جمیله کدیور، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی
لبنان به کجا پیش میرود؟ هدف اسرائیل از حمله گسترده به لبنان و پیش از آن به فلسطین چه بود؟
آیا اسارت 2 سرباز اسرائیلی را باید نقطه آغاز تحولات لبنان برشمرد یا عدم آزادی اسرای لبنانی و فلسطینی توسط اسرائیل بر اساس معاهدات سابق؟
آیا حرکت اسرائیل در اسارت 2 سرباز اسرائیلی محاسبه شده بود؟
آیا حزبالله چنین حجم گستردهای از تهاجم را تخمین میزد؟
آیا حزبالله در این حرکت بازی خورد و پیشمرگ دیگران شد یا اسرائیل را بازی داد و یک بار دیگر خوی سبعانه اسرائیل را به نمایش گذاشت؟
دولت لبنان در این معادله چه نقشی ایفا میکند؟
سکوت یا بیحرکتی دولتهای عربی در این میان تا کی ادامه مییابد؟ نقش ایران و سوریه در این بین چیست؟
آیا به تعبیر رسانههای غربی، نقش پدرخوانده را داشتهاند یا آنگونه که نصرالله گفت از اسارت 2 سرباز بیاطلاع بودند؟ آیا تحولات لبنان قرینه دیگری از ضعف نهادهای بینالمللی در فرو نشاندن خصومتهای منطقهای و بینالمللی نیست؟
اسرائیل پشتگرم به چه عواملی چنین با قدرت عمل میکند؟
این پرسشها و دهها پرسش دیگر روزها است که محور بحث و تحلیل رسانهها و تحلیلگران و سیاسیون است. اگر پاسخ به بعضی از این پرسشها راحت باشد، پاسخ به بعضی دیگر دشوار و مستلزم گذشت زمان است.
با توجه به مسایل فوق چند نکته روشن و غیر قابل تردید است:
1ـ به نظر میآید هدف اصلی اسرائیل از این عملیات گسترده و غیرمتناسب، یکسره کردن نقش مقاومت است؛ مقاومت در فلسطین، مقاومت در لبنان و مقاومت در منطقه، با عملیاتی گسترده در مقابل مردم غیرنظامی، به گونهای که یک سوم تلفات شامل اطفال میشود.
2ـ به نظر میرسد حمله به اهداف غیرنظامی در لبنان و پیش از آن در غزه، قطع آب و برق و کمبود امکانات اساسی برای گرداندن انگشت اتهام در این مناطق به سمت مقاومت و نمادهای آن بوده است.
به گونهای که مردم را علیه آنان به عنوان عاملین و مسببین این تهاجمات بشورانند؛ برای دوقطبی کردن جامعه و شوراندن مردم علیه مقاومت.
3ـ تصور اینکه تهاجم اسرائیل پاسخی به اسارت سربازانش بوده، بسیار نسنجیده است. از دولتی که بزرگترین زندان دنیا را برای یک ملت سالها است ایجاد کرده، و در این زندان، زندانهای دیگری با اسرایی با حداقل امکانات و حداکثر محدودیتها ایجاد کرده و از تعهداتش برای آزادی آنها اجتناب کرده، چنین ادعایی نمیتواند قابل پذیرش باشد.
اگر چنین بود، مراکز غیرنظامی هدف حمله قرار نمیگرفت. مراکز مسکونی با خاک یکسان نمیشد.
4ـ به نظر میآید مدتها است که اسرائیل درصدد مقدمهچینی و برنامهریزی برای یکسره کردن مقاومت است. این تلقی را از گستره عملیات در فلسطین و لبنان بخوبی میتوان دریافت.
5ـ به نظر میآید اسرائیل از سکوت و بیحرکتی دولتهای عربی، حمایت آمریکا و سایر کشورهای غربی، درگیر بودن دولتهای حامی حزبالله و مقاومت در مشکلات عدیده داخلی و بینالمللی، فشل بودن سازمان ملل در مدیریت بحرانهای منطقهای و بالاخره دکور بودن دولت لبنان درون مرزهای جغرافیایی لبنان اطمینان داشت که به چنین اقدامی دست زده است.
6ـ اشاره به عملیات حزبالله به عنوان عاملی برای تحتالشعاع قرار دادن مباحث هستهای ایران یا محکومیت نقش سوریه در ترور حریری که بارها دستاویز اعمال فشار بر آنها بوده و هست. چنان که توماس فریدمن در مقاله اخیرش که با عصبیت علیه سیدحسن نصرالله نوشته است، مجددا بر این موارد تاکید کرده است، با هدف تقلیل و تحقیر حزبالله به عنوان آلت دستی بیاراده در دستان سوریه و ایران، مطرح شده است.
واقعیت این است که حزبالله در برابر رژیم و ارتشی که بارها ارتشهای عربی را شکست داده و از خود چهره افسانهای شکستناپذیری ارائه کرده، ایستاده است. برای اولین بار درون اسرائیل را به هم ریخته و برای اولین بار اسرائیل را در پیروزی زودهنگام ناکام کرده است. اسرائیل میخواست دو سرباز اسیرش را نجات بدهد، تا به حال دهها نظامیاش کشته شدهاند، تانکهای غولآسایش، هلیکوپترها و کشتیهای جنگیاش منهدم شده است.
پیداست که حزبالله آن افسانه را ویران کرده است، روشن است که چرا بوش در صحبت خصوصیاش در پترزبورگ که از میکروفن باز پخش شد، کینهاش را با فحش دادن به حزبالله نشان میدهد و حزبالله را آشغال تلقی میکند.
7ـ به نظر میآید فصل نوینی در منطقه نوشته میشود. بدون تردید پیروزی حزبالله پیروزی و کرامت و اقتدار برای تمام مسلمانان و منطقه خواهد بود. سالها پیش در گفتوگویی که با نصرالله داشتم، گفت: لبنان سرزمینی است که همواره هر احتمالی در آن امکانپذیر است. خانهای است که در آن بر روی هر احتمالی باز است.
صحبت نصرالله با الجزیره امید و احتمال این پیروزی را در دلها تقویت میکرد و این تحلیل که حرکت حزبالله محاسبه نشده عنوان میشد را به چالش میکشید.