نظریه پردازی جیست؟
ما امروز دچار بحران هویت در عرصة پژوهش شدهایم، نمیدانیم که بر روی چه پژوهش کنیم، مشکل و معضل ما چیست، مسئله ما چیست، امروز دانشجوی دکتری در مورد موضوع تحقیق سئوال میکند. امروز صبح از دانشجویان سئوال کردم شما میدانید معضل علمی روزگار شما و رشته شما چیست؟ همه گفتند نه. حتی اساتید هم نمیدانند اصلاً چه را باید پژوهش کنند؛ آیا همین علوم انسانی رایج را باید پژوهش کرد؟ ما متدین و مسلمان هستیم، برای عرضه چه داریم، باید مبانی را دگرگون کنیم. یکی از روشنفکران اخیراً در یک مصاحبهای گفته بود با اینکه پیامبر گرامی اسلام یا همة پیامبران درصدد نشان دادن برتری دین خود نسبت به ادیان دیگر بودند و پلورالیست نبودند، من پلورالیست هستم و معتقدم هیچ دینی برتر از دین دیگری نیست. خوب، آیا این نظریهپردازی است؟ چگونه باید نظریهپردازی شود و درباره چه چیزی نظریهپردازی کنیم؟ امروزه برخی از نظریهپردازان ما مطالبی که در غرب هست و همان معضلاتی که آنها داشتند را برای ما مطرح میکنند که اصلاً مسئلة ما نیست. واقعیت این است که متولیان باید مسائل و معضلات هر رشتهای را برای دانشجویان و اساتیدی که جمع فرهیختهای باشند روشن کنند. نوآوری این است که با آن معضل و مشکل زندگی کنیم. آنوقت قضیه چندان هم پیچیده نیست؛ یکمرتبه مشغول یک کاری هستیم، ذهن ما روشن میشود و فریاد میزنیم مشکل حل شد. مباحثمان را در یک مجمع علمی ارائه میدهیم، بررسی و نقد میکنند و معضل حل میشود. اما الآن نمیدانیم معضل چیست. مدام میگوییم باید نظریهپردازی کرد، خوب تا مشکل نباشد چگونه؟ بعد اگر معضل علم خودمان را شناختیم باید ببینیم که چرا تفکّرات رایج ما از حل آن ناتوان هستند، مشکل آنها چیست؟ شما بزرگترین متفکران را ملاحظه کنید، یک معضلی داشتند، دنبال آن بودند و عمر خود را سر آن گذاشتند.
دکارت میگوید من میخواستم یک بنایی در علم تأسیس کنم که قطعی باشد.
کانت میگوید من در روزگار خودم معضلی داشتم، از یک طرف متد علمی همه جا را گرفته بود، از یک طرف اخلاق، از یک طرف خدا، من میخواهم اینها را با هم جمع کنم، من میخواهم به بشر امروز بگویم میشود خدا و دین و علم با هم جمع شود. خوب این فرد معضل روزگار خود را حل میکند.
باید بدانیم می خواهیم چه بکنیم؟
امروز دانشجوی دکتری نمیداند چه معضلی دارد و دنبال چه تحقیقی است، لذا باید این معضلات دستهبندی شود، روشن شود که ما کجا میخواهیم برویم و با این مبانی چهکار میخواهیم بکنیم. این علوم انسانی را که از مغربزمین وام گرفتهایم، ادامه بدهیم یا علم دیگری بنا کنیم؟ پیشفرضهای آن را مشخص کنیم. ما چه پیشفرضهایی داریم؟ با فرهنگ دینی خودمان چهکار میخواهیم بکنیم؟ در فرهنگ دینی ما امروز نظریهپردازیهایی میشود که معارض با مسلمات قطعی دین است. خوب اگر ما به یک منبع الهی بهنام وحی اعتقاد داریم آیا یک فضایی برای آن نباید باز کنیم و نباید آن را هم در کنار یافتههای علمی قطعی تلقی کنیم؟ آیا نباید به ما کمک کنند؟ آقای دکتر خرمشاد فرمودند که ما علم دینی و غیردینی نداریم، علم اگر علم باشد دینی و غیردینی ندارد؛ ولی میدانید که امروز جنگ عقاید و نظریات است، حتی در علوم تجربی. وقتی که جلوتر میرویم اینطور نیست که همه مباحث علمی باشد، آنجا بحث ایمان و عقیده است، چرا ما نباید آنها را ترسیم و حل کنیم؟
انگیزه ودیگر هیچ...
به نظر من مشکل دیگر ما سیر انبوه دانشجویان بیانگیزه است؛ من تا آنجا که اطلاع دارم با وجود این مخارج کلان90 درصد دانشجویان ما بیانگیزه و بیعلاقه به رشته تحصیلی خود هستند کجا میخواهید نظریهپردازی کنید؟ تولید علم کدام مغزها را نشانه برود؟ لذا بهنظر من معضلات زیادی وجود دارد، جو علمی بر فضای دانشگاهی ما حاکم نیست. سالهای گذشته اساتید متعهد حتی برای ورود به دانشگاه هم مشکل داشتند، اینها را چه کسی باید در نظر بگیرد. سطح تحصیلی جنگ احزاب، جنگ سیاست و... مطرح نبود، من یادم میآید چند سال پیش وقتی وارد دانشگاه میشدم افسوس میخوردم که چرا باید دانشگاه ما طوری باشد که بهجای تولید علم، استاد و دانشجو دائماً به این فکر باشد که معضل خود را حل کند. اصلاً درس در حاشیه قرار گرفته آن هم با این دانشجویان و استادان بیانگیزه.
البته این انگیزه هم تلاش مسئولان را میطلبد که پشتوانههای فکری و علمی دانشجویان را تأمین کنند، بدون تردید امروز فضای دانشگاهها، حرکت رو به جلو و البته موج ظهور استعدادهای جوان آماده نگاه کلان مسئولان در جهت بهرهبرداری از این پتانسیل و حمایت بیش از پیش از چهرههای پژوهشی و فعالیتهای موثر و مفید عرصه تحقیق است.