تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۳۰۴۷
نگاهی به زمینه‌های همکاری ایران – آفریقا

محمدمهدی انصاری
سفر آقای احمدی‌نژاد به گامبیا جهت شرکت در هفتمین اجلاس اتحادیه آفریقا که از روز شنبه در بانجول، پایتخت آفریقا آغاز به کار کرده از وجوه مختلفی قابل تحلیل و بررسی است. علاوه بر اینکه آفریقا می‌تواند به عنوان یک سوژه بکر و از وجوه متعدد در سیاست خارجی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گیرد می‌توان به میزان نفوذ 53 کشور آفریقایی در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای اشاره داشت.
در حال حاضر الجزایر، غنا، لیبی و مصر عضو شورای حکام هستند که رای هر کدام از ‌آنها می‌تواند در مسیر پرونده هسته‌ای ایران تاثیر‌گذار باشد. همچنین غنا، کنگو و تانزانیا سه کشوری از اتحادیه آفریقا هستند که در شورای امنیت سازمان ملل عضویت دارند.
از سوی دیگر ایران به عنوان یک کشور اسلامی می‌تواند بسیاری از مشکلات سنگین مالی و بحران‌های سیاسی، اجتماعی و انسانی دولت‌های مسلمان آفریقا را صادقانه مدیریت کند. آفریقائی‌ها نیز به این نگاه استراتژیک جمهوری اسلامی اذعان کافی داشته و همکاری اقتصادی و سیاسی با ایران را یک رویکرد آینده‌نگر و سودمند برای کلیت اتحادیه آفریقا مدنظر دارند. افکار عمومی قاره آفریقا نیز از همان آغازین روزهای استقرار جمهوری اسلامی، گرایشات نیرومندی به جذبه انقلاب اسلامی و شخصیت کاریزمای رهبر فقید انقلاب داشتند و تجربه ایران را یک تجربه ماندگار و اثرگذار در روند استقلال و خوداتکایی ملت‌های مظلوم دنیا قلمداد نموده‌اند.
از این روست که سخنان احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری کشورمان در بانجول مبنی ‌بر پایان دوره زورگویی قدرت‌های بزرگ و آغاز دوران ملت‌ها با استقبال مواجه می‌شود. رویکرد عدالت‌ محور آقای احمدی‌نژاد باعث شده تا بیش از پیش ملت‌های آفریقا به ماهیت اندیشه جمهوری اسلامی که همانا ایجاد عدالت بشری و استقرار احکام شریعت است وقوف یابند. استقبال پر‌شور مردمی از رئیس‌جمهور ایران گواهی بر این مدعاست که حقانیت ملت و دولت ایران را نزد جهانیان به اثبات می‌رساند البته نزد آنهایی که به دور از سیطره تبلیغاتی روانی امپریالیسم رسانه‌ای غرب می‌توانند بفهمند و بیندیشند.
اتحادیه آفریقا، در بسیاری از موضوعات و بحران‌های بین‌المللی نظرات اصولی و همسو با مواضع ایران اتخاذ نموده و همین امر می‌تواند سرآغازی برای توسعه روابط دو جانبه باشد. ایران و کشورهای آفریقا به عنوان اعضای غیر متعهد‌ها و نیز به عنوان کشورهای در حال رشد می‌تواند تعاملات سازنده‌ای در پیش ‌گیرند و از تجربیات مشترک جهت ایجاد یک نیروی موثر در روابط بین‌الملی بهره گیرند و در مقابله با زیاده‌روی سران غرب ایستادگی کنند.
هرچند آفریقای امروز با آفریقای یک قرن پیش قابل مقایسه نیست اما ماهیت برخی از مشکلات و بحران‌های موجود در این قاره کماکان تغییر نکرده است. قحطی و خشکسالی که ثمره‌ای جز فقر و تلف‌شدن کودکان و زنان محرومیت کشیده این قاره ندارد، در بسیاری از مناطق مرکزی و جنوبی این قاره به چشم می‌خورد. بیماری‌های خوفناکی چون ایدز و ابیولاو... با زندگی مردم آفریقا از کودکی تا پیری عجین شده و این خود برآیند محتوم بی‌سوادی و فقدان بهداشت و آموزش‌های عمومی است که خود حکایتی دیگر دارد. پیامدهای منفی و ویرانگر حضور استعمار قرون هجدهم و نوزدهم و بیستم همچان بر مناسبات اجتماعی و سیاسی این کشورها سایه افکنده و موجب بروز اختلافات و نزاع‌های نژادی و قبیله‌ای خونینی در مناطق مختلفی از آفریقا می‌شود. خونین‌ترین منازغات نژادی که اخیرا آفریقا توانست از آن نجات یابد جنگ‌های داخلی "بورمندی- روندا‌" بود که در دهه‌1990 صدها هزار قربانی گرفت. از این گذشته، کودتاهای نظامی پی در پی در کشورهای آفریقایی و اصولا میلیتاریسم کور این قاره، ثبات و امنیت را به یک کالای دست نیافتنی برای این کشور را در مسیر رشد و توسعه مبدل ساخته است. هرچند آفریقای جنوبی توانست با مهار "‌آپارتاید"، چشم‌انداز روشنی از امنیت نژادی را برای آفریقایی‌ها ترسیم کند اما شواهد حاکی از آن است که بسیاری از بحران‌ها و ظرفیت‌های بحران‌ساز این قاره بیش از همه ماهیتی قبیله‌ای و نژادی دارند. بحران دارفور در سودان که اکنون در مرحله آتش‌بس موقت بین نیروهای دولتی و شورشیان منطقه دارفور است ماهیتا آبشخوری قبیله‌ای و فرقه‌ای داشت. همچنین کلید خوردن مجدد فعالیت بنیادگرایان افراطی با حمایت سرویس‌های جاسوسی و امنیتی غرب، آینده‌ای مبهم از امنیت دینی، نژادی و قبیله‌ای را در آفریقا ترسیم می‌نماید.
اما در کنار چنین اوضاع سیاه و نامطلوبی، آفریقا فقط بدبختی و قحطی و خونریزی نبوده و نیست. مردمانی قانع، سخت کوش، خونگرم و امیدوار به آینده آفریقا در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند که ازمخازن و منابع خدادادی و زیرزمینی جهان در آفریقا یافت می‌شوند: نفت، طلا، الماس، اورانیوم پلاتینیوم و... تنوع آب‌ و هوایی و وجود دریاچه‌ها و رودخانه‌های پرآب نیز بستری مهیا برای کشت محصولات کشاورزی آماده کرده‌اند. در حاشیه دریاچه‌های تانگانیکا، ویکتوریا (دومین دریاچه آب شیرین بزرگ جهان) و مالاوی، بسیاری از محصولات را می‌توان در شرایطی مطلوب پرورش داد اما دشت‌های وسیع و حاصلخیز آفریقا همچنان بکر و دست نخورده باقی مانده‌اند. آری! ظرفیت‌های بی‌بدیل ترقی و توسعه آفریقا به دلیل همان منازعات پیش گفته و گره‌های به ظاهر کور لم‌یزرع شده‌اند تا "‌معمای آفریقا" حل نشده باقی بماند.
طی دو قرن گذشته آفریقا جولانگاه استعمار اروپایی از یکسو و دسیسه چینی سران واشنگتن از سوی دیگر بوده است. دخالت مستقیم و پشتیبانی آشکار بیگانگان در بروز بحران‌های قاره آفریقا در طول مدت غیرقابل انکار بوده است. جالب‌ اینکه طیف وسیعی از کشورها و قدرت‌های استثمارگر سابقه دست‌اندازی به آفریقا را در پرونده سیا تاریخ استعمار ثبت کرده‌اند. از ایتالیا و بلژیک و پرتغال و فرانسه و هلند گرفته تا استعمار پیر و دو ابر قدرت شرق و غرب در طول جنگ سرد. آن هنگام که سران کاخ سفید و کاخ کرملین در رقابت تنگاتنگ سیاسی و ایدئولوژیک مسائل آفریقا را دنبال می‌کردند، دولتمردان کمونیست پکن به گونه‌ای دیگر جهت و سرعت فعالیتهای آزادیبخش و چریکی را تعیین می‌کردند و با سرمایه‌گذاری دوراندیشانه، منافع کلانی را برای اقتصاد چین رقم می‌زدند. حتی در مقطعی بنا به توطئه استعمار، کشور"‌‌‌‌‌‌‌اوگاندا " نامزد تشکیل کشور صهیونیستی شد اما قرعه به فال سرزمین فلسطین افتاد!
کمی دورتر اگر به تاریخ آفریقا بنگریم، سکانس‌های رعب‌انگیز‌تری از ظلم و ستم وارد آمده بر این قاره پیش روی ما قرار خواهد گرفت. برده‌داری و تجارت انسان! تا اواسط قرن هیجدهم کشتی‌های بسیاری که حامل سیاه‌پوستان نگون‌بخت آفریقایی بود برای برده‌گی و بیگاری از طریق اقیانوس اطلس راهی قاره آمریکا می‌شدند تا در خدمت بشر سفید‌پوست و زیاده‌خواه اروپایی باشد که اینک درصدد بودند "ینگه دنیا‌"را به مهد تمدن و پیشرفت مبدل سازد.
"معمای آفریقا‌" اما به اینجا ختم نمی‌شد. سیاستمداران و رهبران آفریقایی نیز یک سوی پیچیده و غیر منعطف این معماری دیرین هستند. نظام‌های سیاسی حاکم بر اکثر کشورهای آفریقایی، ناموزون و غیر دموکراتیک است. از لیبی و مصر به عنوان دو کشور شمال آفریقا گرفته که شاهد حکومت دو دیکتاتور مادام العمر هستند تا کشورهای غربی و شرقی آفریقا، اصولا مردم‌سالاری مجال ظهور و بروز نمی یابد. سیاست پیشگانم ابزار دست نظامیان هستد. نظامیانی که دوره‌های فراگیری فنون ارتش و نظامی‌گری را در اروپا گذرانده‌اند و هیچ مدرکی که وابستگی و عضویت ایشان را در سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی غرب و اروپا نفی کند در دست نیست! از این رو به محض بروز کودتایی در آفریقا، فورا نظام بر سر کار آمده مورد تایید و شناسایی دولت‌های اروپایی قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، در آن کشورهایی هم که انتخابات سیاسی هر از چند گاهی برگزار می‌شود، تقلب و زد و بند، تعیین‌کننده نتیجه انتخابات است.
با توجه به اینکه حدود نیمی از جمعیت آفریقا را مسلمانان تشکیل می‌دهند و در طول تاریخ، آفریقائیها نسبت به آموزه‌های عدالت محور و انسان‌ساز اسلام گرایش و اشتیاق زیادی نشان داده‌اند لازم است دولتمردان و سیاستگذاری خارجی کشورمان، "آفریقا" را در صدر توجهات خود قرار دهند. انبوه مسلمانان آفریقا پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، دلگرمی ویژه‌ای پیدا کردند تا آنها نیز مجال تجربه حکومت اسلام بر شوون زندگی فردی و اجتماعی خویش پیدا کنند.
آفریقا، امروز تشنه اسلام است. آفریقا و به ویژه امت مسلمان این قاره، مستعد برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعی است تا از قبل آن هم یک کار فرهنگی بنیادین در این کشورها به انجام رسد و هم سطح مراودات اقتصادی و تجاری ایران با این ملت‌ها گسترش یابد.
تجربه نشان داده از دیرباز به دلیل حضور ایرانیان مقیم آفریقا مثلا در زنگبار تانزانیا و.... حتی خود آفریقایی‌های مسلمان عموما علاقمندند، ایران و ایرانی در مسیر توسعه و پیشرفت سرزمین آنان دخیل باشند. تجربه موفق رایزنی‌های فرهنگی ایران در کشورهای آفریقایی و فعالیت اثربخش نهادهایی چون جهادسازندگی و... این ذهنیت مثبت را ایجاد نموده است.گستره وسیعی از اقدامات و فعالیت‌های مورد نیاز آفریقا به نحوی کاملا تخصصی و پیشرفته در اختیارمهندسان و کارشناسان ایرانی است.
از صنایع مادر و احداث کارخانه‌های مراکز تولیدی گرفته تا انتقال تکنولوژی‌های روز ارتباطی و ارائه محصولات و انجام فعالیت‌های عمرانی، همه و همه در زمره حیاتی‌ترین پیش‌نیازهای توسعه آفریقا به شمار می‌آیند. به نظر می‌رسد با ایجاد باکس‌های جدید مطالعاتی در وزارتخانه‌های خارجه، بازرگانی، نفت و نیرو می‌توان سرمایه‌گذاری موثری را در مناطق مختلف این قاره به کار بست.