تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۴۳۲۰۱
حسین سلطان محمدی مقدمه: شاید در غم از دست دادن شهیدان، تامل در سعادت جاویدی که نصیب آنان می‌شود مایه تسلای خاطر شود، ولی کسانی هستند که غم از دست رفتن آنان را نمی‌توان به این آسانی فراموش کرد. در مورد متفکر گرانقدر اسلامی، مرحوم حاج شیخ مرتضی مطهری(ره) وضع از این گونه است. آنچه از ایشان به جا مانده و می‌تواند چراغ فروزان برای ما باشد، گستردگی فکری، درک زمانی، شناخت مسائل، حرکت در واقعیت عصر و... است که از وی انسانی ممتاز و دانایی گرانقدر ساخته بود. در این مجال کوتاه در محضر اندیشه‌های مکتوب آن شهید به پرسش و پاسخ می‌نشینیم تا از فیض زلال اندیشه ایشان بهره‌مند گردیم.

* با سلام؛ استاد! نظر خود را درباره پرسشگری و جایگاه آن در اسلام بیان فرمایید.
** اساسا، دینی که منطقش بر اساس فکر و عقل است، بر اساس حساب است بر اساس فلسفه است، بر اساس یک سلسله مصالح است، در این جهت نگرانی ندارد، روی همین حساب از صدر اسلام تاکنون، آزادی تفکری که اسلام به مسلمین و به ملل دیگر درباره اسلام داده، به هیچ ملت دیگری نداده است و این از افتخارات اسلام است.
(پیرامون جمهوری اسلامی، ص 136)
* امروزه بعضی از کشورها و سران آنها اسلام و مسلمانان را به دینی خشونت‌گستر و خشونت‌زا یا به اصطلاح تروریسم متهم می‌کنند. نظر شریف شما در این‌باره چیست؟
** اگر در اسلام مسئله محبت به انسانها مطرح است و (اگر در اسلام) احسان به انسانها و نرمش در مقابل انسانها (مطرح است)، در مقابل، دشمن داشتن انسانها و خشونت به خرج دادن... هم مطرح است. (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 218)
پس گذشته از این که محبت صرفاً رعایت خواسته‌ها و میلها نیست و گذشته از این که عبارت است از رعایت خیر و سعادت و مصلحت طرف و گذشته از این که مصلحت فرد، به تنهایی نمی‌تواند مقیاس باشد، باید مصلحت جمع در نظر گرفته شود. اساساً مساله انسان دوستی، به معنای انسانیت دوستی است.
از این جا معلوم می‌شود که دوستی و دوست‌داشتن، انسانها، این نیست که از همه چز قطع نظر کنیم و فقط دوست داشته باشیم، این منطق غلطی است. آن محبت منطقی است که در جاهایی هم توأم با خشونت باشد. در جایی هم جهادها و مبارزه‌ها با کشتن انسانهایی که خار راه انسانیت‌اند. همراه باشد. (تعلیم و تربیت در اسلام. ص ‌5- ‌4)
* بعضی از روشنفکران برای خلاصی از این اتهام، ما را به تساهل و تسامح پافشاری نکردن بر اصول و مبانی سفارش می‌کنند. آیا دلسوزی این افراد چاره‌ساز است و ما باید برای کسب حمایت بیگانگان از اصول خود کوتاه آییم؟
**[من در اینجا برای روشن شدن مطلب مثالی از صدر اسلام بیان می‌دارم]:
پیامبر اکرم در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و باگذشت بود. گذشتهای بزرگ و تاریخی‌اش، یکی از علل پیشرفتش بود، اما در مسائل اصولی و عمومی آن جا که حریم قانون بود سختی و صلابت نشان می‌داد و دیگر جای گذشت نمی2دانست. پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش تمام بدی‌هایی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بودند، نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید. تو به قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت اما در همان فتح مکه، زنی از بتی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهین به خود تلقی می‌کردند، سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجرای حد صرف نظر کند.
بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، رنگ رسول خدا از خشم بر افروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟ مگر قانون خدا را می‌توان به خاطر افراد تعطیل کرد؟ هنگام عصر آن روز، در میان جمع سخنرانی کرد و گفت:
«اقوام و ملل پیشین، از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض می‌کردند. هر گاه یکی از اقویا و زیردستان مرتکب جرم می‌شد معاف می‌شد و اگر ضعیف و زیردستی مرتکی می‌شد مجازات می‌گشت، سوگند به خدایی که جانم در دست اوست.در اجرا(ی عدل) درباره هیچ کس ستمی نمی‌کنم هر چند از نزدیک‌ترین خویشاوندان خودم باشد» (وحی و نبوت، ص 239)
* استاد! از آن چه بیان فرمودید این چنین استنباط می‌شود که پافشاری در اصول و مبانی حتی اگر به قیمت جهاد در راه خدا هم تمام شود ضروری است، لطفا نظر مقایسه‌ای خود را با مسیحیت که خود را دین صلح و آرامش معرفی می‌کند بیان فرمایید.
** «می‌گویند مسیحیت این افتخار را دارد که هیچ اسمی از جنگ در مسیحیت نیست، اما ما می‌گوییم اسلام این افتخار را دارد که قانون جهاد دارد. مسیحیت که جهاد ندارد، چون هیچ چیز ندارد، جامعه و قانون و تشکیلات اجتماعی براساس مسیحیت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد.....
اسلام دینی است که وظیفه خودش را و تعهد خودش را این می‌داند که یک جامعه تشکیل بدهد. اسلام آمده جامعه تشکیل بدهد. کشور تشکیل بدهد. آمده دولت تشکیل بدهد. رسالتش اصلاح جهان است. چنین دینی نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. قانون جهاد نداشته باشد. همچنان دولتش نمی‌تواند ارتش نداشته باشد، مسیحیت دایره‌اش محدود است و اسلام دایره‌اش وسیع است. مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمی‌کند. اما اسلام تمام شوون زندگی بشر را زیر نظر دارد. قانون اجتماعی دارد. قانون اقتصادی دارد. قانون سیاسی دارد. آمده برای تشکیل دولت، تشکیل حکومت، آن وقت چه طور می‌تواند حکومت نداشته باشد؟! چه طور می‌تواند قانون جهاد نداشته باشد؟!
* به نظر شما امروز سردمداران غرب به ویژه آمریکا و انگلیس برای این که روحیه شهادت‌طلبی و جهاد را بخشکانند از چه راهبردی استفاده می‌کنند؟
** [سردمداران غرب برای درهم کوبیدن اسلام و به حاشیه راندن آن، به مقتضیات زمان از حربه‌های متعددی استفاده نموده‌اند از جمله]:
1- آزادی
مخصوصا در مشرق زمین سرنوشت شومی داشته است و اکنون به شکل یکی از ابراز استعماری کامل برای درهم کوبیدن فرهنگ اصیل شرق و تحمیل روح غربی در آمده است چه سفسطه‌ها که به این نام صورت می‌گیرد و چه بدبختی‌ها که با این تابلوی قشنگ صورت می‌گیرد(مجموعه آثار، ج3، ص 187)
2- فحشا
«نقشه‌ای که مسیحیان برای تصرف اندلس (اسپانیای فعلی) و بیرون کشیدن آن از دست مسلمین کشیدند. این بود: به صورت دوستی و خدمت، وسایل عیاشی برای آنها فراهم کردند، باغ‌ها و بوستان‌ها وقف ساختن شراب و نوشاندن مسلمین شد. دختران زیبا و طناز در خیابانها به دلربای و عاشق‌سازی پرداخته، سرگرمیهای شهوانی از هر جهت فراهم شد و روح ایمان و جوانمردی مرد. پس از این جریان بود که توانستند مسلمانان را بی‌درنگ از دم تیغ بگذرانند. استعمار غرب نیز این برنامه را در قرون اخیر به صورت وقیحی در کشورهای اسلامی اجرا کرد.» (امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص 45)
«غالباً در عصر ما، این اغراض استعماری است. می خواهند فحشا در میان مردم زیاد شود؛ چرا که هیچ چیز برای سست کردن مردانگی مردم، به اندازه شیوع فحشا اثر ندارد. شما اگر بخواهید فکر جوانان یک مملکت را از مسائل جدی منحرف کنید....مسائل جدی که منافع استعمار را به خطر می‌اندازد، راهش این است که هر چه دلتان می‌خواهد مشروب فروشی کنید، کاباره زیاد کنی، زن هر جایی...» (آشنایی با قرآن، ج4، ص 49)
«امریکاییها یک برنامه عمومی برای فاسد کردن همه دنیا دارند، برنامه‌شان همین است: فحشا را زیاد کنید، خیالتان دیگر از ناحیه مردم راحت باشد» (پیشین، ص 50)
3- جدایی دین از سیاست
«او {سید جمال‌الدین اسدآبادی} مردی بود که همبستگی دین و سیاست را تبلیغ کرد و این را... به جامعه اسلامی تفهیم کرد، که مساله جدایی دین از سیاست، نیرنگی است که سیاست بازان عالم ساخته اند. در دین، بالخصوص دین اسلام، سیاست یکی از عزیزترین اجزاء است. و جدا کردن سیاست از اسلام به معنای جدا کردن یک از عزیزترین اعضا از پیکر اسلام است» (پیرامون جمهوری اسلامی، ص 57)
4- بیگانه کردن مسلمانان با فرهنگ و تمدن اسلامی
«بی‌شک در میان انواع گوناگون استعمار، خطرناک‌تر از همه استعمار فرهنگی است. مگر ممکن است ملتی را از نظر سیاسی و اقتصادی استعمار بکنند، بدون آن که قبلاً او را استعمار فکری نکرده باشند؟ برای بهره‌کشی فرد باید شخصیت او را سلب کنند. او را به آنچه که مال خودش است بدبین کنند و در عوض او را شیفته هر آنچه از ناحیه استعمار عرضه می‌شود بسازند...» (پیشین، ص 160)
5- تفرقه‌افکنی با عواملی مختلف از جمله برانگیختن تفاوت‌های قومی
«رواج اندیشه قومیت‌پرستی و ملیت‌پرستی و به اصطلاح ناسیونالیسم که به صورتهای: پان عربیسم، پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان هندوئیسم و غیره در کشورهای اسلامی با وسوسه استعمار تبلیغ شد و هم چنین سیاست تشدید نزاعهای مذهبی شیعه و سنی و هم‌چنین قطعه‌ قطعه کردن سرزمین اسلامی، به صورت کشورهای کوچک و قهراً رقیب همه برای مبارزه با آن اندیشه ریشه‌کن کننده استعمار؛ یعنی- اتحاد اسلام- بوده و هست» (نهضت‌های صد ساله اخیر، ص 31)
«استعمار برای این که اصل «تفرقه‌بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیّت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم بنماید. به هندی بگوید تو سابقه‌ات چنین است و چنان و…» (خدمات متقابل ایران و اسلام)
* جناب استاد! شما ضروری‌ترین و حیاتی‌ترین مسئله برای جوامع اسلامی را چه می‌دانید؟
** «مصلحان و دانشمندان و روشنفکران اسلامی عصر ما، اتحاد و همبستگی ملل و فرق اسلام را خصوصاً در اوضاع و احوال کنونی، که دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پیوسته با وسایل مختلف در پی توسعه خرافات کهن و اختراع نوین است از ضروری‌ترین نیازهای اسلامی می‌دانند…» (یادنامه علامه امینی، مجموعه مقالات، ص 234)
* به عنوان سؤال پایانی، آیا سیاست غرب در برخورد با دیگر ملتها و دولتها را بر مبنای صداقت می‌دانید. برای نمونه هدف آنان از حقوق بشر، گسترش عدالت و قانون است یا هدفی دیگر در سر می‌پرورانند؟
** (آنان یک نظر کلی دارند و می‌گویند:) «در سیاست، اصل سیادت است و در این راه، هر چیز جایز است: دروغ، فریب، مکر و خیانت. این مکتب بعدها به عنوان اخلاق عمومی مطرح شد و نتیجه اصل قدرت را در اخلاق مطرح کرد» (انسان کامل، ص 248)
«روح اروپایی همین است. اعلامیه حقوق بشر را هم که آنها می‌دهند برای فریب دیگران است، تربیت اروپایی و اخلاق واقعی اروپایی، یعنی اخلاق ماکیاول و نیچه‌ای.» (پیشین، ص 261)