علیاکبر عبدالرشیدی
باز هم صدام در صدر خبرها قرار گرفت و این با قبول گستاخانه مسئولیت حملات شیمیایی به ایران و اظهار "خوشحالی و غرور" از استفاده از سلاحهای شیمیایی در جنگ با ایران صورت گرفت.
سخنان صدام مرا به یاد علی حسن مجید، پسرعموی صدام معروف به علی شیمیایی انداخت که در اولین حمله شیمیایی به نیروهای ایرانی هم جرات چنین سخن گفتنی را نداشت. او که سعی در مخفی کردن استفاده از سلاح شیمیایی علیه نیروهای ایرانی داشت صرفاً از این عبارت استفاده میکرد که: "نیروهای ایرانی امشی شدند". بعداً معلوم شد که منظورش تلویحاً استفاده از مواد شیمیایی بوده است.
برای من عجیب است که صدام اینک در بند اسارت به حمله شیمیایی به ایران "افتخار" میکند، کاری که در دوران قدرت و در زمان ایستادن بر اریکه دیکتاتوری هم جرات آن را نداشت. چه شده است که صدام چنین جرات و گستاخی یافته است؟
کسی نیست که نداند صدام در طول دوران اقتدارش برای تثبیت موقعیت خود از کارت ایران استفاده زیادی به عمل آورده است. نگاهی به دوران ظهور صدام نشان میدهد که اولین ماموریت او در مقام معاون رئیسجمهوری عراق به کارگیری تیمور بختیار برای اعمال فشار بر ایران بود که بعد از کشته شدن بختیار و سپس دیدار صدام با محمدرضا پهلوی در الجزایر، موجب شناسایی صدام به عنوان معنصر معاملهگر در عرصه سیاست منطقه شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی، صدام به سرعت موقعیت این انقلاب و آثار دراز مدت آن را بر ژئوپولیتیک منطقه درک کرد و با قرار دادن خود در پیکان خصومت آمریکا و متحدانش در برابر این انقلاب، برای خود نقشی جست و جو کرد که ایفای آن حداقل بیست سال به طور انجامید. البته صدام در حالی خود را مجری طرح مهار انقلاب اسلامی نشان داد که موشه دایان، وزیر دفاع اسرائیل هم از انقلاب اسلامی به عنوان زلزلهای یاد کرده بود که در خاورمیانه رخ داده و پس لرزههای آن دهها سال ادامه خواهد داشت. صدام کوشید خود را به عنوان حافظ منافع آمریکا، اسرائیل و متحدان آمریکا در منطقه زیر پوشش پانعربیسم مخفی نگاه دارد.
در این بیست سال صدام از60 میلیارد دلار کمک مالی عربستان، 40 میلیارد دلار کمک مالی کویت، همه امکانات بندری و لجستیکی اردن، حمایتهای بیدریغ دوستان آمریکا در جهان عرب و در جنبش عدم تعهد و در راس آنها از سلاحها، کمکهای اطلاعاتی و مشاورههای نظامی آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و بقیه کشورهای اروپایی برخوردار شد.
سفر دونالد رامسفلد به بغداد که عکس آن دهها بار در رسانههای دنیا به چاپ رسیده، و تحویل پنج هزار موشک زمین به زمینی که آمریکا از بازار اروپای شرقی خرید و تحویل صدام داد، تنها یکی از دهها حادثه مهمی است که پرده از همداستانی صدام با دشمنان انقلاب اسلامی ایران بر میدارد.
همین صدام زمانی که تاریخ مصرفش در مهار ایران به پایان رسید و نتوانست ماموریت محوله را به پایان برساند، بازی دیگری را شروع کرد که کویت را هدف قرار داد. صدام قبل از آغاز این حمله به کویت به خانم آپریل گلاسپی (1) گفته بود که احساس میکند غرورش در نتیجه شکست در برابر ایران جریحهدار شده و نیاز به احیای این غرور مخدوش دارد. سکوت خانم گلاسپی همچون پوست خربزهای زیر پای صدام قرار گرفت و او را در بحرانی طولانی وارد کرد.
صدام از سال1990 به مدت ده سال گرفتار بحرانی شد که را به سوی ورطه خروج از بازی سیاسی و نظامی منطقه سوق داد. در پیکان این بحران استفاده صدام از سلاح شیمیایی علیه ایران همچون چماقی پیوسته فرق صدام و یارانش را هدف قرار میداد. صدام در تمام این ده سال جرأت نکرد کلامی در جهت تایید کاربرد سلاحهای شیمیایی علیه ایران بر زبان آورد.
یاد دارم که ماشین تبلیغاتی امریکا و انگلیس و به تبع آن، همه متحدان آمریکا لاینقطع از صدام به عنوان کابوسی یاد میکردند که از سلاح شیمیایی علیه ایران استفاده کرده است. ما هم در ایران از این اعترافات خوشحال بودیم و خیال میکردیم که وجدان غرب از گناهی که در آن شریک است بیدار شده و میکوشد مافات را جبران کند.
سرانجام صدام به دام افتاد، به زندان رفت، تحقیر شد، بساط محاکمه مسخرهاش پهن شد و در یک بازی دیگر به ایفای نقش متفاوت دیگری پرداخت، این بار سرگرم کردن افکارعمومی آمریکا. جورج بوش و دوستان نومحافظه کارش در کاخ سفید هر جا که نیازی احساس کردند، صدام و صحنههای محاکمهاش را بزرگنمایی کردند.
هر جا قرار بود از ضرورت "جنگ علیه تروریسم" یاد شود، یا محاکمه صدام را به مردم امریکا یادآور میشدند و یا نواری از سخنان بنلادن را انتشار میدادند. هر جا به نشان دادن قدرت و موفقیت طرح حمله نظامی به عراق نیاز بود، تصاویر تحقیرآمیز صدام با زیر پیراهن و شورت و در حال شستن لباسهای زیرش انتشار مییافت. همین اواخر که قرار شد از صدام برای تاثیرگذاری در انتخابات کنگره آمریکا استفاده شود، خبر محکوم شدن صدام به مرگ منتشر شد. اما ظاهراً همه این خبرها بخشی از همان بازی بزرگ بود.
امروز صدام ناگهان به استفاده از سلاح شیمیایی علیه ایران «افتخار» میکند. قبل از صدام، ایهود اولمرت، نخستوزیر اسرائیل در آلمان از توان اتمی اسرائیل سخن گفت. صدام قطعا از تحولات جاری بینالمللی باخبر است. او حتماً از محتوای گزارش همیلتون بیکر مطلع است، سخنان اولمرت را شنیده است، میداند که بازی در دوران حاکمیت دموکراتها در کاخ سفید و شاید در باقی مانده دوران اقتدار نومحافظهکاران تغییر خواهد کرد و در بازی جدید احتمالاً صدام، دیگر ایفاگر نقش نخواهد بود. همان طور که اسرائیل احساس خطر میکند.
من سخنان صدام را بخشی از تلاش این «فرانکشتن» خونآشام برای اثبات قابلیتهای باقی ماندهاش علیه ایران میدانم. در این تلاش، صدام امیدوار است اسرائیل را صاحب بازوی قدرتمندی در عراق کند که این بار ماموریت تازهای برعهده خواهد گرفت. صدام میکوشد با خانم رایس معاملهای انجام دهد که نتیجه آن خارج کردن آمریکا از بحران جاری باشد. من نگران این هستم که آیا ما از این گونه بازیها مطلعیم یا نه؟ آیا خود را برای مقابله با این بازیها آماده کردهایم یا نه؟ تکلیف کیفر خواست مجروحان شیمیایی ما علیه صدام چه شد؟ تکلیف شکایت خانواده شهدای ما از صدام به کجا رسید؟ عملکرد حقوقی ما در قبال تعقیب فروشندگان اروپایی مواد اولیه ساخت سلاحهای شیمیایی به کجا رسید؟
ما که میدانیم غرب مزورانه روزی از صدام حمایت میکرد، روز دگر به محکومیت او پرداخت. مبادا امروز صدام را تطهیر کنند و همان طور که به اسرائیل به خاطر تهدید اتمیاش پاداش میدهند، به صدام هم هدیه آزای و یا بازی بیشتر در این نمایش زشت بدهند.