احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.

"> احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.

"> احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.

"> احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.

"> احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.

"> احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.

"> امام مجوزی برای ترور مسئولان رژیم ندادند
تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۴۳۳۹۳
امام و سال‌های مبارزه در گفت‌وگو با حبیب‌الله عسگراولادی

احسان مهرابی

مقدمه:

حبیب‌الله عسگراولادی به فرانسه رفته بود تا پیغام‌رسان بزرگانی چون شهیدمطهری و شهید بهشتی باشد‏، اما بسته شدن فرودگاه‌ها این امکان را فراهم کرد تا او در صف همراهان امام(ره) جای بگیرد. او سابقه اولین آشنایی خود با امام را سال 1338 ذکر می‌کند. آن روزهایی که ایشان را به نام حاج‌آقا روح‌الله شناختند. روزگاری که جوانان مشتاق پس از سرخوردگی، امید دوباره‌ای برای مبارزه یافته بودند.


* شما تا چه حد به امام علاقه داشتید و حضرت امام شما و جریان موتلفه اسلامی را تا چه میزان قبول داشتند؟

** ارتباط و علاقه بنده به حضرت امام در سال 39-1338 شروع شد که در آن سال‌ها حضرت امام تابستان‌ها به امامزاده قاسم تشریف می‌آوردند. پدر آیت‌الله رسولی که الان در دفتر مقام معظم رهبری هستند و قبلا هم در دفتر امام بودند امام جماعت امامزاده قاسم بودند و حضرت امام(ره) با عنوان حاج‌آقا روح‌الله با ایشان رابطه نزدیک داشتند.

من در مسجد امین‌الدوله بازار تهران رشد کرده بودم و تحصیل طلبگی‌ام از آنجا شروع شده بود. آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حق‌شناس یکی از شاگردان امام بودند و در منبرشان خیلی از حاج‌آقا روح‌الله معلم، اخلاقشان تعریف می‌کردند. در ذهن ما یک سابقه‌ای ترسیم کرده بودند و در طول سال‌های 38 و 39 و 40 رابطه‌ای عاطفی برقرار کرده بودند و به ایشان علاقه پیدا کرده بودیم. به خصوص که آقای حق‌شناس گهگاهی وجوهاتی و کتاب‌هایی می‌فرستادند و وقتی به خدمت ایشان می‌رفتیم واقعا از ایشان یک شخصیت فوق‌العاده ممتاز در ذهن ما بود. در جریان رحلت آیت‌الله کاشانی در اسفند همان سال، امام درباره این شخصیت بزرگوار مواضعی گرفتند. رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی سبب شد که اسلام‌شناسان برجسته حوزوی و روشنفکران مسلمان در دانشگاه‌ها به این فکر بیفتند که از قدرت ایمانی و اسلامی مردم در زمان آیت‌الله‌ بروجردی استفاده لازم نشده است و کار فرهنگی‌ای را شروع کردند و این کار به تدریج اجتماعی و سیاسی شد.

* این کارها چه بود؟

** به طور مثال در اوایل سال 40 کتابی به نام «مرجعیت و روحانیت» منتشر شد که تعدادی از برجستگان حوزه مانند آیت‌الله علامه طباطبایی، آیت‌الله مطهری، آیت‌الله بهشتی و چند استاد دانشگاه مانند مرحوم مهندس بازرگان و شاید دکتر سحابی در آن مقالاتی داشتند. این کتاب یک ذهنیت تازه به نسل جوان می‌داد که باید برای انجام وظیفه به نیروی ایمان مردم توجه کرد. همین که کشور از وجود و مرجع و دو استوانه مهم خالی شد، یعنی آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله کاشانی به رحمت حق شتافتند، ‌محمدرضا پهلوی خائن به این فکر افتاد که در این خلا، کاری کند و در صدد بود برای رشد آهنگ سکولاریزه کردن که پدرش همزمان با آتاتورک شروع کرده بود اما موفق نشده بود، راهی پیدا کند. موضوع انجمن‌های ایالتی و ولایتی طراحی و تبدیل به مصوبه‌ای شد. در این برهه مراجع به خصوص حاج‌آقا روح‌الله از قم به اعتراض برخاستند و تلگراف‌هایی زدند و اعلامیه و تلگراف حاج‌آقا روح‌الله برای نسل جوان و ما که در آن روزها حدود 30 سالمان می‌شد و بعد از 28 مرداد سرخورده شده بودیم و در متن کارهای سیاسی نبودیم به ما نوید داد که می‌توانیم امیدوار باشید. از سوی دیگر برادرانی از فدائیان اسلام از جمله شهید مهدی عراقی و حاج‌آقا هاشم امانی بعد از شهادت مرحوم نواب صفوی مایوس و سرخورده شده بودند تلگراف امام همراه اعلامیه‌ها، ذهن ما را مشغول کرد که این همانی است که دنبالش می‌گردیم. در اولین فرصت با منزل حاج‌آقا روح‌الله ارتباط نزدیک برقرار کردیم که می‌توان گفت اواسط سال 41 بود.

* پیش از این ارتباط داشتید؟

** شناخت از دور بود و از نزدیک کمتر وقتی ایشان در تهران و در قم تشریف داشتند رفت و آمد حوزوی و رفت و آمد مرید و مرادی بود. اما وقتی ایشان وارد مسائل اجتماعی شدند تحلیلشان از این تصویب نامه برای آینده، چیزی بود که امثال ما تشنه آن بودیم. ایشان در یک سخنرانی که ما حضور داشتیم فرمودند: «کارهایی را باید به نفع اسلام دانست که یا در مسیر عظمت اسلام باشد یا در مسیر عزت مسلمین, هر کاری دیگری که در مسیر عزت اسلام نباشد نمی‌شود آن را اسلامی نامید و به حساب اسلام و تشیع گذاشت.» به دنبال آن ما که پیش از این سرخورده شده بودیم و یک هیاتی به نام هیات مؤید بودیم، بین خودمان بحث کردیم که باید با این مرجع تقلید ارتباط برقرار کنیم. به فاصله کمی امام یک سخنرانی ایراد فرمودند. امام در آغاز درس حوزه و زمانی که درس را افتتاح می‌کردند و روزی هم که درس حوزه را ختم می‌کردند مسائل اجتماعی را مطرح می‌کردند. در یکی از این سخنرانی‌ها فرمودند که برای عظمت اسلام و عزت مسلمین به پای خیزید و از همه هیات‌های دینی دعوت کردند. یک هیات‌هایی را هم خود حضرت امام تاسیس کرده بودند که بین 3 تا 10 نفر بودند و تقریبا در عمده مراکز استان‌ها و شهرهای بزرگ تشکیل شد. ساواک به این هیات‌ها می‌گفت هیات‌های 10 نفره خمینی ولی نمی‌توانست آنها را پیدا کند.

* گفتید شما هیاتی به نام هیات موید داشتید بعد از این هیات‌هایی که امام تشکیل دادند به افراد هیات شما افزوده شد؟

**امام ما را به قم دعوت فرمودند. آقای شفیق و من انتخاب شدیم که با امام تماس برقرار کنیم. رفتیم و تماس برقرار کردیم. حضرت امام هم درباره ما تحقیق کردند و بعد از آن قبول فرمودند که با ایشان ارتباط داشته باشیم. ارتباط ما هم بسیار نزدیک شد و ارتباط خوبی هم بود. بعد از اینکه مساله تصویب نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ملغی شد,‌امام ما را دعوت کردند و فرمودند که رژیم در یک آزمایش با شکست رو به رو شده اما تصمیم دارد برنامه جدیدی بریزد. شما آمادگی خود را بیشترکنید.

* بعد چه اتفاقی افتاد؟

** در یک جلسه‌ای ایشان فرمودند که در این اتاق بمانید بعد ما را به اتاق دیگری بردند و دیدم که تعداد دیگری هم در آن اتاق هستند. ایشان در اتاق تشریف آوردند و ما را به هم معرفی کردند و فرمودند با هم کار کنید از اینجا اساس موتلفه اسلامی که البته بعدا نام موتلفه اسلامی به خود گرفت شروع شد.

* چه کسانی را معرفی کردند؟

** چند گروه بودند. بعداً که ما به تهران آمدیم و با هم تماس گرفتیم، مجموعه‌ای به نام جبهه مسلمانان آزاده سامان داده شد. تا نزدیک 15 خرداد همین‌طور فعالیت می‌کردیم تا اینکه در یک جلسه دیگر افراد دیگر را به ما معرفی کردند و فرمودند با هم کار کنید در اینجا اساس هیات‌های موتلفه اسلامی را امام ریختند.

* امام درباره شروع کار هیات موتلفه توصیه خاصی نداشتند؟

** توصیه‌هایی فرمودند که چگونه از حوزه‌ها شروع کنید و چگونه در شاخه‌ها و چگونه در شورا رفتار کنید. می‌توانم از سخنان امام به یکی دو نکته اشاره کنم. یکی اینکه فرمودند شما دنبال عضوگیری نباشید دنبال برادریابی باشید و ما را از عضوگیری آزاد منع فرمودند و گفتند فقط برادران شناخته شده را دعوت کنید. نکته دیگری که باید درباره روحیه این بنیانگذار تشکیلات اسلامی عرض کنم این است که ایشان فرمودند سعی نکنید در شورا اکثریت اقلیت را ساکت کند، سعی کنید که اکثریت اقلیت را قانع کند، ‌هر چند کند پیش بروید. همین آموزه حضرت امام باعث شد که در موتلقه هیچ انشعابی اتفاق نیفتد. در این شرایط که دیکتاتوری اکثریت در جهان آزاردهنده می‌شود، انسان تازه می‌تواند دقت حضرت امام را در آن روز متوجه شود که اکثریت باید اقلیت را قانع کند نه ساکت. این توضیح اولیه درباره چگونگی شکل‌گیری موتلفه بود ما در ایام 15 خرداد خود را هیات‌های موتلفه نمی‌نامیدیم اما روحانیت ما را هیات‌های موتلفه می‌نامیدند و این نام به ترتیب که جلوتر آمدیم ثابت ماند.

* پیش از شکل‌گیری موتلفه نظر حضرت امام درباره فدائیان اسلام چه بود؟

** فدائیان اسلام بعد از شهادت شهید نواب صفوی و یارانش دچار یک تشتت شدند و بعد از کودتای 28 مرداد هم سرخورده شدند. افرادی مانند شهید عراقی و تعدادی از عزیزان دیگر. در آغاز کار حضرت امام این افراد هم متوجه شدند کسی که به دنبالش می‌گردند امام و حاج‌آقا روح‌الله است و خدمت امام آمدند اما امام به عنوان فدائیان اسلام و به عنوان تشکل نپذیرفتند و هیچ اظهار نظری هم درباره فدائیان اسلام نکردند. با اینکه فدائیان اسلام آن زمان کم‌کم دور هم جمع شدند و الان هم در 3 مجموعه خیر فعالیت دارند اما من از حضرت امام چیزی نشنیدم که با صراحت درباره فدائیان اسلام چیزی فرموده باشند.

* به طور کلی نظر امام درباره مبارزه مسلحانه با رژیم چگونه بود؟

** نظر امام درباره مبارزه این بود که مردم تعیین کنند امام با این نظریه که یک گروه پیشتاز باشند و مردم را به دنبال خود بکشند قبول نداشتند. همان طور که می‌دانید طراحی امام پیروزی خون بر شمشیر است نه پیروزی شمشیر بر شمشیر. یعنی نیروی مردمی باید رژیم را بشکند نه گروه‌های محدود حتی درباره اعدام انقلابی حسنعلی منصور تعبیر ایشان این بود که غیر از خودش دیگران فایده ندارند و توصیه می‌فرمودند که به هوش باشید هر کسی کشته شود همه تقصیرات را گردن او می‌اندازند و یک کس تازه را می‌آورند و کار را شروع می‌کنند. حضرت امام تا زمانی که در ایران بودند مجوزی برای ترور مسئولان رژیم ندادند مگر از این تعبیر بفهمیم که ایشان فرمودند غیر از خودش فایده ندارد یعنی مجوز ترور خود شاه را داده بودند و چندین جا هم بخارایی و دوستانش به دنبال ترور شاه رفته بودند اما دسترسی پیدا نکرده بودند. زمانی که حضرت امام را تبعید کردند دسترسی به حضرت امام نبود شهید صادق امانی از مراجع دیگر در این زمینه فتوا گرفت. به این ترتیب باید گفت نظر ایشان برای مبارزه حرکت مردمی است و نپذیرفتند که کار مسلحانه شروع شود هم در 15 خرداد و هم در 22 بهمن. حتی در نزدیکی‌های انقلاب زمانی که در ارتش اختلاف و درگیری پیش آمد ایشان فرمودند که شما برادرکشی نکنید اسلحه را زمین بگذارید و بعد هم فرمودند که شما فرار کنید. ایشان کار مسلحانه جزئی را قبول نداشتند.

* شما پیش از پیروزی انقلاب اسلامی برای حضرت امام پیام بردید و به این ترتیب در نوفل لوشاتو ماندگار شدید تا با امام برگردید این اتفاق چگونه افتاد؟

** بنده احدی از مجموعه بودم در آبان ماه سال 57 من از طرف آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مطهری, در واقع روحانیت مبارز آن روز و جامعه محترم مدرسین, پیامی خدمت امام (ره) در نوفل لوشاتو بردم.

*پیام درباره چه بود؟

**پیام شامل دو موضوع بود یکی از آنها راجع به حزب‌الله بود، ‌امام(ره) در آخرین روزهایی که در عراق بودند راجع به تشکیل حزب‌الله بیاناتی فرموده بودند و در پاریس هم راجع به این موضوع صحبت کرده بدند و در آن مقطع زمانی، بزرگان روحانی می‌خواستند که ایشان نظرشان را بدهند که الان باید چه کرد. سوال دیگر نیز راجع به شورای انقلاب بود که پرسیده بودند می‌خواهیم شورای انقلاب را تشکیل دهیم اگر نظر خاصی دارید اعلام کنید. اسامی چند نفر را هم مطرح کرده بودند که من سوال کنم. بعد از تقویم این پیام‌ها خدمت امام (ره) ایشان فرمودند بمانید من فردا جواب می‌دهم. فردای آن روز وقتی خدمت ایشان رسیدم دعوت فرمودند که به محل اقامتشان بروم. و فرمودند در جواب مطالبی که آقایان سوال کردند، بگویید ان‌شاءالله به زودی به ایران می‌آیم و در آنجا راجع به این چیزها صحبت خواهیم کرد.

* چرا شما مامور شدید که پیام ببرید مگر امکان دسترسی دیگر به امام نبود؟

** در آن ایام 3 دستگاه از دستگاه‌های نظام با امام(ره) همکاری صمیمانه‌ای را آغاز کرده بودند که شامل مخابرات بخشی از صدا و سیما و نیروهای هوایی (هوانیروز) می‌شدند، مخابرات توانسته بود از تلفن‌های ماهواره‌ای خدماتی را ارائه دهد اطلاعات از ایران و همه دنیا بسیار سریع به آنجا می‌رسید و آنجا (نوفل لوشاتو) مانند مرکز حکومتی از همه جا اطلاع داشت. ما با اینکه در تهران مشغول فعالیت‌هایی بودیم، ‌اما در مدتی که به فرانسه نزد امام(ره) می‌رفتیم اخباری که دریافت می‌کردیم بیشتر از اخباری بود که در ایران به دست می‌آوردیم. البته بزرگان ما به تلفن و وسایل ارتباطی اعتماد نمی‌کردند و پیام‌هایشان راخصوصی و به وسیله اشخاص خدمت امام(ره) ارسال می‌کردند.

* در نوفل لوشاتو وضعیت چگونه بود؟     

حضرت امام در پاریس یک تریبونی پیدا کرده بودند که دانشجویان از غرب اروپا آمریکا و ژاپن و جاهای مختلف روزهای شنبه و یکشنبه می‌رسیدند و پیام‌های ایشان پخش می‌شد و کاری که عزیزان در صدا و سیما و مخابرات کرده بودند و تلویزیون مدار بسته تشکیل شده بود و تعدادی از شخصیت‌ها مثل فردوسی‌پور رحیمیان دستیاران امام(ره) و سیداحمدآقا بودند و مجموعه موارد را انعکاس می‌دادند.

روزی که در دانشگاه رگبار بستند و تعدادی شهید شدند و تحصن روحانیت در دانشگاه بود، امام(ره) که از خانه روستایی حرکت کردند که به سمت این درخت سیب بیایند خانه روستایی در خیابانی پایین خیابان اصلی بود و از آنجا می‌آمدند و بالای خیابان در باغ آقای عسکری یک درخت سیب بود که امام(ره) به آن تکیه می‌کردند و فرمایشات خود را انجام می‌دادند. این بار حضرت امام(ره) وقتی که می‌آمدند در وسط خیابان ایستادند و گفتند خبرنگاران برای مصاحبه بیایند. ژاندارم فرانسه که مسوولیت حفظ ایشان را داشت عذرخواهی کرد و گفت ما نمی‌توانیم امنیت شما را حفظ کنیم. برای حضرت امام(ره) ترجمه کردند و حضرت امام گفتند ملت من در ایران زیر مسلسل هستند و یک قیافه بسیار تند گرفتند هر چه قدر ماموران تلاش کردند امام(ره) را منصرف کنند امام اعتنایی نکردند و به مصاحبه ایستادند. مصاحبه‌ای بسیار بی‌نظیر و پرابهت بود که در واقع پشتیبانی از مقاومتی که در دانشگاه تهران روی داده بود، شد.

در یک مصاحبه دیگر که در یک اتاق کوچک 5×6 مصاحبه انجام می‌شد، خبرنگار آمریکایی از امام(ره) می‌پرسد که در حکومت اسلامی شما شاه می‌تواند موقعیتی داشته باشد؟ امام فرمودند که شاه باید برود. دو مرتبه سوال کردند که آیا در حکومت اسلامی شما شاه به عنوان یک شهروند می‌تواند زندگی کند؟ امام فرمودند که شاه باید محاکمه شود و این از کمک‌هایی بود که حضرت امام(ره) از آنجا کردند و همان شب آمریکایی‌ها به شاه گفتند که ما دیگر نمی‌توانیم تو را حفظ کنیم.

* وقتی که می‌خواستید بازگردید چه اتفاقی افتاد؟

** تسلط امام به صحنه‌های کشور تسلط خیلی بالایی بود، یک روز که می‌خواستم به تهران برگردم به اتاق خودشان دعوت فرمودند بعد حرکت فرمودند از داخل قفسه‌ها تعدادی بسته را پایین آوردند. بسته‌ها را باز کردند. مقداری پول و مقداری ارز و مقداری جواهر و زینت‌های خانم‌ها بود که به امام(ره) تقدیم شده بود. چه خانم‌های ایرانی و چه خانم‌های دیگر کشورهای اسلامی. مقداری زیورآلات مربوط به دختران دانشجو بود که در اروپا بودند و خدمت امام(ره) تقدیم کرده بودند. مقداری پول ایرانی و ارز مربوط به کشورهای مختلف هم بود, ‌امام اینها را بسته‌بندی کردند و فرمودند اینها راببرید.»

در آن جلسه خدمت امام‌(ره) عرض کردم ما همه‌مان نگران شما هستیم و شما اینجا نیاز دارید که اینها درخدمت شما باشد، ایشان فرمودند من باید به خدا توکل کنم و ان‌شاءالله او مشکل‌گشا خواهد بود. به من گزارش رسیده است که وضع زندگی اعتصابیون بد است و چشمشان پراشک شد. ما چند ماه اعتصاب کارگری و کارمندی و اصناف داشتیم که کارگران این اواخر واقعا به ستوه آمده بودند. ایشان فرمودند اینها را ببرید و به کسانی که از وجوهات بدهکارند بگوئید وجوهات بدهند و شما اعتصابیون راپوشش دهید و من نگران اینها هستم و از این فکر که وضعیت اینها چه می‌شود خواب ندارم.

* بعد دوباره به نوفل لوشاتو رفتید؟

** پس از این سفر به تهران برگشتم بزرگان با فاصله کمی مجددا پیام‌هایی داشتند که می‌یابد به خدمت امام(ره) می‌بردم،‌ دی ماه بود. من به نونل‌لوشاتو و پاریس رفتم و پیام‌ها را خدمت امام(ره) عرض کردم و ایشان جواب فرمودند. بعد من به طرف فرودگاه بازگشتم، ‌قرار بود دو روز دیگر امام(ره) پرواز کنند. بار اولی که من خدمت ایشان بودم از ایرفرانس آمدند برای اینکه امام(ره) اگر خواسته باشند به ایران بیایند آنها وسیله را فراهم کنند، ‌ایشان فرمودند که می‌خواهم با فرزندانم در نیروی هوایی به ایران بروم که بعد مانع شدند از ایران هواپیمایی پرواز کند و قرار شد دو روز دیگر امام(ره) به سمت میهن پرواز کنند.» اوایل بهمن ماه بود که من پاسخ پیغام‌هایی را که از ایران آورده بودم از امام‌(ره) گرفتم و به فرودگاه رفتم، مهرآباد بسته بود به همین دلیل بازگشتم خدمت حضرت امام(ره) نماز جماعت را زیر آن خیمه معروف و کنار درخت سیب معروف خواندیم پس از نماز نماز وقتی امام(ره) من را در جمع دیدند، پرسیدند شما نرفتید؟ عرض کردم رفتم فرودگاه تهران بسته است. فرمودند حال می‌خواهید چه کنید؟ عرض کردم به ذهنم رسیده است که از کشورهای عربی بروم و از مرز زمینی وارد شوم و فرمایشات شما را برسانم. امام(ره) فرمودند نه بمانید ان‌شاءالله با هم می‌رویم. در شرایطی که اصلا هیچ راهی برای پرواز به ایران نبود,‌ایشان فرمودند بمانید ان‌شاءالله با هم می‌رویم و بالاخره چند روزی طول کشید و امام(ره) روز دهم بهمن تصمیم گرفتند به هر قیمتی که شده به میهن باز گردند.»

* در هواپیما چه اتفاقاتی رخ داد؟

** در نیمه‌شب خلبان خدمت امام(ره) رسید وگفت اگر می‌خواهید استراحت کنید می‌توانید روی تخت من استراحت کنید، برای امام(ره) ترجمه کردم بعضی گفتند مصلحت نیست امام(ره) فرمودند می‌روم، بلند شدند و ایشان به همراه مرحوم حاج سیداحمدآقا و مرحوم شهید عراقی به آن محل رفتند و استراحت کردند و بعد از ساعتی تشریف آوردند. نمازشب را خواندند. نماز شبی که ما نمی‌توانستیم نظیرش را تصور کنیم. حالتی عجیب داشت. بعد نماز صبح را خواندند و نشستند. خبرنگارها بعد از نماز صبح ایشان برای مصاحبه آمدند. یکی از خبرنگارها از ایشان پرسید که شما به عنوان قدرتمندترین انسان وارد ایران می‌شوید از این ورود قدرتمندانه‌تان چه احساسی دارید؟, امام(ره) فرمودند هیچ. ترجمه کردم. خبرنگار احساس کرد یا درست ترجمه نشده و یا امام(ره) مقصود او را متوجه نشده است. مجددا توضیح داد که در تاریخ ایران شما به عنوان قدرتمندترین انسان وارد ایران می‌شوید، از این ورود قدرتمندانه‌تان چه احساسی دارید؟ ترجمه شد هیچ. امام(ره) آهسته فرمودند الان اقیم حقا و ابطل باطلا, مگر اینکه من بتوانم با این ورود حقی را استوار و باطلی را سرنگون کنم.» واقعا زمانی که از ترکیه وارد ایران شدیم، نمی‌شد برای هیچکس روحیه‌ای فرض کرد. همه روحیه‌های خود را از دست داده بودند. دو ـ سه فانتوم هم در ورود ما به اطراف هواپیما آمدند. عمدتا خیال می‌کردند هواپیما را همانجا خواهند زد. کسی که آرام‌ترین چهره را داشت امام(ره) بود. اینجا باید عرض کنم که مصداق این آیه قرآن که خداوند می‌فرماید که الا به ذکرالله تطمئن‌القلوب در آن روز ایشان بودند. در شرایط ویژه‌ای در ایران در حال پرواز بودیم. اما هیچ کس نمی‌توانست فرض کند که پیاده شدنی از این هواپیما در فرودگاه مهرآباد باشد. زمانی که بالای مهرآباد رسیدیم من صندلی سوم پشت سر امام بودم. از شیشه‌ها جمعیت را دیدیم. من در کمیته استقبال بودم. با فعالیت‌هایی که انجام شده بود از حضور مردم آگاه بودم؛ اما هرگز نمی‌توانستم چنین حضوری را پیش‌بینی کنم. حضور مردم بسیار جدی و غیرقابل پیش‌بینی بود. از بالا که نگاه کردم تعدادی از ماموران در قسمت‌های مختلف فرودگاه حضور داشتند، دو هلیکوپتر توپ‌دار هم در حال پرواز بود. هواپیما آرام آرام نزدیک باند آمد و یک دور زد و اوج گرفت. دو مرتبه برگشت و با آرامش نشست. نفهمیدیم این قضیه چه بود. 3 سال پیش که خلبان مصاحبه‌ای کرد و گفت از من یک کار شیطانی خواسته شده بود، ‌من وقتی داشتم ارتفاعم را کم می‌کردم و به زمین نزدیک می‌شدم یک دفعه متوجه شدم که جنایتی خواهد بود که من در دنیا و قیامت نمی‌توانم جواب بدهم بدین جهت بالا رفتم وبه خودم مسلط شدم و دو مرتبه پایین آمدم.» هواپیمای فانتوم برای کشور ما بود, ‌احتمال می‌دادم فرمان شاه این بود که در اطراف باشند تا ببینند چه دستوری می‌رسد. آنها به عنوان استقبال نیامده بودند به عنوان این بودند که اسکورتی باشند که هر فرمانی را که داده می‌شود راجع به آن اجرا کنند. اما واقعا ذکر خدا و ارتباطی که امام(ره) با خدا داشت هم به ایشان آرامش می‌داد و هم واقعا وسیله را فراهم می‌کرد که این انسانی که این همه زحمت کشیده به حاصل زحماتش برسد. امام(ره) در یک روز قبل از 15 خرداد در مدرسه فیضیه فرموده بود که شاه! کاری نکن که من بگویم چطور است ملت بیرونت کنند. می‌گفتند این حرف، ‌حرف بسیار تندی است. اما سفر اولی که من به نوفل‌لوشاتو رفته بودم از امام(ره) خواستم مصاحبه‌ای داشته باشند. آمریکایی‌هایی که آنجا بودند خواستند آن ساعت 5/6 صبح مستقیم پخش کنند. از امام (ره) پرسیده بودند که آیا این موقع مشکلی ندارید. امام(ره) فرموده بودند برای من مشکلی نیست من بیدارم. در این مصاحبه دو سوال از امام(ره) پرسیده شد. یکی اینکه در حکومت اسلامی شما شاه می‌تواند سلطنت کند و در سلطنت بماند. امام(ره) فرمودند که شاه باید برود و سوال دیگر این بود که در این حکومت اسلامی شما شاه به عنوان یک شهروند می‌تواند در کشور زندگی کند؟ ‌که امام(ره) نیز فرمودند شاه باید محاکمه شود و همان روز آمریکایی‌ها پیام را گرفتند و به شاه گفتند دیگر نمی‌توانیم تو را حفظ کنیم و باید ایران را ترک کنی. امام وقتی که تشریف آوردند آیت‌‌الله شهید مطهری در داخل هواپیما به استقبال آمدند و واقعا چهره‌ای که انتخاب کرده بودند هم حوزوی، هم دانشگاهی و هم در تشکل‌های سیاسی کشور حضور داشت منجمله در موتلفه اسلامی. وقتی ایشان آنجا سخنرانی کردند ودرباره دولت و حکومت آینده اشاره‌ای هم نکردند اما در مسیر جمعیتی که از مردم دیدند در بهشت‌زهرا احساس وظیفه کردند که اعلام حکومت کنند. وقتی که در بهشت‌زهرا جمعیت را دیدند و با هلیکوپتر آقای رفیق‌دوست و ناطق نوری می‌توانند در این زمینه سخن بگوید و ما را هم که از هواپیما پیاده شده بودیم سوار مینی‌بوس کردند و جمعیت ما را از امام(ره) جدا کرد و ما رسیدیم به بهشت‌زهرا سخنان امام شروع شده بود ودر بهشت‌زهرا پاسخ حرف بختیار را داد. بختیار گفته بود من اجازه نمی‌دهم که ایشان دولت تشکیل دهد اگر می‌خواهد دولت تشکیل دهد برود در قم مثل واتیکان در رم تشکیل دهد! امام(ره) در آنجا این جمعیت را دیدند اعلام کردند من تو دهن این دولت می‌زنم. من دولت تعیین می‌کنم.