودند تا سیاستمداران فاسد را برای انقیاد کشورهایشان توسط شرکت سالاری و مردمان بیچاره را برای فروش تن هایشان به کارگاه ها و خطوط مونتاژ، قانع و ترغیب کنند.
جزئیات ناگفته پشت کلمات نوشته شده رزومه من و آن مقاله، جهانی گیج کننده را تعریف می کردند که به منظور انقیاد همه مان به سیستمی که از لحاظ اخلاقی، زننده و سرانجام نیز خود مخرب بود طراحی شده بود. مجبور کردن پائولا به مطالعه آن خطوط من را یک گام به مسیری که در نهایت مسیر زندگی من را تغییر می داد نزدیک تر کرده بود.
فصل 24- نبرد رئیس جمهور اکوادور با نفت
کار در کلمبیا و پاناما فرصت های زیادی را برای من به منظور در تماس بودن و بازدید از کشوری که خانه دور از خانه ام محسوب می شد فراهم کرد. اکوادور از وجود فهرست طویلی از دیکتاتورها و الیگارشی های راست گرا که تحت تأثیر منافع سیاسی و تجاری ایالات متحده قرار داشتند رنج می برد. این کشور مهمترین جمهوری گرمسیری بود که شرکت سالاری تاخت و تازهای عمده ای را در آنجا انجام داده بود.
استثمار جدی نفتی در دره آمازونی اکوادور در اواخر سال های 1960 اتفاق افتاد که منجر به فضای هرج و مرجی شد که در جریان آن گروه کوچکی از خانواده هایی که بر اکوادور حکومت می کردند، آلت دست بانک های بین المللی قرار گرفتند. آنها به امید درآمدهای نفتی وام های بزرگی را به کشورشان تحمیل کردند. جاده ها و پارک های صنعتی، سدهای هیدرو- الکتریک، سیستم های انتقال و توزیع و پروژه های الکتریکی دیگری به سرعت در سرتاسر کشور شروع شدند. کمپانی های ساخت و ساز و مهندسی بین المللی یک بار دیگر طعمه چرب و نرمی را پیدا کردند.
کسی که ستاره بختش در این کشور ناحیه آند، بر خلاف فساد سیاسی و همدستی با شرکت سالاری حاکم، درحال درخشش بود، جیم رولدوس (Jaime Roldos) استاد دانشگاه و وکیلی بود که در سال های پایانی دهه چهارم زندگی اش به سر می برد و من چندین بار در موقعیت های مختلف او را ملاقات کرده بودم. او شخصیتی کاریزماتیک و فریبا داشت. یک بار به او پیشنهاد دادم که فوراً به کیتو پرواز کرده و هر زمان که بخواهد خدمات مشاوره ای رایگان به او بدهم. پیشنهادم تا حدودی برای مزاح بود اما دلیل دیگری هم داشت و آن اینکه من این کار را با کمال میل در زمان فراغت خود انجام می دادم. او را دوست داشتم و همانگونه که سریعاً به وی این مطلب را گفتم همیشه به دنبال بهانه ای برای ملاقات از کشورش می گشتم. خندید و پیشنهاد مشابهی به من داد. هرگاه که نیاز به مذاکره برروی صورتحساب نفتی خود داشتم، می توانم به او زنگ بزنم.
رولدوس به عنوان یک فرد مردم مدار و ملی گرا اعتباری برای خود به هم زده بود؛ مردی که عمیقاً به حقوق فقرا و مسئولیت سیاستمداران در استفاده محتاطانه و دقیق منابع طبیعی کشور اعتقاد داشت. به هنگام مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال1978 او توانست توجه زیادی را در میان هم میهنان خود و شهروندان تمامی مللی که خارجی ها نفت آنها را استثمار کرده و یا مردمانی که به استقلال خود از تأثیر نیروهای قدرتمند خارجی علاقه داشتند کسب کند. رولدوس از معدود سیاستمداران مدرنی بود که از مخالفت با وضع موجود ترسی نداشت و در تعقیب کمپانی های نفتی و سیستم نه چندان پیچیده ای که از آن حمایت می‌کرد بود.
برای مثال او موسسه زبان شناسی سامر (SIL)، یک گروه میسیونری ایوانجلیک از ایالات متحده، را متهم به همدستی با کمپانی های نفتی کرد. از موقعیکه در Peace Corps بودم باSIL آشنا بودم. این سازمان به بهانه مطالعه، ضبط و ترجمه زبان های بومی وارد اکوادور و بسیاری از کشورهای دیگر شد.
SIL به صورتی گسترده با قبیله هورانی، در منطقه دره آمازون و در سال های اولیه اکتشاف نفت، هنگامی که الگوی مزاحمی درحال ظهور بود کار می کرد. هرگاه زلزله شناسان به مراکز کمپانی گزارش می دادند که منطقه خاصی ویژگی های حاکی از احتمال زیاد وجود نفت در زیر سطح زمین را دارد SIL وارد عمل می شد و مردم بومی را تشویق می کرد که از آن منطقه به سوی مناطق حفاظت شده میسیونری، که در آن غذا، پناهگاه، لباس، خدمات درمانی و آموزش هایی به سبک میسیونری دریافت خواهند کرد مهاجرت کنند. البته این کار یک شرط داشت و آن اینکه قباله زمین هایشان را به کمپانی های نفتی واگذار کنند.
شایعات فراوانی وجود داشت مبنی بر اینکهSIL از روش های موذیانه ای برای ترغیب قبایل برای ترک زمین های خود و مهاجرت به مناطق میسیونی استفاده می کند. داستانی که به کرات روایت می شد اعانه غذاهای دارای مواد مسهل و به دنبال آن ارائه خدمات درمانی مبارزه با اپیدمی اسهال بود. یک مورد دیگر پرتاب سبدهای غذایی در سرتاسر زمین های هوزرانی بود که دارای کف کاذبی بودند که در آنها فرستنده- گیرنده های پیچیده ای که توسط پرسنل ارتش مستقر در شل که به این فرستنده ها گوش می دادند پشتیبانی می شد قرار داشت. هنگامی که یکی از اعضای قبیله بوسیله مار زهرداری گزیده یا به بیماری خطرناکی مبتلا می شد، یکی از نمایندگان SIL، غالباً توسط هلیکوپترهای کمپانی های نفتی، با پادزهر یا داروهای مناسب از راه می‌رسید.
در روزهای اول اکتشاف، جسد پنج عضو میسیونری درحالیکه نیزه های هورانی از تنشان عبور کرده بود پیدا شد. هورانی ها بعداً ادعا کردند که این کار را برای فرستاندن پیامی بهSIL برای خارج شدن از آنجا کردند. پیامی که با بی تفاوتی مواجه شد. درواقع این کار سرانجام اثر عکس داشت. راشل سینت، خواهر یکی از مقتولین، به سرتاسر ایالات متحده سفر کرد و در تلویزیون ملی ظاهر شد تا برای حمایت از SIL و کمپانی های نفتی که به ادعای او به «وحشی ها» در متمدن و تحصیل کرده شدنشان کمک می کردند پول جمع کند.
SIL منابع مالی ای را از خیریه های راکفلر دریافت کرد. جیم رولدوس ادعا کرد که این ارتباطات با خانواده راکفلر ثابت می کند که SIL در واقع جلودار تاراج زمین های بومی و پیشبرد اکتشافات نفتی است. فرزند خانواده، جان.دی.راکفلر، استاندارد اویل را- که بعدها به کمپانی های بزرگی چون شورون، اکسون و موبیل فروخته شد- پایه‌گذاری کرد.
موضع قویا ملی گرایانه رولدوس در قبال نفت تأثیرگذارترین کمپانی های جهان را تهدید می کرد. متفکران پیش بینی کردند که تجارت بزرگ و واشنگتن هرگز رولدوس را به عنوان رئیس جمهور اکوادور تحمل نخواهند کرد که اگر اینگونه شود سرنوشتی همچون آربنز گواتمالا و آلنده شیلی در انتظار او خواهد بود.
یکی از اجزای اصلی چارچوب کاری رولدوس چیزی بود که سیاست هیروکربن ها نامیده می شد. این سیاست بر این نتیجه گیری منطقی استوار بود که بزرگترین منبع بالقوه اکوادور نفت خام است و تمامی استفاده آتی از این منبع می بایستی به روشی انجام گیرد که بیشترین منفعت را به حال بزرگترین درصد جمعیتی اکوادور داشته باشد. رولدوس عقیده محکمی به تعهد دولت به کمک به فقرا و محرومان داشت. او امیدوار بود که سیاست هیدروکربن درواقع بتواند به عنوان ابزاری در جهت رفرم اجتماعی عمل کند. رولدوس مجبور بود که در این کار جانب اعتدال را رعایت کند، چراکه می دانست در اکوادور، همانند بسیاری از کشورهای دیگر، بدون حمایت حداقل تعدادی از خانواده های متنفذ نمی تواند انتخاب شود و حتی در صورت انتخاب شدن نیز بدون کمک آنها در اجرای برنامه های خود موفقیتی بدست نخواهد آورد.
شخصاً از بابت اینکه در این دوران بحرانی، کارتر در کاخ سفید بود احساس آرامش می کردم. کاخ سفید با وجود فشار شدیدی که از جانب تکساکو و سایر ذینفعان نفتی وارد می شد کاملاً از این جریانات بدور ماند. می دانستم که اگر افراد دیگری- جمهوری خواه یا دموکرات- در کاخ سفید بودند اوضاع بدین منوال نمی‌ماند.
معتقدم، قبل از هر موضوع دیگری، این سیاست هیدروکربن ها بود که اکوادوری ها را قانع کرد که جیم رولدوس را به عنوان اولین رئیس جمهور منتخب دموکراتیک خودشان، بعد از فهرست طویلی از دیکتاتورها، به کاخ ریاست جمهوری در کویتو بفرستند. رولدوس رئوس سیاست خود را طی سخنرانی افتتاحیه خود در دهم اگوست 1979 چنین بیان داشت:
ما می بایستی راهکارهای موثری را برای دفاع ازمنابع انرژی ملت بکار بگیریم. کشور می بایستی تنوع صادراتی خود را حفظ کرده و استقلال اقتصادی خود را از دست ندهد... تصمیمات ما تنها می بایستی ملهم از منافع ملی و دفاع نامحدود از حقوق حاکمیتی خودمان باشد.
از آنجائیکه در آن هنگام تگزاکو بازیگر عمده بازی نفتی اکوادور بود رولدوس در ریاست جمهوری خودش بر آن متمرکز شد. غول نفتی به رئیس جمهور جدید اعتماد نداشت و نمی خواست جزئی از سیاستی باشد که رویه های جدیدی را ایجاد می کند. تگزاکو به خوبی می دانست که چنین سیاست هایی می توانند به عنوان الگوی سایر کشورها نیز مطرح شوند.
سخنرانی ایراد شده توسط جوس کارواجال Jose Carvajal، مشاور کلیدی رولدوس، گرایش تیم مدیریتی جدید را چنین خلاصه می‌کند:
اگر شریکی [تگزاکو] نمی خواهد ریسک سرمایه گذاری های اکتشاف و استخراج در ناحیه ای که امتیاز استخراجش را دارد، تقبل کند، شریک دیگر می تواند این سرمایه گذاری ها را انجام داده و اختیار عمل را بدست بگیرد...
ما معتقدیم که روابطمان با کمپانی های خارجی می بایستی عادلانه باشد. ما می بایستی در این کشاکش استوار باشیم. می بایستی برای هرگونه فشاری آماده باشیم و نمی بایستی در مذاکره با کشورهای خارجی ترسیده و دچار خودباختگی شویم.
اول ژانویه 1980 به یک نتیجه رسیدم و آن اینکه اکنون آغاز دهه ای نوین است و من پس از 28روز وارد سی وپنج سالگی می شوم. تصمیم گرفتم که در طول سال بعد می‌بایستی تغییر عمده ای در زندگی خود بدهم.
علاوه بر این ها اتفاق تکان دهنده ای رخ داده بود. مک هال، برونو را که از دید سودآوری موفقترین رئیس تاریخ MAIN بود، ناگهان و بدون اخطار قبلی اخراج کرد.