سیروس غفاریان
هفته دوم ماه اوت 1945 کره زمین با حوادث هولناکی روبهرو بود. در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، بشر بمباران اتمی را تجربه کرد و هزاران انسان بیگناه در یک فاجعه بزرگ انسانی از بین رفتند.
پس از تسلیم آلمان هیتلری متحد ژاپن در 8 مه 1945 ژاپن هم چنان به جنگ با آمریکا ادامه میداد. خلبانان کامیکازه (توفان خدایی ) که در واقع خلبانان انتحاری ژاپن بودند، برای حفظ میهن و شکست دشمن همه روزه با سقوط خود روی ناوگان آمریکایی ارتش آمریکا را با آن همه ادوات جنگی به وضعیتی رسانیده بودند که مقامات سیاسی نظامی آمریکا پیشبینی میکردند که پس از شکست آلمان، ژاپن خواهد توانست تا مدتها در منطقه اقیانوس آرام با آمریکاییها بجنگد. اگر به ریشه جنگ بین آمریکا و ژاپن نگاه کنیم خواهیم دید که دیدگاههای توسعه طلبی آمریکا و ژاپن و رقابت بر سر سلطه بر جزایر اقیانوس آرام باعث جنگ بین این دو کشور شد.
ژاپن بعد از انقلاب میجی توسط موتوسو هیتو در اواخر قرن نوزدهم مانند یک دولت اروپایی قدرتمند شد. اما چون این کشور به نفت وکائوچو و مواد اولیه نیازمند بود قصد دستاندازی به جزایر اقیانوس آرام از اندونزی تا شمالیترین نقاط این منطقه را داشت. در دسامبر 1926 هیروهیتو به امپراتوری ژاپن رسید. ژاپنیها که از 1910 بر شبه جزیره کره دست یافته بودند، در 1931 به منچوری در خاک چین نیز حملهور شده بودند، در ژوئیه 1931 «آراکی» وزیر جنگ ژاپن با مطرح کردن تز «دولت آسیایی بزرگ» برای امپراتور ژاپن، جنگ با دولتهای انگلستان و آمریکا را اجتنابناپذیر دانست. زیرا ژاپن برای تامین احتیاجات جمعیت رو به تزاید خود و منابع مورد احتیاج صنایع خویش احتیاج به بخش عظیمی از شرق آسیا داشت. از این جهت دولت ژاپن در 29 دسامبر 1934 قرارداد دریایی بین خود و ایالات متحده آمریکا درباره تعداد کشتیهای ژاپن و ظرفیت آنها را به طور یک جانبه لغو کرد و در حالی که بین آمریکا و ژاپن بر سر حل اختلافات موجود مذاکراتی در واشینگتن در جریان بود در 18 اکتبر 1941 ژنرال هیدکی توجو به نخستوزیری رسید و جنگ با آمریکا را اجتنابناپذیر اعلام کرد. به دستور ژنرال هیدکی توجو و تصویب امپراتور در 7 دسامبر 1941 نیروی هوایی ژاپن به بندر «پرل هاربر» در هاوایی حمله برد و اکثر ناوگان آمریکایی مستقر در آنجا را غرق کرد و از این روز به بعد بین ایالات متحده آمریکا و ژاپن حالت جنگ برقرار شد. ارتش آمریکا برای مقابله با ژاپن به تنهایی در حدود ده هزار هواپیما و تعداد زیادی ناوگان جنگی و زیردریایی به حوزه اقیانوس آرام فرستاد ارتش آمریکا برای مبارزه با ژاپن فرماندهی قوای خود را بین دو ژنرال در شمال و جنوب تقسیم کرد.بدین ترتیب که ژنرال «مک آرتور» فرمانده جبهه جنوبی اقیانوس آرام شد. فرماندهی منطقه شمالی با «ژنرال نیمتز» بود. «دریا سالار لرد مونت باتن» انگلیسی علاوه بر فرماندهی بر منطقه برمه، بخش مرکزی اقیانوس آرام را نیز زیر سلطه نیروهای خود داشت تا مانع هجوم قوای ژاپن به استرالیا شود. از 1942 به بعد جنگ به قدری شدت گرفت که هواپیماهای غول پیکر آمریکایی به نام سوپر فورترس (دژ پرنده) که در رده هواپیماهای B52 بود بمباران دهشتناک توکیو و شهرهای دیگر ژاپن را آغاز کردند. طی یک حمله دسته جمعی این نوع هواپیماها در یک شب ده هزار نفر از مردم توکیو کشته شدند. اما ژاپنیها نیز سر سختانه مقاومت میکردند. حمله ژاپنیها به جزیره «میدوی» با تلفات زیاد آمریکاییها دفع شد.
در نبرد جزیره «گوادال کانال» واقع در جنوب اقیانوس آرام که دروازه تسخیر استرالیا به وسیله ژاپن بود با وجود تلفات سنگین آمریکاییها ژاپنیها شکست خوردند و با آن که در فاصله اکتبر 1942 تا فوریه 1943 کامیکازههای ژاپنی بسیاری از ناوگانهای آمریکایی را به قعر اقیانوس فرستادند ولی عاقبت آمریکاییها پیروز شدند. بالاخره ماشین جنگی عظیم آمریکا و انگلستان باعث شد که ژاپنیها از برمه و شرق آسیا تا جزایر اقیانوس آرام را از دست بدهند. در 19 فوریه 1945 تفنگداران دریایی آمریکا در جزیره «یوجیما» که مشرف بر مجمع الجزایر ژاپن بود با تلفات جانی بسیار پیاده شدند و پرچم آمریکا راغ بر فراز بلندترین ارتفاعات آن نصب کردند.
توجیه آمریکا برای به کارگیری بمب اتمی
بعد از انعقاد کنفرانس پوتسدام در ژوئیه 1945 (بعد از تسلیم آلمان در اروپا) دولت آمریکا به رهبری ترومن اولتیماتومی به ژاپنیها داد که فوراً تسلیم شوند و به این جنگ بی فایده پایان دهند و دیگر از جنگ سالاران خود اطاعت نکنند وگرنه شهرهای ژاپنی به تلی از خاکستر تبدیل خواهد شد. در این کنفرانس آمریکاییها با یک تیر دو نشان زدند. اولاً به استالین اطلاع دادند که سلاح مخوفی را تهیه کردهایم تا از این رهگذر هم استالین را بترسانند تا بر سر تقسیم اروپا آنقدر چانه نزند.
ثانیاً ژاپنیها را نیز بترسانند تا به جنگ پایان دهند. بعد از این اولتیماتوم رادیو توکیو اعلام کرد که ملت ژاپن انهدام کلی کشور را به قبول پیشنهادهای کنفرانس پوتسدام ترجیح میدهد. چند روز قبل از فرو آوردن بمب اتمی بر شهرهای «هیروشیما» و ناکازاکی بمباران شهرهای ژاپن به ویژه توکیو به وسیله اسکادرانهای هواپیماهای غول پیکر از نوع«B»که از B52 کوچکتر است باعث کشته شدن یکصد و بیست هزار نفر از مردم ژاپن شد. شدت گرفتن فعالیتهای کامیکازهها در منطقه «اکیناوا» آمریکاییها را بسیار خشمگین ساخت. به طوری که در کمیسیون امنیت آمریکا تصمیم بر آن شد که بر شهرهای ژاپن بمب اتمی فرود آید. ژنرال آیزنهاور و ژنرال آرنولد با این عمل مخالف بودند، ولی ترومن استدلال کرد که ارتش آمریکا فقط برای تصرف جزیره «ایوجیما» که در 1200 کیلومتری توکیو قرار دارد چهار هزار تفنگدار دریایی تلفات دارد و اگر به ژاپن فرصت بدهیم جنگ تا یک سال دیگر طول خواهد کشید و یک میلیون آمریکایی و ژاپنی کشته خواهند شد. او اضافه کرد که برای کوتاه کردن مدت جنگ باید دو بمب اتمی را که آمریکا آماده کرده است روی ژاپن انداخت لذا در 16 اوت 1945 ( 15 مرداد 1324 ) یک هواپیمای آمریکایی به نام مافوق دژ پرنده از نوع B29 به خلبانی «تی بتس» در ساعت 16/8 دقیقه بامداد در ارتفاع 700متری در فضای شهر هیروشیما بمب خود را رها کرد که در یکصد متری زمین منفجر شد. این بمب «لیتل بوی» ( پسر کوچک ) نام داشت. چهار هزار و 80 کیلوگرم وزن و 04/2 متر طول آن بود و قدرت تخریب آن معادل بیست هزار تن (TNT) بود. در مرکز انفجار میزان حرارت به یک میلیون درجه سانتیگراد رسید و همه چیز را ذوب کرد و در دو کیلومتری انفجار همه موجودات مردند و در فاصله دورتر همه دچار سوختگی شدند و در یک لحظه هفت کیلومتر ارتفاع داشت. در 9 اوت 1945 (18 مرداد 1324 ) یعنی سه روز بعد از فاجعه هیروشیما، هواپیمای دیگری از نوع B29 بمبی به وزن ده هزار پوند به نام «مرد چاق» که حاوی پلو تونیوم بود بر فراز کازاکی رها کرد که در نتیجه آن 75 هزار نفر کشته شدند.
در روز دهم اوت دولت ژاپن اعلام کرد که حاضر به تسلیم است به شرط آن که مقام امپراتور محفوظ بماند. رادیو ژاپن سپس اعلام کرد که دشمن به یک اسلحه شیطانی دست یافته و امپراتور برای جلوگیری از ویرانی ژاپن خواستههای آمریکا را میپذیرد. این نطق امپراتور در 15 اوت ایراد و ارتش آمریکا وارد اکیناوا شد. دولت ژاپن در 15 اوت 1945 آتش بس را قبول کرد و در 2 سپتامبر 1945 در عرشه ناو میسوری عهدنامه تسلیم بدون قید و شرط ژاپن توسط ژنرال «اومزو» وزیر خارجه و نماینده ارتش ژاپن و در حضور ژنرال مک آرتور به امضا رسید. ملت ژاپن از فردای آن روز بدون توجه به فشارهای خارجی به سازندگی کشور خویش ادامه داد تا اینکه وضع فعلی رسید. ژنرال تویو جنگ سالار ژاپن و عدهای از ژنرالها دستگیر و به اتهام جنایت جنگی محاکمه و اعدام شدند. روسها که میخواستند حریم امنیتی بیشتری داشته باشند روز بعد از جنگ مجمع الجزایر کوریل را متصرف شدند که هنوز در دست روسها است.
بمب اتمی چگونه به وجود آمد
برای نخستین بار اینشتین دانشمند آلمانی در 1905 با مطرح کردن تئوریE=MC2 ثابت کرد که درون هسته مرکزی هر عنصر به ویژه اورانیوم نیروی عظیمی وجود دارد و انرژی حاصل از بمباران هسته مرکزی توسط الکترونها، انرژی بسیار دهشتناکی حاصل میشود. در این فرمول E به منزله انرژی و M جرم جسم و Cدر حکم سرعت نور است. با استفاده از این تئوری دو دانشمند آلمانی به نامهای «اتو هاهن» و «فریتس اشترازمن» در 1938 توانستند هسته مرکزی فلز اورانیوم را بشکافند و به انرژی حاصله آن پی ببرند. سپس دانشمندان آلمان در 1940 در نروژ که به تازگی به اشغال آلمان در آمده بود مراکز تحقیقاتی در این مورد ایجاد کردند ولی این مراکز به دست منتفقین بمباران شد. اینشتین که از 1933 به آمریکا پناهنده شده بود به مقامات آمریکایی گزارش داد که آلمانیها در پی ساختن بمب اتمی هستند لذا یکی از شاگردان او به نام پروفسور «اوپن هایمر» یک مرکز تحقیقاتی سری به نام «مانهاتان» ایجاد کرد و فیزیکدانان آلمانی تحصیلکرده دانشگاههای گوتینگ و زوریخ را نیز به کار گرفت و در نتیجه توانست اولین بمب اتمی خویش را در 16 ژوئیه 1945 در منطقه «آلا موگوردو» در منطقه نیو مکزیکو به قدرت بیست هزار تن ماده TNT با موفقیت در زیرزمین آزمایش کند و متعاقب آن دو عدد بمب اتمی ساخت که بتواند روی شهرهای ژاپن فرود آورد. اسرار این سلاح مرگبار سپس به دست کشورهای دیگر افتاد. به طوری که روسها در 1949 صاحب بمب اتم شدند و انگلیسیها در 1952 و سپس فرانسویها در 1960 در خلال رقابتهای دولتهای بزرگ در ساختن سلاح هستهای آمریکاییها اعلام کردند که صاحب بمب هیدروژنی شدهاند. در 1964 چینیها نیز به این باشگاه ملحق شدند و متعاقب آن هند و پاکستان.
ژاپنیها که شکست خورده دوره نظامی در جنگ دوم جهانی بودند نیز قادر به خواستن سلاح هستهای بودند ولی تمام همت خویش را در شکوفایی اقتصاد خویش به کار بردند. به طوری که در حال حاضر بازار اتومبیل اکثر کشورهای جهان در دست ژاپنیها است. وقتی که ژاپن در 1945 راضی به پایان جنگ شد، ژاپنیها قانون اساسی خود را تغییر دادند و امپراتور هیرو هیتو که طبق آئین شینو مقامی در حد فرزند خواندگی خدا را داشت سقوط کرد و به یک مقام تشریفاتی تبدیل شد و نخستوزیر در واقع رهبر و مسئول مملکت شد و بعد از جنگ ایساکو ساتو از سیاسیون با تدبیر ژاپن که در واقع معمار اقتصاد این کشور بود ژاپن را از یک کشور شکست خورده به یک قدرت بزرگ جهانی رسانید.
هیروهیتو که نوه موتوسو هیتو بود پس از 63 سال سلطنت در 7 ژانویه 1989 در گذشت و پسرش آکی هیتو به سلطنت رسید. اما به علت آن که پسری از ازدواج او به وجود نیامده است، پارلمان ژاپن در صدد وضع قانونی است که احتمالاً یکی از دختران امپراتور بتوانند بعد از آکی هیتو به امپراتوری برسند. ژاپنیها در میهن پرستی زبانزد همه مردم دنیا هستند، به طوری که هر از چند گاهی یکی از سربازان که از پایان جنگ اطلاع نداشته است پس از اطلاع از پایان جنگ، جنگلها مکانهایی که برای پست او در نظر گرفته شده را ترک میکند و به میهن اصلی خود ژاپن باز میگردد. این حالت در کویزومی نخست وزیر ژاپن نیز وجود دارد و او هر سال برای احترام به سربازان کشته شده در جنگ طی مراسمی شرکت میکند و این امر باعث اعتراض کرهایها و چینیها بوده است که به احترام جنایتکاران جنگی ژاپن در این گونه مراسم شرکت میکنند.