">
درگیری همه جانبه میان گروههای فتح و حماس به نقاط حساس و غیرقابل بازگشتی رسیده است. محمود عباس، دولت «اسمعیل هنیه» را برکنار و شخصاً دولت دیگری را مأمور پیگیری امور دولت خودگردان کرده ست لکن هنیه و مجلس ملی فلسطین، مشروعیت دولت جدید را رد کرد و آنرا غیرقانونی خواندهاند. با وجود این افراد اخیرالذکر در یک اقدام غیرقانونی، در برابر محمود عباس سوگند وفاداری خوردهاند و سعی دارند خود را «طرف قانونی» معرفی کنند.
این در حالیست که محمود عباس و فتح، آخرین پایگاههای خود را در نوار غزه از دست دادهاند و حتی اسناد همکاری آنها با صهیونیستها و سایر سرویسهای جاسوسی بیگانه به دست حماس افتاده است. افشای این همکاریها با دشمنان، میتواند بقایای اعتباری سیاسی ـ اجتماعی محمود عباس و جناح فتح را برای همیشه از میان ببرد و حتی زمینههای محاکمه و مجازات آنها به اتهام خیانت به ملت فلسطین و خبرچینی بنفع دشمنان اشغالگر را فراهم سازد. در چنین شرایطی صهیونیستها و حامیان غربی آنها برای نجات محمود عباس و جناح فتح از این موقعیت شکننده، به آخرین اقدامات ممکن دست زده و با تقویت جبهه همپیمان اسرائیل در فلسطین سعی دارند اوضاع را بنفع سازشکاران تغییر دهند.
«سلام فیاض» که از سوی محمود عباس مأمور تشکیل دولت جدید شده، امیدوار است بتواند اوضاع را به سود «فتح» تغییر دهد لکن دولت اسماعیل هنیه و مجلس ملی فلسطین بطور جداگانه ولی با عبارات و دلایل تقریباً مشابهی اعلام کردهاند که هر اقدامی در جهت تشکیل دولت فوقالعاده به ریاست «سلام فیاض» بمنزله کودتا علیه مجلس و قانونگذاری و زیر پا گذاشتن قانون اساسی فلسطین است. در واقع «ابومازن» رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین با این اقدامات خودسرانه، مجلس قانونگذاری را از فرایند تصمیمگیری و اظهارنظر حذف کرده و کاملاً علیه قانون اساسی عمل میکند.
به طور همزمان اسرائیل، آمریکا اتحادیه اروپا و حتی دبیرکل سازمان ملل برای کمک به جناح ناکام محمودعباس، با یکدیگر مسابقه گذاشتند و با طرح پیشنهادات و اقدامات جدید خود سعی دارند از یکدیگر سبقت بگیرند.
«ایهود اولمرت» نخستوزیر رژیم صهیونیستی اعلام کرده است که اسرائیل شریک واقعی دولت جدید فلسطین خواهد بود و متعهد شد تا آزادسازی صدها میلیون دلار عواید مالیاتی فلسطینیها را مورد بررسی قرار دهد. اولمرت اظهار امیدواری کرد که مذاکرات سازش را سریعاً از سر بگیرد و ضمن لغو تحریمها، کمکهای مالی ـ تسلیحاتی زیادی را به طرفداران محمودعباس ارائه دهد تا بلکه بتوانند بر دولت حماس غلبه کنند و اوضاع را بنفع خود تغییر دهند.
اولمرت با صراحت از این وضعیت بعنوان یک «فرصت طلائی» نام برد که مدتها بود چنین فرصتی پیش نیامده بود و اسرائیل باید با تمام وجود از آن استفاده کند و حماس را کنار بزند. هدف اعلام شدهای که اولمرت دنبال میکند آنست که شکستها و ناکامیهای محمودعباس و جنبش فتح را با کمک مستقیم خود جبران کند و آنرا شریک خود معرفی کند.
لکن همین اقدامات شتابزده هم دقیقاً به زیان «فتح» تمام شده و آنها را در حد یک مجری طرحهای آمریکائی ـ صهیونیستی معرفی کرده است.
«سامی ابوزهری» سخنگوی حماس میگوید، دولت وحدت ملی «اسماعیل هنیه» از مجلس رای اعتماد گرفته و برکناری آن یا روی کار آوردن دولت دیگر از مسیری بغیر از مجلس فلسطین، غیرمشروع و غیرقانونی است و یک طرح تحمیلی اشغالگران محسوب میشود و کاملاً مردود است. از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل با آشکار شدن ناتوانی و شکست محمود عباس و جناح فتح، مستقیماً وارد قضایا شدهاند و مسئولیت حفاظت از محمود عباس و مقامات ارشد فتح را بر عهده گرفتهاند. به گزارش روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آهارنوت»، «دایتون» هماهنگکننده امنیتی آمریکا در منطقه مسئولیت تشکیل یگان حفاظتی «محمود عباس» و دیگر رهبران و مراکز استراتژیک وابسته به «فتح» را برعهده گرفته است. این تصمیم بلافاصله پس از سقوط مراکز فتح و لو رفتن اسناد و مدارک همکاریهای ابومازن با صهیونیستها اتخاذ شد تا از رسوائیهای بیشتر جنبش فتح در پیشگاه ملت فلسطین جلوگیری کند. بدین ترتیب اگر حماس فرصت یابد تا اسناد و مدارک موجود را بررسی و افشا کند، از روی بسیاری نقاط مبهم مربوط به خیانتهای جناح محمود عباس پردهبرداری میشود و مشخص خواهد شد که صهیونیستها چگونه از عناصر «فتح» و جناح محمود عباس بعنوان «خبرچین» و عامل جنایت و شکار فعالان فلسطینی بهره بردهاند؟
مسئله اینست که از سالها ابعاد فساد و خیانت در جناج محمود عباس به خوبی آشکار شده بود لکن مستندات چندانی برای اثبات این خیانتها ارائه نمیشد ولی امروزه حماس به مدارک معتبری دست یافته است که دیگر آبروئی برای جناح فاسد «فتح» باقی نمیگذارد و زمینهای برای توجیه خیانتهای محمود عباس وجود ندارد.
شدت و دامنه رسوائیهای جناح محمودعباس به حدی است که آمریکا و اسرائیل هم از این سقوط مفتضحانه و سریع «فتح» غافلگیر شدهاند و حتی اقدامات شتابزدهای را برای نجات محمودعباس انجام داده و میدهند عمق وابستگی «فتح» به بیگانگان را نشان میدهد و دقیقاً به زیان آنها تمام خواهد شد.
روزنامه نیویورک تایمز در تشریح این غافلگیری مطلق آمریکا و اسرائیل مینویسد: «هیچکس انتظار این سقوط غیرمنتظره را نداشت و در واقع همه سردرگم شدهاند که چرا با وجود آنهمه کمکها و مشاورهها و همکاریهای نظامی ـ امنیتی، جناح محمودعباس بیاعتبار شده و شکست خورده است؟ آمریکا و اسرائیل قرار است از این پس سیاست دوگانهای را در پیش بگیرند و از «فتح» در کرانه باختری حمایت کنند ولی بطور همزمان، حماس را در غازه تحت فشار قرار دهند. هدف آنست که کمکهای غربی به کرانه غربی سرازیر شود تا به «الگوی درخشان سازش» تبدیل شوند و جنبش حماس در غزه در انفعال قرار بگیرد.»
البته این آرزوی اشغالگران است و طرحی است که شاید بر روی کاغد، بدون نقض بنظر بیاید ولی در اجرا، با نتایج کاملاً معکوسی مواجه خواهد شد. فراموش نکنیم که بر روی کاغذ قرار بود که اسرائیل با حملات خود حزبالله لبنان را نابود کند تا دولت «سنیوره» بتواند از نتایح سرکوب حزبالله لبنان بنفع خودش استفاده کند. ولی جنگ 33 روزه نتوانست اهداف اسرائیل را تأمین کند و به شکست مطلق اسرائیل منجر شود و حزبالله را به نیروی برتر منطقه مبدل ساخت.
امروز بهتر میتوان به عمق مسائل مرتبط با فلسطین پی برد. به راستی، این پیشبینی «تریپی لیونی» وزیر خارجه اسرائیل را که ماه گذشته از امکان خروج سریع اسرائیل از کرانه باختری خبر داده بود، چه ارتباطی با تحولات امروز غزه و زورآزمائی بدفرجام فتح و حماس میتواند داشته باشد؟ آیا صهیونیستها و حامیان آنها سعی دارند وجود دو دولت فلسطینی در غزه و کرانه باختری را به تجربه بنشینند که حتی لحظهای هم تاب تحمل یکدیگر را ندارند؟ محمودعباس و جناح این دست و دلبازی اشغالگران و حامیان آنها را به حساب محبوبیت و مقبولیت خود نگذارند چون خودشان بهتر میدانند که آنچه دریافت میکنند «پاداش خیانت» آنهاست صهیونسیتها هم نباید از این بازیهای رسوای خود خشنود باشند که هر چه بیشتر در این مقوله تلاش کنند، دست آنها در پیشگاه ملت فلسطین، بیشتر از گذشته «رو» میشود و بیشتر از آنچه در لبنان ضرر کردند، در فلسطین زیان خواهند دید.