سجاد- جاویدی
سخنرانی آقای پوتین در کنفرانس بینالمللی امنیتی مونیخ بازتابهای گستردهای در سطح جهان داشت. برخی از تحلیلگران این سخنان را به مثابه دوره جدیدی از «جنگ سرد» تعبیر کردند.
رئیسجمهوری روسیه در این اجلاس تحت عنوان «بحرانهای جهانی» ایراد سخنرانی کرد و به موضوعات مهم جهان از جمله مسائل هستهیی و موشکی ایران پرداخت. آقای پوتین با حمله شدید به سیاست آمریکا گفت: «هیچکس خود را در امنیت احساس نمیکند و نمیتواند قوانین بینالمللی را پناهگاه مستحکمی برای خود بداند». وی همچنین اعلام کرد؛ «استفاده بیش از اندازه و غیرقابل کنترل از نیروی نظامی در امور بینالمللی» را شاهد هستیم که اشارهای مستقیم به مداخله نظامی آمریکا در افغانستان و عراق میباشد.
سخنان پوتین را در چه سمت و سویی باید تعبیر و تفسیر کرد؟ آیا همچنان که برخی از تحلیلگران گفتهاند آغاز دوران جدیدی در روابط بینالملل بخصوص اردوگاه (قبلی) شرق و غرب است و یا اینکه صرفاً تاکتیکی از سوی پوتین برای تثبیت موقعیت روسیه در معادلات جهانی و بخصوص قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان موسوم به گروه هشت (8G) میتوان ارزیابی کرد.
روسیه دوران پوتین تفاوتهای زیادی با دهه قبل و یا دهههای قبل دارد. سالهای پایانی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را به یاد داریم که به تعبیر زیبای حضرت امام خمینی(ره) «صدای شکستن استخوانهای کمونیسم» به آسانی برای همه قابل شنیدن بود.
وضعیت اسفناک اقتصاد شوروی که اتفاقاً از عوامل مهم فروپاشی بود را میانسالان روسیه نیز به یاد دارند. هنر پوتین که شرایط جهانی نیز در این امر به او کمک زیاد کرد ترمیم اقتصاد روسیه و تبدیل آن به یک قدرت مطرح اقتصادی در جهان بود. امروز روسیه در میان قدرتهای اقتصاد برتر در ردیف دهم ایستاده است. این دستاورد کمی برای پوتین و کشورش نیست و اتفاقاً اقتصاد که یکی از عوامل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود امروز با تدبیر رهبران نسل جوان روسیه به اهرم قدرتمند کرملین برای ایستادگی در مقابل زیادهخواهیهای آمریکا تبدیل شده است. در این عرصه اتفاقاً او را نیز مایل است که در چارچوب سیاست همگرایی اروپایی روسیه را در کنار خود داشته باشد تا از این رهگذر بتواند در مقابل تلاشهایی که در صدد ایجاد سیاست تک قطبی و یکجانبهگرایی است، بایستد و با آن به مقابله برخیزد.
خیزش اقتصادی روسیه تا حدود زیادی مرهون «انرژی» است که طی سالهای گذشته با افزایش قیمت نفت و گاز ذخایر این کشور را پر کرده و توانسته بر مشکلات و مصائب اقتصادی غلبه کند. البته در کنار انرژی، نمیتوان از زیرساختهای قدرتمند صنعتی روسیه که این بار بجای استفاده در طرحهای نظامی و رقابت تسلیحاتی به عرصه اقتصاد تولیدی در عرصه صنعتی تبدیل شده است،غافل ماند. علیایحال اقتصاد یکی از عوامل اصلی قدرت گرفتن روسیه در عرصه بینالمللی است.
استقلال جمهوریهای سابق اتحاد جماهیر شوروی نه تنها بار مالی بسیار سنگینی را از دوش روسیه برداشت بلکه باعث موفقیت پوتین در عرصه داخلی نیز گردید. روسیه امروز تحت رهبری پوتین اگرچه با مشکلاتی همچون «گانگستریسم» روبروست ولی کمتر کسی است که اقتدار کرملین بر سرزمین وسیع و گسترده روسیه را انکار کند و نقش پوتین به عنوان مد اول کرملین با سابقه رهبری دستگاه اطلاعاتی مخوف شوروی سابق (KGB) بیتردی نقش مهم و انکارناپذیری در همگرایی ملل و اقوام روسیه داشته است.
در دوران جنگ سرد، رقابت بین دو قدرت هستهای بزرگ آمریکا و شوروی بود. با فروپاشی شوروی، آمریکا به قدرت بلامنازع جهان تبدیل شد. اتفاق مهمی که طی دهه گذشته رخ داد در کنار تلاشهای کرملین و بخصوص شخص پوتین برای پرداختن به درون و بازسازی روسیه و بازگشت به دوران عظمت و اقتدار شوروی. آمریکا سرمست از برداشتن رقیب از سر راه و تبدیل به تنها ابرقدرت جهان، دستاندازیهای خود به جهان را توسعه داد و چنانکه میدانیم در صدد تحمیل خود به همه کشورها منجمله متحدان اروپاییاش شد که اشغال عراق و افغانستان و ترکتازی در خاورمیانه را میتوان نمونههایی از این زیادهخواهی در عرصه روابط بینالملل ذکر کرد و به قول پوتین تحت سیاستهای وین کاخ سفید، هیچکس و هیچ کشوری در جهان حتی تحت قوانین بینالمللی نیز احساس آرامش و امنیت نمیکند و آمریکا هر زمان که اراده کند با بهانههایی همچون تروریسم، محور شرارت، مخاطره صلح، تهدید امنیت آمریکا و قس علیهذا به این کشور حمله کرده و حتی آن را اشغال کند.
شرایط جدیدی که آمریکا بر جهان تحمیل کرده مورد پسند و خوشایند هیچکشوری در جهان نیست حتی متحدان سنتی آمریکا در اقصی نقاط جهان نیز علیرغم محافظهکاریهای خود، زبان به انتقاد از سیاستهای یکجانبهگرایانه آمریکا گشودهاند. بدیهی است حمله به عراق و اشغال این کشور که بدون مجوز شورای امنیت صورت گرفت مورد انتقاد بسیاری از کشورهای جهان است ولو اینکه بطور آَشکار نتوانند آن را بیان کنند. همچنین انتقاد از سیاستهای آمریکا در این خصوص از محدوده کشورهای مستقل گذشته و متحدان سنتی آمریکا در اروپا و آسیا و جهان عرب نیز ابایی از بیان مخالفت خود با آن ندارند.
از سوی دیگر، حمایت بیقید و شرط آمریکا از رژیم صهیونیستی در قتل عام فلسطینیها و ترورهای هدفمند رهبران منتخب فلسطین و یا تهاجم وحشیانه اسرائیل به لبنان، آشکارا مورد انتقاد همه ملل و دولتهای جهان قرار گرفت.
در چنین شرایطی است که روسیه چونان خرس قطبی که پس از سالها خواب زمستانی، اکنون آرام به عرصه سیاست بینالملل گام نهاده و همصدا با دیگر کشورهای جهان به انتقاد از سیاستهای میلیتاریستی آمریکا میپردازد. به تعبیر صحیحتر آنچه که پوتین در کنفرانس بینالمللی امنیتی مونیخ گفت زبان حال بیشتر کشورهای جهان حتی متحدان اروپائی، آسیایی و خاورمیانهای آمریکا بود.
پوتین با ذکاوت و زیرکی خاص خود توانست به زبان مشترک سیاستهای منتقدانه جهان تبدیل گشته و با آن عبارات و کلمات، سیاستهای افسار گسیخته آمریکا در دوران جرج بوش را به باد انتقاد بگیرد.
شکست آمریکا در پیشبرد اهداف استراتژیک خود برای سلطه بر مناطقی از جهان نیز عامل دیگری است که روسیه را در بیرون آمدن از لاک دفاعی و درونی و گارد حمله گرفتن کمک کرد. امروز همه بر این مساله اتفاق نظر دارند که پیشبینیهای استراتژیستهای آمریکا در محاسبات مربوط به جنگ عراق (و حتی افغانستان) درس از آب در نیامده است. بر خلاف بیان صریح و جرج بوش در آوریل 2003 مبنی بر پایان جنگ عراق، امروز پس از گذشت 4 سال از آن زمان، آمریکا در باتلاق عراق فرو رفته و تلفات سربازانش بنابر آمار رسمی بیش از 3000 نفر است (بماند که آمار غیررسمی ارقامی بسیار بیشتر را تخمین میزند) و هیچ افق روشنی نیز برای برون رفت از این شرایط برای کاخ سفید متصور نیست. بگونهای که حتی دمکراتهای پیروز در انتخابات اخیر کنگره و سنا، سیاستهای بوش در عراق را به چالش کشیده و در برخی موارد با آن به مخالفت برخاستهاند.
همین ماجرا با اندک تفاوتی در افغانستان وجود دارد. هدف رسمی آمریکا از لشکرکشی به افغانستان، نابودی طالبان و تروریسم برخاسته از آن و استقرار یک دولت دمکراتیک در کابل بود. اما امروز همه جهان و از جمله دبیر کل سابق سازمان ملل مشکل افغانستان را بیثباتی و تهدید طالبان میدانند مضافاً اینکه دولت حامد کرزای فقط بر کابل و حومه آن (در خوشبینانهترین وضعیت) حاکم است.
خاورمیانه نیز پس از نیم قرن سلطه اسرائیل بر کل منطقه امروز شاهد آن است که ارتش قدرتمند صهیونیستی در مقابل مبارزان حزبالله شکست مفتضحانهای را پذیرفته که پس از گذشت چند ماه هنوز مورد نقد و بررسی و بگیر و ببندهای مقامات اسرائیل است و مسئولان این رژیم همچنان درصدد یافتن دلایل این شکست هستند.
این عوامل است که به نظر نگارنده، روسیه را در عرصه جهانی به تحرک واداشته و پوتین تلاش دارد ضعف آمریکا را به عنصر قدرت خود در صحنه بینالمللی تبدیل کند. سفر پوتین به کشورهایی که بطور سنتی حیاط خلوت آمریکا محسوب میشوند (عربستان، قطر و اردن) و تا کنون هیچ رهبری از کرملین از این کشورها دیدار نداشته تنها پاسخی به تحرکات آمریکا در حوزه منافع روسیه مانند کشورهای بلوک شرق سابق و حتی جمهوریهای سابق شوروی نیست بلکه کشورهای میزبان پوتین نیز دریافتهاند که با توجه به رویدادهای 10 سال گذشته نمیتوانند بقول معروف همه تخممرغهای خود را در سبد آمریکا گذاشته و آن را سالم به مقصد رسانند. احتمالاً ملک عبدالله بخوبی میداند که هدف اولیه خاورمیانه بزرگ آمریکا چه بود که البته نتوانست آن را به اجرا بگذارد.
اما روسیه تا چه حد قابل اتکاست؟ و آیا میتوان روسیه را به عنوان شریکی استراتژیک ارزیابی کرد که میتواند در مقابل آمریکا ایستادگی کرده و در شرایط سخت از متحدان خود دفاع کند. این مساله بخصوص برای ایران که میخواهد همچون گذشته سیاست مستقلی را در صحنه جهانی به نمایش بگذارد، حائز اهمیت است.
به نظر نگارنده پاسخ این سؤال اگر منفی نباشد، مثبت هم نیست. شواهد بسیار زیادی وجود دارد که نشان میدهد خیزش جدید روسها صرفاً یک اقدام تاکتیکی است که هدف آن گرفتن امتیازات بیشتر از آمریکا و اروپا و تحمیل جایگاه جدید روسیه در روابط جدید بینالملل به این قدرتهاست. هنر پوتین در این است که توانسته با زیرکی خاص خود با تحلیل بسیار دقیقی از جهان و منطقه، در مقابل آمریکا عرض اندام کند. این جلوه لزوماً به معنای اعلام بازگشت به دوران جنگ سرد (در شکل امروزین آن) نیست. کما اینکه آمریکا نیز مایل نیست روسها را به انزوا کشیده و با تحقیرش این کشور را به اتخاذ سیاستهای رادیکال سوق دهد.
ارزیابی رفتار روسیه در بحران خاورمیانه و بخصوص پرونده هستهای ایران میتواند گواه بسیار خوب و روشنی بر این مدعا باشد.