تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۴۲۳۳۰

سعدالله زارعی
ظاهرا مرحوم دکتر شریعتی بود که می گفت : (( وقتی علی را در میدان جنگ میدیدی تصور میکردی او در عمرش کاری جز شمشیر زدن نداشته است و آنگاه که او را در محراب می یافتی تصور میکردی علی در عمرش کاری جز عبادت نداشته ات شهید مطهری نیز در کتاب جاذبه و دافعه علی ( ع ) به نقل از یک دانشمند سنی نوشته است: علی ( ع ) دارای صفت های متضاد بود و این در کمتر انسانی جمع می‌شود .
در مورد حضرت امام خمینی البته نمی توان و نباید در حد امیرالمومنین حرف زد ولی تردیدی نیست که در میان کسانی که در دوره پس از غیبت امام عصر ( عج ) پا به عرصه وجود گذاشته اند او برترین بوده و نیز شبیه ترین به (( امام )) . برای اینکه این را تصدیق کنیم راه دوری نباید رفت . با نگاه به همین دوره واپسین حیات عنصری آن حضرت می توانیم ابعاد برجسته آن را دریابیم.
جلال امام
جلال امام را می توانیم به حکومت امام یا رفتار امام در دوره حکومت تعبیر نماییم در این بین توجه ها به تفاوتهای امام با دیگران در حکومت جلب میشود چراکه وجوه مشترک هر چند ممتاز باشند چندان محل بحث نمی باشند .
هوشیاری امام
هوشیاری امام در سیاست واقعا عجیب است . شاید کمتر کسی وجود داشته باشد که در ذکاوت سیاسی به پای آن حضرت برسد . به این موارد توجه کنید :
1 – حجه الاسلام محتشمی پور می گوید : یک زمانی حضرت امام نجف بود ، یک نفر از ایران آمد و به دفتر امام نزدیک شد . پس از مدتی فهمیدیم او از سوی ساواک اعزام شده است به امام که خبر دادیم گفت من از قبل این حدس را زده بودم . گفتیم چگونه او را اخراج کنیم . امام فرمودند او را نگه دارید چرا که اگر اخراج کردید ، ساواک فرد دیگری را می فرستد و مدتی طول می کشد تا ما او را شناسایی کنیم و در این بین ممکن است اتفاقی بیفتد ، شما با حضور او احتیاط میکنید و مشکلی پیش نمی آید .
2 – حجه الاسلام دعایی می گوید : سفارشات زیادی از سوی ایران و از طرف علما بخصوص آقایان (( منتظری و رفسنجانی )) در مورد اینکه امام به نفع سازمان مجاهدین خلق بیانیه ای بدهد تا اظهاراتی بکند به بیت امام رسیده بود ، در دفتر حضرت امام نیز بعضی ها همین نظر را داشتند بالاخره با اسرار آقایان ، حضرت امام پذیرفت که با دو نفر از فرستادگان این سازمان ( حسین روحانی و .. ) دیداری داشته باشد ، آنان به نجف آمدند و چندین روز آمدند و با امام صحبت کردند و رفتند در این مدت فقط یک بار زمانی که حسین روحانی گفت : می خواهیم مبارزه مسلحانه بکنیم ، امام خیلی کوتاه فرمودند :
این کار را نکنید از بین می روید . و در آخر زمانی که من ( محمود دعایی ) از امام پرسیدم که نظرتان چه بود ؟ امام فرمودند : من کتابهای اینها را مطالعه کردم . مبنای همه آنها مادی بود و برای اینکه ما را گول بزنند چند آیه و حدیث را هم آوردند .
3 – اسدالله بادامچیان نقل میکند پس از ماجرای سال 42 که رژیم شاه تعداد زیادی از طلاب و مردم قم را به شهادت رسانید ، من ، آقای عسگر اولادی و بعضی دیگر از آقایان خدمت امام رسیدیم و گفتیم می خواهیم برای شهدای حادثه قم در مساجد تهران جلسه بگیریم ، حضرت امام فرمودند فعلا رژیم شاه عصبانی است . اگر این کار را بکنید . نظامیان شاه می ریزند و عده ای را می کشند.پس از آن یک رعب بر مردم حاکم می شود و چون آمادگی ندارند پراکنده می شوند . از این رو در حوالی چهلم شهدای قم ما بار دیگر خدمت امام رسیدیم و اجازه خواستیم که امام فرمودند : یک مراسم بگیرید اگر خبری نشد ، مراسم بعدی تا جایی که احساس خطر شد آنگاه رها کنید بگذارید مردم آماده شوند چون بدون آمادگی مردم کار پیش نمی رود .
4 – یک موقع در اواخر دوره جنگ که فشارها و کمبودها به اوج رسیده بود ، بعضی از مسولان وقت کشور اجازه دادند که با یک عملیات فریب مشکل را کاهش دهیم . از این رو قضیه مک فارلین پیش آمد و وی با دو هواپیما تجهیزات نظامی در (( مهر آباد )) فرود آمد باند منتظری که فاقد تحلیل بود از طریق یک روزنامه لبنانی ورود مک فارلین را لو دادند و به زودی در ایران به یک مسئله تبدیل شد .بعضی از نمایندگان مجلس که ادعا می کردند در سیاست خیلی می فهمند ، نامه ای را امضا کردند و وزیر خارجه ایران را به مجلس فرا خواندند . خلاصه موضوع به سمتی می رفت که یک فتنه در داخل بوجود آید. حضرت امام وارد موضوع شدند و به این نمایندگان نهیب زدند و با این مضمون که من بعضی از شما ها را می شناسم ، شما قابل ذکر نیستید و حالا که کاخ سیاه و سفید به عزا نشسته اند شما سر مسولان ما نهیب می زنید و زیر سوال می برید . بعد ادامه دادندکه یک تار موی کوخ نشیینان را به همه کاخ نشینان عوض نمی کنیم و اصلا اینها قابل ذکر نیستند . با این اقدام حضرت امام روند روند سیاسی موضوع در داخل کشور کاملا به کنترل در آمد در حالیکه از آنطرف یک بحران یک ساله در آمریکا در گرفت و شدت آن به حدی بود که به (( ایران گیت )) موسوم گردید .
حکومت‌مداری
حضرت امام خمینی حکومت را اساس اسلام و مهمترین مبنا برای حفظ و اجرای احکام اسلامی می دانستند از این رو از منظر امام حفظ جمهوری اسلامی (( از نماز و روزه واجب تر )) بود. از این منظر امام فقه را عرصه احکام الهی برای اداره دنیا از مهد تا لحد می دانست و معتقد بود دو سوم احکام اسلامی سیاسی است و آن یک سوم هم نسخه سیاسی دارد و در عین حال معتقد بود مجتهدی که آگاه به زمان و مکان نباشد ، بویی از فقه را نچشیده و (( علوم معهود در حوزه ها )) اگر با مقتضیات زمان پیوند نخورد ، برای اداره جامعه کفایت نمی کند.
در عین حال بعد جلالی و حکومت داری حضرت امام به گونه ای استحکام داشت که بعضی نادانسته از آن به تصلب تعبیر میکردند دفاع جدی و قاطع ایشان از ولایت مطلقه فقیه نشان می داد که ولایت ( در معنای حکومت و ... )‌چه جایگاهی در چشم و دل امام داشت اما امام این همه را برای اسلام می خواست و برای خویش جایگاهی قائل نبود.یک بار برادر بزرگتر و بزرگوارش مرحوم آیت الله پسندیده گلایه کرده بود که از خمین خودمان به ما ( یکی از وابستگان به خانه امام ) رای نداده اند امام به ملاجت خندیده بود که: اینکه خیلی خوب است این بهترین تبلیغ برای ماست و نشان میدهد مردم واقعا در رای دادن آزادی دارند نفع این بیش از آرایی است که برای فلانی به صندوق ریخته اند . فرد دیگری از خانواده امام – ظاهرا خانم زهرا مصطفوی – نقل کرده است که یک وقتی راجع به استانداری شکایت داشتیم و واقعا هم آن استاندار در شان و انقلاب کشور نبود . حضرت امام هم این را تائید می کرد . در عین حال به من گفت این را خودتان به وزیر کشور بگویید . اگر صلاح دید اقدام بکند. با تعجب گفتم اگر صلاح ندید چی ؟ گفت : به نخست ویز هم بگویید . گفتم اگر او هم ترتیب ار نداد . فرمودند به رئیس جمهور بگویید تا به نخست وزیر بگوید و او به وزیر کشور بگوید . گفتم همین ؟ فرمودند همین . من که نمی توانم در کار وزیر دخالت کنم.
در واقع ولی فقیه آن حکومتی که از نظر امام حفظ آن از نماز واجب تر است و عرض آن عرض ولایت رسول الله می باشد و به حدود و شرع قانون اساسی هم محدود نمی شود در عین حال به خود اجازه نمی دهد که در کار وزیر دخالت کند ولی این همه در مواردی است که با اصل نظام ارتباط نداشته باشد وگرنه در آن صورت امام همان بود که می فرمود: من با هیچکس عقد اخوت نبستم و با هر کس که از چارچوب نظام و اسلام تجاوز کند برخورد می کنم و این نمی از دریایی از جلال حضرت امام است که در این مجال مختصر آمد.
جمال امام
جلال حضرت امام خمینی و تجلی آن حضرت در عالم ماده چشم مردم را تسخیر کرده است از این رو مردم نوعا وقتی امام را می بینند ، صلابت امام ، درایت امام ، حکومت داری امام ، اداره بحران های سخت ، مواجهه پیروز با دشمنان و اموری از این قبیل را ملاحضه میکنند . حتی اشعاری که در باره امام شنیده و تیترهایی که درباره امام دیده اند همه ناظر به صفت جلالیه و اقتدار آن حضرت بوده است اگر چه آن حضرت در این قالب هم بسیار دیدن دارد ولی این بخش کوچکی از حقیقت حضرت امام خمینی است. این نویسنده نیز ناتوان تر از آن است که به جمال امام راهی داشته باشد در عین حال چاره ای جز ورود ناشیانه به این عرصه ناگفته نیست .
اشک و عبادت امام
کسانی که با امام بوده اند می گویند امام اهل بکا بود و این یکی از خصوصیاتی بود که از دوران نوجوانی همراه حضرت امام بود یکی از نگهبانان بیت حضرت امام نقل می کند در نیمه شب صدای گریه ای مرا به خود فرا خواند به جستجو پرداختم در گوشه ای امام را یافتم که مانند انسانی مار گزیده می نالد و به خویش می پیچد تا جایی که من نگران شدم وقتی امام ملتفت حضور من شد گفت : تا جوانی عبادت کن عبادت هم مال دوره جوانی است پیر که شدی نمی توانی .
یکی از همراهان حضرت امام ( حجه الاسلام محمد رضا توسلی ) نقل میکند که امام با اذان از دنیا رفت و در بحرانی ترین لحظه بیماری که امام به هیچ چیز واکنش نشان نمی داد و بدن او سرم هم قبول نمی کرد یک نفر که از انس امام با نماز آگاه بود . گفت : آقا وقت نماز است ، امام در آخرین لحظه فقط توانست یک الله اکبر دیگر بگوید و با این کلام به ملکوت اعلا پیوست.
مردم درسیره امام
درباره مردم از امام زیاد شنیده ایم این که فرموده اند : مردم ولی نعمت ما هستند و مردم ما از مردم زمان رسول خدا بهترند ولی شاید گمان رود که بالاخره امام از نظر سیاسی حکومت را از آن مردم می دانست و در همه سکنات در صدد بودند که حق به حقدار برسد البته این پر بی راه نمی باشد ولی کم لطفی به امام است این تبیین رابطه امام و مردم را در فیزیک و ماده و مسائل حقوقی حبس می کند و به مسائل معنوی توجه ندارد. ما وقتی سیره حضرت امام را ( نه فقط در دوره ای که رهبر انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بود ) مورد مطالعه قرار می دهیم می بینیم که امام که جز خدا را نمی دید چطور می توانست به مردم دید استقلالی داشته باشد او مردم را عباد خدا می دانست و معتقد بود که لطف خدا با فقراست از این رو امام دنبال لطف خدا بود با آن تعبیری که امام داشت طبعا لطف خدا در همراهی با مردم بود . مگر نه اینکه امام حتی وقتی می خواست رزمندگان اسلام را مورد لطف قرار دهید می فرمود : من به دست و بازوی شما که دست خدا بالای آن است بوسه می زنم و بر این بوسه افتخار می کنم . پس موضع امام یک موضع رحمانی بود و ربطی به ماده و طبیعت نداشت .
حضرت امام خمینی در حدود سال 1324 که چهل حدیث را نوشت در بخشی از آن قلمی کرده بود که : مهر خدا با فقیران است و برای آن ئاحادیثی را ذکر کرده بود و سپس به نقل از یکی از عرفای سلف نوشته بود : خدادندا اگر مرا مخیر کنی که به جهنم بروم و با فقرا باشم یا به بهشت بروم و با اغنیا باشم من جهنم و فقرا را اختیار می کنم .
البته امام خمینی در بندگی برای خویش اختیاری قائل نبود ولی به طور مجازی می فرمود اگر مختار باشم این را انتخاب می کنم کنایه از این که اختیار خدا این است که با فقیران باشیم و در این خدمتگزاری آنان را ولی نعمت خویش بدانیم و بیابیم .
رسیدگی به امور نیازمندان
حضرت امام خمینی هیچگاه دارایی فراونی نداشت و ظاهرا چندان هم خوشش نمی آمد که دارا باشد ولی وقتی به مالی می رسید که اختیار خرج کردنش را در خود می یافت برای رسیدگی به نیازمندان سر از پا نمی شناخت. یکی از حواریون امام نقل می کند که یک روز امام با خبر شد که فلان سید در نجف گرفتار است از قضا این سید نسبت به امام دید خوبی هم نداشت ، حضرت امام مرا صدا زد و از زیر پتویی که روی آن نشسته بود ، مبلغی به من داد و گفت : این را می بری و به فلانی میدهی . من بنا گذاشتم که فردا بروم از قضا فردا ، آیت الله حاج آقا مصطفی رحلت کرد و طبعا من سرگرم تشییع و تدفین و پذیرایی از مردم شدم و روا ندیدم که خاه امام را ترک کنم و لذا ماندم و پس از تدفین آقا مصطفی مشغول پذیرایی از مردم شدم که ناگاه متوجه شدم امام مرا فرا می خواند . گریان به نزد امام رفتم و امام فرمودند: رفتی ؟ گفتم کجا ؟ گفت همان جایی که دیروز به تو گفتم . من که تازه به خود آمده بودم عرض کردم که حالا چه وقت این کار است ؟ امام فرمودند تو کاری نداشته باش همین الان برو . من در عین حال به کار دیگری مشغول شدم. یکباره چشمم به حضرت امام افتاد ، امام با اخم خاصی به من نگاه کرد . یعنی که چرا نرفته ای . می گوید من رفتم و با زحمت خانه آن سید روحانی را یافتم در حالی که در بستر افتاده بود و امکان برخواستن نداشت. من نزد بالین او نشستم و بعد از احوالپرسی گفتم امام این پول را فرستاده اند و عذر خواسته اند که خود نتوانسته اند به عیادت و ملاقات شما بیایند . وی در حالی که سرش به زیر افکنده بود و از این برخورد امام فوق العاده شرمنده شده بود گفت : وای آقای خمینی حتی در شرائطی که فرزندش از دنیا رفته است ما را فراموش نکرده است.
درباره جمال امام سخن گفتن از نویسنده ای که خود بهره ای از آن همه لطف ندارد آزردن مخاطب است . پس بهتر آنکه قلم در کشیم و لب فرو بندیم (( و سلام علیه یوم ولده یوم یموت و یوم یبعث حیا.