تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۴۳۰۱۹

مسعود بهنود، روزنامه‌نگار
با فرارسیدن بیست‌وهشتمین روز از مرداد دوگروه به شکوه می‌افتند که آقا بس است چرا این همه درباره آن روز می‌نویسید. اول سلطنت‌طلب‌ها که در این یادآوری به نوعی از مشروعیت افتادن سلطنت پهلوی را می‌بینند و دیگر متحجران که باور دارند کودتای 28مرداد یادآور شکست آنهاست که بر اثر ماجراهای روز دچار بی‌سیاستی شدند و از سکه افتادند.
این دو گروه که نام بردم، گاه از شدت تعصب و نگرانی به سخنانی می‌افتند که گویا انتظاری برای باورپذیری‌اش ندارند. چنانکه بخشی از گروه اول می‌گویند اصلا کودتایی رخ نداده است در آن روز. نه خانی آمده و نه خانی رفته. نه آمریکایی در کار بوده و نه انگلیسی. گروه دوم اندکی هم بانمک‌ترند که می‌گویند مصدق خودش در کودتا دست داشت. چیزی شبیه خودزنی سعید حجاریان برای بدنام کردن مخالفان اصلاحات!
اما ما ناگزیریم که بگوییم و این روز را بزرگ بداریم. اول از آن جهت که روزی مهم از تاریخ ماست و به نام ایران در جریده عالم ثبت است، دیگر آنکه باید آنقدر مجادله کنیم تا یاد بگیریم که از عالم مطلق‌زده خیالی به درآییم و به دنیای واقعی نسبی پا بگذاریم. دنیایی که در آن صفر و صد معنایی ندارد و هر چه هست در فضای بین این دو است.
بگوییم تا بدانیم که اندازه و نقش ایران در سیاست جهانی تا به چه پایه است و تصور نکنید که این اهمیتی دیروز و امروزی است و مایش ساخته‌ایم. آنقدر بگوییم تا تاثیر منفی تندروی‌ها را بدانیم ـ مهم‌ترین اثرش اینکه از آن اختلاف زاییده می‌شود، در حالی که میانه‌روان را زمینه برای توافق بسیارست.
خلاصه ماجرا این بود که ایالات متحده آمریکا از جنگ دوم جهانی خوشنام‌تر و جهانگشاتر از قبل به درآمد. بخش‌هایی از مردم دنیا را از دست نازیسم و فاشیسم آزاد کرد، سهل است به دلیل ثروتی که داشت میلیون‌ها تن را در اروپا و آسیا امکان داد که به سرعت از ویرانی‌های جنگ دور شوند و خود بسازند. چنین کشوری طبیعی بود که برای بسیاری از مردم جهان محبوب باشد. حتی انفجار دو بمب اتمی ‌در هیروشیما و ناکازاکی هم با منطقی که در آن درج بود، به روزگار خود حتی به اندازه حمله نظامی ‌امروزی به عراق مخالفت در بر نداشت.
چنین کشوری در برابر ماجرای نهضت ملی نفت ایران، فریب چرچیل را خورد و نام و اعتبار در مقابل سهمی ‌از سهام نفت ایران از دست بداد. نمی‌توان گفت نفت ایران در آن زمان چندان اهمیت داشت برای کشوری که خود بزرگ‌ترین تولیدکننده زمان بود و بر منابع دیگری هم از عالم مسلط شده بود.
حتی نمی‌توان چنین اهمیتی را به چاه‌های زمان در اطراف خلیج فارس داد. بلکه در عالم واقع ایران از نظر جغرافیای سیاسی و هم اقتصادی دارای چنان اهمیتی بود. حفظ حکومت شاه هم واقعا از نظرشان چندان مهم نبود تا آمریکا را راضی به چنین کاری کند که آماده شود که زنگوله کودتا به گردنش بیفتد، سازمان اطلاعاتی بریتانیایی درست همان کاری را کرد که سیا این بار بر سر حمله عراق انجام داد، اگر این بار با گزارش‌های غلط سیا، آمریکا و بریتانیا ـ و متحدان این دو ـ به سوی عراقی تاختند که هیچ سلاح کشتارجمعی در آنجا نبود، آن بار گزارش ام‌آی ـ 6 که سیا هم آن را تایید کرد این بود که به‌زودی زود مصدق توسط توده‌ای‌ها سرنگون می‌شود و در نتیجه تانک‌های روسی به سوی جنوب به راه می‌افتند و با منضم کردن ایران به شوروی به چاه‌های نفت کناره خلیج فارس پا می‌گذارند.
همچنان که در مورد نمونه عراق، صدام و دستگاهش با اشتباه محاسبه خود به تندروهای جنگ‌طلب واشنگتن کمک رساندند، پنج و چهار سال پیش هم حزب توده با خطاهای محاسبه خود ـ که از خطای مسکو ریشه می‌گرفتـ به دولت چرچیل کمک رساند. و باز همچنان که صدام و دستگاهش بزرگ‌ترین قربانی ماجرای اخیر شدند، در مورد کودتای 28 مرداد هم دود این ماجرا بیش از همه به چشم توده‌ای‌ها رفت که بیش از همه کشته دادند و زیر ضربات هولناک فرمانداری نظامی‌‌ قرار گرفتند که می‌خواست به دنیا ثابت کند که کودتا درست انجام شده و کمونیست‌های مجهز پشت در بوده‌اند.
موضوع پر اهمیت دوم این است که بدانیم در فاصله 30‌ تیر سال 31 تا 28 مرداد سال بعدـ یعنی حدود یازده ماه ـ چه شد که در اولی مردم حماسه ساختند و در برابر قدرت حکومت نظامی‌ایستادند و تا مصدق را برنگرداندند آرام ننشستند اما در دومی ‌بی‌تیر و توپ، تنها با حرکت نمایشی تانکی صحنه برگشت و چیزی که شاه حتی تصورش را نمی‌کرد اتفاق افتاد و او را به قصر برگرداند.
ساده‌ترینش این است که در زمان اول دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی با هم بودند؛ اولی طبقه متوسط شهری را با خود داشت و دومی‌ توده مردم را.
به تجربه 30 تیر حریف دانسته بود که تا چنین است نمی‌تواند بر نهضت چیره شود، پس عقب‌نشینی کرد. در آن فاصله قافله نهضت ملی از هم پاشید، تندروترین بخش آن که دارودسته مظفربقایی و حزب زحمتکشان باشند تا شرکت در توطئه ترور افشارتوس، در دشمنی با نهضت و برای ساقط کردن دولت مصدق جلو رفتند. بقیه نیز همه کار کردند.
آسان می‌شود کار را به عهده ماموران نفتی گذاشت اما مگر از حریفی که منافعش در خطر افتاده بود چه انتظار می‌رفت. مهم این است که هر دو طرف ماجرا گرفتار تندروی و اشتباه محاسبه شدند و از این رو به دام افتادند.
این دو درس از مهم‌ترین درس‌هایی است که از کودتای 28 مرداد در خاطره مانده و جای تامل دارد.