نوشته: امین میرزایی
"خطای بنیادی اسناد"، یکی از نظریههای مهم روانشناسی است. بنا به این تئوری، شباهتهای موجود بین نحوه رفتار یا عقاید گروه خاصی از افراد باعث میشود تا مخاطبان از تفاوتهای فردی افراد چشم بپوشند و از تفکیک گروههای اجتماعی مشابهی که در بسیاری پایههای اعتقادی با همدیگر متفاوتند، باز بمانند. به نظر میرسد در ماجرای سخنرانی اخیر پاپ بندیکت شانزدهم چنین خطایی رخ داده باشد؛ هم از سوی عیسویان و هم از سوی مسلمانان.
اگر این نکته را مورد توجه قرار دهیم که پاپ نماینده همه مسیحیان جهان نیست، همچنان که کشیشانی چون جری فال ول و بیلی گراهام و پت رابرتسون (پروتستانهای صهیونیست ساکن آمریکا) نماینده همه عیسویان نیستند، ماجرا رنگ دیگری به خود میگیرد.
کلیساهای جهان همچون فرق و مذاهب و ادیان دیگر از چنان تنوعی برخوردارند که سخن یکی را نمیتوان به نام دیگری نوشت؛ چنان که مسلمانان آنچنان در قالبهای متفاوت جا گرفتهاند که در عین حفظ وحدت نمیتوان از همه آنها و به نام اسلام دفاع کرد.
کلیسای کاتولیک قرنهاست که با فرقههای مختلف دیگر نزاع دارد. از پروتستانها که بگذریم، در همین همسایگی واتیکان "کلیسای والدنسی" را داریم که از ظلم و شکنجهای که از سوی کاتولیکها بر آنها وارد شد، سالها در رنج بودهاند و این گذشته از انشعاب و افتراقی است که در خود کلیسای کاتولیک به وقوع پیوسته و فیالمثل بخشی از کاتولیکهای مقیم آمریکا را ـ از جمله سازنده فیلم مصائب مسیح، مل گیبسون ـ در برابر پاپ قرار داده است. هنوز از فتوای پاپ پیشین چند سالی نمیگذرد که پس از قریب به 470 سال دشمنی مستمر با کلیسای پروتستان، به حکم تکفیر این فرقه نوظهور پایان داد. چنان که هنوز که هنوز است، کلیسانشینان رم، گروهی از هم مسلکان کاتولیک خود را که چندان با واتیکان ارتباط ندارند، کاتولیکهای قهوهخانهای میخواند! پس نه مسحیت آن چنان یکدست و یکپارچه است که ما میپنداریم و نه پاپ فعلی در موقعیت و مقامی قرار دارد که خود را تنها نماینده معصوم خداوند بر روی زمین بخواند.
البته ما برای پیروان کلیسای کاتولیک احترام ویژهای قائلیم. همچنان که فیالمثل برای ارتدکسها و امثال آنان؛ اما نمیتوان از اختلافات درون فرقهای و بیرون دینی مسیحیان چیزی نگفت آن هم زمانی که پاپ، همه مسلمانان را خشونتطلب و خردگریز میداند.
این درست که غربیهای مواجه با فرهنگ اسلامی بیش از آنکه با مذهب اهل بیت آشنا باشند، با کشورگشاییهای امثال موسی بن نصیر آشنایند، همان فرستاده بعداً مغضوب آل مروان که فاتح بخشهایی از اروپای مرکزی و جنوبی به شمار میآید. اما خونریزیهای حکومتهای مروانی و اموی و عباسی و این اواخر عثمانی، به اهل بیت نبی مکرم اسلام چه ربطی دارد که خود از زخم خوردگان این جنایتهایند؟ بلکه بالاتر، چرا باید به رسول مکرم این دین مبین اهانت کرد که ریحانه خود او و خاندان مبارکش خانهنشین همین سیاستها بودهاند؟ مضافاً آنکه هنوز خاطره توبه پاپ پیشین در اذهان زنده است که همین پنج شش سال پیش، بابت همه خون ریزیهای کلیسای کاتولیک اظهار ندامت کرد. نه فقط از دادگاههای انکیزیسیون، که از فرمان خون ریزانه اوربانوس دوم، پاپ یهودیتبار که طلایهدار نخستین جنگ صلیبی به شمار میآید.
مگر به فرمان و راهبری امثال همین پاپ خشونتطلب نبود که در هنگامه فتح بیتالمقدس، آن چنان بر زنان و کودکان مسلمان تاختند که به تعبیر اکبر ماله تا قوزک پاها ـ اگر نگوییم زانوان اسبان ـ را شطی از خون فرا گرفته بود؟ بگذریم از انتقام سخت کلیسای کاتولیک از یهودیان و مسلمانان ساکن اندلس که همه را از دم تیغ گذراندند و زمانی که تیغشان کند شد، آواره این و آن سرزمینشان کردند.
جناب پاپ از یاد بردهاند که عقلگریزی و فلسفهستیزی از همین کلیسای خودشان شروع شد. مگر همین ژوستی نین امپراتور نشسته بر کرسی دیانت و سیاست نبود که دستور تعطیل مدارس آتن و اسکندریه را صادر کرد که اگر نبود درخشش اسلام و پیدایی دانشورانی از قبیل ابنرشد و ابنسینا، تفکر یونانی و اسپارتی و اندیشه هلنی و رومی در همان جا جان داده بود. حال چه شده که کلیسایی که پایههای اصلی کلام فلسفی آن را نئوتومیسم متکی بر آرای امثال ابنسینا تشکیل میدهد، خود را میراث بر بیواسطه تفکر هلنی و یونانی میداند؟ از عجایب روزگار است!
اگر اشعریگری و ظاهرگرایی، دکترین عقیدتی بخشی از مهاجمان مسلمان به اروپا را تشکیل میداده، عقلگریزان و عرفانستیزان کلیسای کاتولیک بر صدر مصطبه نشستهاند؟
نمونه بارز آن، برخورد تند و خشن کلیسای رم با عارف مشهور قرون میانه مایستر اکهارت آلمانی است، دو سه قرن پس از پیدایش کسی چون ابنرشد در اندلس اسلامی!
اکهارت به سخنی دیگر قائل بود: تشبیه در عین تنزیه و تنزیه عین تشبیه؛ چیزی شبیه همان که عرفای مسلمان میگویند و حکمای متألهشان بر آن پا میفشارند. آیا برخورد پاپ وقت جز آن بود که ابتدا اکهارت را تکفیر کرد و پس از مرگ او و به دلیل عقبنشینی ظاهری از سخنانش، مؤمنی گمراه خواند؟ و مگر اکهارت چه گفته بود؟ اینکه خداوند از همه جهات واحد است؛ به طوری که هیچ کثرت علمی و عینی در ذات او نمیتوان یافت. هر که دوگانگی یا تمایزی ببیند، خدا را ندیده است؛ چه، خدا احد و بیرون و فوق عدد است و در جنب هستی او کفوی وجود ندارد، و او بود که گفت: من از خدا میطلبم که مرا از خدا وارهاند.
راقم این سطور، پیش از این و در قالب مقالات متعددی به تلاشهایی که در جهت ایجاد شکاف و نقار بین مسلمانان و مسیحیان در جریان است، هشدار دادهام. هم اینک نیز تلاش برای نزدیکی بیش از پیش واتیکان به رژیم صهیونیستی و به قدرت رسیدن مسیحیان صهیونیست را در ایالات متحده حلقههای متعدد این جریان میدانم. در آن مقالات بیش از هر چیز بر موعود مشترک ما و مسیحیان تکیه کردهام و از دامن زدن به مباحث اختلافی پرهیختهام. اخیراً کتابی به دستم رسید، نوشته بانویی فرانسوی که قریب به پنجاه سال پیش به همین یگانگیها اشاره کرده است. خانم دنیز ماسون نویسنده کتاب ارجمند "قرآن و کتاب مقدس، درون مایههای مشترک" است. این اثر را که همین امسال و از سوی سرکار خانم فاطمه سادات تهامی و توسط دفتر پژوهش و نشر سهروردی انتشار یافته، ارج مینهم و کاش پاپ بندیکت شانزدهم نیز به مطالعه متن اصلی اثر پرداخته بود.
به ویژه از آن رو تفاوت روحیه خود را با بانویی مسیحی که از جمله مترجمان قرآن کریم به زبان فرانسه است، دریابد.
به هر تقدیر دامن زدن بر اختلافات در زمانه فعلی خطر بالقوه دیگری هم دارد. این امر سبب میشود که سخن پاپ، سخن همه عیسویان تلقی شود و مسلمانان همه اهل کتاب را دشمن و یا دست کم غافل فرض کنند. چنان که از سوی دیگر، هر رفتار جاهلانه فلان فرقه منتسب به اسلام، به پای طرفداران اسلام ناب محمدی نوشته شود و فیالمثل از این نکته چشم میپوشند که مروانیان و امویان و آل عباس که حرمت حریم نبی مکرم اسلام را پاس نداشتند و بر سر نوادگان گرانقدر آن نبی رحمت جنایتها وارد آوردند، به غیرهمکیشان خود اگر جز این روا داشته باشند، جای تعجب است.
مسلمانان باید مرزبندی خود را با طرفداران ستمگران روشن کنند و عیسویان نیز باید از گذشته پردرد قرون وسطی درس عبرت بگیرند. چنان که فقهای عالیقدر اهل سنت چنین کردند. چه کسی است که از محبت مالک و شافعی و ابوحنیفه نسبت به امام صادق علیه الصلوه والسلام و ظلمی که از سوی خلفای بنی العباس بر آن فقهای بزرگوار رفته است، بیاطلاع باشد؟ و هم چه کسی است که آیات وارد شده در ستایش نجاشی ـ پادشاه عادل عیسویان حبشه ـ را از یاد ببرد؟ او که پس از اطلاع از مرگش، رسول اکرم گریست و از دور بر جنازه او نماز خواند.
موعود منتظر ما مسلمانان ـ خاصه شیعیان ـ نواده گرامی رسول رحمت، محمد مصطفی صلی لله علیه و آله است که از جانب مادر از دودمان شریف پترس مقدس نسب میبرد. وجود با برکتی که مادر گرامیاش در اسارت بخشی از لشکریان کشورگشای عباسی به دامان ممالک اسلامی پای گذارد و با تحقق رویایی که پیش از این و در دربار پدرش سزار دیده بود، به طوع و رغبت به عقد اسیر دربند عباسیان، یعنی پدر حضرت حجت، امام حسن بن علی العسگری درآمد. مولود این ازدواج مبارک همان مقتدای مسیح و "پسر انسان" است. او که عیسی را جلال میدهد و بر تخت پادشاهی مینشاند. السلام علیه یوم ولد و یوم یُبعث قائما.