سیدمصطفی محقق داماد در مقالهای که در شماره چهارم نشریه خردنامه منتشر شده است موضوع حمایت از منابع زیستمحیطی در فرهنگ اسلامی را بررسی کرده است. بخشی از این مقاله در ذیل میآید: عواقب ناشی از تخریب محیط زیست و تاثیر آن بر زندگی انسان، نگرانی از بحرانهای برخاسته از مصرف بیرویه، اتلاف، تضییع، اسراف و تبذیر منابع طبیعی دغدغه خاطر اصلی جوامع بشری در دهههای اخیر است و جای تردید نیست که توجه و اهتمام به این امر و سعی در جبران مافات تحت عنوان حفاظت از محیط زیست موضوعی است جدید که پس از مواجهه انسان دوران صنعت با بروز مشکلات ناشی از ابراز تولید، نخست در جهان صنعتی غرب مطرح شد و سپس ممالک جهان سوم به تدریج از آن پیروی کردند.
ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که تذکار، تحذیر و انذار انبیا و معلمان الهی نسبت به این که زمین به صورت صلاح و به دور از هرگونه فساد و آلودگی به گونه امانت به انسان سپرده شده و از افساد و تباهی آن، باید اجتناب کند و در تعمیر و آبادانی آن سعی و کوشش کند در تاریخ بشر سابقه دیرینهای دارد تا آنجا که به گواهی متون مقدس به آغاز خلقت آدمیان باز میگردد.
به هر حال اگر موضوع محیط زیست را مشکل اصلی زندگی بشریت معاصر بنامیم، گزاف نگفتهایم. امروزه جنگهای خانمانسوزی که با تکیه بر سلاحهای پیشرفته و فرآوردههای آخرین دستاوردهای علم و تکنولوژی صورت میگیرد، نمایشی است از فساد و تباهسازی بشر نسبت به منابع طبیعی و ذخایر حیات و زندگی خویشتن. جای شگفتی است که بشر از یکسو نسبت به کردارهای زشت و پلید خود در گذشتههای دور در خصوص به آتش کشیدن و ویران ساختن مزارع و کشتزارهای دشمن مغلوب خود اظهار شرمندگی میکند و آن ایام را دوران کودکی، نابالغی و حتی توحش خود میخواند، ولی از سوی دیگر در دوران معاصر درست به موازات پیشرفت و شتاب علم، تکنولوژی و انفجار اطلاعات در کشاکش جنگ و درگیریهای مسلحانه چنان به جان خانمان طبیعی و ذخایر زیستی خویش میافتد و دمار از روزگار آن درمیآورد که روی پیشینیان به اصطلاح وحشی خود را سپید میسازد.
راه دوری نرویم، در همین سالهای اخیر در جنگهای اسفباری که به دست دیکتاتور بغداد در محیط خلیجفارس شعلهور شد، چنان فجایع وحشتناک زیست محیطی به بار آمد که امکان وقوع آن در گذشته به هیچ وجه وجود نداشته است. پروفسور هابس، استاد علوم فضایی دانشگاه سیاتل واشینگتن که در ماه مه، 1991 به همراه یک تیم از متخصصین مربوط حدود سه ماه پس از عقبنشینی نیروهای عراقی از کویت با به آتش کشیدن بیش از 600 چاه نفت منطقه، بر آسمان کویت پرواز کرده است، مینویسد: هنوز حدود 500 حلقه چاه نفت در آتش میسوخت، و دود سیاه و خفهکننده هزاران پا متصاعد بود، به طوری که سرنشینان هواپیما که میخواسند از منطقه بازدید کنند ناچار شدند از ماسکهای تنفسی استفاده کنند.
دود غلیظ همچون ابر سیاه تا بحرین، 250 مایلی، جلوی تابش خورشید را گرفته بود و کاملاً هوا را تاریک، به طوری که موجب حدود 7 درجه افت حرارت شده بود. عراقیان دریچه نفتکشهای کویتی را باز کرده بودند که حسب گزارشهای واصله حدود 6 میلیون بشکه نفت به دریا ریخته شد که این رقم بالاترین حد نشت نفتی در جهان است. این صحنه عیناً جهنم دانته را برای من به تصویر کشیده است.
(اشاره به کمدی الهی دانته) به نظر من هر چند جنگ در سریعترین زمان پایان یابد، آثار تخریبی زیست محیطی آن برای مدتهای بسیار طولانی به جای خواهد ماند. حال سخن این است که چگونه باید با این مشکل رویارویی نمود و چه چارهای بایستی اندیشید؟ به نظر میرسد در مواجهه با این مشکل به روش زیر باید عمل شود: نخست، شناسایی و معرفت کامل نسبت به آن و کنکاش در علل بنیادین و ریشهها و منشاهای آن و سپس مطالعه و بررسی در مورد شیوههای عملی و اقدامات کاربردی و تمشیتهای قابل اجرا، از قبیل جعل قوانین و مقررات و تدوین برنامههای داخلی و امضای پروتکلهای بینالمللی و غیره و بالاخره اندیشهورزی در خصوص فراهم آوردن امکان و ضمانت اجرای قوانین و معاهدات بینالمللی که تدوین و تصویب میشوند.
بخش نخستین که وجه نظری موضوع را تشکیل میدهد از اهمیت اصلی برخوردار است. محدود کردن علت اصلی بحران زیست محیطی و جستوجوی راه حل آنها در موضوعات ظاهری و مادی و به تعبیر دیگر مادی انگاشتن جملگی موضوعات مرتبط با محیط زیست اشتباهی بزرگ است و راهی است که هیچ گاه به مقصد نمیرسد، چرا که بحران زیست محیطی بشریت معاصر، بحرانی است معنوی نه مادی و ریشه در جهانبینیها و نگرشها و نگاه انسان امروز به طبیعت و تفسیری که از طبیعت ارائه میدهد دارد و مادام که نگاه انسان معاصر به عالم هستی بر بنیادی غیر مادی استوار نگردد و رابطه او با محیط پیرامونش اصلاح نشود از چنبره این بحران نجات نخواهد یافت. علمگرایی انسان به همراه انسانگرایی او که نوعی خودپرستی را تداعی و جلوهگر میکند از مهمترین عوامل سلطهجویی انسان قرون اخیر نسبت به طبیعت است.
در واقع این انسان که به شیوه فرعون، خویش را مالک بلامنازع زمین میشمارد و نسبت به خداوند و معنویت و قوانین حاکم بر عالم و حتی نسبت به خویش طغیان ورزیده است، خود را مجاز به هر گونه دخل و تصرفی در طبیعت میپندارد. انسان به رغم پیشرفتهای تکنیکی و مادی و علمی، از نظر معنوی به قهقرا رفته و دچار نوعی بتپرستی گردیده است. او علم را به مثابه بتی بر تارک هر آنچه میسازد قرار داده و به آن سجده میکند و جالب است که این بت نیز الوهیت خویش را باور نموده، امر بر او مشتبه شده و هرگونه مفاهیم دارای مفاد روح و روان را که بر آستانش سر نساییدند و تسلیم بیچون و چرای او نشدند، بدون محاکمه از دم تیغ گذراند.
در جهانبینیای که طبیعت را مادهای بیجان و فاقد معنی معرفی میکند، هرگونه تصرف در آن به منظور کسب ثروت و پاسخ به امیال و هواهای نفسانی مجاز است، در حالی که در جهانبینی الهی طبیعت موجودی هوشمند و دارای حیات و معنی و دارای ملکوت است و قوانینی بر آن حاکم است که تخطی از آنها زمینه مبارزه جهان را با عنصر خاطی فراهم میکند که نتیجه آن یا اصلاح و به راه آمدن و یا هلاک عناصر و عضو خاطی (حتی اگر انسان باشد) خواهد بود.
به تبع همان دوگانگی نگرش، برای بسیاری موضوعات که مرتبط با چگونگی بهرهگیری از طبیعت هستند، نظیر کمال، اسراف، حفاظت، میانهروی، تعادل و حتی حقوق محیط زیست بنا به جهانبینی و نگرش تعاریفی دوگانه قابل ارائه خواهد بود و به عبارت دیگر حسب جهانبینیهای مختلف تعاریفی متفاوت از این اصول که ظاهراً مورد قبول همه است، ارائه میشود.