علی ابوالحسنی (مُنذِر)
سید حسن تقیزاده از رجال به نام معاصر است که در صدر مشروطه، از رهبران جناح تندرو و سکولار، و مخالفان سرسخت شیخ فضلالله محسوب میشد و همو بود که با فتنهانگیزیهای خود و یارانش در تهران و دیگر بلاد، تا توانست با درج اصلاحات اسلامی در متمم قانون اساسی مخالفت کرد. قتل شیخ نیز با اصرار علی محمد تربیت (فامیل و دستپروردة وی) صورت گرفت.1 چنانکه بهبهانی هم به دست گروه وی ترور شد و سرانجام از سوی آخوند خراسانی رَمیِ به انحراف مسلک و محکوم به خروج از مجلس و کشور گردید2 و به اروپا رفت و همسر فرنگی گرفت و در مجلة کاوه، نجات ایرانیان را در فرنگی مآبی مطلق (از فرق سر تا ناخن پا) شمرد!
معالوصف تقیزاده در ایستگاه غربزدگی در جا نزد و (در نیمة دوم عمر) به تدریج بر بسیاری از افکار و مواضع گذشتهاش خط بطلان کشید، بلکه مصدر چند خدمت بزرگ به اسلام و ایران شد، که سزاست در کنار انتقاد از خطاهای فاحش وی، به این خدمات نیز اشاره شود.
نخست باید از خودشکنی کمنظیر او در اعترافش به «آلت فعل» بودن در هنگام تمدید قرارداد نفت (1933) یاد کرد که هر چند آبروی وی را برد ولی حربة قانونی مؤثری به دست ایران داد که توسط دکتر مصدق بر فرق کمپانی استعماری B.P. بکوبد.3 این اعتراف در مجلس15 صورت گرفت و در همانجا رحیمیان گفت: «به بیانات جناب آقای تقیزاده که ما بیش از این انتظار نداشتیم، این قرارداد لغو ... (و) از درجة اعتبار ساقط است»!4 آیتالله حاج شیخ حسین لنکرانی میگفت: به مرحوم دکتر مصدق گفتم ما به خود تقیزاده و کارهای او ایراد فراوان داریم، ولی او با این اعتراف خود شکنانه، خدمت بزرگی به ملت ایران کرده و جا دارد از او تقدیری به عمل آید.
امّا دکتر نپذیرفت و گفت: خبطها و خیانتهایی از تقیزاده سر زده که با این کارها پاکشدنی نیست... !5 ارزش این «خودشکنی» زمانی نیک معلوم میشود که توجه کنیم بسیاری از رجال سیاسی ما گرفتار کیش شخصیت بوده و خاطراتشان سرشار از «ستایش» خویش و «تنقیص» دیگران است.6 تقیزاده از این اعترافات باز هم دارد. زمانیکه برادرزادة شهید مدرس از وی پرسید: در مجلس پنجم «مدرس و شما و دولتآبادی و علاء و دکتر مصدق شدیداً» با انتقال سلطنت به پهلوی «مخالفت نمودید و نطق همة شما در مجلس، بسیار محکم و مستدل است. چه شد که ... تنها مدرس و مصدق مورد غضب قرار گرفته یکی شهید و دیگری زندانی شد»؟
پاسخ داد: « هیچ کدام از ما مدرس نبودیم و نمیشدیم ... ما این از خودگذشتگی و شجاعت را نداشتیم که تا مرز شهادت پیش رویم، ولی او داشت. نظیر مدرس در تمام طول تاریخ، کمتر پیدا میشود».7
خدمت دوم تقیزاده تلاش برای طرح شکایت ایران از اشغال آذربایجان توسط روسها در شورای امنیت است که به رغم ممانعت قوامالسلطنه انجام گرفت و حتی برای خنثی کردن دستور قوام، دست به حیلة ظریفی زد که شرحش در خاطرات عبده آمده است.
مقابله با تغییر خط
خدمت سوم تقیزاده، مبارزۀ جدّی او و یارانش (مینوی و حبیب یغمایی و ...) در زمان پهلوی با توطئۀ استعماری «تغییر خط به لاتین» و «پاکسازی»! الفاظ عربی از زبان فارسی است که از سوی کسروی و پور داود و... ساز شده و جمعی از ژنرالهای ارتش نیز که متکی به سیاست خارجی بودند از آن حمایت میکردند. خطابۀ بلند تقیزاده در اسفند 26 پیرامون «حفظ زبان فارسی فصیح»8 نقشی اساسی در خنثیسازی توطئه داشت و همینجا بود که وی از حمایت از تغییر خط در دوران جوانی صراحتاً «استغفار» کرد!
خدمت چهارم تقیزاده، اعترافش به «خطا و افراطی بودن» فتوای ایام جوانی خویش (لزوم فرنگیمآبی کامل ایرانیان) است که آذر 39 در باشگاه مهرگان انجام گرفت: «این جانب در تحریص و تشویق به اخذ تمدن مغربی در ایران (اگر هم قدری به خطا و افراط پیشقدم بودهام و ... اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را 40 سال قبل بیپروا انداختم ... باید اقرار کنم که فتوای تند و انقلابی من در این امر، در چهل سال قبل در روزنامه "کاوه" و بعضی مقالات بعدی مبنی بر تغییرات کلی انقلابی نیز، متضمن مقداری از این نوع افراط بوده...».9
آیتالله لنکرانی میفرمود: در دهۀ 40 به مجلس ختمی که در یکی از مساجد تهران تشکیل شده بود رفتم. هنگام ورود، میخواستم طبق معمول نزدیک در بنشینم، که ناگاه دیدم شخصی از آن سوی مسجد (روی دوچرخۀ دستی) به من اشاره کرده و اصرار دارد که نزد او بروم. پیش رفته دیدم تقیزاده دیدم تقیزاده است. وی در خلال صحبت خود گفت: «شما زودتر از من بیدار شدید». مرحوم لنکرانی به اینجای داستان که میرسید با تبسم میگفت: به او گفتم «من خواب نبودم که بیدار شوم»!