حمیدرضا علی قزوینی
جریان دانشجویی با پشتوانهای قریب به پنجاه سال به عنوان جنبشی مطرح در عرصه سیاسی اجتماعی ایران درخشیده است اگر چه این جریان پویا بعد از انقلاب اسلامی در صحنههای گوناگون دفاعی و جریانسازی اجتماعی به وفور ظاهر شده است لیکن گذشت بیست و هشت سال از واقعه انقلاب و تغییرات معتدد فضای سیاسی و اجتماعی کشور این جریان را نیز تحت تاثیر قرار داده و فراز و فرودهای فراوانی کشانده است. امروز در آستانه بست و نهمین سال از انقلاب اسلامی برآنیم که نگاهی اجمالی یه مهم ترین «بایستهها» و «چگونه باید باشدهای» جنبش در آینده بپردازیم تا بتوانیم در پرتو گمانه زنیهایی این چنینی شاید جریان رو به رشد دانشجویی در دانشگاه باشیم.
الف، لزوم نگاه موسع به جریان دانشجویی
از جمله خصوصیات جریان دانشجویی در این سالها مختص نمودن جریان در عرصه تشکیلهای دانشجویی بوده به این معنا که تمامی این اقدامات و و مواضع و تحولات دانشجویی در رابطه با تشکیلهای سیاسی اسلامی دانشجویی فعال در دانشگاهها دیده شده و براساس گفتار و رفتار آنها نسبت به کلیت جنبش نگریسته شده است. این نگاه به جنبش نگاه مضیقی بوده که خودداری محاسن و معایبی است. شاید بتوان بزرگترین حسن آن را حرفهای شدن نگاه دانشجویی در مقولههای متعدد و در پرتو مرامهای فکری گوناگون برشمرده و مهمترین ضعف آن را سازمانی شدن و خروج از مدار یک تفکر روان و جریانساز دانست که بعضا با تغییرات سیاسی اجتماعی متغیر میگردد. که این مساله در سالهای گذشته آسیبهای فراوانی به دنبال داشته که هم اکنون نیز گریبانگیر این جریان میباشد مهمترین مشکل سازمانی شدن این است که در جریان دانشجویی حق انتقاد بر تمامی سیستمهای موجود را دارد ولی هیچ کس حق نقد و باز خواست جریان را ندارد و این خود سبب نزدیکبینیهای مفرط میشود که نتیجه آن فاصله فراوان بدنه دانشجویی از نمادهای جریان یا همان تشکلهای دانشجویی است.
این در حالی است که تعداد کثیری از دانشجویان نیز هستند که علیرغم برخورداری از انرژی و توان بالقوه بسیار بالا و نیز داشتن اهداف و آرمانهای متعالی خواهان دگرگونی اوضاع متناسب با مطالبات مردم میباشند. اما به دلیل تعریف شدن فعالیتهای دانشجویی در یک سری تشکلهای محدود و بعضا شبیه به هم و فقدان جذابیتهای لازم برای این قشر همچنان سر گردان و دانشگاه به سر برده تا فارغ التحصیل میشوند و توان فکری و عملی بالی آنها به همراه شوق درونی آنان از بین میرود.
اگر چه نمیتوان در حال حاضر تمامی دانشجویان را در عرصه فعالیت دانشجویی تصور نمود لیکن میتوان شرایط دانشگاهها را به گونهای فراهم نمود که به راحتی بتوان انبوهی از گروههای کوچک و بزرگ در قالبهای متعدد دسته و انجمن و... را با امکانات مساوی ساماندهی نمود تا کمی از رکورد و انفعال و خاموشی کنونی که ناشی از فقر فکری جدی و فقدان انگیزه است را از بین برد.
ب- توجه جدی به انجمنهای علمی دانشجویی در حوزه علوم انسانی
فقدان یک ارتباط سیستماتیک بین انجمنهای علمی فعال در عرصههای علوم انسانی و تشکلهای سیاسی اسلامی از جمله خلاهایی است که بایستی در آینده محو گردد.
شکی نیست که یکی از علل پیدایش نشاط سیاسی و فرهنگی در دانشگاهها این است که دانشجویان بتوانند آزادانه اندیشههای علمی خود را در حوزههای گوناگون حکومتی بیان کنند و پاسخهای آن را هم تحمل و تحلیل نمایند، فقدان نظریه و اظهارنظر کارآمد و یا غیر عملیاتی بودن برخی از نظریات ارائه شده از سوی جریان دانشجویی از مشکلات سابقه دار جریان دانشجویی است.
بایستی متذکر شد لزوما هر نظریهای که از سوی جریان دانشجویی مطرح میگردد، لازم نیست کاربردی باشند اما در دراز مدت باید اثر بخشی خود را در درون سیستمهای مورد نقد نشان دهد تا اثر و قدرت واقعی جریان دانشجویی به نمایش گذارده شود.
چرا که جنبش زمانی میتواند با حرکت و جنبش زمانی میتواند با حرکت جنبش خودجوش خود تحول ایجاد بکند که خود تولید کننده فکر و اندیشه باشد و به جای پیوستگی به قدرت و تک بعدینگری به روند جریان ساز شدن در مقولههای اجتماعی سیاسی به پیوند و این مستلزم آن است که جریان دانشجویی با حفظ نگاه آرمانی به مسائل و آسیبهای کوچک جامعه بپردازد چرا که در حال حاضر کارهای کوچک را در شان خود نمیبینند و از طرفی قدرت حل مسائل بزرگ را هم ندارد.
برای وصول این مطلوب باید جایگاه انجمنهای علمی دانشجویی به عنوان بازوان جهش علمی تشکلهای دانشجویی به طرز جدی مدنظر قرار گیرند و با ایجاد تفاهم، انجمنهای علمی دانشجویی به عنوان عامل پژوهشی و مطالعاتی تشکلها در مسائل گوناگون به خصوص در عرصه علوم انسانی قرار گیرند تا هم این انجمنها به صورت مفهومی و هم مصداقی رشد پیدا کنند و هم پشتوانه فکری تشکلهای سیاسی تامین گردد.
ج- نگاه متفاوت به مقوله آموزش و کارگاههای آموزشی
از نیازهای قطعی جریان دانشجویی به خصوص در سالهای آینده آموزش مداوم متناسب با زمان و راه گشاست نگاهی به تاریخچه آموزش تشکلها در گذشته یک سیر خطی و بدون تحول را نشان میدهد که در آینده نیاز ضروری به اصلاح دارد. اختصاص سهم عمده اردوهای آموزشی به کارگاههای آموزشی و اداره آن به روشهای نوین میتواند باب تازهای را پیش روی گروههای دانشجویی برای اتخاذ راهکارهای مناسب بگشاید. به واقع باید گفت تکیه بر « گفت و گوی سازمان یافته » به جای « مباحث برادرانه » و «موعظههای حکیمانه» و برخوردار بودن افراد شرکت کننده در کارگاهها از « توافق و اصول و توافق بر عمل» و برخورداری از «همجهتی » ولو در اجمالیترین حد برداشت از مفاهیم روز تضمین کننده موفقیت و کاربردی شدن کارگاههاست.
به هر حال جریان دانشجویی امروز برای بیرون آمدن از روحیه یاس و ناامیدی بایستی به اصلاحاتی از درون نیز دست بزند و تنها منتظر تغییر جو سیاسی روز نباشد که مطالب گفته شده میتواند به عنوان بخشی از سیستم اصلاحی مورد نظر قرار بگیرد.