مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
">مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
">مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
">مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
">مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
">مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
">مقدمه:
آنچه در زیر میخوانید، متن میزگردی است که به مناسبت همایش ابنخلدون و دنیای معاصر با شرکت آقایان دکتر عباس منوچهری (عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر داوود فیرحی (عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر تقی آزاد ارمکی (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) برگزار شده است.این میزگرد در همایش ابنخلدون و دنیای معاصر برگزار شد و از کتابچه همایش که توسط موسسه توسعه علوم انسانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی وزارت علوم و تحقیقات تهیه شده، با تلخیص نقل میشود.
دکتر فیرحی: من فکر میکنم قبل از این که صحبت نسبت ابنخلدون و جامعه ما را بکنیم و بپرسیم که ابنخلدون چه هست، یک سوال هم از این بپرسیم که ابنخلدون در محل تلاقی چه جریانهای فکریای قرار داشت و چگونه فکر کرد و چرا ابنخلدون مهم شد. من احساس میکنم که کمی به این نکته بپردازم. من حدس میزنم از مطالعات اندکی که دارم ابنخلدون متفکر قرن 8 هجری هست که تقریبا میشود نیمه اول قرن 14 میلادی. ابنخلدون به لحاظ فکری در داخل یک مثلث در داخل جهان اسلام دارد فکر میکند و مینویسد، که این مثلث در واقع سه سنت فکری است که در آن زمان وجود داشت. یکی سنت تاریخنگاری عقلی است که در مقابل تاریخ نقلی است و همانطور که استحضار دارید ابنخلدون این سنت را از مسعودی به ارث برده و حتما خوانندگان این گفتگو اطلاع دارند که العبر ابنخلدون کم و بیش تلخیصی از مروجالذهب هست و سبک تاریخنگاری مسعودی در آن وجود دارد. این نوع تاریخنگاری برخلاف تاریخنگاری نقلی یک نوع تحلیل تاریخی است.
براساس یک تئوری از قبل تعیین شده، خود مسعودی هم توضیحاتی دارد در مورد تحولات عرب به عنوان یک کل، یعنی جهان عرب را به عنوان یک کل دارد نسل به نسل توضیح میدهد. این یکی از سنتهایی است که ابنخلدون در داخل آن قرار دارد. سنت دیگری که ابنخلدون در داخل آن قرار دارد، سنت فقهالمقاصد است. ابنخلدون محصول نوعی از تفکر است که معروف است به فقه مقاصد در مقابل فقه ادله یا فقه نقلی در واقع. فقه مقاصد نوعی از فقه است که احکام فقهی را به اعتبار مقاصد فقه تحلیل میکند، بنابراین نوعی عقل در آن هست و آن مقاصد خمسه هم مهم است که میگویند این اندیشمندان از غزالی الهام گرفتهاند؛ هر چند که منتقد غزالی هستند، از کتاب بسیار معروف غزالی تحت عنوان المستصفی فی اصول الفقه. غزالی در آنجا توضیح میدهد که مقاصد پنجتاست: حفظ نسل، جان، مال، عقل و دین. بعد صحبت میکند که جامعه چگونه اینها را حفظ میکند و احکام فقهی چگونه باید تابع اینها باشد. خود ابنخلدون قاضی اشبیلیه هست و بعد هم قاضی مصر است و همزمان است با کولاک تیمور لنگ در حوزه بصره، بعد منتقد فقه ظاهرگرای منطقه است. احساس میکند منطقه شمال آفریقا و بخصوص اندلس دارد اهمیتش را از دست میدهد، یک قسمتش هم برمیگردد به نوع نگاه فقهیان به زندگی که در واقع جامعه را تکه تکه میکند. ابنخلدون این بحث را در آنجا دارد. یک تئوری سومی هم که ابنخلدون میراث آن را دارد عبارت است از نوع تحلیلهایی که در مورد طبیعت سلطنت یا در واقع طبیعت نظم سیاسی بود که قبل از ابنخلدون، افرادی این بحث را دنبال کردهاند مثل ابیعبدالله ابن ابالازرق که کتابی داشت تحت عنوان بدایعالسلک فی طبایع الملک.
نخستین تحلیلها در طبیعت پادشاهی یا خود ابنخلدون ارجاع میدهد به کتاب ترتوشی که آن هم در مورد پادشاهی هست. یا کتاب دیگری در همین زمینه در این دورانها نوشته شده تحت عنوان تحفهالترک فی آدابالملک.
میخواهم بگویم این تحلیلهایی بود که شروع کرده بودند به ماهیت حکومت در جهان اسلام با قطع نظر از حاکمان و شخصیت آنها، یعنی قاعدهمندی حکومت.
دکتر آزاد ارمکی: سوال اساسی ابنخلدون به گونهای طراحی شده که هم برای خواننده قابل فهم است و هم خود او در کتاب مقدمه در پی تبیین و پاسخ به آن است. میخواهد بداند که تمدن یا جامعه اسلامی چه سرنوشتی پیدا کرده، این را خیلی جاها برمیگرداند به فهم تاریخی به شکل عقلی یعنی فهم عقلی از تحولات تاریخی. آن وقت در فهم عقلی از تحولات تاریخی یکسری مفاهیم یا عناصر خیلی برایش مهم است، همین توجه به مفاهیم و اصولی است که امکان ورود اندیشه او را به مجموعه علوم اجتماعی فراهم کرده است و به لحاظ علوم اجتماعی و انسانی هم اهمیت دارد. یکی بحث دولت است یعنی نظام سیاسی که در بحث شما هم بود. او از مفاهیمی چون حکومت و دولت و نظام سیاسی بحث میکند. از آن طرف برمیگردد. به بحث تمدن یا عمرانی که مطرح میکند و شهرنشینی و متعلقاتش یا ما بهازای تمدن که صنایع هست، علوم هست، هنر و موسیقی هست، مشاغل هست و امثال آن. اگر ما این حرفها را قبول بکنیم یعنی همان بحث آمیزش یا تلفیق یا سنتز 3 سنتی که شما از آن یاد کردید و از طرفی هم سوال سرنوشت تمدن اسلامی در مقابل تمدنی که در آن برپا میشود، برای ابنخلدون از اهمیت بالایی برخوردار است. ایشان حتما با شواهدی مبنی بر برپایی تمدن غرب آشنا شده است. به عبارت دیگر، او ضمن این که شاهد افول تمدن اسلامی است متوجه برپایی تمدن جدیدی خارج از مرز و حیات مسلمین است. شنیده به تعبیر شما که یک تمدن خیلی قدرتمندی دارد شکل میگیرد، این جا به نظر میآید که خیلی سوالش سوال مدرنی است، در واقع مسالهاش و شبههاش مدرن است، بحث از ماهیت انحطاط است، به همین دلیل هم الان متفکرانی که ابنخلدون را مورد بازشناسی قرار دادهاند به این جای بحث ابنخلدون کار دارند نه به بحثهای دیگر که او کرده یعنی به خود العبر و حتی بحثهایی که در خود مقدمه است، به جزییاتش کاری ندارند. میگویند ابنخلدون از این منظر مهم است که این سوال آن دوره تاریخی را جستجو کرده و با آن کار دارد. نکته دوم این است که برای فهم این سوال ایشان به یک معرفت جدید قائل شده، نیامده بگوید که مثلا تاریخ نقلی و معارف موجود آن طور که هست میتواند مساله افول تمدنی را مطرح و با مطالعه پاسخ گوید. او نگفته است که فقه و دانش دینی توانایی این بررسی را دارد، بلکه میگوید یک علم یعنی به نظرم دو تا نوآوری است که خیلیها را متوجه کرده و ما هم اتفاقا به همین دو تا نوآوری او کار داریم والا همیشه این تمدنهای اسلامی افت و خیزهایی را داشته است، خیلی از تمدنها افت و خیزهایی داشتهاند ولی کسی داعیه شناسایی این آفت و خیزها را پیدا نکرده، بعد هم از همه مهمتر این که علم جدیدی به نام عمران میتواند این وضعیت را مورد شناسایی قرار دهد. قطعا بحثی که وجود دارد این است که چون بعضی ابنخلدون را از تمدن اسلامی بیرون میکشند و میگویند یک چیز بیرون افتاده ضدتمدن اسلامی است به دلیل خروج از فرهنگ اسلامی توانایی فهم امور جدید را یافته است.
دکتر منوچهری: همان طور که قبلا هم اشاره شد من فکر میکنم برجستهترین جنبه کار ابنخلدون همان ابداع معرفتی و علمیاش است و آن خود علم عمران است که اگر ما دید تقویمی را کنار بگذاریم قطعا میتوانیم ببینیم که مدرن و معاصر است، به این معنا که علمی را ابداع کرده که مشخصا ما الان میبینیم که چیزی که تحت عنوان جامعهشناسی تاریخی یا histonical sociology الان با تلاشهای خیلی جدی، با فراز و نشیبها و مشکلات خاص خودش و مجادلاتی که اهل تاریخ با اهل جامعهشناسی دارند در واقع در قرن 14 میلادی یا 8 هجری، ابنخلدون به یک شکلی فرموله کرده. میدانیم که کسانی مثل کریستوفر لوید ابنخلدون را بنیانگذار structuralhistory (تاریخ ساختاری) میداند، تاریخ ساختاری عملا هم به یک معنا مرتبط با تاریخ عقلی میشود ولی خوب فراتر از آن به این معنا که آنچه عموما جامعهشناسان کلاسیک به عنوان مبنا و نقطه شروع کارشان داشتند جامعهشناسی تاریخی بود که اول سیر تحول اجتماعی را حیات اجتماعی را در تمدن غرب به طور خاص یا فراتر از آن سعی کردند و ببینند، ولی به هرحال اساسا جامعهشناسی مبتنی بر جامعهشناسی تاریخی بوده است. حالا مکاتبی آمدهاند که آن را یا نادیده گرفتهاند یا نوع جامعهشناسیشان نمیتوانسته برای مثال با کارکردگرایی ساختاری فاصله گرفتهاند یا توجه نداشتهاند آن بیشتر استثناست تا قاعده که در تفکر جامعهشناسانه به جامعهشناسی تاریخی پرداختهاند. بنابراین توضیح این که جوامع چگونه تغییر میکنند، عامل یا عوامل تعیینکننده در این سیر تحول چه هستند و این است که عموما به عنوان فلسفه تاریخ گفته میشود در حالی که این فلسفه تاریخ نیست یعنی ضرورتا ابنخلدون معنایی در حرکت تاریخ را دنبال نکرده بلکه به دنبال فهم تغییر و تغییرات اجتماعی بوده است تا آن بحثی که در حوزه نظام سیاسی هست را به شکلی بپروراند.
دکتر آزاد ارمکی: طبق چیزی که دکتر منوچهری گفتند علم عمران ابنخلدون میشود جامعهشناسی تاریخی. آیا این نوع تعریف و تعیین مصداق برای علم عمران براساس معیار خاصی است؟ اگر اینگونه است، تکلیف تاریخ و جامعهشناسی چه میشود؟ چون خیلی فرق میکند، ما فیالواقع ابنخلدون را موسس یک دانش جدید (جامعهشناسی) میدانیم.
دکتر منوچهری: به نظر اینگونه میشود به این موضوع توجه کرد که وی جامعهشناسی را این گونه انجام داده، نه این که یکی از حوزههای جامعهشناسی نقطه تمرکز بوده، بلکه آنچه در حیات اجتماعی برایش نسبت به بقیه ابعاد قابل توجهتر بوده، بحث تغییر و تحول بوده است.
دکتر آزاد ارمکی: آقای دکتر منوچهری اندیشه ابنخلدون را دچار تقلیلگرایی کردهاند. شما در واقع همه دعواهای جامعهشناسی را بیرون میریزید، دعوای اصلی جامعهشناسی را گرفتهاید جامعهشناسی تاریخی و میگویید که این کانون هم جامعهشناسی و هم تاریخ است و ابنخلدون اتفاقا به این کانون توجه کرده. چون آنهایی که این حرف را میزنند، ابنخلدون را به عنوان جامعهشناسی عمومی معرفی میکنند، یعنی یک جامعهشناسی دایرهالمعارفی که همه چیز گفته و هیچ چیز هم نگفته. شما میگویید این طور نیست. در واقع یک جامعهشناسی خیلی جدیتر و خیلی جلوتر. یعنی شما یک مقداری معاصرتر گرفتهاید چون مسالهاش تحول اجتماعی است به لحاظ تاریخی، نه این که فقط بیاید بگوید علم جامعهشناسی این است و... که البته صورت ظاهری مقدمه هم یک نوع نگاه دایرهالمعارفی را دارد القا میکند.
دکتر فیرحی: تاریخ عمومی هم در آن هست.
دکتر منوچهری: ولی این وجه پویای حیات اجتماعیاش که مورد توجه ابنخلدون هست و عمران را برای توضیح آن ابداع میکند.
دکتر فیرحی: ما میدانیم که ابنخلدون آن انحطاطی را که از اواخر قرن 15 (از سلجوقیها) شروع شده بود در جهان اسلام، دارد به آگاهی میرساند یعنی همه میفهمند انحطاط است ولی ابنخلدون دارد انحطاط را به سطح دانش و آگاهی میرساند و در واقع تبدیل میکند به یک پرسش که چرا چنین است. بعد سوال میکند که آیا میشود جلوی آن را گرفت یا نه. در واقع ابنخلدون چنین پرسشی را دارد. آن جایی که ابنخلدون دارد تکیه میکند به سیاست، آن جا برنگاهش هست، یعنی هم پاشنهآشیلش است و هم نقطه قوتش هست و در واقع به نظر میآید قبل از ابنخلدون بستری داشتند تاریخ را دنبال میکردند، انحطاط یعنی زایش و زوال را میدیدند مثلا خود مسعودی زایش و زوال را میدید، بنایراین در واقع تاریخ را نه تاریخ نقلی ممتد بلکه تاریخی که با درهها و تپههایش است، با فراز و نشیبهایش داشت. سخن ابنخلدون این است که چرا چنین اتفاقی رخ میدهد. بعد سوالش این است که در این میان نقش قدرت سیاسی چیست. و این را دیگر مسعودی ندارد. و در واقع ابنخلدون وقتی که دارد علم عمران را توضیح میدهد در عین حال که آگاهانه سیاست را از عمران جدا میکند و هنوز هم خودش آگاه نیست که آیا این عمران نوعی جامعهشناسی است یا نوعی تاریخ عمومی است، در تفکر اسلامی از قدیم بود که میگفتند شیء را نمیشود ایجابی تعریف کرد باید سلبی تعریف کرد، گفت چه چیزی نیست.
من میخواهم بگویم که تحلیلگران غربی بخصوص مستشرقین سعی میکنند بگویند که ابنخلدون عمران را چه تعریف کرده در حالی که در سنتهای اسلامی این طور نبود. در سنتهای اسلامی به یک شیء جدید را اساسا تعریف مستقل نمیدادند بلکه میخواستند خصوصیات سلبیاش را توضیح بدهند مثلا ابنخلدون دارد میگوید که چرا عمران سیاست نیست، چرا عمران فقه نیست. چرا عمران تاریخ نیست. عمران را به عنوان یک معرفت مطرح میکند.