تنظیم: محمد راعیفر
فرهنگ عمومی یک پدیده پویاست و سکون در آن معنا ندارد و هر روز با اختراعات، اکتشافات نظریهپردازی و رفتارهایی که در دنیا در ابعاد مختلف شکل میگیرد، فرهنگ عمومی نیز پذیرای این رفتارها و تحولات و دگرگونیهاست.
بنابراین، کسانی که تأثیرگذاری بالاتری در این فرهنگ داشته باشند، میتوانند در شکلدهی فرهنگ عمومی موفقتر باشند. اثرگذاری در فرهنگ عمومی با استفاده از ابزارهایی است که آن ابزارها امکان این تأثیرگذاری را معین میکند. مطبوعات به عنوان یکی از ابزارها و صدا و سیما به عنوان یک ابزار دیگر در این راستا مطرح است و چون نفوذ حضور، نحوه بیان و شکل انتقال پیام در رسانه صدا و سیما به طرز ویژهای است که مخاطب را میتواند با انواع و اقسام شگردها و روشهایی که در آن هست به خود جلب کند، این رسانه میتواند در نحوه تغییر دگرگونی در فرهنگ عمومی، پرنفوذترین و مؤثرترین عامل باشد.
ما در شرایطی واقع شدهایم که فرهنگ عمومی بدون در نظر گرفتن مرزهای جغرافیایی و عقیدتی دستخوش تغییر و دگرگونی است؛ یعنی عرصه فرهنگ عمومی امروز یک عرصه کاملاً رقابتی است و کسانی میتوانند در عرصههای رقابتی حضور پیدا کنند که بتوانند از قانونمندیهای موجود استفاده کنند و آن قانونمندیها را خوب بشناسند و منطبق با عملکرد آن حرکت کنند.
این عرصه در تمام امور سیاسی اقتصادی و حتی در امور روزمره و جاری، صادق است. در شناخت این عرصه آنچه اثر را بیشتر میکند این است که پیام نگرش و ارزش به گونهای به عنوان فرهنگ و آن هم فرهنگ عمومی به مخاطبان ارایه شود که منطبق با نیازهای عمومی جامعه باشد؛ یعنی جامعه نسبت به آن پیام، فرهنگ و ارزش احساس نیاز کند. از طرفی، وقتی میتوانیم موفق باشیم که بتوانیم آن پیام ارزشی را به نحو مطمئنی و به شکلی که در مخاطب اثر بگذارد، منتقل کنیم.
اهداف اصلی رسانه را میتوان به گزینههای ذیل دستهبندی کرد:
1- تبیین و تعمیق باورهای دینی
2- بینش سیاسی عمومی جامعه (که بر مبنای آن بینش عمومی جامعه که هر روز در معرض قضاوتهای سیاسی و انتخابهای مختلف است، تعمیق و گسترش یابد. این انتخابها و قضاوتها در حالی صورت میگیرد که با حجم انبوه اطلاعرسانی چه در داخل با گسترش فضای رادیوها و تلویزیونها و رایانه در ارتباطات اینترنتی روبروست. به طور مثال، رسانهای مانند صدا و سیما به عنوان یکی از هدفهای مهم خود باید بتواند طوری بینش سیاسی جامعه را تعمیق بخشد که در نهایت تمام افراد جامعه بتوانند به مرحله قضاوت، تشخیص و انتخاب برسند.)
3- «وحدت ملی» یکی دیگر از محورهای مهم رسانهای بحث وحدت ملی در چارچوب جغرافیایی سیاسی کشور است. در کشورهایی که مرکب از اجزای به هم پیوسته متفاوت از نظر منطقهای، نژادی، دین و اعتقادی است، اگر در جهت تثبیت همگرایی و تقویت محورها و مؤلفههایی که میتوانند در نهایت به همگرایی منجر شوند تلاش نشود، یقیناً به طرف واگرایی خواهند رفت. این قوانین و قانونمندیها، هم در زمان مشروطیت و هم در مسیر تاریخ معاصر و هم بعد از انقلاب اسلامی تجربه شده است. هر گاه در حاکمیت مرکزی، مؤلفهها و محورهای وحدت دچار اشکال بشوند، مناطق به طرف واگرایی پیش خواهند رفت.
4- «توسعه کلی» یکی دیگر از هدفهای مهم رسانه «توسعه کلی» است؛ البته توسعه از ابعاد گوناگون مورد نظر است. برای این که امر توسعه به صورت یک باور و رفتار عمومی قلمداد شود، به عنوان یکی از هدفهای اصلی مد نظر است. ما در این شرایط همیشه با این یقین و علم به قضایا نگاه میکنیم که در مسیر و در کوران رقابتهای بسیار زیادی هستیم و باید به این رقابتها پاسخ مناسب بدهیم. برای این که هدفهای ذکر شده در رسانه با شرایط و نیازهای مختلف هماهنگ شود، باید در چارچوب هدفهای رسانهای از نظر قالب و برنامه تقسیمبندی انجام یابد. در رسانه چند رویکرد برای ارایه برنامهها وجود دارد که موضوعات را در قالب آن هدفها و رویکرد به مردم ارایه میکند.
یکی از روشها بحث اطلاعرسانی است که مجموعههایی از مطالب علمی و آموزشی و مسایل ارشادی و تربیتی در قالب اطلاعرسانی عرضه و یا برخی دیگر از پیامها که به عنوان پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی ارایه میشود.
از سوی دیگر، گوناگونی مطبوعات و گسترش انتشار نشریات متنوع و متفاوت و به طور کلی جایگاه شایسته رسانهها در تنویر افکار و ایجاد فضای مناسب برای گفتوگو و برخورد سالم و سازنده نظر است. بیگمان یکی از مهمترین عوامل توسعه فرهنگی و از نشانههای پویایی و تحرک هر جامعه، رسانهها هستند. بدیهی است، توسعه فرهنگی به معنای گسترده آن که دربر گیرنده گشایش و گسترش گفتوگوهای فلسفی و فرهنگی و ادبی و هنری است، نه تنها عامل اصلی رشد خودآگاهی جمعی، بلکه زمینهساز توسعه سیاسی و اقتصادی و پیشرفت علوم و در واقع نخستین پیش شرط حل بنیادی مسایل و رفع مشکلات فراگیر جامعه است.
البته این همه زمانی میسر و محقق میگردد که از یک سو صاحبان قدرت و دولت با قانونگرایی و قانونگذاری و سعه صدر به رسانههای گوناگون و نقش آنان در جامع بنگرند و بویژه، رسانههای گروهی را نه به مثابه «دشمنان بالقوه» یا بلندگوی تبلیغاتی دولت، بلکه به عنوان رکنی اساسی در کنار و همطراز قوای مقننه و مجریه و قضاییه باور کنند و به رسمیت بشناسند.
از سوی دیگر اما ارباب جراید و اهالی قلم باید به رسالت فرهنگی و مسئولیت خود در راستای اطلاعرسانی درست و ترویج تفاهم و تبلیغ تسامح و تقویت حس همبستگی ملی و همزیستی مسالمتآمیز آگاه باشند و جداً از هتک حرمت اشخاص و دروغپردازی و شایعهپراکنی و از همه مهمتر، از تبلیغ خشونت بپرهیزند.
این هشدار، بیشک در وهله اول متوجه رسانههای تصویری فراگیر (صدا و سیما و سینما) و روزنامهها و نشریات با نفوذ است که تأثیر آنی و گسترده خبرها و گزارشها و تجزیه و تحلیلها و پیامهای آنان قابل کتمان نیست. تأثیری که بنابر احساس مسئولیت میتواند سودمند و سازنده باشد و در صورت بیمسئولیتی گردانندگان آن، لاجرم مضر و مخرب خواهد بود.
بر کسی پوشیده نیست، پرداختن به کارکرد رسانههای گروهی بخصوص بررسی نقش و مسئولیت رسانههایی چون صدا و سیما در جوامع در حال توسعه که عامه مردم کمتر امکان دسترسی به رسانههای نوشتاری را دارند؛ از اهمیت بسیاری برخوردار است، بخصوص تأثیر و نفوذی که این رسانهها در فرایند شکلگیری فرهنگ عمومی جامعه دارند.
این امر به ویژه در مورد ایران و در وضعیت کنونی که جامعه در حال گذار از ساختار سنتی گذشته به مناسباتی مبتنی بر قانون است، به مسألهای حیاتی و سرنوشتساز تبدیل شده است، زیرا ادامه کوششهای گسترده و دگرگونیهای امیدوارکننده هماکنون دچار کندی در حرکت شده است و پیش از هر چیز مستلزم گشایش دوباره در عرصه مطبوعات به طور اخص و رسانههای گروهی به طور اعم است.
باید دانست که هیچ اصلاح و دگرگونی و هیچ بهبود و پیشرفتی در جامعه به وقوع نخواهد پیوست، مگر آنکه پیشتر گفتوگویی گسترده و همه جانبه میان صاحبنظران و کارشناسان عرصههای گوناگون صورت گیرد و کیست که هوشیاری و بیداری مردم و جایگاه اندیشمندان و روشنفکران و منتقدان و نیز فعالیت آزادانه رسانههای مستقل را در این فرایند بتواند کتمان کند.
آنچه اما در این فرایند کمتر مورد توجه قرار میگیرد و اغلب از نظرها دور میماند، نقش مهم و تأثیر عمیق، ولی آرام و درازمدت نشریات فرهنگی مستقل است، این نوع رسانهها، در گونهها و رویههای خود، عرصهای مناسب برای طرح نظرات و نظریههای متفکران و نویسندگان و هنرمندان و منتقدان است.
اصولاً ویژگی نشریات فرهنگی در آن است که به دور از جار و جنجالهای برخاسته از مسایل زودگذر و سطحی، قادرند از مجرای مباحثی که در حوزه اندیشه و فرهنگ و هنر و ادبیات انجام میدهند،به تبیین ماهیت عناصر شکلدهنده جامعه بپردازند و بیگمان در نهادینه کردن دستاوردهای برآمده از توسعه و تکامل جامعه، عهدهدار نقشی پراهمیتاند.
با این همه، نقش و جایگاه رسانههای فرهنگی، آنچنان که باید و شاید، مورد توجه قرار نمیگیرد، البته بیاعتنایی به رسانههای فرهنگی و نادیده گرفتن جایگاه مهم آنها، نه تازگی دارد و نه مختص دنیای مطبوعات در ایران است.
نشریات فرهنگی و ادبی وزین و پرمحتوا حتی در کشورهایی که در آنها مطالعه رواج عام دارد و تیراژ روزنامهها و مجلههای رنگارنگ هفتگی سر به میلیونها میگذارد، گسترش چندانی ندارد و دوام و پایداریشان بیشتر بسته به سیاستگذاری فرهنگی این کشورهاست که به موجب آن حداقل یک سوم از نسخههای این گونه نشریات تخصصی و فرهنگی را کتابخانههای عمومی و دانشگاهها و دبیرستانها و دیگر مؤسسات و نهادهای آموزشی و پرورشی خریدارند و از این طریق است که نه تنها ادامه حیات نشریههی فرهنگی تضمین میشود، بلکه امکان رشد و گسترش آنان نیز فراهم میآید.
لذا دوراندیشی فرهنگی و منطق علمی ایجاب میکند که این گونه نشریات مورد پشتیبانی نهادهای آموزشی و فرهنگی قرار گیرند.
البته در جوامع قانونمند، پشتیبانی این نهاد به صورت انحصاری انجام نمیگیرد، بلکه همه نشریات فرهنگی را دربر میگیرد و فقط به حمایت «نشریات خودی» و آن دسته از نشریات که به گونهای در خط سیاسی حزب حاکم قرار دارند، محدود نمیشود. از سوی دیگر، این پشتیبانیها تنها از سوی نهادهای دولتی یا وابسته به دولت صورت نمیپذیرد، بلکه مؤسسات غیردولتی، اعم از صاحبان صنایع و مؤسسات اقتصادی و نیز شرکتهای بازرگانی و بنیادهای گوناگون هم در آن سهیماند. اما متأسفانه چنین دوراندیشی فرهنگی و استدلال منطقی، در کشورهایی نظیر ایران تاکنون کمتر مجال بروز پیدا کردهاند.
برنامهریزان و مجریان مسایل فرهنگی بیشتر به تأثیرات آنی و گذرای اقدامات و سیاستهای تبلیغاتی و نمایشی خود دلبسته و دلخوشاند تا به برنامهریزی فرهنگی اساسی و بلندمدت برای جوانان و نسلهای آینده و تقویت بنیه علمی نهادهای آموزشی. افزون بر این، در حوزه امور فرهنگی نیز مانند دیگر حوزهها مدار بسته تقسیم مسئولیتها میان چند تن از کارگزاران این یا آن جناح سیاسی جریان دارد و به ندرت کار به دست کارشناسان و چهرههای تازه و با استعداد سپرده میشود.
لذا با در نظر گرفتن شرایط و واقعیات موجود و نمونهها و تأثیرات سیاستگذاریهای بسته و انقباضی و سنتی گذشته چنین به نظر میرسد که باید از جهان مجازی فاصله گرفت و با حضوری مقتدرانه و با مدیریتی علمی و با داشتههای فراوان فرهنگی پا به دنیای واقعیتها گذاشت و از فرصتسوزیها دست شست و به مدیریت زمان، اعتقادی راسخ داشت و از تجربیات سایر کشورهایی که در بسط و تثبیت فرهنگ عمومی موفق بودهاند، آن شاخصههایی را که با فرهنگ و ارزشهای ما همخوانی دارند برگزید و به شکلی کاملاً انعطافپذیر و با نگرشی منطقی دست به بازخوانی و بازسازی فرهنگ عمومی آن هم با استفاده از اثرات شگرف رسانهای بزنیم.