داریوش قنبری، نماینده مردم ایلام و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی
ایران از پیشروترین کشور خاورمیانه در زمینه سابقه وجود احزاب سیاسی است. بیش از 100 سال است که از قدمت تحزب میگذرد، اما با وجود چنین پیشینهای مشاهده میشود که احزاب شور، نشاط و تأثیرگذاری لازم در عرصه سیاسی و سرنوشت کشور ندارند. هر چند تعداد زیادی احزاب در کشور به ثبت رسیدهاند، اما حقیقت آن است که این احزاب به اندازه حزبهایی چون اعتدالیون و اجتماعیون دوران مشروطه که از درون پارلمان متولد شدهاند، فعالیت و نقش ندارند.
ریشهیابی این عقبگرد وظیفه نخبگان به ویژه نمایندگان ادوار مجلس است، موانع فعالیت جدی احزاب در ایران باز میگردد به مسایلی چون نبود فرهنگ سیاسی مشارکتی، نگاه بدبینانه دولت و دولت و فقدان یا ضعف پایگاه اجتماعی احزاب. در این میان نمی توان نقش نظام انتخاباتی را نادیده گرفت.
نظام انتخاباتی در ایران در حال حاضر طوری است که به جای احزاب، افراد تشویق به حضور در عرصههای انتخاباتی میشوند. عیب مهم این نظام، ممانعت از ایجاد هویت سیاسی در پارلمان و به تبع آن دولت است. شناخت افراد و شخصیتها که اکنون مهمترین معیار گزینش و انتخاب سیاستمداران است، روش مناسبی برای تعیین سرنوشت سیاسی برای تشکیل مجلس قوی و دولت خوب نیست. در کشورهایی که نظام انتخاباتی حزبی دارند، کنشگران سیاسی و انتخابکنندگان در هر انتخابات میتوانند با تحلیل وضعیت موجود، متغیرهای سیاسی و اقتصادی را برای آینده مشخص کنند. برای مثال کسی که به فلان حزب رأی میدهد، چون دیدگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن حزب را می شناسد، میتواند این ارزیابی را داشته باشد که هویت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورش در آینده به چه شکل خواهد بود، زیرا عناصر تشکیلدهنده احزاب نخبگانی هستند که مجموعهای از اندیشههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را با خود دارند.
بنابراین هنگامی که فردی در یک نظام حزبی رأی میدهد، میتواند از همان زمان رأیگیری به لحاظ سیاسی بفهمد که در صورت پیروزی این حزب وضعیت آزادی، اقتصادی، مالیاتها یارانهها چگونه خواهد بود؟ همچنین رایدهنده به لحاظ اجتماعی نیز میداند، کسانی را که انتخاب میکند تا چه اندازه در مسایل شخصی و اجتماعی دخالت میکنند؟ در مقابل در کشورهایی که انتخابات حزبی ندارند، سیاست هویت دقیق و منسجمی ندارد. انتخابکنندگان به جای انتخاب اندیشهها و روشهای حکومتداری به انتخاب چهرهها میپردازند، چهرههایی که بعضاً دارای اندیشههای گوناگون و متضاد هستند و وجود آنها در یک مجموعه نه تنها منجر به خروجیهای منسجم نمیشود، بلکه تضاد و اختلاف را در درون مجموعه تقویت کرده و تصمیمگیری را با اخلال مواجه میکند.
تجربه پس از انقلاب و 24 دوره قانونگذاری در قبل از انقلاب و 7 دوره بعد از آن این واقعیت را به اثبات میرساند و حزبی نبودن انتخابات کارکرد مجلس را پایین آورده است. بنابراین با نگاه به تجارب گذشته یاران از یک سو و تجارب مفید کشورهایی که دارای نظام انتخاباتی حزبی قوی و منسجم هستند، از سوی دیگر ضرورت تغییر نظام انتخاباتی کنونی به نظام انتخاباتی حزبی بیش از هر زمان دیگر حس میشود. امید است با نگاه واقعبینانه به پدیده تخریب و فواید بیشمار آن، باید موانع دستیابی به انتخابات حزبی را از میان برداریم.
حسن انتخابات حزبی این است که احزاب با برنامه از پیش تعیین شده به عرصه انتخابات میآیند. آنها در صورت پیروزی مجبور به اجرای شعارهایشان هستند و چنانچه در انتخابات شکست بخورند به عنوان رقیب با برنامه در جامعه حضور پیدا میکنند.