مرتضی پورزارع
ناسیونالیسم یک ایدئولوژی است که در عصر حاضر مطرح شده است و شان عمده سیاست تمام کشورهای اروپای غربی در قرن هیجده و نوزدهم بوده است. در آلمان و ایتالیا با گرایش ناسیونالیستی برای وحدت ملی کشورهای خود تلاش نمودهاند. با پیدایش ملتهای فرانسوی و آلمانی و ایتالیایی و... ایدئولوژی ناسیونالیسم هم اجمالا تدوین شد با این تفاوت که ناسیونالیسم عین وطنپرستی محسوب نمیشود. برای اینکه وطندوستی دارای سابقهای به درازای تاریخ بشر است و هر وطنپرستی را نباید ناسیونالیسم دانست. ولی هر ناسیونالیسمی، وطن را به طوری که تصور میکند دوست دارد این در حالی است که ناسیونالیسم با اصل قدرت و استیلا مخالف نیست بلکه نوعی ایدئولوژی قدرت است.
از دیدگاه گیبرنا نویسنده کتاب مکاتب ناسیونالیسم، ناسیونالیسم حسی است که با وابستگی به وطن، زبان مشترک، آرمانها، اندیشهها و سنتها و نیز با شناسایی یک گروه بوسیله نمادهایی مانند: پرچم، آواز اختصاصی، قطعهای موزیک یا طرح نقاشی سروکار دارد و این عوامل ناسیونالیسم را به گونهای متفاوت از سایر موضوعات تعریف میکند. وابستگی به تمام این نمادها ایجاد هویت میکند و توسل به این هویت هم در گذشته و هم در حال حاضر از قدرت بسیج کردن مردم برخوردار بوده است. ناسیونالیسم از این لحاظ یک ایدئولوژی است که ارتباط تنگاتنگی با رشد و توسعه دولت ـ ملت دارد ظرفیت ناسیونالیسم برای ارائه دادن به هویت افرادی که از تشکیل گروه متبوع خود براساس فرهنگ گذشته و طرح مشترکی بر آینده و وابستگی به یک سرزمین معین آگاهند.
قدرت ناسیونالیسم برخاسته از توانایی آن در ایجاد احساسات مربوط به تعلیق به یک جامعه خاص است. و در ایران هم وقتی اولین آثار ناسیونالیسم ظاهر شد با تعلق خاطر به اروپا و ترقیات علمی و سیاسی غرب ملازم بود. (ناسیونالیسم شانی از مغرب است و هر جا برود غرب به آنجا رفته است).
ناسیونالیسم از ابتدا در مقابل دین اسلام و مسلمانان بوده و مانع اتحاد مسلمانان و تفرقه در بین ایشان شده است. ناسیونالیسم نیتهایش بر این است که با حاکمیت الهی و حاکمیت مطلقه شخصی معاوضه کند تا به جای آن حاکمیت ملت برقرار شود.
در اثر حاضر ملت، نماینده اجماعات بشر میباشد و هویت ملی محصول ملت است. معیارهای معروف هویت از این قرارند: استمرار در طی زمان و متمایز بودن از دیگران که هر دو عنصر اساس هویت ملی نیز میباشند، نمادها و شعایر مذهبی عوامل قطعی خلق هویت ملی هستند. هویت یک ملت در درجه نخست مقولهای در زمینه جغرافیای سیاسی و در پیوند با چگونگی پیدایش و پایانی ملت است.
بدین سان یک کشور هنگامی زنده و مستقل است که در درجه نخست شخصیت ملی مستقلی داشته باشد. شخصیت و هویت ملی یک ملت هنگامی موجودیت پیدا میکند که تار و پود یا پدیدههای سازنده آن یعنی نهادهای فرهنگی و معنوی ویژه آن ملت یا کشور موجود باشد و ایدئولوژی ناسیونالیستی نیز قالبا مشوق توسعه ملت هستند و آن را ثمربخش میدانند.
همبستگی ملیخواه براساس مذهب، زمان و ارزشهای مشترک و خواه بر پایه تجربههای تاریخی مشترک میتوانند از موثرترین دلایل وجودی یک کشور باشند. همبستگی با کشور یک هویت ملی منحصر به فرد میدهد که پس از پیدایش در بقای آن نیز موثر است.
در دوران حاضر دو گرایش متضاد ناسیونالیستی و جهانگرایی در حال رخ نمودن است در حالی که در خاورمیانه و بعضی از کشورهای آفریقایی و آسیایی ناسیونالیسم پا میگیرد، در بعضی از مناطق آسیای جنوب شرقی اروپا و آمریکای شمالی گرایشات منطقهگرایی و جهانگرایی در حال پدیدار شدن است، در واقع به لحاظ گسترش توانمندیها، قدرت در کشورهای پیشرفته از سطح ملی فراتر رفته و توان بازی درسطح منطقهای و جهانی دارد، این در حالی است که در کشورهای جنوب، ناسیونالیسم موجب میشود تا گرایشات فروملی به گرایشات ملی سرسپارد و گرایشات ملی جامعه سیاسی را از گزند سلطه استعماری حفاظت میکند.
قدرتسازی و ناسیونالیسم در قرن اخیر با واحد سیاسی دولت کشور همراه است. به نظر دانشمندان حوزه سیاست، اولین پیششرط وجود یک ملت مالکیت یک پایگاه جغرافیایی است. با وجود این تعلق سرزمینی، و وابستگی به سرزمین یا خاک وطن ضرورتا متضمن واقعیت وحدت ملی نیست.در رابطه با رشد ناسیونالیسم دو عامل آموزش و القای ایمان نقش ایفا میکند، آموزش مولفههای ملی را میشناسد اما القای ایمان زمینههای وفاداری را ایجاد میکند.
در واقع آموزش و پرورش نیازمند دو جریان فراگیری و اعتقاد آوردن است. فکر زمینهساز اولی و ذکر فراهم کننده دومی است. در کشورهای اسلامی عقبافتادگی اقتصادی از یک سو، فقدان شناخت نسبت به رابطه بین فلسفه عمومی اسلامی و فلسفه سیاسی ملی از سوی دیگر زمینهساز نوعی تعارض هویتی شده است.
این امر موجب شده است تا مسلمانان منطقه نتوانند با دنیا سازی، زمینه افتخار آفرینی را با توسعه اقتصادی و صنعتی فراهم کنند. تعارض هویتی هم مشکل را دو چندان کرده است. زبان ملی و وابستگی به آن، و همبستگی مذهبی میتوانند از این بحران جلوگیری کنند اما خطر در این است که به جای آنکه واحد سیاسی ملی شکل گیرد، قومیت و مذهب سیاسی یا طبقهسیاسی شود و زمینه را برای بحرانسازی فراهم کند. اما انقلاب اسلامی ایران هدفمندتر از نوسیونالیسم بود که هدف بنیانگذار این انقلاب، امتگرایی یا امت اسلامی بود در حالی که ناسیونالیسم دارای هدف ملیگرایی برخلاف امتگرایی میباشد.