بازی بزرگ به رقابتهای استعماری روسیه و انگلیس در غرب و مرکز آسیا تلقی شده بود. یکی از فعالترین بازیگران در این عرصه پاکستان بوده است. پاکستان قبل از استقلال جمهوریهای آسیای میانه در چارچوب رقابت سنتی با هندوستان، علایق ویژهای را در افغانستان و این منطقه در نظر داشت که با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی وارد مرحله جدیدی شد. در برهه کنونی و با گذر از آن زمان، پاکستان با اتکا بر فرصتها و پتانسیلهای ژئوپلیتیکی خود به سمت برهم زدن توازن و تعادل قدرت منطقهای پیش میرود. شاید بتوان گفت پس از حوادث 11 سپتامبر، سران اسلامآباد که همواره در رویای خود، نفوذ و تسلط بر شبه قاره را داشتند فاصله زیادی تا تعبیر آن در دنیای خارج را احساس نمیکنند.
خطای استراتژیک
تاثیر منطقهای ظهور طالبان علاوه بر نگاه بینالمللی این گروه به جنوب آسیا، بر آسیای مرکزی و خلیجفارس هم اثر گذاشت. واشنگتن که خود یکی از متهمان تولید فضای مناسب برای زایش طالبان بود، بیش از دیگر کشورها از بروز پدیده طالبان نگران شد. این کشور حتی زمانی که ردپایی از جنگجویان عرب در سودان پیدا شد رسما یک کارخانه داروسازی به ظن این که سودان در آن سلاحهای بیولوژیکی و کشتار جمعی تولید میکند، بمباران کرد.
پاکستان که در آن زمان حامی اصلی طالبان شمرده میشد در استراتژی منطقهای امریکا «رژیم مظنون» قلمداد شد و فشار بر آن افزایش یافت. پاکستانیها برای کاهش نگرانی ایران، هند و امریکا به طور رسمی حمایت از طالبان را تکذیب کردند، اما این تکذیب هیچ کس را قانع نکرد. زیرا پاکستان نخستین کشوری بود که رژیم طالبان را به رسمیت شناخت. عربستان سعودی و امارات که پس از پاکستان این رژیم را به رسمیت شناخته بود بعدها سکوت پیشه کردند تا این شناسایی نابهنگام به فراموشی سپرده شود، اما پاکستان مدام میکوشید کشورهای منطقه و جهان را به «قول واقعیت طالبان» متقاعد کند. تدبیر پاکستان کارگر نیفتاد و سیاست خارجی آن دست کم در رابطه باایران، روسیه، هند و امریکا در سراشیبی بیاعتمادی افتاد. در حالی که پاکستان از گرفتاری طالبان در مرزهای غربی خلاص نشده بود و شاید به منظور نمایش قدرت منطقهای خود ارتش این کشور به منطقه «کارگیل» در شمال شرقی پاکستان وارد شد. عبور از مرزهای کشمیر و ورود به کارگیل، جنگ اعلام نشده با هند بود که البته سریعا پاسخ خود را دریافت کرد. در پی ورود نظامیان پاکستان به کارگیل در اواخر بهار 1997، ارتش هند از زمین و هوا به این منطقه حمله و ارتش پاکستان را وادار به عقبنشینی کرد. جنگ کارگیل در هنگامهای رخ داد که هنوز پاکستان از زیر فشار منطقهای و جهانی بر سر پرونده طالبان بیرون نیامده بود. شکلگیری این تحولات همراه با فشار بینالمللی بازیگران اقتصادی بر اسلامآباد و احساس سرخوردگی در ارتش به انتقال قدرت به ارتشبد پرویز مشرف منجر شد. مشرف ناگیزیر بود در ابتدای امر به یکسری تحولات وسیع دیپلماتیک همراه با تضمینهای عینی خصوصا نسبت به همسایگان اقدام کند. هنوز دیپلماسی اعتمادسازی بینالمللی مشرف در نیمه راه بود که حوادث 11 سپتامبر رخ داد. همین امر سران اسلامآباد را متوجه خطای استراتژیک ناشی از حمایت از گروهطالبان کرد. پس از 11 سپتامبر، مقامات پاکستان به این نتیجه رسیدند که با حمایت از گروه طالبان منافع ملی،غرور بیناللملی و حتی امنیت ملی پاکستان را به خطر خواهد انداخت. به همین دلیل پاکستان حتی خیلی زودتر از دیگر کشورهای منطقه به ائتلاف جهانی مبارزه با طالبان پیوست و همراه با امریکا در خط مقدم مبارزه قرار گرفت. پاکستان با این آیندهنگری به چند هدف مهم رسید: رابطه شکننده با ایران ترمیم شد، تشنجزدایی با هند به جریان افتاد، اعتماد امریکا تامین شد و کمکهای این کشور به پاکستان آغاز شد؛ مثلا در یک مورد واشنگتن بدهی 37 میلیارد دلاری اسلامآباد را نادیده گرفت. مهمتر از همه این که حساسیتها از روی اسلام برداشته شد. دیگر در مجامع امنیتی و حقوق بشر کسی درباره کودتا در پاکستان سخنی نگفت و جایگاه ژنرال مشرف به رسمیت شناخته شد. همچنین گزارشهای نهادهای حقوق بشر با یک ادبیات نرم همراه شد. مجموعه این تحولات باعث تحرکات بیشتر در مسیر روبه رشد اقتصاد پاکستان شد.
روابط شکننده
لاینحل باقی ماندن مساله کشمیر پس از استقلال از پاکستان و اعمال حاکمیت بر این منطقه، اصلیترین عامل شکلگیری تنش با چاشنی تخاصم در روابط با هند بوده است که در این مدت حداقل 4 نبرد نظامی تمام عیار بین دو کشور رخ داده است. به اعتقاد ناظران سیاسی، اهمیت ژئوپلیتیکی منطقه جاموکشمیر به حدی است که میتواند سرآغاز یک جنگ جهانی باشد. همین امر نیز مولفه اصلی در شکنندگی روابط دو کشور بوده است. چالشهای نظامی دو کشور که با توان دستیابی تازه دو کشور به سطح پیشرفتهای از فناوری هستهای نیز همواره از نقاط تنازع در روابط دو کشور بوده است. با این حال از روند هارمونی تحولات جاری خصوصا پس از جنگ سرد چنین به نظر میرسد که هند مصمم است تا در کنار امریکا به عنوان یک ملازم مدعی رهبری جهان قرار گیرد. رهبران هند بر این باورند که وقتی متحد دیرین آنها (اتحاد جماهیر شوروی) مضمحل شده، دیگر دلیلی بر اجرای سیاستهای گذشته وجود ندارد. تئوریسینهای سیاست خارجی دهلینو تلاش دارند تا بنیانهای جدیدی برای اجرای این راهبرد، طراحی و زمینه مشارکت استراتژیک با کاخ سفید را فراهم سازند. وقوع حوادث 11 سپتامبر فرصت جدیدی را فراهم ساخت تا مقامات هندی برای دستیابی به اهداف خود در قبال کشمیر و بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیک جدید در منطقه هر چه بیشتر خود را به عنوان متمم سیاست خارجی واشنگتن حداقل در پیکار با تروریسم معرفی کنند، اما در این میان پیشدستی پاکستان به عنوان خط مقدم و شرکت امریکا در تعقیب تروریسم طالبانی در منطقه تا حدودی هند را در موضوع انفعال قرار داد، سیاست هند بر این اصل کلی استوار بود تا از طریق همکاری با ایلات متحده بویژه همکاری نظامی در افغانستان، به پاکستان و چین ضربه اساسی وارد کند؛ ولی درست مشرف در یک زیرکی خاص دیپلماتیک در سابقه همکاری با امریکا، گوی سبقت را از رقیب دیرینهاش ربود و تا جایی پیش رفت که طالبان و القاعده را گروهی که خود به همراه حمایتهای مالی عربستان سعودی و امارات از متهمان اصلی زایش آن بود. رها کند. البته امروز و با گذشت بیش از 5 سال از آن زمان تحولات بعدی این نکته را به اثبات رساند که امریکا با اتخاذ دکترینهای امنیتی بعدیاش نشان داد که ارزش استراتژیک بیشتری برای هند نسبت به پاکستان قایل است.
تنگناهای موجود
پاکستان هنوز در طبقهبندی جهانی در زمره کشورهای فقیر و توسعه نیافته قرار دارد. اما از سال 2001 که اجرای سیاستهای اقتصادی جدید این کشور آغاز شد گزارش نهادهای بینالمللی نظیر صندوق جهانی پول، بانک جهانی و... مدام از پیشرفت شاخصهای توسعه اقتصادی در این کشور خبر میدهد. براساس آخرین گزارش بانک توسعه بینالمللی، حجم تولید ناخالص داخلی پاکستان در سال 2005، 359 میلیارد دلار بوده است که با توجه به جمعیت 4/163 میلیون نفری این کشور سرانه هر پاکستانی براساس شاخص قدرت خرید 2221 دلار است. سهم بخشهای خدمات، صنعت و کشاورزی درتولید ناخالص داخلی پاکستان به ترتیب 4/53، 1/24، 5/22 درصد است. سیاستهای دولت بر اثر مسابقه های تسلیحاتی ناخواسته مثل چالش هستهای هند و پاکستان قسمت اعظمی از بودجه دولت را به راهی سوق میدهد که زیاد بر اساس خواسته مردم پاکستان نیست؛ به طوری که این کاهش بودجه سال 2005 ره رقم کم سابقه 17 میلیارد دلار رسیده است. جدا از تنگناهای اقتصادی دولت مشرف با چالشهای عمدهای نظیر موضوع تروریسم گریبانگیر بوده است. ریشههای تروریسم در پاکستان به واسطه تنوع «موزاییک اقوام» بسیار متنوع و مختلف است. اما مهمترین آنها را میتوان انجام ترورهایی با ریشهای مذهبی و قومی. قبیلهای دانست. ریشه این ترورهای قومی به اختلاف میان اقوام مثل شیعیان و وهابیون افراطی یا سندیها، پنجابیها و پشتونها بر میگردد. کشت، تولید و قاچاق وسیع مواد مخدر از دیگر زمینههای تهدید کننده برای اسلامآباد است. ایالتهای سرحد و بلوچستان یکی از مهمترین مراکز تولید و توزیع مواد مخدر در جهان است. منطقه موسوم به «هلال طلایی» در منطقه مرزی پاکستان و افغانستان در مجاورت مرزهای ایران با شرایط ویژه و مناسبات قبیلهای اکنون یک چالش اجتماعی است که در سطوح بالاتر برای دولت پاکستان دارای تبعات منفی دفاعی امنیتی است. میزان سود حاصل از تجارت مواد مخدر، بافت سیاسی اجتماعی محلی و حتی ساختار قدرت مرکزی را تحتالشعاع قرار میدهد و حتی برخی آمارهای غیررسمی نشانگر آن است که بیش از 30 درصد درآمدهای ارزی پاکستان از این راه تامین میشود. مهاجرت، محدودیت شدید در تامین انرژی مورد نیاز، وابستگی نظام اقتصادی به متغیرهای خارجی (صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و...) حجم نامتوازن بودجه نظامی نسبت به بودجه کشور، بدهیهای خارجی، کاهش ذخایر ارزی،محدودیتهای سرزمینی، فقدان عمق استراتژیک مناسب برای این کشور و شاید مهمتر از همه تک دالان بودن ارتباط این کشور از طریق بندر کراچی با دنیای خارج تنگناهای عمده این کشور به شمار میروند. از این رو پاکستان برای بهبود وضعیت موجود یا دست کم تثبیت آن به صورت اصولی سیاست تشنجزدایی با هند، گسترش روابط با ایران و برقراری پیوندهای استراتژیک با غرب را در دستورکار سیاست خارجی خود قرار داده است، اما در کنار این سیاست رسمی، دولت مشرف خود را از اهرمهای فشاری که پاکستان به صورت سنتی برای امتیازگیری در روابط خود با کشورهای منطقه از آن بهره میگیرد، محروم نکرده است. امروز کشمیریها مهار شدهاند و کسی دیگر به کارگیل حمله نمیکند، اما استقلال طلبان کشمیری هنوز بر داعیههای خود اصرار میورزند و دهلی نو را به چالش میکشند. فشارهای گاه و بیگاه پاکستان نیز کماکان به قوت خود باقی است. به نظر میرسد پاکستان به سختی میکوشد به رقیبان منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای این امر را بقبولاند که اینها تنها ابزارهای طبیعی اعمال حاکمیت این کشور هستند و دیگران نیز بدون پذیرش رسمی این استدلال را به صورت اعلان نشدهای پذیرفتهاند. تمام سیاست مشرف پس از به قدرت رسیدن، تطبیق رفتارهای اسلامآباد با اراده کانونهای قدرت منطقهای و جهانی است.
جهتگیریهای سیاسی
بدون شک جهتگیریهای سیاسی و امنیتی چین تاثیرات عمیقی بر نحوه شکلگیری ژئوپلیتیک جهانی در قرن بیست و یکم خواهد گذاشت. چین بویژه در دوران جنگ سرد همواره به عنوان یک متحد سنتی و استراتژیک پاکستان مطرح بوده است؛ چرا که چین در جهت اجرای سیاستهای بازدارنده خود در منطقه و جلوگیری از برتری نظامی هند (به عنوان متحد استراتژیک اتحاد جماهیر شوروی سابق در منطقه) به تقویت این کشور در بعد فناوری هستهای همت گذاشت. اما تحولات پس از فروپاشی شوروی و اعمال سیاستهای یکجانبه گرایانه ایالات متحده موجب تحولات بعضا عمیقی در مناسبات استراتژیک کشورهای همسایه در منطقه شد؛ چرا که آمریکا همواره دغدغه خاطر خود را در بخش آسیای شرقی و نحوه مواجهه با چین میداند. برعکس افکار عمومی، عامل اصلی تهدید کننده هند، چین است و نه پاکستان و نگرانی درباره چین همچنان ذهن سیاستگذاران خارجی هند را مشغول ساخته است. حوادث منجر به جنگ مرزی سال 1962 و حمایت شدید چین از شورشیان ناراضی هند در دهههای 70 و 80 هنوز بر روابط این دو کشور سایه افکنده و فراموش نشده است. همچنین اخیرا مقامات دهلی نو نگرانی خود را از علاقهمندی چین برای ارائه تسلیحات و موشکهای هستهای به پاکستان ابراز کردهاند. خودداری چین از حل و فصل اختلافات مرزی در هیمالیا و همچنین ادعای گسترشطلبانه آن در بخش شرقی مرزهای مورد اختلاف به عنوان عوامل چالشساز بالقوه بین مقامات دو کشور باقی مانده است.
آیندهای نامطمئن
دو رویداد جدید بر ژئوپلیتیک پاکستان و راهبریهای سیاسی این کشور حداقل در مقطع کنونی تاثیر زیادی گذاشته است. رویداد اول، اقدام مرموز همراه با بلندپروازی ژئواستراتژیکی هند، رقیب اصلی و دیرینه پاکستان، در برقراری روابط استراتژیک دو جانبه با چین و آمریکا است. این ابتکار عمل دهلی نو با هدف افزایش نقش هند به عنوان قدرت مرکزی و محوری اقیانوس هند صورت گرفته است، نگرانیهای امنیتی اسلامآباد درباره استراتژی پیچیده دیرینهاش را افزوده است. اتفاق دوم، حملات تروریستی است که در 7 و 21 جولای لندن را تکان داد که بلافاصله بعد این حملات، اسکاتلندیارد چند پاکستانی تبار را مسئول بمبگذاریهای اعلام کرد. از این رو به نظر میرسد آینده ژئوپلیتیک پاکستان نامطمئن است. اولین رویکرد تاثیرگذار مهم به تغییر روابط مشرف با واشنگتن مربوط میشود. متغیرهای اصلی در این میان تحولات داخلی و فعالیتهای اسلامگرایانه مرتبط با القاعده و طالبان در «وزیرستان» و همکاری دفاعی هستهای جدید آمریکا و هند است که اسلامآباد را به شدت نگران کرده است. برخورداری دهلی نو از مولفههای کلاسیک قدرت نظامی به عنوان یک قدرت منطقهای نوظهور همراه با مانور قدرت و ابتکار عمل دیپلماسی دهلینو در توسعه و تعمیق روابط با پکن و واشنگتن و بروکسل، قدرت پاکستان در شبه قاره را تحت تاثیر قرار میدهد و رقابت تسلیحاتی جدیدی در عرصههای مختلف میگشاید که زیاد با خواست اسلامآباد همخوانی ندارد. با این همه پاکستان زمینه تبدیل شدن به یک بازیگر کارا در صفحه شطرنج تحولات آسیای میانه را دارد. ازبکستان و تاجیکستان دسترسی به دریای آزاد ندارد. در نتیجه دسترسی پاکستان به اقیانوس هند میتواند به مانند گذرگاهی برای عبور ذخایر جدیدی انرژی آسیای میانه عمل کند. پکن با توافق جدید هستهای دهلینو و واشنگتن چراغ سبز اسلامآباد را برای استفاده از پایگاههای موجود در دریای عمان به منظور کنترل قدرت هند دریافت کرده است. از این رو از سرگیری همکاریهای استراتژیک چین و پاکستان در بخشهای انرژی و نظامی امری اجتنابناپذیر است. اما همچنان که در ابتدا اشاره شد افزایش فعالیتهای تروریستی اخیر مثل وقوع نافرجام 11 سپتامبر انگلیسی در فرودگاههای بریتانیا که با حضور مستقیم محافل تندروی پاکستانی صورت میگیرد و همچنین ناآرامیهای نژادی و سیاسی داخلی این کشور همچنان پاشنهآشیل پاکستان به شمار میرود. در این میان رقابت شدید پکن و واشنگتن در شبه قاره میتواند آبستن تحولات خطرناکی برای اسلامآباد باشد. محور تقویت شده آمریکا ـ هند میتواند از نقش ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک پاکستان به عنوان متحد تعیین کننده واشنگتن در منطقه حداقل در پیکار با تروریسم بکاهد. اگر بازهای کاخ سفید به این نتیجه برسند که تعهد مشرف به جنگ با تروریسم راضی کننده نیست، این شرایط تشدید نیز میشود. در این وضعیت احتمال مداخلی مستقیم آمریکا در و زیردستان که اکنون زمزمههای آن شنیده میشود قوت بیشتری خواهد گرفت. وقوع چنین اقدامی نه تنها میتواند شرایط را به قبل از 11 سپتامبر برگرداند بلکه میتواند موضوع جایگزینی مشرف را که ماه گذشته جان بولتون در محافل نومحافظهکار اعلام کرد با جدید بیشتری مطرح کند.