تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۴۲۸۲۳

بهزاد حمیدیه
در دو نوشتار قبل، با تاکید بر لزوم توجه به رشد جنبشهای نوپدید دینی و استفاده از فرصتها و تهدیدهای مربوطه در عرصه فرهنگ، در مورد جنبش دینی راجنیش توضیحاتی گذشت.
بررسی جنبه پلیتیکی این جنبش در کمونی که در آمریکا ایجاد کرده بود، می تواند ماهیت تنش زای آن را بیشتر بر ملا سازد و در عین حال، روشن سازد که ظرفیت اثرگذاری جنبشهای نو پدید دینی بر عرصه سیاسی، چقدر بالا است. در 1981 درست پس از اینکه کمون راجنیشی به زمینهای کشاورزی و دامپروری منطقه اورگون آمده بود، این کمون، آرام آرام بر شهری مجاور به نام آنتلوپ غلبه یافت. ابتدا واحدهای ساختمانی چندی در آنجا بنا کردند، آنگاه درخواست مجوز برای بنا نهادن یک اداره بزرگ نمودند و سپس کوشش بسیار به خرج دادند تا همه ساختارهای تشکیلاتی خود را در آنجا بنا کنند. استناد کمون برای این کار، آن بود که نمی خواهد کاربری زمینهای کشاورزی خریداری شده توسط خود را تغییر دهد و به محیط زیست لطمه بزند. شورای شهر آنتلوپ، در مقابل، مجوز ساختمان به کمون نمی داد و مقاومت می کرد. نهایتا در این ماجرا کمون راجنیشی پیروز شد و بر شهر مستولی شد، بر شورای شهر تسلط یافت و بیشتر ساکنان قدیمی باقیمانده شهر را بیرون کرد و بدینسان فرقه ای که دعوی دینی صرف داشت، در حوزه سیاسی اورگون رو به مشهورتر شدن نهاد.
در دسامبر 1982 اداره مهاجرت ایالات متحده، حالت اقامت دائم راجنیش را انکار نمود و او را در زمره فعالان دینی به شمار نیاورد. این دو حکم از آن روی صادر شدند که راجنیش، تهدیدی برای سبک زندگی در آنتلوپ و نیز سلامتی عمومی تلقی شده بود. راجنیش به گونه ای این چالش را حل و فصل کرد و سپس، تلاش کرد شهری به نام “راجنیش پورام” را در زمینهای دامپروری اورگون به ثبت رسمی برساند. در این کار، او به نقض قانون متهم شد و حکمی مبنی بر ممنوعیت ساخت و ساز در راجنیش پورام تا زمان حل و فصل مسئله ثبت شهر صادر شد. تنشهای میان این کمون و مقامات عالی رتبه ایالتی بالا گرفت. تا پاییز 1984 مرتاضین کمون راجنیشی، زرادخانه اسلحه های نیمه خودکار، تفنگ و سلاح دستی برای خود ایجاد کرده بودند. این جریانات، از تعداد اعضای کمون کاست و درآمدهای آن نیز کاهش یافت. حتی برگزاری جشنواره روز استاد در سال 1984 که به منظور جذب اعضای جدید به کمون انجام یافت، نتیجه ناامیدکننده ای داشت. کمون راجنیشی مجبور شد برای انجام فعالیتی محبوبیت برانگیز، دربهای کمون را به تقریبا 2000 فقیر فاقد مسکن از شهرهای بسیار عمده بگشاید. بسیاری از اورگونی ها حدس زدند که این به خاطر آن است که راجنیشی ها در انتخابات ایالات واسکو پیروز شوند و در واقع نیز چنین بود.
علاوه بر مفاسد و اختلافات خارجی کمون، در سطح داخلی کمون نیز مفاسد عمیق تری در جریان بود. در سپتامبر، شیلا که دستیار درجه یک راجنیشی بود همراه با معدودی از دیگر رهبران، کمون را به سوی اروپا ترک کردند. بهگون راجنیش، شیلا را تقریبا به خاطر حوادثی که باعث مظنون شدن مردم به کمون راجنیشی شده بود محکوم دانست، حوادثی مانند مسموم کردن پزشک و دندانپزشکش، مسموم کردن نماینده منطقه ای ایالات جفرسون، سوءمدیریت اموال کمون، دزدی و ایجاد آتش سوزی در اداره شهرسازی ایالت واسکو، کنترل کردن اتاقها و تلفنها در کمون و بسیاری جرایم دیگر. تحقیقاتی که بعدها درباره این دعاوی انجام شد نشان داد که تمام سخنان راجنیش، صحیح نبوده، بلکه فرافکنی مشکلات شخص راجنیش بوده است. راجنیش از بسیاری از فعالیتهای شیلا آگاه بود و حتی برخی از فعالیتهای او به توصیه یا حتی دستور راجنیش انجام می شد.
بهگون راجنیش تعهد داد که از این به بعد، جریان امور در کمون عوض شود و با زمان تحت تسلط شیلا متفاوت گردد. برای مثال، ساکنین از آن به بعد می توانستند با خانواده هایشان و دیگر افراد خارج از کمون سخن بگویند و نیز آنتلوپ به مالکانش بازگردانده شد. این اقدامات، توجهات را بار دیگر به سوی کمون جلب نمود.
نکته جالب توجهی که در بیشتر جنبشهای نوپدید دینی مشاهده می شود، آن است که خود آنها چندان دعوی عرضه دینی جدید ندارند و اصولا با اتخاذ رویکردی فروتنانه، خود را چیزی بسیار کمتر از “یک دین” می شمارند، اما به واقع و در عمل، کارکرد و نقش یک دین را ایفا نموده، بدیلی برای ادیان اصیل ایجاد می کنند. راجنیش پس از فرار شیلا به اروپا اعلام کرد دین راجنیش (راجنیشیسم) چیزی جز آنچه شیلا بافته و جعل کرده است نمی باشد و راجنیش، هرگز خود را به عنوان رهبر دینی تلقی نکرده و نمی کند. او اعضای کمون را تشویق به سوزاندن و امحای کتابچه های راجنیشیسم نمود و دستور داد لباسهای رنگ غروب را که مرتاضین بنابر رسم کمون باید می پوشیدند کنار بگذارند و لباسها سریعا کنار گذاشته شدند.
همه این اقدامات راجنیش برای جلب اعتماد و رضایت عمومی و دولتی انجام گرفت، اما تاثیر عمده ای بر جای نگذارد. در 23 اکتبر 1983، هیئت منصفه عالی فدرال، راجنیش را مجرم اعلام کرد: اعلام 35 فقره جرم علیه راجنیش، شیلا و 6 مرید دیگر و توطئه تخلف از قوانین مهاجرت. راجنیش تلاش کرد از دست مقامات بگریزد، اما هواپیمای او در چارلوت متوقف شد. او دستگیر شده، به زندان فرستاده شد. وکلای او اظهار می کردند که سلامتی راجنیش در خطر است و او نمی تواند در زندان بماند. او از ماندن در آمریکا صرف نظر کرد و مدت 10 سال زندان تعلیقی اش را با پرداخت 400 هزار دلار به شرط ترک آمریکا در عرض 5 روز و عدم بازگشت تا پنج سال بعد مگر با موافقت کتبی دادستان کل ایالات متحده خرید.
راجنیش پس از اخراج از آمریکا، به هند رفت، اما از سوی عامه مردم هند و مقامات رسمی به سردی تحویل گرفته شد. او در ژانویه 1987 به اشرام اصلی در پونا برگشت. او به دنبال تاسیس دوباره یک نوع کمون بود، اما با مخالفت و معارضه تقریبا همگانی مواجه شد. او نهایتا به اوروگوئه رفت و در آنجا با شروطی اجازه سکونت یافت. مرتاضین نتوانستند به او ملحق شوند و او منزوی شده، نهایتا در 1990 درگذشت.
در مدیریت فرهنگی کشور باید بدین امر توجه نمود که خواننده جوان ایرانی با خرید و شروع در مطالعه کتابهای ترجمه شده اشو، در چه قالب فکری و با چه پیش زمینه تاریخی قرار می گیرد و چه تغییرات فرهنگی در نسلی پدید خواهد آمد که با آثار مکتوب، کلاسها، کمپها و کمونهای جنبشهای دینی از این دست مرتبط هستند.