دکتر رضا سعیدمحمدی
نامه 18 صفحهای آقای احمدینژاد به رئیسجمهور آمریکا از ابعاد گوناگونی قابل بررسی و تجزیه و تحلیل است. از زمان قطع رابطه آمریکا با ایران در سال 1358 ـ که لانه جاسوسی آمریکا در تهران به اشغال دانشجویان پیرو خط امام درآمد ـ اولین بار است که یک مقام ارشد جمهوری اسلامی ایران به رئیسجمهور آمریکا رسما نامه مینویسد.
اگر چه جان بولتون، سفیر آمریکا در سازمان ملل پس از دریافت نامه اعلام کرد از خواندن آن تعجب نکرده است، اما نفس ارسال نامه از سوی دولت ایران بویژه از جانب رئیسجمهوری که با شعار اصولگرایی وارد میدان شده، شگفتی بسیاری از محافل خبری و سیاسی را برانگیخت، به طوری که پس از اعلام خبر آن از سوی سخنگوی دولت، بلافاصله در صدر اخبار خبرگزاریهای جهان قرار گرفت. قطع نظر از محتوای نامه، صرفا ارسال آن به رئیسجمهور آمریکا، آن هم در آستانه برگزاری اجلاس 1+5 در نیویورک بازتابهای متفاوتی از سوی ناظران و تحلیلگران سیاسی به همراه داشته است.
آقای احمدینژاد در شرایطی اقدام ارسال نامه برای رئیسجمهور آمریکا میکند که تندروهای کاخ سفید تمام سرمایه سیاسی و تبلیغاتی خود را به کار گرفتهاند تا ایران را از گردونه رقابتهای علمی و تحقیقاتی جهان خارج کنند، اما آنچه بیش از هر چیز توجه صاحبنظران را به خود جلب میکند، پیشگامی دولت ایران در ارسال این نامه به سردمداران کاخ سفید است که بیش از ربع قرن از شناسایی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور مستقل خودداری کردهاند و از هیچ توطئهای برای تضعیف و براندازی آن دریغ نکردهاند.
برخی ارسال این نامه را در چنین شرایطی، دلیل بر ضعف و انفعال جمهوری اسلامی ایران قلمداد می کنند و معتقدند این پس از سالها مقاومت و پایداری در برابر زورگوییهای آمریکا، موجب سرافکندگی ملت ایران نزد آزاداندیشان جهان خواهد شد.
در مقابل، برخی صاحبنظران بر این باورند مه مصلحتاندیشی ایجاب میکند که برای برونرفت از بحران پدید آمده از شرایط نامناسب حاکم بر روابط بینالملل، باید طرحی نو درانداخت و فضای رقابت و درگیری را به فضای همکاری تبدیل کرد، بنابراین به نظر میرسد این تفکر، دستاندرکاران سیاست خارجی کشورمان را بر آن داشته تا برخلاف مشی دولتهای پیشین، با برقراری خط ارتباط مستقیم و البته از طریق مکاتبه، باب گفتگو و مفاهمه با دولتمردان آمریکا را باز کرده و در اولین گام شرایط خطیر حاکم بر مناسبات بینالمللی را به آنان گوشزد کنند.
طراحان نامه آقای احمدینژاد به رئیسجمهور آمریکا برآنند تا با ارسال این نامه، هیات حاکمه آمریکا را بیش از پیش به تامل در پیامدهای خطرناک بحرانآفرینی آنان در عرصه جهانی وادارند و تا فرصت باقی است آخرین تلاشهای خود را برای جلوگیری از بروز یک بحران بینالمللی که زیانهای جبرانناپذیری در پی خواهد داشت، بکار گیرند.
این که چه عاملی فکر ارسال این نامه را برانگیخته، معلوم نیست. آیا لابی آمریکا برای برون رفت از بحران خودساخته از ایران خواسته تا دست به این اقدام بزند؟ یا لابی مخالفان سیاستهای بوش در آمریکا چنین کاری را به دستگاه دیپلماسی ما توصیه کرده است؟ یا رقبای جناح غرب در شورای امنیت سازمان ملل از ایران خواستهاند تا با ارسال این نامه، چرخ دیپلماسی آنان در شورای امنیت را روان کنند؟ و یا اصولا این نامهنگاری، ابتکار دستاندرکاران سیاست خارجی کشورمان بوده که قصد تاثیرگذاری بر فضای سیاسی حاکم بر مذاکرات اعضای دائم شورای امنیت درباره پرونده هستهای ایران را داشتهاند؟
اما عامل این ابتکار هر که باشد، نمیتوان منکر تاثیرگذاری آن بر فضای سیاسی حاکم بر افکار عمومی دنیا و حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد شد.
نفس ارسال این نامه میتواند بوش را در ادامه تلاشهای خصمانه خود علیه جمهوری اسلامی ایران با مشکل مواجه کند، چرا که همواره از برخورد با مساله هستهای ایران بر راههای دیپلماتیک تاکید و آن را به عنوان گزینه اصلی خود معرفی کرده است. بنابراین، ابتکار ارسال نامه به رئیسجمهور آمریکا، جورج بوش را در موقعیت جدیدی قرار میدهد و هرگونه بهانهای را برای دست زدن به اقدامات غیر دیپلماتیک، آن هم تحت فصل 7 منشور سازمان ملل، عجالتا از دست او خارج میکند. در عوض، به مخالفان او در هیات حاکمه آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل، این فرصت را میدهد تا بیش از پیش بر موضع قبلی خود پافشاری کنند.
ارسال نامه آقای احمدینژاد به رئیسجمهور آمریکا در واقع ضرورت تقدم فصل ششم منشور ملل متحد بر فصل هفتم آن را مورد تاکید قرار میدهد. به موجب فصل ششم منشور، پیش از هرگونه اقدام تنبیهی علیه یک کشور، شورای امنیت باید راههای مسالمتآمیز برای حل اختلافات از طریق مذاکره، تحقیق، میانجیگری و غیره را طی کند و پیش از این اقدامات حق ندارد به حوزه اقدامات مربوط به فصل هفتم منشور وارد شود.
در مجموع هر نوع واکنشی از سوی آمریکا نسبت به این نامه می تواند نتایج مثبتی برای دیپلماسی کشورمان به همراه داشته باشد؛ زیرا در صورت مثبت بودن پاسخ آمریکا به این نامه، راهکارهای دیپلماتیک فرصت بیشتری را پیش روی دستاندرکاران مسائل هستهای ایران قرار میدهد تا از بروز یک بحران غیرقابل کنترل پیشگیری کنند و در صورتی که پاسخ آمریکا به این نامه منفی باشد، طبعا مخالفان بوش و همفکران او را در موضع سختتری قرار خواهد داد. افکار عمومی دنیا هم بیش از پیش متقاعد خواهند شد که حرکت بوش، برخلاف ادعای همیشگیاش، مغایر با مشی دیپلماتیک و مسالمتجویانه است که نتیجه آن هم به نفع دولتمردان آمریکا نخواهد بود.