تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۴۳۳۲۳

سیدحسین موسوی ـ رئیس مرکز پژوهش‌های علمی ‌و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
جنگ دامنه‌دار اسرائیل علیه لبنان که از روز چهارشنبه 21 تیر ماه 85 برابر با 12 ژوئیه 2006 آغاز شده بود پس از 33 روز ویرانگری گسترده علیه زیرساختهای کشور لبنان پایان یافت. اظهارنظرها در مورد این جنگ و نقش هر یک از بازیگران اصلی در آن از فراوانی بسیاری برخوردار است. کارشناسان امور استراتژیک، جنگ 12 ژوئیه را جنگ ششم اسرائیل و اعراف توصیف کردند، اما ژنرالهای اسرائیلی این جنگ را به لحاظ گستردگی دامنه بهره‌گیری از جنگ‌افزارهای مدرن و حجم بمبهای فروریخته در لبنان، "جنگ اول اسرائیل" نامیدند. زئیف شیف، برجسته‌ترین کارشناس امور دفاعی و نظامی ‌اسرائیل به یکی از ابعاد این جنگ حجم ویرانگریهای آن اشاره کرد و گفت: حجم ویرانگری بمبهای به کار رفته در این جنگ و سطح و عمق آن را می‌توان با قدرت ویرانگری بمب اتمی ‌به کار رفته علیه شهر ناکازاکی ژاپن در جنگ جهانی دوم مقایسه کرد.
اما به نظر می‌رسد زیباترین توصیف را صفوت زیتان کارشناس امور استراتژیک مرکز مطالعات الاهرام به کار برد. وی در هفته نخست این جنگ گفت: نسل چهارم جنگها آغاز شده و اسرائیل در این جنگ ناکام خواهد شد. وی همچنین پیش‌بینی کرده بود که اسرائیل برای جبران ناکامیهای نظامی ‌اش به شورای امنیت و قطعنامه آن متوسل خواهد شد تا بتواند آنچه را که در عملیات نظامی ‌نتوانست آن را به اجرا بگذارد، از طریق تلاشهای سیاسی شورای امنیت به دست آورد.
این نوشتار می‌کوشد هدفهای اعلام شده اسرائیل و نیز انتظارات واشنگتن را از این جنگ بررسی کرده و پیامدهای آن را در مقایسه با هدفهای اعلام شده اندازه‌گیری کند. ادامه چشم‌انداز اوضاع آینده در لبنان و تاثیر آن در خارومیانه[خاورمیانه] پس از جنگ اسرائیل از جمله هدفهای این نوشتار است.
1. اسرائیل روز چهارشنبه 21 تیر ماه و بلافاصله پس از اجرای موفقیت‌آمیز عملیات به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی از زمین و هوا و دریا، جنگ دامنه‌داری را علیه لبنان آغاز کرد. اسرائیل سه شرط را برای توقف جنگ اعلام کرد:
الف ـ آزادی بی‌قید و شرط دو سرباز اسرائیلی
ب ـ خلع سلاح حزب‌الله
ج ـ توقف اجرای قطعنامه 1599.
برنامه عملیات نظامی ‌اسرائیل در این جنگ از مدل ضربات دردناک هوایی علیه تمامی ‌پایگاههای حزب‌الله در سراسر خاک لبنان، محاصره دریایی لبنان برای جلوگیری از ورود سلاح به حزب‌الله و اجرای عملیات زمینی تا مرز رودخانه لیطانی در جنوب لبنان و در واقع پاکسازی جنوب لبنان از وجود نیروهای مقاومت اسلامی‌ در عمق 3 تا 30 کیلومتری جنوب لبنان پیروی می‌کرد.
نیروهای رزمنده حزب‌الله موفق شدند شوک ناشی از ضربات هولناک هوایی اسرائیل را در دوره اول جنگ از سر بگذرانند. استراتژی نظامی ‌نیروی مقاومت اسلامی‌ در جنوب لبنان، حول واکنش به عملیات هوایی اسرائیل از طریق هدف قرار دادن شمال فلسطین اشغالی به وسیله موشکهای میان برد و جلوگیری از ورود نظامیان اسرائیل به روستاهای جنوب لبنان از طریق اجرای عملیات چریکی، حمله به نیروی مهاجم و وارد کردن بیشترین تلفات در صفوف نیروی انسانی و جنگ افزارهای اسرائیل و نیز مقابله با عملیات هلی برد اسرائیل در مناطق مختلف لبنان متمرکز بود.
بدین ترتیب و در یک مقایسه میان خواستها و مطالبات دو طرف درگیر، این نکته را بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد که اسرائیل در آغاز شروع عملیات نظامی، سقف مطالبات و شرایط خود را به صورت حداکثری مطرح کرد، در حالی که حزب‌الله لبنان خواستها و مطالبات خود را حول دفع تجاوز و وارد کردن بیشترین تلفات در صفوف نیروی مهاجم و کشاندن دشمن به یک جنگ فرسایشی محدود کرد.
در عرصه تلاشهای دیپلماتیک نکات برجسته‌ای در جنگ اسرائیل علیه لبنان دیده می‌شود. از جمله می‌توان به مخالفت اسرائیل و آمریکا با هرگونه آتش‌بس اشاره کرد. این سیاست اسرائیل و آمریکا البته در 15 روز اول جنگ بود و پس از آن و به دنبال آشکار شدن مقاومت سرسختانه حزب‌الله در برابر ماشین جنگی اسرائیل از یک سو و عدم توانایی ارتش اسرائیل در یکسره کردن جنگ به نفع خود، اسرائیل و آمریکا به سوی پذیرش نوعی توافق حرکت کردند.
جنگ اسرائیل در لبنان به مدت 33 روز ادامه یافت. اسرائیل در هفته آخر جنگ اقدام به گسترش دامنه عملیات خود کرد. 30 هزار نیروی احتیاط را وارد کارزار کرد و نیروی هوایی اسرائیل به گونه‌ای بی‌نظیر اقدام به استفاده از حداکثر نیروی ویرانگر خود برای به زانو درآوردن حزب‌الله کرد. استفاده از بمبهای خوشه‌ای، حمله به مرکز یونیفیل در جنوب لبنان، حمله به یک پناهگاه آوارگان در قانا، از جمله اقداماتی بود که اسرائیل مرتکب آن شد. بخش اعظم این اقدامات از سوی سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر به عنوان جنایات جنگی اسرائیل در لبنان ثبت شد.
در پایان جنگ، ناظران سیاسی به بررسی نتایج آن پرداختند. اظهارنظرها در این زمینه بسیار متناقض بود. از یک سو رهبران اسرائیل در توجیه علل ناکامی‌خود در جنگ علیه حزب‌الله به شیوه آشفتگی بیانی متوسل شدند. وزیر خارجه اسرائیل گفت: هیچ ارتش قدرتمندی قادر به نابودی نیروی حزب‌الله نیست.
عمیر پرتز وزیر خارجه اسرائیل با تاکید اعلام کرد که 70 درصد از نیروی حزب‌الله در اثر حملات اسرائیل نابود شده است، اما در 72 ساعت اخیر دوره جنگ و پس از صدور قطعنامه 1701 از سوی شورای امنیت حجم عملیات اسرائیل به گونه‌ای دیوانه وار افزایش پیدا کرد. حزب‌الله نیز برای نشان دادن ناکامی ‌قطعی اسرائیل اقدام به شلیک 230 فروند موشک به شمال اسرائیل در مدت کمتر از 2 ساعت کرد که شگفتی نظامی ان اسرائیلی را برانگیخت.
در مجموع و به دنبال اجرای قطعنامه 1701 یعنی توقف عملیات خصمانه، نه دو سرباز اسرائیلی آزاد شدند، و نه حزب‌الله لبنان خلع سلاح شد و نه موضوع اجرای قطعنامه 1559 با شرایط اعلام شده اسرائیل به اجرا گذاشته شد. در نتیجه و به اعتقاد بسیاری از ناظران نظامی ‌و امور استراتژیک، اسرائیل در این جنگ به صورت همه‌جانبه ناکام شد و حزب‌الله به عنوان نیروی بزرگ محلی و منطقه‌ای ظاهر شد. در واقع اسرائیل به نقطه ماقبل 12 ژوئیه بازگشت.
در اثر این ناکامی ‌اسرائیل بود که بحران سیاسی در میان نیروها و احزاب اسرائیل به اوج رسید و دولت ایهود اولمرت با بحران عمیق مواجه شد. از سوی دیگر، رسوایی مالی رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل در جریان روزهای اول جنگ اسطوره قدرت و مسئولیت‌شناسی ارتش اسرائیل را در هم شکست و حزب‌الله لبنان موفق شد مدل جدیدی از مقاومت علیه اشغالگران اسرائیلی را عرضه کند. این مدل جدید از سوی چند تن از استراتژیستهای منطقه، به عنوان نسل چهارم جنگها توصیف شد.
در این مدل نیروی مقاومت در مناطق خطوط تماس با دشمن، عمدتاً از اهالی این مناطق شکل می‌گیرد، به گونه‌ای پیوسته با پایگاههای مردمی‌اش ارتباط برقرار می‌کند و زندگی مناطق جنگی را با نیازهای تاکتیکی سازمان مقاومت سازگار می‌کند. بدین ترتیب، نیروی دشمن هنگام مقابله با این نیروی مقاومت با وضعی مواجه می‌شود که در آن تفکیک امور نظامی ‌از غیرنظامی، مناطق مسکونی از پایگاههای مقاومت به شدت دشوار می‌شود.
در نتیجه ماشین جنگی دشمن ناگزیر است از استراتژی زمین سوخته و پیشروی همراه با دیوار آتش بهره‌گیری کند، اما همین استراتژی نیز با خروج نیروی مقاومت از تونلهای زیرزمینی و محاصره نیروی مهاجم و سپس اجرای عملیات متمرکز نظامی ‌روی مناطق تجمع دشمن، تلفات سنگینی بر پیکره نیروی مهاجم و ماشین جنگی آن وارد می‌کند.