مسعود دهنمکی
سابقه جریان موسوم به حزبالله به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اوج تنشهای داخلی با لیبرالها و گروههای چپ که در نهایت به ماجرای مجاهدین خلق و بنیصدر منتهی شد برمیگردد. در این دوره کانون اصلی آنها در چادر وحدت مقابل درب دانشگاه تهران بود. البته امروز بسیاری از چهرههایی که در آن روز فعالیت میکردند در جریان جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. در آن مقطع جریان موازی با چادر وحدت نیز وجود داشت که همان جریان هادی غفاری بود، امروز از نسل چادر وحدت کسانی نظیر حمید داوودآبادی و رضا نخجوانی باقی ماندهاند که جزو چهرههای علمی و متخصص کشور به شمار میآیند. بعد از این دوره جنگ تحمیلی اوج گرفت که به تبع آن نیروهای انقلابی عازم جبههها شدند لذا در تهران شاهد حرکتی از جانب آنها نبودیم و این رویه تا سال 1364 ادامه داشت، اما در وقفهای که بین عملیاتهای نظامی مثل بدر و والفجر 8 بوجود آمد رکودی در جبههها حاکم شد لذا این نیروها به مرخصی آمدند یا تسویه کردند، آنها در بازگشت به تهران با رشد خرده فرهنگهایی نظیر پانکیسم در پایتخت مواجه شدند و ملاحظه کردند که با وجود تلاشهای آنها در جبهههای جنگ، مسئولان فرهنگی نتوانستند به درستی فرهنگ جبهه و جنگ را به نسل جوان منتقل کنند لذا در این مقطع شاهد حرکتهایی از جانب این گروهها در حوزه فرهنگی بودیم.
بعد از پایان جنگ تحمیلی در سال 1367 نیز زمانی که این نیروها به تهران بازگشتند با رکود و رخوتی در بین نیروهای بسیجی مواجه شدند به نحوی که این نیروها در عرصههای سیاسی، فرهنگی و نقد اجتماعی حاضر نبودند و فعالیتشان در عرصهی سازندگی بر بحث بیابانزدایی و قطرهچکانی متمرکز شده بود، لذا در این مقطع جریانات حزبالله در قم و تهران با نام حزبالله قم و تهران به صورت جداگانه شکل گرفت که شامل بعضی از جریانهای حزبالهی میشدند که در حوزه فرهنگی فعالیت میکردند فاصله بین سالهای 1367 تا 1373 را مقطعی که در آن فعالیتهای گروههای حزبالهی دارای فراز و فرودهایی بوده معرفی کرد و گفت: در این مقطع جریانهای حزبالهی تریبون رسمی و رسانهای نداشتند.
تشکیلات گروهی نبود و به صورت غیرمتمرکز عمل میکردند تا نهایت در سال 1373 با همگرایی جریانهای حزباللهی، انصار حزبالله شکل گرفت و این همگرایی تا سال 1375 دوام داشت اما در این سال شاهد انشعاباتی در این گروه بودیم، به نحویکه یکی از هستهها به عنوان انصار حزب الله با ارگان یالثارات ادامه فعالیت داد و برخی دیگر از افراد مرتبط با این تشکیلات با عنوانهای دیگر فعالیت کردند. من در سال 73 به همراه چهرههایی نظیر اللهکرم، مرادیان، محتشم، روشن، سلطانپور و محمدی کارهای اداری ثبت تشکل انصار حزبالله را انجام دادم و بر این اساس یکی از اعضاء موسس این تشکل بشمار میآیم، گروه انصار حزبالله بعد از مدتی به دلیل اختلاف سلیقههایی که وجود داشت دچار انشقاق شد و چهار پنج نفر از هیات مرکزی این تشکل خارج شدند و چهرههایی نظیر اللهکرم نیز گروهی را به عنوان جریان حزبالله تشکیل و در آن قالب به فعالیت خود ادامه داد.
من نیز وارد حوزه رسانهای شدم و نشریهی شلمچه، جبهه و صبح را سازماندهی کردم. مشی حزبالله در آن ایام سیاسی اجتماعی بود. اما از لحاظ فرمی و شکلی این جریان به اوج خود رسیده بود تا آن زمان جریان حزباللهی قائل به کار رسانهای نبودند و از طریق برگزاری راهپیمایی عمل میکردند و ارتباطی با افکار عمومی نداشتند. اما در این مقطع خود را از حوزه برخورد با توده وارد حوزه نقد قدرت کردند. طی سالیان گذشته این گروهها نشان دادند که حضورشان به عنوان عامل محرک مفید فایده بوده است؛ زیرا بسیاری از تحلیلهای اعضای این گروهها درستتر از سایرین درآمد. به عنوان مثال از همان مقطع سالهای اولیهی انقلاب زمانی که هنوز خواص در زمینه گروههای منافقین و بنیصدر شفافیت نداشتند که بنیصدر منحرف شده تحلیلهایی که توسط نیروهای حزبالله ارایه شد درست درآمد و این مرحله یکی از درخشانترین دوران فعالیت این گروهها بود و در این زمینه تشکیل نهادهایی مانند ستاد اقامهی نماز و امر به معروف و نهی از منکر را میتوانیم حاصل عملکرد مناسب گروههای حزبالله بدانیم. در سال 76 که پیروزی جریانی که مطالباتش را تحت لوای جریان اصلاحطلبی معرفی کرده بود اتفاق افتاد.
جریان راست به عنوان گروه شکست خورده در این انتخابات دچار چنان شوکی شده بود که تا چهار سال اول حکومت اصلاحطلبان امکان بیرون آمدن از این شوک برایش وجود نداشت در این زمان گروههای حزبالله با راهپیمایی مقابل شهرداری و طرح مفاسد اقتصادی و مبارزه با آقازادهها وارد عمل شدند، به نحوی که میتوان جنبش عدالتخواهی که در انتخابات مورد اقبال مردم قرار گرفت را مولود تلاشهای جریان حزبالله از بدو انقلاب تاکنون دانست و به نوعی میتوان گفت گروههای حزبالله هزینه دیرفهمی و عقبماندگی نخبگان اصولگرا را پرداخت کردند. به عقیده من مقطع اول انقلاب که با سرکوب منافقین و لیبرالها همراه بود.
بهترین دوره فعالیت نیروههای حزبالله بود و یکی دو سال اخیر ضعیفترین و تلخترین دوران فعالیت این گروهها محسوب میشود؛ زیرا به هرحال این جریان جریانی فاقد استراتژی و سازمان در بهرهگیری از زحماتش، محسوب میشود. لذا نتوانست خود را وارد عرصه اجرایی و مدیریتی و کار جدی و عملیاتی کند و همواره در حد پیادهنظام جریان اصولگرا باقی ماند و روی مینهای فرهنگی و سیاسی رفت و میوهها را کسانی چیدند که هزینه این 16 سال را کمتر دادند. لذا ساختار این جریان که باعث میشود همواره به آن نگاه مصرفی داشته باشند موجب شده این جریان در یکی دو سال اخیر تلخترن دوران فعالیتش را شاهد باشد. اما دوران تلخ گروههای حزبالله بعد از انتخابات شورای شهر آغاز شد، زیرا به عقیده من نیروهای حزبالله رسالتشان را نیمه تمام شده رها کردند.
درست است که جریان راست بخشی از حزبالله است اما نباید آن را تمام حزبالله بدانیم و طوری رفتار کرد که سوءتدبیرها و مدیریتهای غلط را به حساب همه جریان حزبالله گذاشت. سرانجام اینکه به نظر من نیروهای حزبالله و اصولگرا نباید همه تخممرغهای خود را در یک سبد بچینند و باید نیروهای حزبالله ضمن حمایت از نیروهای ارزشی از نقد منصفانه غافل نمانند و آنرا بکار گیرند، پیش از آن که گروههای دیگر نقد تخریبی را آغاز کنند.