تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۴۳۱۹۱

ح. رحمت‌الهی
هنگامی که پکن در مقابل یک پیشنهاد رسانه‌ای مبنی ‌بر تشکیل بلوک سیاسی مرکب از ایران، روسیه، هند و چین، رسماً واکنش منفی نشان داد، بسیاری از ناظران سیاسی به این باور قطعی رسیدند که اولویت اول و مدل رفتاری وارثان "دنگ شیائوپینگ" دیگر سیاست و نظامی‌گری نیست و به جای آن "اقتصاد" تعیین‌کننده رفتارهای چین در سال‌های آتی خواهد بود. آنان در تایید اظهارات خود به نرخ رشد دو رقمی و فتح بازارهای مختلف در جهان همراه با بیرون کردن رقیبان اقتصادی چین اشاره می‌کردند. معجزه اقتصادی چین به وقوع پیوسته بود و پکن هرگز مایل نبود و نیست که منازعات دیرین تاریخی و جاه‌طلبی‌های بدون آینده سیاسی، آن را از هدف اولیه‌ای که برای خود تعریف و ترسیم کرده، منحرف سازد. به ویژه آنکه رهبران باهوش چین با درک شرایط جدید جهانی که قدرت اقتصادی عمده‌ترین مؤلفه در ساختار قدرت بین‌المللی است، بهنگام، دست به اصلاحات اقتصادی زدند و همه چیز را نیز در پرتو آن تعریف و توجیه کردند.
اصلاحات اقتصادی با اقبال مناسب داخلی روبرو شد و ظرفیت‌های پنهان چین، به صحنه آمد و مردم این کشور از مزایای آن بهره‌مند شده و می‌شوند. شهروند چینی که در گذشته‌ای نه چندان دور داشتن یک دوچرخه و یا رادیو را رویایی دست نیافتنی می‌دید، اکنون به یمن اصلاحات اقتصادی هر هشت سال در آمد خود را دو برابر می‌یافت و تامین نیازهای جدیدی را طلب می‌کرد. رشد و توسعه سریع اقتصادی در عین آنکه در بازار داخلی چین به افزایش تقاضا منجر می‌شد و همراه خود فساد را نیز به ارمغان می‌آورد، اما نمونه‌ای از کارآمدی مدیرانی بود که با اولویت بخشیدن به اقتصاد و تعطیل توسعه سیاسی با کنترل مطالبات و هدایت آنها و مبارزه قاطع با فساد درون‌زا، تلاش داشتند مدل موفقی از "توسعه آمرانه" را به نمایش بگذارند.
آیا چین به تبعات منفی توسعه نامتوازن آگاه است؟
آیا توسعه اقتصادی مبنایی برای مطالبات سیاسی و فرهنگی از سوی نخبگانی که پیشتر تجربه خونین میدان "تیان آن من" را گذرانده‌اند، نخواهد بود؟
برخی از تحلیلگران معتقدند که رهبران چین با درک شرایط اقتصادی این کشور و لزوم اهتمام جدی به آن، با توجه به ویژگی‌های بومی، تصمیم اولویت‌بخشی به اقتصاد را گرفته‌اند و دیر یا زود واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود را بر آمال و آرزوها تحمیل خواهد کرد و پکن ناگزیر است سرانجام به نوعی دموکراسی هدایت شده و تدریجی. از نوع اصطلاحا قطره چکانی!. تن دهد و دیر یا زود بحران‌های اجتماعی ناشی از توسعه نامتوازن در جامعه شهری و نخبگان این کشور بروز خواهد کرد. نگارنده درصدد آن نیست که مسائل داخلی چین را واکاوی کند، بلکه قصد آن را دارد بگوید نوعی پراگماتیسم و واقع‌بینی در رفتار رهبران پکن مشهود است که آنان را مجاب می‌سازد در عمل بین‌المللی خود، جزمی اقدام نکرده و با اولویت بخشیدن به "منافع ملی"، از مواضع سرسختانه پیشین فاصله بگیرند و سازمان همکاری شانگهای نمونه کامل این مدعاست.
سازمان همکاری شانگهای ابتدا با هدف تحکیم و تثبیت مرزها، مبارزه با مواد مخدر و تروریسم در آسیای مرکزی با شرکت چین، روسیه، تاجیکستان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان تشکیل شد. هدف اولیه و اعلام شده این سازمان صرفا همکاری‌های منطقه‌ای بود، اما عوامل متعددی باعث شد که این سازمان- به ویژه دو عضو قدرتمند آن یعنی چین و روسیه – با شکستن قالب‌های ذهنی پیشین، گستره و عمق بیشتری برای خود تعریف کند.
پیوستن ایران، پاکستان، هند و مغولستان به عنوان عضو ناظر به سازمان همکاری شانگهای، در عین حال که آن را از شرق‌ آسیا تا خلیج‌فارس گسترش داد، این سازمان را از جایگاه استراتژیک و ژئوپولیتیک منحصر به‌فردی برخوردار ساخت که احاطه بر اقیانوس هند و دو منبع عظیم نفت و گاز جهان تنها بخشی از این موقعیت ممتاز است. اگر به چنین جایگاه استراتژیکی، امداد روسیه در شمال اروپا و امکان پیوستن برخی کشورهای دیگر نظیر بلاروس را نیز مد نظر قرار دهیم، ژئوپولیتیک کم‌نظیری فراهم خواهد آمد که می‌تواند چالشی جدی در مقابل "هژمونی طلبی" آمریکا در جهان فراهم آورد.
هر چند گمانه زنی‌های فوق می‌تواند امکان وقوع نیابد، اما واکنش شتابزده و خشم‌آلود واشنگتن- به ویژه وزیر دفاع آمریکا- در قبال شرکت ایران در اجلاس سازمان همکاری شانگهای و اقدام ازبکستان در بیرون کردن نیروهای آمریکایی و مجموعه تحرکات واشنگتن در گسترش حوزه عملکرد "ناتو" در کنار دیدار اعلام نشده "بوش" از مغولستان و ترمیم روابط آمریکا با ویتنام، علائمی است که گمان‌های فوق را تقویت می‌کند، به ویژه آنکه تحرکات مسکو و پکن مبین نوعی فاصله گرفتن از مجموعه سیاست‌های غرب، به ویژه آمریکا و نارضایتی روسیه و چین از "هژمونی‌طلبی" واشنگتن است، با مفروضات فوق، فرضیه‌های زیر به صورت سوالات اساسی در ذهن مطرح می‌شود.
آیا بلوک سیاسی- و احیانا نظامی- جدیدی در مقابل مجموعه غرب و پیمان "ناتو" در حال شکل‌‌گیری است؟
آیا جغرافیای سیاسی جهان در حال چینش مجدد است و صف‌بندی‌های جدیدی در حال شکل‌گیری است؟
آیا مسکو به تلاش غرب و آمریکا برای تبدیل روسیه به یک قدرت درجه دوم جهانی که امکان فعالیت آن فقط در آسیاست، تمکین خواهد کرد و خواستار افزایش نقش و نفوذ سنتی خود در روابط جدید بین‌المللی نخواهد بود؟
آیا روسیه نظاره‌گر دست‌اندازی آمریکا- مستقل یا از طریق "ناتو"- در حوزه‌های سنتی نفوذ خویش باقی خواهد ماند؟
آیا چین همچنان اولویت اول تحرکات داخلی و خارجی خود را به اقتصاد خواهد داد یا سرانجام در مقابل تحرکات "هژمونی‌طلب" آمریکا از طریق سازمان همکاری شانگ‌های یا سایر بلوک‌بندی‌های منطقه‌ای پاسخ خواهد داد؟
آیا هند منافع استراتژیک خود را در آسیا و از طریق همکاری‌های منطقه‌ای جستجو خواهد کرد یا دل به پیمان هسته‌ای نا معلوم با آمریکا خوش خواهد کرد؟
آیا پاکستان اتحاد استراتژیک با آمریکا را فدای هم‌پیمانی با چین و احیانا هند خواهد کرد؟
و سرانجام... آیا بازی بزرگ برای تامین سرپل به منظور رقابت‌های به مراتب بیرحمانه‌تر آتی آغاز شده است؟
آینده به تمام این پرسش‌ها پاسخ خواهد داد.
والسلام