در سال 1334 ش محافل خبری و روزنامههای اردن، عراق و بیتالمقدس از روابط بازرگانی آشکار اسرائیل و بحرین پرده بر داشتن. البته این مناسبات رو به تزاید بدون اطلاع و پشتیبانی دولت انگلستان نبود و در حالی که کشورهای عرب، اسرائیل را تحریم اقتصادی کرده بودند قریب 250 بازرگان یهودی تجرات شیخ بحرین را عهده دار شده، سیل کالاهای اسرائیلی از طریق آن جزیره روانه کشورهای عربی میشد. مخالفت دولتهای عرب و فشار محافل ضد اسرائیلی، کشورهای اسلامی، شیخ بحرین را واداشت تا روابط بازرگانی با تلآویو را قطع نماید.
در فاصله سالهای 1335-1332 ش/ 1956-1954 م موج مخالفت عمومی با سلطه خارجی و خفقان داخلی بحرین را فرا گرفت. مخالفان به رهبری کمیته اتحاد ملی، خواستار افزایش سطح آموزش و بهداشت، تامین اجتماعی بیشتر، استقرار نهادهای دموکراتیک، شرکت مردم در اداره امور و کاهش وابستگی به انگلستان بودند. اوج مخالفت عمومی در تظاهرات گسترده علیه مسافرت سلوین لوبد، وزیر امور خارجه انگلیس به بحرین در اسفند بروز یافت تظاهرکنندگان خواستار اخراج چارلز بلگریو مشاور انگلیسی شیخ بحرین شدند این تظاهرات با کشته شدن تعدادی از معترضان و تبعید رهبران جنبش به دستور نگرویو، سرکوب شد. اما چندی بعد مشاور انگلیسی شیخ نیز ناچار کناره گرفت.
با این حال حکومت ایران که هنوز از ادعای مالکیت و حاکمیت بر بحرین دست برنداشته بود و در برابر رویدادهای یاد شده کاملا سکوت اختیار کرد. در آبان 1336 با تصویب مجلس شورای ملی بحرین استان چهاردهم ایران شد. همان سال شایعاتی درباره پیوست شیخ بحریان به فدراسیون عراق و اردن و سپس تاسیس اتحادیهای با شرکت عربستان سعودی، کویت و بحرین در محافل خبری خارجی مطرح شد.
منوچهر اقبال نخستوزیر در پاسخ یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی در خصوص شایعات مذکور گفت: ما روابط سیاسی خود را با هر دولتی که سعی میکند پیمانی با بحرین ببندد تا ابد قطع خواهیم نمود. چه این گونه اقدامات را روشی خصمانه نسبت به خود شناخته و تجاوزی علیه حق حاکمیت خودش میدانیم و تا آخرین قطره خون خود با آن مبارزه خواهیم کرد. به نظر نمیرسد کسی در داخل و خارج از ایران سخنان نخست وزیر را جدی گرفته بود. همان سال دولت عربستان سعودی با حمایت آمریکا و انگلستان موافقت نامهای را برای اکتشاف و بهرهبرداری از منابع نفت خلیجفارس با حاکم بحرین امضا کرد.
این بار نوبت علیقلی اردلان وزیر امور خارجه وقت بود تا رجز بخواند و موافقت نامه پیش گفته را به منزله تجاوز به حقوق ایران و غیرمعتبر بداند. شیح بحرین نه تنها به تهدیدات حکومت ایران وقعی ننهاد، بلکه جسارت ورزیده و دستور داد ایرانیان فاقد پروانه اقامت از آن جزیره خارج گردند. مناسبات ایران با سعودیها نیز به سردیگرایید اما هیچ گاه قطع نشد. مصوبه مجلس شورای ملی و گفتههای به ظاهر آتشین نخستوزیر و وزیر خارجه ایران درباره بحرین، نه تنها درد را دوا نکرد بلکه دستمایه تمسخر و تحقیر حکومت و مقامات دولتی از سوی محافل سیاسی بینالمللی و داخلی گردید.
در مرداد 1340 سفیر شوروی در تهران، در سخنانی تحقیرآمیز خطاب به وزیر امور خارجه ایران میگوید: مگر شما نمیگویید بحرین متعلق به ایران است. مگر بحرین را یکی از استانهای کشور خود نمیدانید مگر برای بحرین در پارلمان نمآینده در نظر نگرفتهاید. با این ترتیب ارتش انگلستان در خاک کشور شما چه میکند... در داخل نیز مردم، دولتمردان را به سبب توپ و تشرهای خشک و خالی درباره بحرین به استهزا گرفتند.
با این حال در زمستان 1340 جاهطلبی چون تیمور بختیار، اولین رییس ساواک درصدد برآمد از نمد بحرین برای خویش کلاهی تدارک ببیند روزنامههای هواخواه او مانن آژیرگ، تهران مصور و آسیا اینگونه تبلیغ میکردند که اگر او نخستوزیر گردد، به بحرین لشکر خواهد کشید و آن سرزمین را به ایران الحاق خواهد کرد. در 1341 ش بحرین به پایگاه اصلی نیروهای دریایی و زمینی انگلستان در خلیج فارس مبدل گشت. اواخر دهه 1960 میلادی هنگامی که دولت انگلیس تصمیم گرفت از خلیجفارس خارج شود، طرح تشکیل اتحادیهای متشکل از قطر، بحرین و هفت امیرنشین سواحل خلیج فارس (امارات متحده عربی) ارا ارائه کرد که ایران با حضور بحرین در این اتحادیه مخالفت ورزید.
در فروردین 1347 آوریل 1968 شاه سفر خود به عربستان سعودی را در اعتراض به استقلال پادشاه لغو کرد. اما سردی روابط را به دولتهای ایران و عربستان سعودی زیاد طولانی نشد. همان سال دو طرف مذاکراتشان را به منظور حل اختلافات دیرینه در موضوع فلات قاره در خلیجفارس آغاز نمودند. این گفتگوها در اکتبر 1968-2 آبان 1347 به نتیجه رسید و موافقتنامهای متضمن پایان اختلافات، امضا گردید. چند روز پس از حصول توافق، شاه به طور رسمی از عربستان سعودی دیدن کرد.
در 4 ژانویه 1969-14 دی 1347 شاه در اظهار نظری غیر منتظره در دهلی نو گفت اگر مردم بحرین تمایلی برای پیوستن به ایران نداشته باشند دولت ایران درباره ادعای ارضی خود نسبت به آن سرزمین پافشار نخواهد کرد و خواست ساکنان آن جا را مشروط بر آن که مورد شناسایی بینالمللی قرار گیرد، میپذیرد. وقتی از او پرسیده شد آایا برگزاری همهپرسی مدنظر اوست، پاسخ داد نمیخواهد در این مرحله وارد جزییات قضیه گردد.
در منازعه طولانی ایران و انگلستان بر سر مالکیت و حاکمیت مجمع الجزایر بحرین، این اولین بار بود که بالاترین مقام رسمی ایران با صراحت اعلام میکرد که ایران از حقوق خود نسبت به بحرین چشمپوشی میکند اما نکته مهم اعلان انصراف ناگهانی و سریع حکومت ایران از دعاوی تاریخی خود نسبت به بحرین، آن هم در آستان خروج نیروهای انگلیسی از منطقه خلیجفارس است امیرخسرو افشار، قائم مقام وقت وزارت امور خارجه، که مسئول مذاکره با دولت انگلستان و طرف بحرین، احتمال داد که شاه بنا به توصیههای رییس اینتلیجنت سرویس انگلستان در تهران، اینگونه سریع تسلیم گشت و تغییر موضع داد. محمدرضا پهلوی در 24 دی 1348 در جمع کارکنان وزارت خارجه به توجیه تصمیم خویش درباره بحرین پرداخت.
او در آن جلسه بر تاکید بر تسلط 150 ساله انگستان بر بحرین گفت: انگلیس این جزیره را به ایران پس نخواهد داد و من نمیتوانم چون دون کیشوت رفتار کنم. او سپس ادامه داد: برای ایفای نقش قدرت برتر و ایجاد ثبات و امنیت در خلیجفارس ناچار است از ادعای خود بر بحرین دست بردارد. شاه به دنبال اظهاراتش در دهلینو نسبت به بحرین، همواره بر پیشینه 150 ساله تسلط انگلستان بر آن جزیره و عدم اعمال قدرت و نفوذ ایران در آن سرزمین تاکید میورزید. هدفش از تکرار این موضوع آن بود که گناه جدایی بحرین از پیکره ایران را به گردن حکومت قاجار اندازد. دیگر مسئولان رژیم نیز به تاسی از شاه عین همین مطلب را تکرار میکردند.
استدلالهای محمدرضا شاه برای موافقت با استقلال بحرین چنین بود اکثریت ساکنان آن جزیره عرب هستند و به زبان عربی سخن میگویند. به لحاظ اقتصادی مجمعالجزایر بحرین دیگر اهمیت ندارند، زیرا نفت آن جا تمام شده و صید مروارید نیز صرفه اقتصادی ندارد. از نظر امنیت استراتژیکی و سوقالجیشی با وجود تسلط ایران بر تنگه هرمز، آن جزایر ارزشی ندارد. از جهت امنیتی هم حفظ آن سرزمین پرهزینه و مستلزم استقرار یکی دو لشکر در آنجاست و صراحتا میگوید: من اهل این نیستم که به زور حضور لشکرم یک جایی را ضمیمه خاک خودم بکنم.
از خاطرات امیراسدالله علم چنین برمیآید که بخشی از توجیهات شاه، حاصل القاهای وزیر دربار و محرم اسرارش باشد. علم میگوید: [به شاه] عرض کردم این که بگوییم بحرین بنابر حقوق قانونی از آن ماست، ما را به جایی نمیرساند. اگر آن را با زور بگیریم همیشه باری بر دوشمان خواهد بود و موردی برای اختلاف دایمی با عربها میشود. از آن گذشته بسیار هم گران خواهد بود. زیرا منابع نفتی بحرین در حال خشک شدن است.
رژیم برای آمادهسازی افکار عمومی به روزنامهنگارانی همچون عباس مسعودی مدیر اطلاعات مصطفی مصباح زاده مدیر کیهان، داریوش همایون ناشر آیندگان، عباس شاهنده مدیر فرمان، کاظم مسعودی ناشر آژنگ و محمدحسین فریپور مدیر صدای مردم، ماموریت داد تا در مقالههایی به کماهمیت جلوه دادن بحرین از نظر استراتژیکی و اقتصادی با تاکید بر پایان منابع نفت آن جا بپردازند. محور تبلیغی دیگر حکومت شاه، القای این مطلب بود که ایران هیچ چارهای از پذیرش خواست سازمان ملل متحد ندارد. با آغاز مذاکرات بین ایران و انگلستان و نیز مذاکرات میان نمایندگان دولت ایران و نمایندگان شیخ بحرین، برای اولین بار حکومت ایران پذیرفت که با فرستادگان شیخ بحرین به عنوان حاکم مستقل آن جزیره وارد گفتوگو گردد، عمده مطالب مذاکرات ایران و انگلستان درباره سرنوشت جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک متمرکز شد.
رژیم ایران انتظار داشت در این فرصت در برابر صرفنظر کردن از بحرین، حاکمیت خود بر جزایر یاد شده را تثبیت کند. گفتوگوها با فرستادگان شیخ نیز بر محور نحوه اجرای همهپرسی در مورد الحاق بحرین به ایران یا کسب استقلال دور میزد. در 9 مارس 1970، 18 اسفند 1348 در حالی که هنوز توافقی درباره جزایر سهگانه خلیج فارس حاصل نشده بود، دولت ایران از او تانت، دبیر کل وقت سازمان ملل متحد خواست تا کوششهای خود را در امر ملل متحد خواست تا کوششهای خود را در امر تشخیص خواستههای واقعی مردم بحرین برای پیوستن به ایران یا جدایی از آن به کار گیرد. چند روز بعد دولت انگلیس نیز موافقت خود را با پیشنهاد ایران به اطلاع دبیر کل سازمان ملل متحد رساند:
برای شاه و سایر دولتمردان ایران، اجرای همهپرسی فقط دستاویزی مناسب برای سرپوش نهادن بر ننگ و بدنامیاز دست دادن بحرین تلقی میشد و نه چیزی بیشتر و در اصل حربهای برای توجیه افکار عمومی در سطح داخلی و بینالمللی بود. با این حال نتیجه این همهپرسی از قبل بر همگان روشن بود. زیرا در طول 150 سال سلطه انگلستان و شیوخ دست نشانده آن بر بحرین، ترکیب جمعیتی آن جزیره از اشخاص مقیم بحرین نظرخواهی کرد و گزارش خود را تقدیم دبیر کل نمود. این گزارش تاکید داشت: جمعیت ایرانی بسیار ناچیزی که از سطح فرهنگ بالاتری برخوردارند، خواهان پیوستن به ایران هستند، اما قاطبه قریب به اتفاق سکنه بحرین جویای تشکیل دولتی کاملا مستقل و عربی در آن جزیره میباشند.
در 30 آوریل 1970، 11 اردیبهشت 1349 شورای امنیت سازمان ملل متحد بر گزارش دبیر کل صحه نهاد. نماینده ایران در سازمان ملل متحد بلافاصله پشتیبانی ایران را از گزارش اعلام کرد تا بر موجودیت کشور و دولت بحرین مهر تایید زده باشد. علم نیز میگوید: گوینده خبر رادیوی ایران چنان با افتخار و غرور آن خبر را خواند که گویی هماکنون بحرین را فتح کردهایم. رژیم ایران بسیار نگران بود. در یکی از همان روزها بر اثر پیروزی تیم فوتبال ایران بر تیم اسرائیل شادی و سرور سراسر شهر تهران را فراگرفت. این در حالی بود که حکوت بیم آن داشت تا جشن شادمانی به تظاهراتی عظیم درباره جدایی بحرین از ایران بینجامد. به گفته علم: شاه شانس آورد که کسی از فرصت استفاده نکرد تا در مورد بحرین تظاهرات کند.
بحرین چرا و چگونه از ایران جدا شد؟
در 24 اردبیهشت 1349 دولت در گزارشی به مجلس شورای ملی، گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد درباره بحرین را تایید کرد و از نمایندگان خواست آن را تصویب نمایند.
به رغم مخالفت نمایندگان حزب پان ایرانیست در مجلس با گزارش دولت و چگونگی اجرای همهپرسی در بحرین گزارش با 187 رای موافق و چهار رای مخالف از تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی گذشت. سناتورها نیز جملگی و بدون هیچگونه اعتراضی گزارش دولت را در سنا تصویب کردند.
احزاب و جمعیتهای سیاسی آشکارا یا مخفیانه از طریق انتشار اعلامیه و شبنامهها مخالفت خود را با پذیرش استقلال و جدایی بحرین توسط رژیم ابراز داشتند و آن را خیانتی جبرانناپذیر و نابخشودنی به کشور برشمردند و اشخاصی نظیر داریوش فروهر در نتیجه این مخالفت به زندان افتادند.
در خرداد 1349 هیات حسننیت ایران به ریاست معاون سیاسی وزارت امور خارجه به منامه رفت و با شیخ عیسی حاکم بحرین و تعدادی از مقامهای آن جزیره دیدار و گفتوگو کرد.
چندی بعد شیخ عیسی در راس هیاتی به تهران آمد و با شاه ملاقات کرد. متعاقب آن اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه راهی بحرین شد و مقدمات برقراری روابط سیاسی میان دو کشور را فراهم آورد. بدینگونه پس از یک قرن و نیم مجادله، موجودیت بحرین به عنوان یک واحد سیاسی مستقل شناسایی گردیده و رسمیت یافت. عکسالعملهای نخستوزیر و وزیر امور خارجه وقت ایران در خصوص حل و فصل ماجرای بحرین شنیدنی و جالب توجه است. امیرعباس هویدا در جلسه خصوصی و محرمانه کنگره حزب ایران نوین به تاریخ 16 اردیبهشت 1350 در پاسخ به پرسشی درباره بحرین گفت: صحیح است ما قدرت داشتیم و نیروی دریایی و هوایی ما قوی بود، ولی ما طالب صلح هستیم و سادهتر بگویم بحرین دختر ما است، دختر بزرگ میشود و به خانه شوهر میرود. ولی به هر حال دختر ما است، نور چشم ما است و فعلا به خانه شوهر است.
ضمنا دیدیم در 150 سال گذشته که دیگران در آن دخالت داشتهاند وضعی به وجود آوردهاند و چون ما قصد نداشتیم به آنها بگوییم بروید، کار را به آن صورت که گفتیم حل کردیم. باید بگویم که کشورهای دیگر قدرت دخالت در کشور ما را ندارند، ما رهبری خردمند داریم! گفتههای اردشیر زاهدی نیز در همین زمینه قابل تاملتر از سخنان رییس اوست. وزیر امور خارجه در مصاحبه با خبرنگار مجله لایف در 11 بهمن 1349 میگوید: بحرین در حدود 150 سال از ما دور بود و چون انگلیسیها گفتند از منطقه میروند و برای اینکه خطری ایجاد نشود گفتیم هر چه نظر اکثریت اهالی است و هر چه آنها تصمیم گرفتند برای ما هم قابل قبول است. مساله به سازمان ملل مراجعه شد و ما نظر اکثریت را قبول کردیم. حل مساله بحرین بینظیر بود و هیچ کشوری در هیچ نقطه عالم حاضر نیست یک اینچ صرفنظر کند. آن چه در مورد بحرین انجام دادیم صحیح بود و امروز بحرین به ما نزدیک است.