">

">

">

">

">

"> کودتازدگان
تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۴۳۳۸۴
تایلند، قبل و بعد از شیناواترا


محمدمهدی غفاری

در نوزدهم سپتامبر 2006 یک کودتای نظامی بدون خونریزی در تایلند به وقوع پیوست و تاکنون که 9 ماه از آن رویداد می‌گذرد، کمتر روزی را می‌توان در این کشور سراغ گرفت که بدون آرامش سپری شده باشد. قبل از پرداختن به چند و چون کودتای 19 سپتامبر تایلند و کودتاهای دیگری که در این کشور شکل گرفت، لازم است به اختصار درباره واژه کودتا و هدف آن به نکاتی اشاره شود، زیرا در این صورت فهم کودتا آسان و اهداف کودتاگران نیز تبیین و مشخص می‌شود...

کودتا یک واژه فرانسوی است و منظور از کودتا ساقط‌ کردن غیرقانونی حکومت با زور و قدرت نظامی به وسیله افرادی است که بخشی از حکومت را در اختیار دارند. در کودتای 28 مردادماه سال 32 که منجر به سقوط دولت ملی و قانونی دکتر مصدق شد، سرلشگر فضل‌الله زاهدی عامل اصلی آمریکا به علاوه دلارهای آمریکایی به این کودتا دامن زدند یا در شیلی که به شکارگاه آمریکایی‌ها در دهه‌های 60، 70 و 80 معروف است، از دل شرکت آی،تی،تی (I.T.T) ژنرال پینوشه سر برآورد و دولت قانونی دکتر سالوادور آلنده را ساقط کرد. این طرف‌تر در شرق آسیا ما شاهد کودتای آمریکایی ژنرال محمد سوهارتو علیه دولت مردمی احمد سوکارنو یکی از بنیانگذاران جنبش عدم تعهد در دهه 60 بوده‌ایم. در پاکستان نزدیک به 10 کودتا رقم خورد و در بنگال شرقی یعنی در بنگلادش شاهد کوتادی ژنرال ضیا الرحمن علیه دولت شیخ مجیب‌الرحمن بودیم. سپس ژنرال منظور خان با کودتا، ژنرال ضیا را ساقط کرد و پس از آن نیز ژنرال محمد ارشاد دست به کودتا زد. در فیجی ـ در حوزه جغرافیایی اقیانوس آرام ـ نیز شاهد 4 کودتا بوده‌ایم. در عراق عبدالکریم قاسم علیه عبدالسلام عارف دست به کودتا زد اما خود نیز با کودتای بعثی‌ها سقوط کرد. در سوریه نیز جناب حافظ اسد افسر ارشد هوایی علیه ساختار سیاسی وقت به ریاست دکتر آتاسی اقدام کرد. و عملاً در سال 70- 1969 زمام امور را به دست گرفت. ذکر این موارد فقط برای معرفی کودتاهایی بود که در غرب، شرق و جنوب آسیا رقم خورد و در حالی که آمریکای لاتین نیز دستخوش کودتاهایی شد که با ذکر کودتای شیلی و کودتای دهه 90 در هائیتی بدان بسنده شد...

کودتا، همان شورش گروه‌هایی از طبقه حاکم است بر ضد گروه‌های دیگر طبقه حاکم، برای قبضه کامل قدرت که بسیار سریع صورت می‌گیرد. البته فرق کودتا با انقلاب در این است که کودتا از بالا صورت می‌گیرد ولی انقلاب مستلزم زمان زیاد با مشارکت گسترده توده‌های مردم برای تغییر یک حکومت سیاسی و جایگزینی آن با یک حکومت سیاسی جدید است. البته هدف انقلاب دگرگونی‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی است در حالی که هدف بلاواسطه کودتا، گرفتن قدرت و حاکمیت در کمترین زمان ممکن است.

به عنوان مثال کودتای 28 مرداد سال 32 از صبح همان روز شروع و در عصر قدرت دولت ساقط شد. کودتای سفید در واقع به کودتای بدون خونریزی اطلاق می‌شود، همان کودتایی که در 19 سپتامبر 2006 در تایلند به وقوع پیوست. ناسازگاری‌ها (رقابت‌های قومی و مذهبی) و نیز نارضایتی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از جمله عوامل بروز یک کودتا به شمار می‌روند (البته) امکان کودتا در کشورهای جهان سوم به دلیل تمرکز قدرت در یک گروه نخبه فقدان سنن دموکراتیک، بی‌اعتنایی عموم مردم و نبود  امکانات نهادی برای جانشینی بسیار زیاد است. با وجود این در جهان سوم گاهی نوعی خاص از کودتا توسط افسران انقلاب صورت می‌گیرد که هدف آن ایجاد دگرگونی در کشور است و معمولاً نام انقلاب را بر کودتای می‌نهند. در مقابل این‌ گونه کودتاهای انقلابی و ایدئولوژیک (دست چپی) کودتای دست راستی قرار دارد که توسط نظامیان برای براندازی حکومت ملی، قانونی و غیرنظامی و به منظور باز گرداندن قدرت از دست گرفته طبقه حاکم و یا قدرت مسلط خارجی صورت می‌گیرد مثل کودتای ژنرال پینوشه علیه حکومت دکتر آلنده در شیلی و کودتای 28 مرداد سال 32 علیه دکتر مصدق.

اما به ‌رغم تمام ادعاهایی که کودتاگران برای ایجاد کودتا کردند تا از آن طریق جامعه را جهت نیک فرجامی و بهبودی سوق دهند، تجربه ثابت کرده است که در هیچ یک از این کودتاها، کودتاگران نتوانستند مدعای خود را در خصوص جامعه‌ای آباد، آزاد و دموکراتیک اثبات کنند. هیچگاه ژنرال پینوشه نتوانست به شوربختی مردم شیلی پایان دهد. ژنرال‌های بنگلادشی نتوانستند این کشور فقیر را به سمت آبادانی و عمران سوق دهند و نهادهای دموکراتیک را خلق و پاکسازی کنند. سرلشگر فضل‌الله زاهدی البته زیر سایه شاه هم نتوانست ایرانی آباد، آزاد و دموکراتیک به وجود آورد برعکس این کشور از هر چه بیشتر به اردوگاه کاپیتالیسم وابسته کرد و هر چه بیشتر از دستگاه‌های انگیزاسیون و تفتیش عقاید برای بقای یک دولت سر سپرده استفاده کرد. هیچگاه حافظ اسد، جامعه سوریه را از فقر نجات نداد. هیچ وقت ژنرال سوهاروتو، به رغم توسعه وابسته اندونزی به اردوگاه غرب، نتوانست مشکلات معیشتی، زیست‌محیطی و آزادی‌های سیاسی را حل و تامین کند. هیچگاه عراق و مردم این کشور که در زیر سایه کودتا متولد شدند، به رغم داشتن بزرگ‌ترین و مهم‌ترین معدن ثروت «نفت» نتوانستند شاهد شکوه و نیکبختی باشند.

چرا؟ برای اینکه همه این کودتاها یا از شرق و یا از غرب حمایت می‌شدند بدان معنا که کودتاگران از پشت مرزهای خود فرمان می‌گرفتند و لذا خود را وامدار این و یا آن اردوگاه می‌دانستند به همین دلیل هم از شعارهای اولیه و انگیزه‌های واقعی خود فاصله گرفتند. در واقع کودتاگران مردم کشورشان را به چاه‌های بزرگ‌تری رهنمون شدند که سر برآوردن از این چاه‌ها باز هم مستلزم کودتای دیگری بود و یا آنکه با یک انقلاب بزرگ می‌بایست به شوربختی خود خاتمه می‌دادند که تنها نمونه آن را فقط می‌توان در کشور ایران سراغ رفت که بعد از کودتای ننگین بیست و هشت مرداد 32/ پس از 20 سال/ به وقوع پیوست و آن چیزی جز انقلاب بزرگ اسلامی ایران نبود... اما جنبش کودتای 19 سپتامبر سال 2006 در تایلند، با کودتاهای قبلی که در این کشور رخ داد فرق می‌کند. لازم به ذکر است که در تایلند 17 کودتا به وقوع پیوست که عمدتا با کشتار و تخریب همراه بوده است اما کودتای 19 سپتامبر یک کودتای سفید و بدون خونریزی اعلام شد و جالب آنکه پادشاه تایلند نیز از این کودتا حمایت کرده است. یک ژنرال مسلمان به نام سوتهمی بونیا راتگلین پس از مشورت با پادشاه تدارک کودتا را فراهم کرد و انگیزه‌های این ژنرال برای حاکم کودتا سوء مدیریت و بی‌توجهی تاکسین شیناواترا به مسائل و مشکلات مردم مسلمان جنوب بوده است. اما انگیزه‌های قوی‌تر ژنرال  مذکور برای انجام کودتا اختلاس نزدیکان نخست‌وزیر از بیت‌المال، ندادن مالیات و سرمایه‌گذاری شیناواترا در یک شرکت سنگاپوری بوده است. با وجود این ژنرال کودتاچی انگیزه‌ها و دلایلی قوی‌تر برای به راه‌ انداختن کودتا داشته است. سوتهمی استدالال می‌کرد که تاکسین شیناواترا ـ نخست‌وزیری که با کودتا سرنگون شد ـ و حزب او به نام «تایی راک تایی» در انتخابات پارلمانی تقلب کردند و همچنین شیناواترا پارلمان را منحل کرد و در مورد مسائل و مشکلات مردم مسلمان‌نشین جنوب کاملاً بی‌اعتنا بوده است. در واقع همه این بهانه‌ها برای انجام یک کودتای بدون خونریزی کافی بود. اما در این میان بحران پدیدار شده در مناطق مسلمان‌نشین جنوب پاشنه‌آشیل شناواترا محسوب می‌شود. در آوریل 2004 میلادی پس از آن یک پادگان در جنوب گور از سوی افراد ناشناس مورد حمله قرار گرفت و سلاح‌هایش به غارت رفت، آتش بحران در جنوب زبانه کشید و هنوز نیز قربانی می‌گیرد. آن حادثه که در زمان شیناواترا اتقاق افتاد و می‌توانست با تمهیداتی سنجیده رفع شود، به معضل بزرگی تبدیل شد که حتی کودتاگران را نیز با وضعیت دشواری مواجه کرده است که در سطور دیگری بدان اشاره خواهد شد. شیناواترا با اعلام وضعیت فوق‌العاده در مناطق مسلمان‌نشین جنوب در واقع باعث واکنش شدید مردم این منطقه شد.

ضمن آنکه حمل افراد مظنون از طریق یک کامیون نظامی که نهایتاً منجر به خفگی مظنونان شد، خشم مردم نیز دو چندان گردید. با مرگ نزدیک به 57 مسلمان در اثر خفگی بنای مخالفت با شیناواترا گذاشته شد و این در حالی بود که موارد تخلف و سوء مدیریت وی دلیل کافی را برای مخالفان فراهم کرد. واقعیت این است که تایلند در زمانی که شیناواترا نخست‌وزیری آن را برعهده داشت بر سیاق پلورالیسم سیاسی و مشارکت تمام گروه‌ها اداره می‌شد اگر چه حزب/ تایی راک تایی/ حزب متعلق به شیناواترا که به معنای تایلندی! تایلندی را دولت مدار است، تنها غرب برنده انتخابات 2004 بود اما شیناواترا اعلام کرده بود کشور را به صورت تک حزبی اداره نخواهد کرد. در مورد اینکه شیناواترا مردی هوشمند و یک کارشناس کامل‌العیار اقتصادی است، شکی نیست. برنامه‌های اصلاحی او در زمینه‌های اقتصادی و خصوصی‌سازی اگر چه مخالفانی داشت اما تایلند به عنوان عضو قدیمی اتحادیه «آ،سه،‌آن» و تاثیرگذار در این اتحادیه ناگزیر بود همراه دیگر اقتصادهای رشد یافته منطقه حرکت کند.

ارزش «بات» پول ملی تایلند در بحران مالی جولای 97 به میزان قابل توجهی پایین آمده، در واقع حضور افرادی مثل شیناواترا در سیستم مالی این کشور و سیاستگذاری‌های دولت این افراد به همراه کمک‌های مالی چین باعث شد تا تایلند از این بحران نجات یابد. با وجود این مخالفان دولت پنج ساله شیناواترا به دو دسته کلی تقسیم شده بودند؛ اول حزب با سابقه دموکرات و دوم نظامیان که برنامه‌های وی را مغایر با منافع و مصالح ملی کشور ارزیایی می‌کردند. البته این دو دسته از مخالفان شیناواترا باید رهبران مسلمان مناطق مسلمان‌نشین جنوب را هم افزود. رهبران مذهبی جنوب پیوسته از شیناواترا می‌خواستند مذاکره‌ای را ترتیب دهد تا از طریق مذاکره آنها بتواند راهکاری برای برون‌رفت از بحران پیدا کنند. شیناواترا از مذاکره با رهبران مذهبی طفره رفت و معتقد بود جنوب شرق آسیا همواره بستری برای رشد تروریسیم شده است. وی تلویحا بسیاری از مسلمانان را تروریست نامید و همین مساله باعث شد تا همه راه‌ها برای مذاکره بسته شود. شاید خود شیناواترا بهتر از هر کسی می‌داند که حضور مسلمانان در تایلند به چند قرن پیش باز می‌گردد. و ضمن آنکه شیناواترا شاهد شکل‌گیری جبهه فتانی بوده است. جبهه‌ای شامل تمام مسلمانان تا جنوب تایلند که برای احقاق حق و حضور در مراکز تصمیم‌گیری کشور را سهم خود می‌دانستند. البته آقای شیناواترا باز هم می‌داند که این جبهه و مسلمانان تایلندی بعد از آخرین کودتا و در پایان سال‌های نخست دهه 80 در قدرت سهیم شدند. چوان کیک پای و چاوالیت از جمله مردان مسلمانی بودند که تا تصدی نخست‌وزیری پیش رفتند. در مورد اینکه شیناواترا و حزبش عاملی اصلی وقوع کودتا در تایلند بود بحثی نیست اما ژنرال‌ها که وی را عامل نابسامانی‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌دانستند و معتقد بودند می‌توان با کودتا وضعیت بهتری را در تایلند حاکم کرد اکنون با دشواری‌های عدیده‌‌ای رو‌به‌رو هستند. در سطور پیشین اشاره شد که هیچ کودتاگری نتوانست به آنچه که گفته عمل کند. اکنون نیز ژنرال‌های کودتاگر تایلندی به گفته‌های خود مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد، سالم و با مشارکت همه احزاب عمل نکرده‌اند. کودتاگران که نابسامانی‌های سیاسی و امنیتی در جنوب مسلمان‌نشین را پاشنه‌آشیل شیناواترا می‌دانستند اکنون خود گرفتار همین گرداب سیاسی شدند. کم‌تر روزی است که خبر کشته‌شدن مفقود شدن افراد اعم از مسلمان و غیرمسلمان، انفجارهای پی در پی بمب و تخریب اماکن دولت از تایلند به کشور نمی‌رسد. مضاف بر اینکه طرفداران شیناواترا با برپایی تظاهرات اعتراضات خیابانی به دنبال بارگرداندن وضعیت گذشته هستند. و ژنرال‌ها در این میان فقط به یک وعده خود عمل کردند و آن هم رسیدگی به تخلفات مالی شیناواترا بوده است. محاکم قضایی تایلند پس از بررسی و روند قضایی پرونده شیناواترا اعلام کردند که وی یکی میلیارد و 500 میلیون دلار اختلاس کرده است. شاید بتوان گفت این اقدام قضایی محاکم تایلندی مرهمی برای التیام ‌بخشیدن دردهای جامعه تایلند باشد.

در حالی که رسیدگی به امور برقراری ثبات سیاسی و جلوگیری از تیرگی روابط تایلند بودایی و مالزی مسلمان کار بس دشواری است که ژنرال‌ها در پیش دارند. مالزی با سه استان یالا، پاتانی نار ایتوات جنوب تایلند که عمدتاً مسلمان‌نشین هستند هم‌مرز می‌باشد. قصور در امر رسیدگی به وضعیت مسلمانان، مالزی را که به عنوان رئیس کنفرانس اسلامی است به تکاپو وا داشته است ضمن آنکه «حزب پاید اسلامی» مالزی در مقام اپوزیسیون ملت کوالالامپور پیوسته از دولت مالزی می‌خواهد راهی برای پایان‌ دادن مشکلات مردم مسلمان‌نشین جنوب تایلند بیابد. از آوریل 2004 نقطه شروع بحران در تایلند تاکنون نزدیک به 3 هزار نفر کشته شدند که در یک نگاه خوش‌بینانه می‌توان بیشتر کشته ‌شدگان را در میزان تصدی شیناواترا دانست اما بقیه کشته‌شدگان بر بودجه دوران است که ژنرال‌ها حاکم شده و قدرت را به دست گرفته‌اند بدیهی است اگر ژنرال‌ها بخواهند زمان را به سود خود تلف کنند و عملاً کاری را در مورد پایان دادن بحران در مناطق جنوبی انجام ندهند، بدون شک با وضعیت بسیار دشواری رو‌به‌رو خواهند بود و در آن صورت آیا ژنرال‌های دیگری به پا خواهند خواست و با کودتای دیگری نظامیان حاکمان را از سر راه خود برخواهند داشت؟