عباس لقمانی
کشیشان به گلهای که به آنان سپرده شده است وقعی نمیگذارند بلکه به پشم آن اهمیت میدهند. از طریق وعظ، آئین اقرار به گناهان یا اندرز خصوصی آنان را تعلیم نمیدهند، بلکه راه و رسم آنان را تعقیب میکنند و در همان خطاهایی ره میسپرند که مقتدیانش، گویی این سخن قدیس آنتونیو اسقف اعظم فلورانس در حدود سال ۱۴۳۰ میلادی سخنی است که دیروز گفته شده است.
و اکنون پاپ بندیکت شانزدهم در سخنانی شرمآور صحبت از دینی میکند که سرچشمه رحمت است و جناب پاپ با همه توقعی که از او باید داشت، آن را نشناخته است. دین رحمت و انساندوستی را دین خشونت نامیدن و با شمشیر جهان را گشودن، آنهم از سوی کلیسای کاتولیک که هنوز پروندههای خشونتهای آنان در سراسر جهان در سردابهای واتیکان پشت قل و زنجیر نگهداشته میشود بیش از آن که باعث شرمندگی واتیکان شود این بحث را به میان میکشد که آیا رهبر تازه کلیسای رم سرزمین مادری خود را هم خوب نشناخته است.
چند قدم دورتر از مکانی که پاپ سخن میگفت بازداشتگاه داخایو هنوز نمایانگر جنایتهای نیم قرن پیش است. نزدیکتر به او در همان شهرهایی که این شبان گله خود را به راه راست فرا خواند ستونهایی دیده میشود که کمتر از دویست سال پیش هر کس را که مخالف کلیسا بود در آنجا به خرمنی از آتش میسپردند و هنوز زخم کشیشانی که در یک دست صلیب و در دست دیگر شمشیر آغشته به خون زنان، کودکان را داشتند، بر تن شرق نمایان است. مسلمانان با کدام شمشیر شرق آسیا را گشودند، کدام شمشیر علم و ادب و فرهنگ را در قرون وسطی به ونیز، رم و مرکز اروپا به ارمغان آورد؟ و بالاخره کدام شمشیر قلب جنگلهای قاره سیاه تا دماغه امیدنیک را فتح کرد.
جهان هنوز خاطره دریانوردان اروپایی که با فتوای کلیسای رم جهان را بین خود تقسیم کردند به یاد دارد. آیا لوتر همانند کلیسای رم بارها عنوان نکرده بود که سیاهان انسان نیستند و به همین دلیل برخورد خشونت آمیز با آنان را گناه نشمرده بود؟
آیا موذنی سیاهپوست صدها سال پیش از آن بانگ سلام بر خدا را بر بامهای مکه سر نداده بود؟
و آیا این سخن قدیس آنتونیو اسقف اعظم فلورانس در سال ۱۴۳۰ هنوز بر حق است و بر اروپا سایه افکنده که گفت «آنان همان خطاهایی را دنبال میکنند که همراهانشان همواره انجام میدادهاند»؟