دکتر محمدحسن شیخالاسلام
دیپلماسی عمومی (public diplomacy) بنا به تعریف، گونهای از دیپلماسی است که با هدف پیشبرد منافع ملی از طریق تفهیم، اطلاعرسانی و نفوذ بر افکار مخاطبان خارجی به اجرا درمیآید. اینگونه دیپلماسی بر ارائه اطلاعات به افکار عمومی از طریق رسانهها و سایر نهادها در خصوص اهداف، سیاستها و فعالیتهای دولتها مبتنی است. دستاندرکاران دیپلماسی عمومی که میتوانند کارگزاران حکومتی یا غیر حکومتی در سطوح مختلف باشند . برای تفهیم این اهداف، سیاستها، اقدامات و فعالیتها به گفتگو با مقامات، شهروندان، گروهها و نهادها و رسانههای داخلی و بینالمللی میپردازند.
هدف اصلی از رویکرد به این شیوه دیپلماتیک، شکلدهی به فضای رسانهای و ارتباطی است که سیاست خارجی در بافت آن مشغول فعالیت است تا بدین طریق از میزان بدفهمیها و سوءتفاهماتی که روابط یک دولت با سایر دولتها را به طرزی ناخواسته، پیچیده و غیرقابل کنترل میکند، کاسته شود.
وجه تمایز اصلی دیپلماسی عمومی با دیپلماسی متعارف آن است که در حالی که دیپلماسی عمومی در تعامل با افراد، گروهها، نهادهای اجتماعی و بویژه رسانهها اعمال میشود. عرصه اصلی اعمال دیپلماسی متعارف، تعامل میان دولتهاست.
در عین حال این دو ژانر دیپلماسی، بویژه در عصر ما که بحق عصر ارتباطات نامیده شده است، مکمل هماند.
در روزگار ما پیشبرد اهداف سیاسی خارجی از طریق ساز و کارهای دیپلماتیک متعارف بدون تبیین و توجیه افکار عمومی در داخل و خارج مرزها بسیار دشوار است و حتی در صورتی که شدنی باشد، هزینههای هنگفت و غیرضروری را بر هر کشوری تحمیل میکند.
در کشور ما با توجه به ماهیت اساساً فرهنگی انقلاب اسلامی، توجه به دیپلماسی عمومی از ابتدا مورد توجه دستاندرکاران بود و هنوز هم هست و ایجاد نهادهای فرهنگی با برد فعالیت بینالمللی همچون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی– فارغ از هرگونه ارزیابی در خصوص توفیق یا عدم توفیق این سازمان- در همین چارچوب صورت گرفت. یکی از نمونههای بارز استفاده از این ابزار برای پیشبرد اهداف فرهنگی انقلاب، ارسال نامه معروف حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) برای گورباچفف صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی است که تاثیر آن برای سالیان دراز در اذهان ملت ما و تاریخ سایر ملل جهان باقی خواهد ماند.
با این همه باید اذعان کرد که به دلایل متعدد نرمافزاری و سختافزاری از جمله سیطره صهیونیسم بر رسانههای جهان، توفیق جمهوری اسلامی ایران در معرفی اهداف، سیاستها، فعالیتها و اصولاً ماهیت نظام اسلامی به جهانیان چندان چشمگیر نبوده است و این امر بویژه در شرایط دشواری که دستگاه دیپلماسی متعارف ما از بدو پیروزی انقلاب اسلامی مستمراً با آن مواجه بوده است. دشواریهای مضاعفی را ایجاد کرده است.
در عین حال، توجه به دیپلماسی عمومی چند سالی است که به طور جدیتر مورد عنایت دستاندرکاران سیاست خارجی و مقامات عالی کشورمان قرار گرفته است. دو نقطه عطف در اعمال اینگونه دیپلماسی، مصاحبه سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهور سابق کشورمان با خبرگزاری امریکایی سی.ان.ان و اخیراً نامه دکتر محمود احمدینژاد، رئیسجمهوری اسلامی ایران به رئیسجمهور امریکاست که دستکم از باب پوشش رسانهای فوقالعادهای که پیدا کرد، فرصتی را در اختیار گذارد تا مواضع، دیدگاهها و اهداف جمهوری اسلامی ایران به گوش جهانیان برسد. این شیوه پسندیدهای است که باید هر چند گاه به طور مستمر و با استفاده از همه فرصتهای در دسترس غنیمت شمرده شود و از این راه دستگاه دیپلماسی متعارف کشورمان تقویت شود.
سفر اخیر دکتر محمود احمدینژاد به گامبیا که به دعوت رئیسجمهور این کشور و اتحادیه آفریقایی صورت گرفت. در همین چارچوب قابل بررسی است. به عبارت دیگر، این سفر هم فرصتی بود برای اعمال دیپلماسی متعارف و هم موقعیتی برای اعمال دیپلماسی عمومی.
چنان که در خبرها آمده بود، رئیسجمهور محترم از این فرصت و موقعیت به نحوی مطلوب بهره برده و بار دیگر از تریبون اتحادیه آفریقایی، در چارچوب ملاقاتهای دوجانبه با کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، روسای جمهور و مقامات عالیرتبه کشور میزبان و سایر کشورهای شرکتکننده در نشست اتحادیه آفریقایی به بیان مواضع جمهوری اسلامی ایران در مهمترین مسائل بینالمللی از جمله مساله پرونده هستهای کشورمان پرداخت. بدیهی است نادیده و ناشنیده گرفتن و سانسور اخبار مربوط به ایشان در چنین شرایطی، حتی از سوی رسانههای صهیونیستی امکانپذیر نبود و بنابراین این فرصت به نحو مطلوب مورد بهرهبرداری قرار گرفت. ضمن آن که ملاقاتهای دوجانبه ایشان با مقامات کشورهای آفریقایی. که عموم آنان عضو پیمان عدم تعهدند، به عنوان روش معمول و متداول استفاده از این فرصتها برای پیگیری مسائل و تبادل نظر در خصوص روابط دوجانبه و بینالمللی به شمار میرود. شایسته است این فرصتها بیش از پیش مورد توجه مسئولان کشورمان قرار گیرد.