تاریخ انتشار : ۰۲ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۳۲۰۸
مقدمه: مرکز نقشه بردارى ایران اردیبهشت ماه امسال برگزارکننده سمینارى با عنوان هماهنگى در نام هاى جغرافیایى بود. دکتر پیروز مجتهدزاده استاد روابط بین الملل و کارشناس جغرافیاى سیاسى از سخنرانان این سمینار بود که متن سخنرانى وى به جهت اهمیت موضوع و تغییر و تحولاتى که طى سالیان اخیر در نامگذارى برخى مناطق جغرافیایى صورت گرفته است، از نظر خوانندگان «ایران» مى گذرد.

در این بحث برخى از مهم ترین نام هاى جغرافیایى در حفظ و اعتلاى هویت ایرانى معرفى شده و از تلاش هایى سخن به میان خواهد آمد که درباره انگیزه هایى است که سبب تشویق تغییر این اسامى جغرافیایى مى شود. همان تلاش هایى که در خارج از ایران براى خدشه دار کردن نام «ایران» و تغییر این نام در وراى مرزهاى این کشور صورت مى گیرد. انگیزه هایى که دگرگون کردن نام جغرافیایى «خلیج فارس» را تجویز مى کند، تلاش هایى که در داخل ایران در راه دگرگون کردن نام دریاى خزر و تغییر نام «آسیاى مرکزى» به آسیاى میانه که دلیل عمده آن عدم آشنایى عمومى ما با اهمیت احترام به اصل تغییرناپذیرى اسامى جغرافیایى است.
۱- خلیج فارس
تغییر نام خلیج فارس تنها مورد از تلاش براى تغییر نام اماکن عمده جغرافیایى به دلایل سیاسى است. این تلاش عمداً ناشى از هویت گرایى هاى عربى است به بهاى در هم کوبیدن زیربناهاى فرهنگى فارسى - ایرانى حاکم بر همه کرانه ها و جزایر این دریا. از آغاز شکل گیرى نظام حکومتى فدراتیو که خاندان حکومتى پارسى در ایران، یعنى فراتر از ۲۶۰۰سال پیش تا نیمه نخست قرن بیستم، سراسر سرزمین هاى اطراف خلیج فارس، از بین النهرین گرفته تا سرزمین فارس و بحرین قدیم (قطر و بحرین و حسا و قطیف کنونى) و ماسون باستان (امارات متحده عربى و عمان شمالى کنونى) در درون این تشکل سیاسى قرار داشته و از تمدن ایرانى و فرهنگ فارسى این سرزمین سیراب شده اند. به گفته دیگر، شایان توجه است که سراسر مناطق یاد شده در تعاریف جغرافیایى باستانى و اعصار اسلامى «سرزمین فارس» خوانده مى شد و خلیج فارس در درازى تاریخ در وسط این سرزمین واقع بود و به همین دلیل جغرافیایى بارز بودکه این دریا به سرزمین فارس نسبت داده شده و «خلیج فارس» نام گرفت. در حالى که یونانیان باستان براى نخستین بار اصطلاح Sinus Persicus = خلیج فارس را به کار گرفتند و آن را یکى از چهار دریایى دانستندکه از اقیانوس کنارى جهان جدا شده و به درون کره خاکى پیش مى رفت، ایرانیان باستان این دریا را یکى از دو دریایى مى دانستندکه از اقیانوس کنارى منشعب شده و به وسط کره خاکى پیش رفته اند. ایرانیان باستان این دریا را «پارسا درایا= Parsa Draya» نام دادند که شامل همه آب هاى شرق جهان مى شد و شعبه عمده اى از آن در مرکز کره خاکى ، یعنى دریاى سرخ کنونى، تا نزدیکى دریاى غربى جهان پیش رفته است. در حالى که از دیدگاه جغرافیایى یونان باستان تنها کلمه یا نام «خلیج فارس» براى دنیاى کنونى میراث مانده است و دیدگاه جغرافیایى ایران باستان براى قرنها بر مطالعات تاریخى و جغرافیایى عصر اسلامى تأثیر گذاشته و معروف ترین و معتبرترین تاریخ و جغرافیانویسان عرب و اسلامى درباره این دیدگاه داد سخن داده و جغرافیاى دریاى پارس در ده ها «صورالاقالیم» ، «المسالک والممالک» ، «آثار البلاد و اخبارالعباد»، «صورت الارض» و «مروج الذهب» و غیره در اعصار گوناگون اسلامى تشریح شده است. این تعاریف جغرافیایى کهن ایرانى از آبهاى جهان تا آن اندازه در مطالعات جغرافیایى عالم اسلام مؤثر بوده است که حتى در قرآن کریم هم اشاراتى بدان رفته است، چنان که در سوره مبارکه الرحمن آمده است« مرج البحرین یلتقیان ، بینهما برزخ لایبغیان... یعنى روانه کرد دو دریا را تا به هم نزدیکى یابند، میان آن دو برزخى قرار داد تا به هم زیادتى نکنند. ابوبکر احمد ابن فقیه در صفحه ۹کتاب مختصرالبلدان مى گویدکه منظور خداوند بزرگ از این دو دریا همانا دریاى فارس و دریاى روم است. دیگر تاریخ و جغرافیا نویسان عرب و اسلامى نیز این منظور را تأیید کردند ، چنان که شهاب الدین احمد النویرى متوفاى ۷۳۳ ه.ق نیز در کتاب نهایه الارب فى فنون العرب مى گویدکه منظور خداوند بزرگ از دو دریا در سوره الرحمن همانا دریاى فارس و دریاى روم است .
این دیدگاه جغرافیایى ویژه در سراسر قرون اسلامى وجود داشته است، ولى هرچه این مطالعات جلوتر رفت از پهنه جغرافیایى دریاى پارس در نوشته هاى عصر اسلامى بیشتر کاسته شد، تا اینکه از اواخر قرن نوزدهم نام «دریاى پارس» به منطقه خلیج فارس و دریاى عمان کنونى محدود شده و از اوایل قرن بیستم نام «خلیج فارس» در آثار جغرافیایى عرب و اسلامى جاى نام دریاى فارس یا البحر الفارسى را گرفت.
از هنگامى که جنگ جهانى اول منجر به فروپاشى امپراتورى عثمانى و پیدایش کشورهاى جدید عربى در منطقه به اصطلاح خاورمیانه شد، پروسه هویت گرایى و هویت سازى عربى در کشورهاى تازه تأسیس عربى در اطراف ایران نیز آغاز گردید. این وضع بویژه در سرزمین هایى مانند بین النهرین و مناطق جنوب خلیج فارس که در درازاى سه هزار سال گذشته، دست کم دوهزار و پانصد سال درمحدوده سیاسى - تمدنى ایرانى بوده و از تمدن و فرهنگ ایرانى تأثیر فراوانى گرفته اند، منجر به بروز شرایط ویژه اى شد که حاصلش روى آوردن ساختارهاى حکومتى جدید این مناطق به طرح ایران زدایى منطقه بوده است. این پروسه ، بویژه از سوى گروه هاى بعثى عراق تحت رهبرى عبدالکریم قاسم و بویژه صدام حسین پیگیرى شده و در راستاى ایران زدایى منطقه به آتش اختلافات سرزمینى در چارچوب ادعاهاى گسترده نسبت به جزایر و سواحل ایرانى خلیج فارس و تغییر نام آن دریا و سرزمین هاى ایرانى مانند خوزستان دامن زده شد. در تاریخ سابقه نداشته و ندارد که نام مکان هاى عمده جغرافیایى مانند قاره ها و دریاها و اقیانوس ها به دلایل سیاسى، نژادى و مذهبى تغییر یابد. براى مثال هیچ کس نخواهد پذیرفت که پاکستان به دلایل کشمکش هاى سیاسى ـ نظامى و اختلافات دینى و نژادى با هندوستان تلاش کند نام اقیانوس هند را به اقیانوس پاکستان تغییر دهد. ولى حزب بعث عراق با صرف صدها میلیون دلار کوشید تا این بدعت نامیمون را جاى اندازد و پس از سقوط بعث در عراق حکومت هاى قبیله اى در قطر و ابوظبى گویى که این امیال نژاد گرایانه را از بعث عراق به میراث برده باشند. سالانه صدها میلیون دلار در دنیاى عرب و در غرب براى جا انداختن نام جعلى به جاى خلیج فارس و ایده هاى برترى نژادى عربى در این دریا صرف مى شود به این امید که بتوانند سراسر منطقه را فارسى زدایى (ایران زدایى) کنند.
هویت سازى و هویت پردازى جاى ویژه اى در علوم و جغرافیاى سیاسى دارد و هر گروه انسانى حق دارد که هویت گروهى (ملى) خود را براساس اندوخته هاى فرهنگى و مدنى خود در قیاس هویت دیگرى، مشخص نماید.
اندیشمند مشهور عرب، ادوارد سعید در این باره تأکید دارد که «یک گروه انسانى خاص از راه مقایسه مفهوم «ما» با مفهوم «آنان» هویت خود را مى سازد.»
ولى بدیهى است که ساختن هویت خود از راه ویران کردن هویت دیگرى تنها مى تواند ناشى از انگیزه هاى برترى خواهى نژادى و نژاد پرستى باشد.
هویت سازى هایى که رژیم هاى بعثى عراق در گذشته و رژیم هاى قبیله اى برخى از امارات جنوب خلیج فارس مانند قطر و ابوظبى در عصر حاضر پیگیر بوده و هستند از نوع دوم شمرده مى شوند و این موجودیت هاى جدید عربى در اطراف ایران مى کوشند هویتى «پان عربیستى» را از راه ویران کردن هویت ایرانى و زدودن همه آثار تاریخ تمدن ایرانى در منطقه براى خود شکل دهند.
۲ـ دریاى خزر
موردى دیگر از تلاش ایرانى در راه تغییر نام هاى جغرافیایى به دلایل سیاسى و احساسى در سال هاى اخیر، موجى است کوچک در راه استفاده از نام «دریاى مازندران» به جاى «دریاى خزر» این تلاش که مانند مورد پیشین از منابع و محافل سیاسى و غیرجغرافیایى سر زد، ظاهراً تحت تأثیر همان احساسات خدشه یافته ایرانى از تلاش نژاد پرستانه ضد ایرانى در راه تغییر نام خلیج فارس صورت گرفت. یک بار دیگر توجه نشده است که اسامى جغرافیایى به دلایل سیاسى، مذهبى و نژادى درست نشده اند که به دلیل این گونه انگیزه ها تغییر یابند و هرتلاشى از سوى ایرانیان درراستاى تغییر نام هاى جغرافیایى دیگر، از جمله نام دریاى خزر، فقط مى تواند این بدعت نکوهیده در تغییر نام خلیج فارس را توجیه کند و به آن بدعت نژادپرستانه ضد ایرانى مشروعیت دهد. نام دریاى خزر، مانند نام خلیج فارس، پیشینه اى باستانى دارد و ریشه شکل گیرى اش در دنیاى کهن نهفته است و تغییرناپذیر.
در اینجا شایان توجه است که به کاربردن نام هاى محلى براى دریاهاى گیتى از دیرباز مرسوم بوده است، چنان که نقشه هاى موجود از دوران گذشته نام هاى محلى فراوانى را براى دریاى خزر نشان مى دهند: نام هایى چون «دریاى مازندران»، «دریاى گیلان»، «دریاى گرگان»، «دریاى وهرکان»، «دریاى آبسکون»، «دریاى باکو» و...
در دیگر نقاط جهان نیز این وضعیت صدق دارد و نقشه هاى فراوانى در دست است که حکایت از استفاده از نام هاى محلى در اطراف و کرانه هاى دریاها دارد. هیچ یک از این نام هاى محلى که در برخى نقشه هاى قدیمى تر براى تعیین هویت محلى در کرانه هاى دریاى خزر استفاده شده اند، نامى براى جانشینى نام اصلى دریاى خزر نیامده اند، چنان که در نقشه هاى نیمه اول قرن بیستم دولت ایران براى مثال، هر کجا که از نام «دریاى مازندران» به عنوان یک نام محلى در خزر و از نام «دریاى مکران» به عنوان یک نام محلى در دریاى عمان یاد مى شد، در نقشه هاى مقیاس بزرگتر از همان دریاها، از نام هاى رسمى «دریاى خزر» و «دریاى عمان» استفاده مى شد.
۳ـ جزیره سرى
متأسفانه برخى دوایر دولتى که با مطالعات خلیج فارس سر و کار پیدا کردند، نام جزیره سرى را از روى نقشه هاى انگلیسى زبان خلیج فارس اقتباس کرده و در خواندن نام این جزیره دچار اشتباه شدند و بى توجه به این که کلمه سرى در زبان انگلیسى که به پیروى از شیوه تحجى نام هاى جغرافیایى کشورهاى خاورمیانه براساس تلفظ عربى این نام ها صورت گرفته و به گونه Sirri آمده است، سیرى خوانده و نوشته اند. این برداشت کاملاً نادرست بوده و اندکى دقت نشان مى دهدکه حرف I در نام یاد نماینده حرف یا حرکت«ى» درفارسى نیست، بلکه نماینده کسره یا حرکت زیر در تلفظ عربى است و حرف Rکه دو بار آمده است نماینده تشدید در عربى است و تلفظ صحیح این نام «سرى» است نه سیرى. و امروز جاى تأسف دارد که همگان در دوایر دولتى و وابسته به دولت نام جزیره سرى را به غلط «سیرى» تلفظ کرده و مى نویسند. ضمناً ، گفته مى شود که چون این جزیره در فصولى از سال در وراى بخارات و مه قرار مى گیرد و یافتنش براى جویندگان دشوار مى شود، «سرى» خوانده شده است و این نام در گذشته هاى دورتر «جزیره راز»بوده است.
نتیجه:
امروز براى همه ما، بویژه ایرانیان که نخستین قربانیان توطئه تغییر اسامى جغرافیایى به دلایل سیاسى، نژادى یا دینى هستند، کاملاً روشن شده که چنین طرح هایى از حد یک ابراز سلیقه هویتى گذشته و ابعادى کاملاً سیاسى و هویتى به خود مى گیرد و مى تواند چالش هاى عمده اى را در روابط بین الملل دامن زده و ملت ها را به جان هم اندازد. در نخستین برخورد با این گونه چالش هاى سیاسى نو، طبیعى است که ضمن مقابله معقول با این گونه چالش ها، باید کوشید ریشه چالش را خشکانده و خود چالش را در عمل خنثى کرد. ولى در عمل این گونه مى نماید که در داخل جامعه ایرانى افراد و دسته هایى هستند که در برابر این گونه چالش ها دچار احساسات شده و در واکنشى سریع و غیرمتفکرانه دست به اقدام مقابل زده و مى کوشند دیگر اسامى جغرافیایى را مطابق سلیقه هاى سیاسى انتقامجویانه، دگرگون کنند بى توجه به این حقیقت که دست زدن به چنین واکنش ها مى تواند جوامع بشرى را دچار تشنج هاى جدیدى ساخته و به اصل صلح و آرامش در روابط ملل خدشه وارد نماید. در حالى که در کشور ما نیز مانند دیگر کشورهاى جهان، تشکیلاتى به منظور هماهنگ ساختن اسامى جغرافیایى (در سازمان نقشه بردارى کشور) وجود دارد، باید شرایطى ایجاد شود که دوایر دولتى، مراکز دانشگاهى و تجمعات غیردولتى از اقدامات خودسرانه در رابطه با اسامى جغرافیایى منع شده و نظرات و پیشنهادهاى اصلاحى خود را در رابطه با چگونگى استفاده از اسامى جغرافیایى با آن تشکیلات در میان گذارند تا شرایطى ایجاد شود که این مبحث تحت نظم و نظام ویژه اى درآید و از لطمه به منافع ملى و هویت ملى جلوگیرى شود. در این رابطه از دولت انتظار مى رود که نخست از نظر حقوقى و تشکیلاتى شخصیت بارزى به سازمان مربوط به هماهنگ سازى اسامى جغرافیایى دهد و آنگاه طى بخشنامه هایى جدى همه نهادهاى دولتى و غیردولتى را در رابطه با مسائل مربوط به اسامى جغرافیایى مجبور به مشورت با آن تشکیلات و اطاعت از نظرهاى آن نماید.