تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۴۳۳۱۸

جنگ ایران و عراق در واقع از تیر ماه 1359 آغاز شد، زمانی که برژینسکی در مرز اردن ـ عراق با صدام حسین ملاقات کرد و تعهد نمود از هجوم سراسری ارتش عراق علیه ایران حمایت کند. پیش بینی‌ها چنین بود که در این جنگ عراق پیروز شود، نظام جمهوری اسلامی‌ متزلزل گردد و عناصر طرفدار غرب در مصادر امور قرار گیرند، ولی چنین نشد.
سرانجام در آخرین روزهای تیر ماه 1367 با فرمان امام خمینی به سپاه پاسداران و حضور گسترده نیروهای مردمی ‌در جبهه‌ها، لشکر کشی مجدد به خاک ایران شکست خورد. منافقین که در آخرین تجاوز به عنوان عاملی تعیین‌کننده به کمک ارتش عراق آمده بودند، سرکوب شدند. دشمن ناچار تن به متارکه جنگ داد و در تاریخ 29/5/1376 میان ایران و عراق آتش‌بس برقرار شد. شروع جنگ تحقیقاً برای نابودی انقلاب بود، از آن رو که شرقی‌ها و غربی‌ها از این انقلاب راضی نبودند. غرب که بیشترین منافع را در ایران داشت، انقلاب را مستقیماً علیه منافع خود دانست. باید در ایران شرایطی به وجود می‌آمد که دیگران ناامید شوند و بگویند نمی‌شود بدون اتکا به شرق و غرب انقلابی باقی بماند؛ و یکی از اهداف جنگ، تحقق این امر بود و برای سرکوبی و مهار انقلاب، مارکسیسم غرب و امپریالیسم غرب در این هدف به تلافی رسیدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود. بنابراین از آنجا شروع کردند و بر روی ایران فشار آورند.
از فرمایشات امام خمینی (ره) 3/12/1367
هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم.
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی ‌قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد.
جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم.
راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است؟
دشمنان منطقه‌ای
وقوع انقلاب اسلامی‌ در ایران زنگهای خطر را به قوت تمام برای حکومتهای منطقه به صدا در آورد. مناقشات موجود در منطقه یا پیرامون اسراییل و سرزمینهای اشغال شده دور می‌زد و یا به تنازعات جناحهای تند و محافظه‌کار برای در دست گیری قدرت مربوط می‌شد.
نزاع اعراب با اسراییل، بر سر غصب سرزمینهای عربی و جریحه‌دار ساختن غرور عربیت بود و حداکثر اینکه جناحهای افراطی، به اسراییل به مثابه پایگاه امپریالیسم در منطقه می‌نگریستند و اینها همه تا جایی که به رژیمهای موجود بر می‌گردد، قابل تحمل است.
تحقق انقلاب اسلامی‌ در ایران و بر هم خوردن موازنه‌های موجود در روابط بین‌المللی منطقه، مسائل جدید و پیش بینی نشده ای را باعث شد. این بار نیرویی در منطقه بوجود آمد که محتوایی متفاوت از دیگر حکومتهای قبلی داشت. این اولین انقلاب اجتماعی در تاریخ نوین خاورمیانه است. این اولین انقلاب سیاسی ـ اجتماعی مدعی اسلام و هویت اسلامی‌ است؛ یعنی آن چیزی که در تاریخ جدید عمدتاً "در حاشیه به سر برده و در حال به متن آمده و در تلاش بسیج اعراب که قبل از عرب بودن مسلمانند و این مسلمانی ارزش واقعی آنان را رقم می‌زند، می‌باشد."
و بالاخره این انقلاب در کشوری روی داده که از لحاظ موقعیت جغرافیایی، امکانات اقتصادی و تعداد جمعیت مقامی ‌غیرقابل رقابت را به خود اختصاص داده است. انقلاب اسلامی‌ ایران منطقه را در آستانه مسائلی مهم و متفاوت از قبل قرار داد. کمپ دیوید با از دست رفتن نزدیک‌ترین متحد منطقه‌ایش و تبدیل آن با نظامی ‌بکلی متفاوت به تلخی گرایید.
جنگ تحمیلی
زمینه‌های حمله عراق به کشور ما در 31 شهریور 1359 طولانی‌ترین جنگ را در منطقه پس از جنگهای صلیبی سبب گردید. این جنگ که قرار بود براساس محاسبات عراق ظرف سه الی چند هفته به انجام خود برسد، بیش از 96 ماه را پشت سر گذارد که این رقم به تنهایی 27 بار طولانی‌تر از تمامی ‌جنگهای میان اعراب و اسرائیل می‌باشد.
حمله عراق به جمهوری اسلامی، دومین حادثه بزرگ در منطقه پس از سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی‌ می‌باشد. قریب یکسال قبل از این حمله، یعنی در 13 آبان 1358، سفارت آمریکا توسط گروهی از دانشجویان که نام خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نهاده بودند، اشغال شد و یکی از طولانی‌ترین گروگان‌گیری‌های تاریخ را بوجود آورد. اشغال سفارت آمریکا که به دنبال تحریکات این کشور علیه انقلاب اسلامی‌ ایران صورت گرفت، بازتاب گسترده‌ای در جهان و منطقه برجای نهاد. آمریکا به عنوان نیروی استعمارگر اصلی جهان و حامی‌ قدرتمند شاه نمی‌توانست از سوی انقلاب نادیده انگاشته شده و با آن از موضع خصومت تلاقی نگردد.
در واقع بزرگترین ضربه در صحنه سیاست بین‌المللی با وقوع انقلاب اسلامی‌ متوجه آمریکا گردید که بیشترین منافع را در هنگام رژیم شاه از موقعیت جغرافیایی و زمینه‌های سیاسی اقتصادی و نظامی ‌این کشور می‌برد. آمریکا درصدد بود که با کمترین خرج، بیشترین جبران مافات را نماید و دولتمردان وقت حاکم بر ایران نیز بر آن بودند که با وجود یک حکومت ملی و مردمی‌ در ایران می‌توان با آمریکا روابطی بر پایه استقلال بنا نهاد. اشغال سفارت که تجربه‌های نوین در جهان و منطقه علیه استکبار و امپریالیسم بود، نه تنها آمریکا را از برقراری روابط عادی در کوتاه‌مدت ناامید ساخت، که حکومتهای متکی بر امریکا و رژیمهای محافظه کار منطقه شدیداً احساس ترس کردند و بسیج سیاستهای نظامی ‌ـ اقتصادی را برای سرنگونی حکومت جدید که همچنان بر انقلاب وفادار بود، از سوی آنان سبب گردید.
از سوی دیگر ماهیت انقلاب به همراه خاطرات تاریخی این کشور از همسایه شمالی خود و بالاخره سیاست "نه شرقی و نه غربی" انقلاب فرصتی را برای نزدیکی انقلاب با شوروی فراهم نمی‌کرد.شوروی نیز دلائلی برای نگرانی از ماهیت حکومت جدید در تهران داشت، دلائلی که با گذشت روزگار شدت می‌گرفت.
موقعیت جمهوری اسلامی‌ در آغاز جنگ
در هنگام شروع جنگ نظام جمهوری اسلامی‌ در سطح جهانی از سوی افکار عمومی ‌ساخته تبلیغات جهانی، نظامی ‌اخلالگر و مغایر با سیاستهای رسمی ‌بین‌المللی معرفی شده بود. به عبارت دیگر استکبار جهانی زمینه را برای "به سر عقل آوردن این عصیانگر و ادب کردن این حکومت هنجارشکن"! فراهم کرده بود.
مشکلات اقتصادی حکومت جدید هم با توجه به دو عامل (یکی تلاطم و نابسامانی‌های طبیعی یک انقلاب و دوم کمبود ارز)، مشکلات ناشی از قطع فروش نفت به عنوان مهمترین منبع درآمد کشور و خروج سرمایه‌های کلان در زمان انقلاب از سوی وابستگان رژیم ساقط شده، کشور را در وضع مالی بدی قرار داده بود.
مشکل گروهها بخشی دیگر از نا بسامانی‌های انقلاب را رقم می‌زد. این گروهها در سه زمینه به تضعیف انقلاب اشتغال داشتند؛ یکی ترور یا بدنام کردن شخصیت‌های مؤثر انقلاب بود. زمینه دوم ایجاد آشوب و ناامنی در مناطق دور از مرکز و سرزمین‌های قومی ‌و دامن زدن به مسائلی از قبیل خود مختاری بود.
زمینه سوم فعالیت گروهها در تفرقه سیاسی داخلی، دامن زدن به نابسامانی‌ها و سرانجام آمادگی برای یک جنگ داخلی در جهت به دست‌گیری قدرت بود. سازمان مجاهدین (منافقین) مهمترین و فعالترین این گروهها بود. بخش اعظم تبلیغات و تحرکات خیابانی به نفع "بنی صدر" رئیس‌جمهوری ایران از سوی اینان صورت می‌گرفت. عراق تنها کشور در منطقه بود که می‌توانست به بهره‌برداری شیطانی جواب مساعد دهد. موقعیت جغرافیایی این سرزمین که حائل میان ایران و دیگر اعراب است، جمعیت مناسب، ارتش قوی، اقتصاد نسبتا منسجم، عامل عربیت، داشتن رابطه دوستانه با شوروی، وجود یک فرد قدرتمند و فرصت‌طلب در رهبری آن و بالاخره تخاصمات تاریخی دو کشور ایران و عراق عواملی هستند که عراق را قادر و تشویق به این تجاوز می‌نمود. پس از صلح مصر با اسرائیل، عراق درصدد بود تا مقام ممتاز مصر را در جهان عرب تصرف کند. بدین ترتیب بهترین فرصت را به زعم خود در یک جنگ عربی یافت.
صعود تدریجی، ولی مطمئن ده ساله صدام حسین از عضوی همانند اعضای ارشد حزب بعث به رهبری تام و تمام این کشور و کودتای خزنده صدام علیه حسن البکر که نه همچون صدام افراطی بود و نه جاه‌طلب، شرایط را برای شروع جنگ فراهم کرده بود.
این جنگ نه تنها می‌توانست عراق را به مقام شامخ رهبری اعراب نایل کند و به دنبال سقوط رژیم شاه، ژاندارم جدید منطقه گرداند، که اصولاً الحاق بخش وسیعی از خاک ایران، عمدتاً در منطقه نفت خیز جنوب، آن‌گونه که از سوی رهبری این کشور اعلام شد، "قادسیه" جدیدی را رقم می‌زد.
از سوی دیگر نفوذ انقلاب به یکی از مساعدترین کشورهای عربی را که اکثریت جمعیت آن را شیعه تشکیل می‌دهد، مرتفع می‌ساخت.
اقدامات خصمانه عراق علیه انقلاب اسلامی‌ ایران، قبل از پیروزی انقلاب آغاز شد، از جمله: ایجاد محدودیت برای امام خمینی(ره) که به هجرت ایشان به پاریس انجامید؛ و سفر فرح به عراق در پاییز 1357، یعنی پس از وقایع خونین 17 شهریور همان سال، که نوعی مبارزه طلبی با انقلابیون ایران به حساب می‌آمد.
پس از پیروزی انقلاب نیز تحرکات عراق برای لطمه زدن به روابط دو کشور و آسیب رساندن به حاکمیت انقلاب ادامه یافت. اخراج پنجاه هزار نفر اتباع شیعه مذهب این کشور و راندن آنها به مناطق مرزی ایران به جرم ایرانی‌الاصل بودن، علامتی آشکار از اندیشه نژادی حاکم بغداد به شمار می‌رود. افزون بر اخراج این عده که ظاهراً می‌توانستند در روز مبادا هواداران انقلاب اسلامی‌ در آن کشور بوده باشند، سرکوبی روحانیون و علمای اسلامی‌ از جمله به شهادت رساندن سیدمحمدباقر صدر برای پیشگیری از تحول وی به "خمینی عراق" بخشی دیگر از مشی نژادپرستانه و تجاوزکارانه حزب بعث می‌باشد. پناه دادن به فراریان انقلاب اسلامی، بخصوص امرای ارشد شاهنشاهی، و در اختیار قرار دادن امکانات برای تحریکات آنها، از دیگر اعمال خصمانه علیه حاکمیت انقلاب بود. تشکیل "جبهه آزادیبخش عربستان" و تجهیز اعضای این جبهه برای خرابکاری، از جمله بمب‌گذاری در مراکز تجمع مردم و منفجر ساختن لوله‌های نفت، در همین ارتباط بود. تغییر نام خوزستان به عربستان، اهواز به الاحواز، خرمشهر به محمره و... آشکارا ادعاهای ارضی رژیم بغداد را به اثبات می‌رسانید.
نباید تصور شود که این اقدامات پنهانی صورت می‌گرفت. صدام و دیگر مقامات رژیم بعث آشکارا و بارها این اقدامات را تأیید کردند، از جمله می‌توان به این جملات صدام به مناسبت دوازدهمین سالگرد انقلاب عراق (17 ژوئن 1980ـ 27/3/59) اشاره کرد: "ما به مبارزات خلقهای ایران علیه دیدگاههای عقب افتاده و خود کامه و علیه جهت‌گیری‌های منحرفی که زیر پوشش مذهب مخفی می‌شوند، ولی در روشهایشان به مرز کفر ورزیدن به دین اسلام و ارزشهای والا و تمدن پاک و اصیل آن رسیدند، درود می‌فرستیم. ما به خلق مبارز عربستان که در راه آزادی و برابری علیه دار و دسته نژادپرستی که او را از ساده‌ترین حقوق زندگی و ایده‌ها محروم ساخته است و کاروانهای شهیدانش را تقدیم می‌دارد، درود می‌فرستیم."
تبدیل خوزستان به عربستان یکی از شرایط سه‌گانه صدام برای پایان دادن به اعمال خصمانه علیه ایران عنوان شد. صدام در مصاحبه خود در تاریخ فروردین 59 این سه شرط را اعلام کرد:
الف. خروج بی قید و شرط ایران از جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی
ب. بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از سال 1975
ج. به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان
انگیزه‌های عراق برای حمله به ایران
اگر بخواهیم به یک جمع بندی فشرده در مورد انگیزه‌های رژیم عراق برای حمله به ایران دست یابیم، باید گفت که یک انگیزه و محرک قوی برای این تجاوز همان مسئله‌ای است که تحت عنوان خلع سلاح داخلی و بین‌المللی مطرح می‌باشد. اهداف این انگیزه عمدتاً به باجگیری منطقه‌ای و تصرف قسمتی از خاک ایران و نظائر آن محدود می‌گردد.
انگیزه و محرک دوم در حمله عراق به ایران، نقش انقلاب اسلامی‌ و خطراتی که از این ناحیه متوجه حکومت عراق می‌شد، می‌باشد. این انگیزه و خطر انقلاب برای حکام بعث مبارزه سرنوشت‌سازی را سبب گشت. کافی است به عنوان دلیل به این جمله طه یاسین رمضان، مرد قدرتمند شماره دو عراق، استناد کرد:
"ما به این نکته تأکید می‌کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید، مگر اینکه رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود؛ زیرا اختلافات اساسی بر سر چند صد کیلومتر مربع زمین یا نصف شط‌العرب که سبب بروز جنگ شده بود، نیست. بنابراین جنگ ما با ایران برخلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا می‌کنند، یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت، بلکه در حقیقت سرنوشت است."
جنگ عراق علیه ایران نتیجه یک توطئه بین‌المللی و اتحاد طبیعی اهداف عراق با منافع غرب و ارتجاع منطقه و از دیدگاهی دیگر حادثه‌ای طبیعی در روند یک انقلاب اسلامی‌ و جهان شمول می‌باشد.