گروه دیپلماتیک
در حدود سه سال پیش دولتمردان لیبی برای خروج از تحریم های امریکا و به اصطلاح دریافت امتیازاتی اقتصادی ، سیاسی و حتی نظامی و هسته ای ضمن انعقاد قرداد های امنیتی با امریکا و اروپا پذیرفت که کلیه تاسیسات هسته ای خود را در اختیار آنها قرار داده و از کلیه فعالیتهای هسته ای دست بردارد.
با گذشت سه سال از این قرداردها دولتمردان لیبی در اظهارات متعددی رسما اعلام نمودند که هیچگونه دستاوردی از این همکاری حاصل نشده و غرب هیچ کدام از وعده های خود را عملی نساخته است.
به عبارتی دیگر دستاوردها و حاصل پذیرش خواسته های غرب برای دولتمردان لیبی در طی سه سال گذشته را می توان در موارد زیرخلاصه کرد:
1) کاهش محبوبیت و مشروعیت معمر قذافی رییس جمهور لیبی در میان افکار عمومی این کشور بویژه اینکه در این سالها قذافی برای تحقق وعد های غرب الگوی اصلاحاتی را در کشورش به اجرا گذاشته که با جامعه اسلامی لیبی هماهنگ نبوده و از سوی دیگر وی به رژیم صهیونیستی گرایش یافت که با مخالفت شدید مردم مواجه شد.
2) از دست دادن جایگاه منطقه ای و بین المللی بویژه در جهان اسلام به دلیل همپیمانی و نزدیکی با امریکا و غرب که انزوای لیبی را در پی داشته است ( در سالهای اخیر بر خلاف گرایش قذافی به غرب موجی از غرب ستیزی در جهان اسلام ایجاد شده که موجب انزجار از متحدان و وابستگان به غرب از جمله لیبی شده است).
3) عقب ماندگی در عرصه تکنولوژی و فن آوری روز دنیا که لیبی را کشوری عقب مانده و وابسته به غرب معرفی نمود که هیچ گونه جایگاهی در عرصه جهانی ندارد.
4) ادامه تحریم ها و سیاستهای خصمانه غرب علیه این کشور به عنوان ابزارهای برای همسو نمودن آن با اهداف خود در منطقه و جهان که نمود آن را در مواضع لیبی در قبال تحولات فلسطین ، جهان اسلام و حتی ایران می توان مشاهده نمود.
دول غرب در طی سه سال اخیر از عملکرد خود در قبال لیبی به عنوان موفقیتی بزرگ یاد کرد و خواستار اجرای آن در سایر نقاط از جمله سوریه ، کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و حوزه بالکان و.... گردیدند. آنچه در مقطع کنونی حائز اهمیت است تلاش آنها برای تکرار این سناریو در سرزمینهای اشغالی و دولت فلسطین ( که امروز محوریت آن با حماس است) می باشد. پس از پیروزی مقاومت در انتخابات پارلمانی فلسطین و تشکیل دولت توسط حماس ، غرب و امریکا که متحد سنتی رژیم صهیونیستی می باشند ، بیش از گذشته حلقه محاصره را علیه مقاومت و حتی ملت فلسطین تنگ کرده و هر گونه کمک به آنها را اولا در به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و پذیرش خواسته های آن ثانیا پایان انتفاضه و سرکوب گروههای مقاومت ثالثا دوری از کشورهای اسلامی و عربی به ویژه ایران و سوریه و لبنان و رابعا عدم پی گیری خواسته های مربوط به عقب نشینی رژیم صهیونیستی از اراضی اشغالی آزادی اسرا و عقب نشینی صهیوینستها از قدس شریف و ... مشروط نموده اند.
با دقت به این گونه اعمال فشار ها و خواسته ها می توان در یافت که غرب از یک سو با افزایش محدودیتها و فشارها بر حماس و ملت فلسطین و از سوی دیگر دادن وعده های اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی سعی دارد تا بار دیگر سناریوی لیبی را در فلسطین تکرار نماید که بخش اصلی آن را خلع سلاح مقاومت بویژه کنار نهادن برنامه های موشکی آنها (موشکهای قصام و شهاب 4) تشکیل می دهد .
هر چند رژیم صهیونیستی و متحدان غربی آن برای اجرای این طرح تلاش می کنند اما دولتمردان فلسطین (حماس) باید از تجربیات سالهای اخیر لیبی (پس از مصالحه با غرب و امریکا ) درس گرفته و بدانند که :
اولا دولتی پیروز و مقتدر خواهد بود که صرفا به ملت و اراده خود وابسته باشد و برای تحقق اهداف خود از وابستگی به غرب بپرهیزد و بداند که رویگرداندن از مردم حتی در صورت کسب امتیازات بی شمار از دول خارجی موجب زوال و انحلال آنها خواهد شد. چنانکه امروز دولت قذافی بدون مشروعیت داخلی همواره با مخالفتهای مردمی مواجه است.
ثانیا آنچه برای غرب مهم می باشد تحقق اهداف خود و رژیم صهیونیستی است لذا هرگز نخواهد پذیرفت که با پذیرش فلسطین و حمایت از آن منافع خود و صهیونیستها را به مخاطره اندازد . بر این اساس همانگونه که آنها به وعد های خود در قبال لیبی به عنوان کشور اسلامی که جزو مخالفان رژیم صهیونیستی بود عمل نکردند مسلما وعد های آنان به حماس و ملت فلسطن فریب و نیرنگی بیش نخواهد بود.
ثالثا دولت جدید فلسطین می تواند این درک را از تحولات لیبی داشته باشد که در صورت پذیرش خواسته های اولیه غرب در آینده نه چندان دور برای کسب امتیازات و وعده های داده شده باید جواب خواسته های بیشتری از غرب را بپذیرد. به عبارت دیگر آنها از این مسئله به عنوان ابزاری برای همسو نمودن دولتمردان فلسطین با اهداف خود بهره برداری خواهند که چشم پوشی کردن از قدس و اراضی اشغالی می تواند بخشی از آن باشد.
بر اساس انچه ذکر شد و با عنایت به تحولات سه ساله ای که امروز غرب تلاش دارد تا آن را در بسیاری از کشورها از جمله فلسطین تکرار نماید می توان گفت، حماس که امروز بدنه دولت فلسطینی است با تکیه بر ملت و انتفاضه و گسترش روابط با کشورهای اسلامی برای تحقق اهداف خود باید تلاش کند در حالی که از وعده های غرب که همواره به صورت ابزاری برای تحقق اهداف آنان و رژیم صهیونیستی ارائه گردیده ، دوری گزیده تا با استمرار انتفاضه و راه مقاومت به آرمان نهایی خود که تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شریف و بازگشت آوارگان به میهن شان است ، دست یابند و به این اصل تکیه نمایند که حفظ سلاح وحدت تنها گزینه برای حل مشکلات دولت و ملت فلسطین است و نه وعده ها و امتیازات ارائه شده از سوی غرب.