تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۴۲۹۰۷

سینا مالکی
فکر راه‌اندازی جبهه دموکراسی‌خواهی شباهت‌های بسیاری به تجربه نهضت ملی ایران دارد. زمانی که نهضت مقاومت ملی شکل گرفت. گروهی از مبارزان دوران نهضت ملی گردهم آمدند و نهضت مقاومت ملی ایران را بنیان نهادند. تمام نیروهای حاضر در دوران دکتر مصدق که تا آخرین لحظه نیز از حمایت از او دست نکشیده بودند، از مذهبی و غیرمذهبی، از بازاری و استاد دانشگاه تا دانشجو و جوان و زن و مرد، در کمیته‌های مختلف نهضت مقاومت ملی ایران شرکت داشتند. پیش از آن نیز چنین همگرایی را در جبهه ملی اول دیده بودیم. همراه با کوله‌بار تجربیات مبارزه در این نهضت، رهبران نهضت مقاومت ملی گردهم آمدند تا جبهه ملی دوم را در آستانه، انتخابات مجلسی که دکتر امینی، نخست‌وزیر وقت، ادعا داشت آزاد و با حضور همه احزاب برگزار خواهد کرد، تشکیل دهند. اما این بار حزب ایران و در راس آن شادروان الهیار صالح و دکتر کریم سنجابی ساز مخالف کوک کردند و گفتند احزاب باید خود را منحل کنند و اعضا به صورت فردی و مستقل در جبهه حاضر شوند. نوک ‌تیز حمله نیز متوجه حضور نهضت آزادی و نیروی سوم، سوسیالیست‌های منشعب از حزب توده به دبیری خلیل مکی بود. استدلال آنان این بود که حضور احزاب به یکپارچگی جبهه ملی لطمه می‌زند. اما وقایع و مخالفت‌های بعدی نشان از آن داشت که اختلافات عقیدتی با این دو حزب، یعنی مذهبی بودن نهضت آزادی و یا سوسیالیسم از نوع نیروی سوم، عامل اصلی مخالفت‌ها بود. دانشجویان نیز با این امر مسئله داشتند، نامه‌ها نوشته شد به دکتر مصدق تبعید شده در احمدآباد و او نیز با چنین روش جدیدی در تشکیل جبهه ملی مخالف بود. جبهه ملی دوم اندکی پس از تشکیل به دلیل اختلافات و شکست‌های سیاسی، بدون مفهوم شد و در نتیجه فروپاشید. این تجربه دیگر بار در جبهه ملی سوم تکرار شد. اما تجربه‌های تلخ جبهه ملی و روش‌های پیش گرفته در آن، تنها محدود به از دست دادن رهبری سیاسی مخالفین ایرانی نبود. از آنجا که این جبهه قائم به افرادی شد که اغلب آنها دوران بزرگسالی را طی می‌کردند، گردش نخبگان که نیاز به تشکیلات مدرن و قوی آموزشی داشت، رخ نداد و در این بین احزاب حاضر در این جبهه نیز آنچنان ضعیف شدند، که دیگر کمتر خاطره‌ای از آنها در ذهن‌ها باقی است. حزب ایران نیروی محوری جبهه ملی عملاً از صحنه سیاسی ایران خارج شده است و دیگر حزب این گروه یعنی حزب ملت ایران، با مرگ شادروان داریوش فروهر عملاً از نمایندگی هرگونه پایگاه اجتماعی محروم مانده است.
دوران هشت ساله اصلاحات همراه با تمام خاطرات نوستالژیکش به پایان رسید. از روزی که دکتر معین پس از رد صلاحیت اولیه در انتخابات نهم، از تشکیل جبهه‌ای فراگیر حول محور دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر سخن گفت، تا امروز که منشور نهایی این جبهه تهیه و تدوین شده است، حدود یک سال می‌گذرد. جبهه مشارکت، نهضت آزادی، سازمان ادوار تحکیم وحدت، نیروهای ملی مذهبی و برخی از شخصیت‌های مستقل در آن حضور یافته‌اند. در محورهای فعالیت این جبهه نکات درخشانی در احترام به آزادی، حقوق بشر، به خصوص حقوق زنان و همین طور جبهه‌ای برای صلح در جهان وجود دارد که نشان از باور حاضران در این جبهه به موفقیت جنبش‌هایی است که خود را با اندیشه جهانی به دنیا ارائه می‌کنند. به نظر می‌رسد این جبهه با استفاده از تجربه قبلی جبهه ملی، به حضور مستقل احزاب احترام گذاشته است.
همین‌طور در حال حاضر گفته می‌شود که این جبهه کارکرد انتخاباتی ندارد. این حرف نیز سخنی صحیح است زیرا بحث و سخن از انتخابات به نظر می‌رسد این جبهه را از اهداف محوری خود دور سازد. نکات مبهم در منشور جبهه دموکراسی و حقوق بشر بسیار است و در بعضی مسائل پارادوکسیکال به نظر می‌رسد. باید توضیح داده شود منظور از حضور اسلام در عرصه عمومی و سیاست چیست و آیا این امر در تناقض با سخن پیشین نیست؟ از آن طرف جدایی نهاد علم از نهاد سیاست چه معنایی دارد؟ در حالی که سیاست خود امری علمی است و از ابعاد مختلف فلسفی، نظریه‌ای، حقوقی و... قابل تحلیل و بررسی است، این جدایی چه مفهومی دارد؟ همین طور در حالی که در یکی از محورهای این جبهه بر عدالت جنسیتی و احقاق حقوق زنان به عنوان حاملان دموکراسی، حقوق بشر، صلح و مدارا و رفع هرگونه تبعیض تاکید می‌شود، سئوال این است که تهیه‌کنندگان این منشور با چند گروه و یا سازمان غیردولتی فعال در حوزه زنان گفت‌وگو کرده‌اند و آیا نظرات آنها در تدوین این منشور لحاظ شده است؟ حقوق بشر بی‌تردید محوری‌ترین بخش نظری و عملی این جبهه را تشکیل می‌دهد، اما این جبهه در تدوین بندهای منشور آیا از حضور حقوقدان‌های فعال در این زمینه استفاده کرده است؟ این جبهه چه سیاست‌هایی در استفاده از پتانسیل جهانی و داخلی خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در نظر گرفته است؟ اینها تنها بخشی از موارد ابهامی است که به نظر نگارنده رسیده است و همین‌طور سئوالات بسیاری نیز به طور تخصصی‌تر از جانب نخبگان جامعه قابل طرح است. نکته مبهم دیگر این جبهه که شاید یکی از اهدافش ایجاد هماهنگی میان تمام نیروهای تحول‌خواه قانونی ایران باشد، مسئله عدم حضور بخش عمده‌ای از احزاب و نیروهای اصلاح‌طلب در آن است. در این بین جای خالی یکی از موثرترین گروه‌های اصلاح‌طلب یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به وضوح دیده می‌شود. پیشنهاد تشکیل این جبهه که در دیدار محمدرضا خاتمی، مصطفی تاج‌زاده و دکتر ابراهیم یزدی برای اولین‌بار طرح شد، در حقیقت پیشنهاد تاج‌زاده عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. البته آقای سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین در مصاحبه اخیر با ایرانیوز می‌گویند: «این سازمان در آستانه انتخاب مشی اصلی خود را که حمایت از اقشار ضعیف و متوسط جامعه بود به فراموشی سپرد و شعارهای دموکراتیک سر داد که این مسئله در آرای کاندیدای مورد حمایت سازمان بی‌تاثیر نبود.» آیا این به معنای آن است که مسئله دموکراسی و حقوق بشر از نظر سازمان مجاهدین اولویت خاصی ندارد؟ نیروهای سکولار درون ایران نیز گروه دیگری از غایبان این جبهه هستند.
این نیروها باید پاسخ دهند و البته پرسش کنند که چرا در این جبهه حضور ندارند و یا نباید حضور داشته باشند؟ امروز این نیروها در ایران بخش قابل توجهی را به خود اختصاص داده‌اند و بی‌گمان تحقق دموکراسی و حقوق بشر بدون آنها متصور نخواهد بود. مسائل قانونی و عرفی بسیار مانع از حضور تشکلی اسم و رسم‌دار به نمایندگی از این گروه‌ها است. آیا جبهه دموکراسی‌خواهی همان‌طور که در محورهای فعالیت خود از حقوق شهروندی و مدنی تمام ایرانیان سخن می‌گوید، به حقوق این بخش محذوف جامعه نیز نظر دارد؟ همین‌طور این نیروها نیز باید پاسخ دهند که آیا هیچ تلاشی برای گفت‌وگو با شخصیت‌های محوری این جبهه برای حضور در آن داشته‌اند؟ اگرچه گفته شده است، منشور نهایی جبهه دموکراسی‌خواهی تدوین شده و به نظر مراجع تقلید نیز رسیده است، اما این طرح هنوز بسیار خام است و اهداف مشخصی برای خود تعریف نکرده است. آقای دکتر معین که مسئولیت سنگین تشیکل این جبهه را برعهده دارند، باید مشخص سازند، که تا چه حد در تحقق اهداف این جبهه جدی هستند. در ماه‌های گذشته از انتخابات، مطالب بسیار اندکی پیرامون محورها، اهداف و شیوه عمل این جبهه در مطبوعات منتشر شده است، به نظر می‌رسد در صورتی که ایشان به این کار خود ایمان و اعتقاد دارند، بیاید جدیت بیشتری به خرج دهند و بتوانند یک گفت‌وگوی مطبوعاتی نقاد پیرامون مسائل مربوط به این جبهه را آغاز کنند. سئوال پایانی این است که آیا این جبهه می‌تواند از تاریخ و تجربه‌ها درس بگیرد و نیروهای راستینی برای تعمیق گفت‌وگوی دموکراتیک و حقوق بشر در ایران ایجاد کند؟