">
پرده اول - فلاشبک - تهران پاییز 1376
سفرای کشورهای اروپایی که بدنبال رای دادگاه میکونوس و اخراج سفیر آلمان از ایران، کشور را ترک کرده بودند، پس از انتخابات خیره کننده دوم خرداد و استقرار دولت جدید بدون هیچ شرطی و حتی با پذیرش شروط ایران همگی به کشور بازگشتند و حتی سفیر آلمان همانگونه که ایران تعیین کرده بود، آخرین سفیری بود که به ایران بازگشت. یک ماه پس از آن نشست سران کنفرانس اسلامی در تهران باشکوه و اعتبار فراوان برگزار شده و اکثر قریب به اتفاق سران کشورهای مسلمان در این نشست حاضر شدند. جمهوری اسلامی ایران به اعتراف ناظران سیاسی به کلیه اهدافی که با توجه به منشور سازمان کنفرانس اسلامی دنبال میکرد از جمله برگزاری آبرومند نشست، حضور مناسب سران و سطح قابل قبول هیاتها، تصویب نظرات نظام در قالب قطعنامه پایانی، امکان و گفتوگوی نزدیک مقامات کشور با روسای کشورهای مسلمان در سطحی مناسب و... دست یافت.
کسانی که انتخاب سیدمحمد خاتمی را به عنوان تهدید برای امنیت ملی تبلیغ میکردند به وضوح تا اینجا بازنده میدان تبلیغات و شانتاژهای خود ساخته شده بودند. به دنبال برگزاری نشست، خاتمی در گفتوگویی مطبوعاتی با حضور بیش از 250 خبرنگار داخلی و خارجی شرکت و مواضع خود را اعلام کرد. او در پاسخ به پرسش خبرنگار شبکه تلویزیونی CBS آمریکا که از احتمال برقراری رابطه با آمریکا میپرسید با اشاره به این که ایران اصل تنشزدایی را پیشه کرده است در مورد ایجاد رابطه با آمریکا گفت: "من مراتب احترام خود را به ملت و مردم آمریکا اعلام میکنم و امیدوارم با مردم آمریکا در آینده نزدیک سخن بگویم ولی از بدیهایی که ستمکاران آمریکا در پنجاه سال گذشته در حق ما روا داشتند، متاسفم." خبرنگار رویتر درباره گفتوگوی احتمالی رییسجمهور ایران با مردم آمریکا - چیزی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا آن تاریخ هرگز رخ نداده بود - و احتمال ایفای نقشی از سوی دولت آمریکا در این زمینه پرسید و خاتمی گفت: "دولت آمریکا منتخب مردم است و ما به انتخاب مردم آمریکا احترام میگذاریم. اما من سخنی متفکرانه و تاریخی با مردم آمریکا دارم و معتقدم هر چه این گفتوگوی متفکرانه بیشتر شود، جهان به صلح نزدیکتر میشود." چند روز پس از این مصاحبه خبر رسید که رییسجمهوری آمریکا طی سخنانی تمایل واشنگتن برای گفتوگو با تهران را اعلام کرده است. کلینتون تاکید کرده بود: آمریکا در حال بررسی سیاست خود در ایران است. او در کنفرانس خبری خود اضافه کرده بود: "اکنون ما در حال بررسی این موضوع هستیم که چگونه حرکت کنیم. هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است اما همیشه گفتهام فکر میکنم جدایی ایالات متحده از مردم ایران تراژیک است.
آیا میتوان امیدوار بود شرایطی وجود داشته باشد که با استفاده از آنها گفتوشنود از سر گرفته شود؟ من قطعا امیدوار هستم. باید قادر باشیم این مسایل را در یک گفتوشنود صادقانه مورد بحث قرار دهیم. ما مجبور نیستیم در مورد همه چیز توافق داشته باشیم. "کلینتون در آنچه به وضوح اشارهای مسالمتجویانه به نظر میرسید گفت: "ایالات متحده انتظار ندارد ایران عقاید خود را در مورد این موافقتنامههای صلح (منظور موافقتنامههای بین اعراب و اسراییل است) تغییر دهد. موافقتنامههایی که ایران و بعضی از دولتهای خاورمیانه به عنوان خیانت به حقوق فلسطینیها به آن مینگرند." سخنان رییسجمهوری آمریکا چنان آشتیجویانه بود که تمامی تحلیلگران سیاسی را به تعجب واداشته و البته لابی قدرتمند صهیونیستی را عصبانی ساخت. کلینتون حتی موضع ایران در قبال صلح و اعراب و اسراییل را قابل تحمل و قابل درک دانسته بود. از آن سو و پس از مباحث و گمانهزنیهای بسیار مطبوعات و رسانههای جهان در خصوص وعده خاتمی برای گفتگو با مردم آمریکا، سرانجام شبکه تلویزیونی CNN در خبری ویژه زمان مصاحبه اختصاصی خود با سیدمحمد خاتمی رییسجمهور اسلامی ایران را روز پنجشنبه 18 دی ماه اعلام کرد. قرار بود مصاحبه مذکور راس ساعت 30/22به وقت گرینویچ (2 بامداد پنجشنبه به وقت تهران) انجام شود.
سیانان خبر مزبور را با پخش صحنههایی از انتخابات دوم خرداد و سخنرانی خاتمی در جمع مردم در تمامی بخشهای خبری خود تکرار کرد و به بینندگان خود توصیه کرد منتظر این مصاحبه باشند. از سوی دیگر روزنامه کریستین ساینس مانیتور در شماره روز جمعه یازدهم دی ماه خود نوشت، رییسجمهور ایران آقای محمد خاتمی قصد دارد این هفته در یک مصاحبه تلویزیونی با مردم آمریکا صحبت کند. افزون بر آن شبکه CNN در اقدامی بیسابقه با چاپ آگهی بزرگی در روزنامه پرتیراژ نیویورک تایمز، مردم آمریکا را به تماشای مصاحبه تلویزیونی خود با رییسجمهور ایران دعوت کرد. در این آگهی که به شماره 17دی ماه (7 ژانویه)، آن روزنامه به سفارش CNN چاپ شده بود تصویر بزرگی از سیدمحمد خاتمی و تیتر بزرگ "پیام رییسجمهور ایران به مردم آمریکا" نقش بسته بود. همچنین آگهی مشابهی نیز در صفحه دوم روزنامه پرتیراژ دیگر آمریکا یعنی یو.اس.ای.تودی (USA Today) چاپ شد.
از نظر کارشناسان سیاسی چاپ این آگهی اقدامی بیسابقه از شبکه تلویزیونی CNN تلقی شده که طبعا جنبه تبلیغاتی برای معتبرترین شبکه خبری جهان، نداشته و نشانگر اهمیت انتخابات دوم خرداد مردم ایران و منتخب آنان در افکار عمومی جهان بود. بالاخره بامداد روز پنجشنبه هجدهم دی ماه 76، سیدمحمد خاتمی در یک گفتوگوی زنده تلویزیونی با کریستین امانپور خبرنگار ایرانیالاصل CNN یکی از مهمترین حرکتهای فعالانه سیاسی خود و بهترین اقدام خود برای حل مساله ایران و آمریکا را انجام داد. خاتمی با زیرکی تمام ضمن ادای احترام به مردم آمریکا و بنیانگذاران استقلال و آزادی آن و همچنین برانگیختن احساسات مذهبی مردم آمریکا با انتصاب تاریخ آنان به پیوریتنها (پاکدینان)، کوشید تا سوءتفاهمات آمریکاییان را در مورد انقلاب سالامی و نظام برآمده از آن با منطق و استدلالی جهان فهم برطرف کند. همان سوءتفاهمات و سوءظنهایی که با بیش از 2 دهه تلاش امپریالیسم خبری و صهیونیسم جهانی نه تنها در ذهن مردم آمریکا بلکه در افکار عمومی بخش زیادی از جهان پیشرفته نقش بسته و متراکم شده بود. خاتمی نه تنها از هیچ یک از مواضع انقلابی نظام عدول نکرد بلکه با ادبیاتی رسا و مستدل و در عین حال دیپلماتیک از شعار مرگ بر آمریکا، اشغال سفارت آمریکا و علت نفرت و بدبینی ایرانیان از این کشور دفاع و دولت آمریکا را به خاطر کودتای 28 مرداد 32 و سرنگونی دولت ملی ایرانیان سرزنش کرد. وی با ادبیاتی فاخر تعبیر رسا، زیبا و دیپلماتیک" دیوار بلند بیاعتمادی" را برای توصیف مشکلات میان ایران و آمریکا بکار برد و از اینکه برای حل مشکل میان دو کشور باید آمریکا در این دیوار رخنه ایجاد کند، سخن گفت.
به این ترتیب گفتوگوی تاریخی خاتمی با CNN به پایان رسید و بلافاصله واکنشهای گسترده خارجی و داخلی را در پی آورد. سخنگوی کاخ سفید در واکنش به مصاحبه خاتمی در میان خبرنگاران حاضر شده و گفت: آمریکا سیاست خود را درباره ایران بازنگری خواهد کرد. ما یک مک کوری سخنگوی کاخ سفید در کنفرانس مطبوعاتی که به همین منظور تشکیل شده بود گفت: "با توجه به اظهارات مثبت رییسجمهوری ایران، مشاوران سیاست خارجی پرزیدنت کلینتون سیاست آمریکا را در محدودیت تبادل فرهنگی با ایران بازنگری خواهد کرد." وی اظهارات محمد خاتمی را بسیار مثبت ارزیابی کرده و قدردانی رییسجمهور آمریکا را از بین اظهارات اعلام کرد. مک کوری در پایان گفت: "بهترین راه بهبود روابط دو کشور، مذاکرات مستقیم بین واشنگتن و تهران است." بلافاصله پس از پخش گفتوگوی خاتمی با CNN، تیتر اغلب روزنامههای معتبر جهان به اظهارات او اختصاص یافت. شبکههای رادیویی و تلویزیونی جهان در بخشهای مختلف خبری خود با بازتاب وسیع سخنان رییسجمهوری اسلامی از این گفتوگو به عنوان پدیدههای نو یاد کردند. روزنامههای آمریکایی واشنگتن پست، لسآنجلس تایمز، یو.اس.ایتودی، واشنگتن تایمز، وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز و... همچنین روزنامههای اروپایی لااستامپا، لوینتا، لوموند، ایندیپندنت و... و بسیاری از خبرگزاریها و مطبوعات دیگر دنیا با اشاره به این که خاتمی کانالهای معمول دیپلماتیک را کنار زده و از وسایل ارتباطی قرن بیستم برای دعوت مستقیم از مردم آمریکا استفاده کرده است، این اقدام او را یک ابتکار بزرگ خواندند که بدون کمترین هزینه و یا عقبنشینی از مواضع انقلابی، توپ را در زمین دولت آمریکا انداخته بود. روزنامه معروف فرانسوی فیگارو (که برای انعکاس مصاحبه رییسجمهوری اسلامی ایران با دو ساعت تاخیر منتشر شده بود) با چاپ تصویر بزرگی از سیدمحمد خاتمی نوشت: رییسجمهور ایران با رویی خندان از مردم آمریکا دعوت کرد که سیاست خود در قبال ایران را تغییر دهند. این البته یک سوی ماجرا بود! سخنگوی وزارت خارجه اسراییل به دنبال گفتوگوی خاتمی با مردم آمریکا در میان خبرنگاران حاضر شده و ضمن اعلام این مطلب که تهران همواره به منزله تهدیدی علیه اسراییل خواهد بود بیانیه وزارت خارجه رژیم صهیونیستی را قرائت کرد مبنی بر اینکه:"بیانات آقای خاتمی به وضوح نشان میدهد که مواضع ایران تغییر نکرده است و هیچ دلیلی وجود ندارد که گفتههای مقامات ایران - دشمن قسم خورده اسراییل پس از انقلاب اسلامی 1979 با گذشته تفاوت کرده باشد." موضع "دشمن قسم خورده ایران" به خوبی نشان میداد که صهیونیستها تا چه حد از ابتکار رییسجمهور اسلامی ایران و دیپلماسی منطقی، مستدل و منطبق با عرف و افکار عمومی جهانی او در عین وفاداری به آرمانها و اصول، عصبانی و ایضاً نگران هستند. اما نکته بسیار جالب واکنش محافظهکاران و اقتدارگرایان داخلی به ابتکار خاتمی بود. از فردای شب گفتوگوی خاتمی با CNN موجی از انتقاد و اعتراض و مخالفت شدید با خاتمی در مطبوعات و محافل جناح راست به راه افتاد.
روزنامه رسالت در اولین واکنش انتقادآمیز خود طی مطلبی ملت آمریکا را (که خاتمی تاریخ آنان را ثمره کوشش پیوریتنها دانسته بود) " جست وجوگر طلا" خطاب کرد! و روز بعد در سر مقاله خود با عنوان "رییسجمهور نباید فراتر از قانون عمل کند" اقدام خاتمی را به باد انتقاد گرفته و صریحا رییسجمهور را فاقد اختیار تغییر در سیاست خارجی اعلام کرد. روز پس از آن نیز باز هم رسالت از قول یکی از نمایندگان محافظهکار مجلس (آقای ترقی) جنجال رسوایی مذاکرات مخفیانه جواد لاریجانی با نیک براوان (موضوعی که در همین مقاله به آن خواهیم پرداخت) را در برابر سخنان خاتمی بسیار ناچیز قلمداد کرد! همین روزنامه در مقالهای دیگر با عنوان "کدام فرهنگ؟ کدام تمدن" شدیدترین توهینها را به مردم آمریکا روا داشته، اکثریت ملت آمریکا را "منحرف" و "لاابالی" خطاب کرد که "عصاره تمایلات و حسرتهایشان" را در هیات حاکمه آمریکا میشود تماشا کرد. در این روزنامه مقاله دیگری نیز به قلم آیتالله رضا استادی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و از فقهای پیشین شورای نگهبان منتشر شد که ضمن توصیه ضمنی به خاتمی برای این که "دعا کند خداوند او را از لغزش حفظ نماید" (؟!) ملت آمریکا را "غارتگر" و غالب آنان را "مبتلا به آلودگیهای اخلاقی"دانست و از این که از این ملت در سخنان خاتمی با عنوان "ملت بزرگ آمریکا" یاد شده بود (تعبیری که اینک بارها از سوی محمود احمدینژاد به کار میرود و البته از دعای آیتالله برای در امان ماندن او از لغزش دیگر خبری نیست!) شدیداً انتقاد شده بود. روزنامههای محافظهکار در روزهای بعد نیز ماجرا را رها نکردند.
هفتهنامه ارگان انصار حزبالله در مقالات متعددی شدیدا به خاتمی انتقاد کرده و او را به باد ناسزا گرفت. این نشریه با طعنه به خاتمی که زمانی رییس تبلیغات جنگ ستاد فرماندهی کل قوا بود حتی از انتقادات شکلی به فضای مصاحبه نیز نگذشته و صریحا موضع حل مساله ایران- آمریکا توسط خاتمی را به چالش طلبید. یکی دیگر از مطبوعات اقتدارگرایان نیز حکایت خاتمی را مشابه حکایت پارسایی دانست که وقتی خدا را فراموش میکرد و به یاد پادشاه میافتاد! و نوشت: "برخی نیز وقتی خدا را فراموش میکنند، یاد آمریکا میافتند!" لثارات، شما، شلمچه، قدس و کیهان نیز از همان روز اول نسبت به این مصاحبه شدیدا انتقاد کردند. این در حالی بود که با مواضع دولت جدید ایران، دولت کلینتون که شدیدترین تحریمهای آمریکا پس از انقلاب اسلامی را علیه ایران وضع کرده بود، بکلی منفعل شده و میکوشید با عقبنشینی آشکار آمادگی خود را برای کاهش مشکلات دو کشور به نمایش بگذارد. رییسجمهور آمریکا میکوشید در پاسخ نمایش چشمگیر خاتمی در CNN ، ابتکارات جدیدی از خود نشان دهد. او در پیام خود به مناسبت عید فطر که خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد، خطاب به مردم ایران نیز گفت: "مایلم بگویم که ایالات متحده از جداییای که بین آمریکا و ایران افتاده است متاسف است. ایران کشوری مهم با یک میراث فرهنگی غنی و باستانی است که ایرانیان به گونهای موجه به آن میبالند.
ما اختلافاتی واقعی با برخی از سیاستهای ایران داریم اما من معتقدم که این اختلافات غیرقابل حل نیستند. امیدواریم که شاهد مبادلات بیشتری بین دو ملت باشیم و به زودی روزی فرا برسد که بتوانیم بار دیگر روابط حسنهای با ایران برقرار کنیم." در ابتدای سال 77 نیز بیل کلینتون فرا رسیدن نوروز را به ایرانیان تبریک گفت و چندی بعد محمدجواد ظریف نماینده ایران در سازمان اجازه یافت به شهر لسآنجلس سفر کند (نمایندگان ایران در سازمان ملل مجوز خروج از نیویورک را نداشتهاند.) همچنین اعلام گردید که آمریکا شرکتهای نفتی توتال، گاز پروم و پتروناس را که در قالب یک کنسرسیوم بینالمللی در بخش نفت و گاز ایران سرمایهگذاری کردهاند از قانون تحریمهای داماتو مستثنی کرده است. مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا که در لندن به سر میبرد در این رابطه گفت: "مسثنی کردن این سه شرکت از قانون تحریمهای داماتو منطبق با منافع ملی آمریکاست." حدود یک ماه بعد نیز رییسجمهوری آمریکا قانون مصوب کنگره مبنی بر تحریم شرکتهای مظنون به کمک برای توسعه برنامههای موشکی ایران را وتو کرد (!) ما یک مک کوری سخنگوی کاخ سفید گفت: "کلینتون احساس میکند کنگره سعی دارد با قانون تحریمها، سیاست خارجی آمریکا را تضعیف کند و موانع ناامیدکنندهای فراروی رییسجمهور قرار دهد!" وزارت خارجه روسیه نیز با صدور بیانیهای از این اقدام کلینتون استقبال کرد. مدتی بعد بازی فوتبال بین تیمهای ملی ایران و آمریکا در جام جهانی فرانسه برگزار شده و تیم ایران پیروز مسابقه گردید. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا پیروزی تیم فوتبال ایران را تبریک گفت و برای بازیکنان ایران در بازیهای بعدیشان آرزوی موفقیت کرد (این در حالی بود که در ایران این پیروزی، غلبه استکبار نامیده شده و با تبلیغات یک سویه رسانه به اصطلاح ملی و مطبوعات محافظهکار تا سر حد یک فتح نظامی تغییر ماهیت داد! سخنگوی وزارت خارجه آمریکا افزود: "باید بگویم ما تلاش کردهایم تماس بین مردم ایران و آمریکا تقویت شود. این چیزی است که رییسجمهوری ایران آقای خاتمی در مورد آن سخن گفته است. بر پا کردن راههای تماس، فرو ریختن دیوارهای بیاعتمادی و ایجاد تفاهم بیشتر، آغاز چگونگی غلبه کردن بر وقایع گذشته است." چند ماه پس از آن نیز بیل کلینتون طی سخنانی تاکید کرد: "برای گفتوگو با ایران باید راهی پیدا کرد.
ایران کشوری است که حریف متخاصم ما بوده و در بسیاری موارد نگران استقلال و تمامیت ارضی خود بوده است اما راه درست گفتوگو با ایران این نیست که گذشته را کاملاً انکار کنیم. ما باید شکایتها و ناراحتیهای ملتهای دیگر را در مورد اتفاقات تاریخی، به گونهای معتبر بدانیم و بر اساس آن ببینیم آیا میشود آینده مشترکی ساخت یا نه؟" این مواضع به وضوح به کودتای 28 مرداد 32 اشاره داشته و تلویحا تسخیر سفارت آمریکا را واکنشی به آن میدانست. سخنان رییسجمهور آمریکا موفقیت بزرگی برای ایران تلقی شد؛ چنانچه حتی استانداران کشور در نامهای به رییسجمهوری اعترافات صریح رییسجمهور آمریکا و پذیرش حقانیت خواستههای ملت ایران را توفیق بزرگ دیگری برای جمهوری اسلامی در صحنههای بینالمللی دانسته و این توفیق را به خاتمی تبریک گفتند. مدتی بعد مادلین آلبرایت صریحا بعد مادلین آلبرایت صرحتاً به کودتای انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد اشاره کرد و برای نخستین بار در اقدامی بیسابقه از این که آمریکا در سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق نقش داشته است صریحاً اظهار تاسف کرد. وی که در شورای روابط ایران و آمریکا سخن میگفت، محورهایی از مسائل مورد علاقه و همکاری میان دو کشور را برشمرد و به مواردی چون صلح و امنیت در خلیجفارس، توسعه اقتصادی منطقه، نحوه مواجهه دو کشور با رژیمهای مخالف ایران در منطقه (عراق و طالبان)، مبارزه با مواد مخدر، تلاش برای حل بحران آذربایجان و ارمنستان، حفظ میراث فرهنگی و بناهای تاریخی، همکاری در زمینه حفظ محیط زیست و موارد بیشتری از این دست بعنوان زمینههایی برای همکاری اشاره نمود. این اظهارات که مثبتترین و آشتی جویانهترین مواضع علنی یک مقام عالی رتبه دولت آمریکا درباره ایران پس از انقلاب اسلامی بود و به عقیده تحلیلگران سیاسی جهان میتوانست آغاز برای گشایش درهای بسته و "رخنه در دیوار بلند بیاعتمادی" باشد و به وضوح خشم اسراییل، لابی قدرتمند صهیونیستی در آمریکا و نگرانی کشورهای وابسته خلیج فارس را از احتمال حل مسئله ایران - آمریکا برانگیخته بود، با فشارهای کمرشکن به دولت خاتمی بیپاسخ ماند (البته اگرچه ایران بر سر حداقل دو مسئله مورد اشاره آلبرایت یعنی افغانستان و عراق همکاریهای غیر مستقیمی انجام داد ولی دولت خاتمی از مذاکره بر سر رفع مشکلات اصلی ملی با آمریکا از جمله تحریمهای ایران منع شد زیرا ظاهراً هیچکس در ایران نمیخواست بزرگترین مشکل سیاست خارجی و حتی مهمترین مشکل روابط اقتصادی خارجی ایران، در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی و بدست او حل شود!!).
چند ماه بعد نیز وزارت امور خارجه آمریکا، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را گروهی تروریستی اعلام کرد و حتی دادگاهی که این گروهک به آن شکایت برده بود نیز اعلام کرد که امکان شکسته شدن نظر وزارت خارجه آمریکا وجود ندارد. پس از آن مارتین ایندایک دستیار وزیر امور خارجه آمریکا در امور شرق نیز اعلام کرد که "شورای ملی مقاومت" هم صورت دیگری از گروهک تروریستی مزبور است و نمیتواند در خاک آمریکا فعالیت کند. بر این اساس صدور ویزا برای اعضای این سازمان در آمریکا ممنوع شده، داراییهای آنان بلوکه گردیده، دفاتر آنان تعطیل، حسابهای بانکی آنان مصادره و بالاخره هرگونه کمک مالی به آنان توسط شهروندان آمریکایی غیرقانونی اعلام گردید. ایندایک بار دیگر بر تمایل کشورش به انجام گفتوگوی بیقید و شرط با ایران تاکید کرد و گفت: "اکنون زمان آن رسیده است که ملتهای آمریکا و ایران به عنوان دو ملت بزرگ، رو در روی هم بنشینند و بر اساس اصل برابری و احترام متقابل مذاکره کنند" و سرانجام چندی بعد، جیمز روبین سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز گفت: "جمهوری اسلامی ایران و آمریکا باید رودررو و همان گونه که در شان دو ملت بزرگ است و بر اساس اصول مساوات و احترام متقابل با یکدیگر برخورد کنند.
ما بر این باور هستیم که برای چنین مذاکرهای نباید هیچ پیششرط یا محدودیتی وجود داشته باشد، بلکه تنها به یک تعهد صادقانه از هر دو طرف نیاز است تا راهحلهای اختلاف بین سیاستهای خودشان را بررسی کنند." وی ادامه داد: "ما پیشنهاد ورود به مذاکرهای بیقید و شرط داریم. تا آنجا که به موضوع و نتیجه صحبتها مربوط خواهد شد مقصود ما از مذاکره آن است که راهی برای اقدامهای دو طرفه به وجود بیاوریم. نه آمریکا و نه ایران پیش از مذاکره لازم نیست که هیچ تعهدی برای تغییر در سیاستهای خود بدهند" (دقت فرمایید که این روزها بارها و بارها از سوی حاکمیت یک دست اعلام میشود چنانچه آمریکا از پیش شرط تعلیق غنیسازی اورانیوم توسط ایران دست بردارد، ایران آماده است در تمام زمینههای مورد اختلاف با آمریکا وارد مذاکره شود!!). اما تمامی این تحولات مثبت که اوضاع را در بهترین شرایط ممکن برای حل مساله ایران و آمریکا قرار داده بود در داخل کشور با کارشکنی اقتدارگرایان روبهرو شد. آنان با فشار هر چه بیشتر به خاتمی و تبلیغات یکسویه و بمباران تبلیغاتی و فشار به افکار عمومی داخل، از هرگونه اقدامی از سوی دولت جلوگیری کردند و در این راه تمامی ابزارهای رسمی نظیر صدا و سیما، تریبونهای نماز جمعه، شعارها و قطعنامههای راهپیماییهای ملی و... و حتی ابزارهای غیرقانونی نظیر اقدامات گروههای فشار برای سنگاندازی در مسیر سیاست خارجی تنشزدایی خاتمی را بکار گرفتند. هر هفته از نماز جمعه و جماعات شدیدترین حملات علیه آمریکا و علیه سیاست خارجی دولت اصلاحات صورت میگرفت. راهپیمایان کفنپوش، خیابانهای قم و مشهد را عرصه شعارهای کوبنده علیه خاتمی قرار میدادند. تظاهرات همیشه خودجوش (!) پس از نماز جمعه تهران و ایضاً تومارهای بلندبالای روز جمعه (که البته مدتی است دیگر خبری از آنها نیست) جای خود را داشت.
جریانی که تا دیروز اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را در اشغال سفارت آمریکا غیرقانونی دانسته و حتی نماز دانشجویان را در محل لانه - به علت غصبی بودن مکان نماز -! باطل میدانستند، برای خنثی کردن سخنان خاتمی - که آتش زدن پرچم آمریکا را به علت تعلق پرچم به ملت و نه دولت یک کشور رد کرده بود- روز 13آبان در محل سفارت سابق آمریکا و به مناسب نوزدهمین سالگرد اشغال سفارت، به جای یک پرچم هر ساله، 19 پرچم آمریکا را در حضور خبرنگاران خارجی آتش میزدند. اتوبوس جهانگردان آمریکایی که با تلاش دولت پس از سالها و به منظور اصلاح دیدگاه مردم آمریکا در مورد ایران و انقلاب اسلامی به کشور سفر کرده بودند، توسط انصار به اصطلاح حزبالله اصفهان با سنگ و چوب مورد حمله واقع شده و بازرگانان آمریکایی که به منظور تلاش برای ایجاد فرصتهای سرمایهگذاری و علیرغم خواست جناحهای تندرو داخل آمریکا به ایران سفر کرده بودند، به هنگام رفتن به هتل محل اقامت خود در تهران، در ساعات نیمه شب مورد تهاجم مسلحانه عدهای ناشناس؟؟ قرار میگرفتند (بد نیست بدانید این بازرگانان عضو سازمانی متشکل از 500 شرکت آمریکایی بودند که بر ضد تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه ایران فعالیت میکردند.) در سفر خاتمی به نیویورک بر اساس خبرهای منتشره، مقامات تشریفاتی ملازم کلینتون در سازمان ملل به گونهای برنامهریزی کرده بودند که وی در راهروهای سازمان ملل با خاتمی روبهرو شده و در حضور خبرنگاران با رییسجمهور اسلامی ایران دست بدهد، لکن خاتمی قویاً از این کار منع شده (به گونهای که همراهان خاتمی ناچارا او را به سرویسهای بهداشتی مقر سازمان ملل بردند!!) و کلینتون نیز پس از مدتی تعلل بالاخره کریدورها را ترک کرد! خاتمی حتی اجازه نیافت تا در عکس هزاره، متشکل از رهبران جهان به مناسبت پایان هزاره دوم میلادی حضور یابد. در چنین شرایطی هرگونه مذاکره با آمریکا رد و کسانی که معتقد به لزوم مذاکره با این کشور بودند جاهل از علم سیاست و بیبهره از الفبای غیرت خوانده شدند.
دادگستری تهران با نشستن در مسند قانونگذاری، اطلاعیهای صادر کرده و هر گونه بحث درباره مذاکره با آمریکا را در مطبوعات و دیگر رسانههای گروهی ممنوع و عاملان چنین گناهی را مستوجب عقوبت و پیگرد کیفری خواند و بالاخره آقایان عباس عبدی، حسین قاضیان و بهروز گرانپایه به دلیل انجام یک نظرسنجی در مورد دیدگاه مردم تهران نسبت به آمریکا در سالگرد اشغال سفارت آمریکا دستگیر، محاکمه و بین یک تا سه سال زندانی و اقدام آنان از سوی عالیترین مقامات کشور نظرسازی خوانده شد.
پرده دوم - نیویورک 1384
محمود احمدینژاد تحت عنوان رییسجمهور اسلامی ایران در حاشیه سفر به مجمع عمومی سازمان ملل متحد- نخستین مصاحبه اختصاصی خود با یک رسانه آمریکایی -CNN- را انجام داد. خبرنگار CNN، همان خانم کریستین امانپور خبرنگار حرفهای است که هفت سال پیش از این، پس از مصاحبه با رییسجمهور اصلاحطلب ایران سیدمحمد خاتمی به شهرت رسید و خود بعدها به این موضوع اعتراف کرد. او برخلاف مصاحبهاش با خاتمی، بدون داشتن حجاب و پوشش اسلامی در برابر احمدینژاد نشسته و به گونهای با او مصاحبه کرد که گویی از یک متهم در خصوص موارد اتهامیاش پرسش میکند. در طول مصاحبه او با توهینی واضح عبارت "It sounds very" "aggressive" [لحن شما مهاجمانه است.] را به کار برده و اندکی بعد عبارت توهینآمیز دیگر "Do you "understand [آیا میفهمید؟] را استفاده کرد. او ظرف کمتر از یک دقیقه چهار بار واژه امری "Determine" [مشخص کنید] را بکار برد و در تمام طول مصاحبه و در 15 سوال خود، تنها دو بار از کلمه "President" [رییسجمهور] استفاده کرد و سرانجام خودداری از پرسش با عناوین محترمانه معمول، با اعلام این که وقت شما تمام شده (!!) در اهانت به وی سنگ تمام گذاشت! متقابلا احمدینژاد از کوچکترین دفاعی نسبت به اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در اشغال سفارت آمریکا خودداری کرده و تمام تلاش خویش را به اثبات عدم حضور خود در میان تسخیرکنندگان لانه جاسوسی معطوف کرد و حتی برای گریختن از فشار سنگین مصاحبهگر به مزاح و شوخی مانند اشاره کردن به ریش خود متوسل شد! مصاحبه پایان پذیرفت و روز بعد احمدینژاد در جمع سران کشورهای جهان حاضر شده و در ردیف پشتسر بوش و شارون ایستاد و عکس یادگاری گرفت! در طول مدت حضور در نیویورک نیز با تلاش وافر کارشناسان وزارت امور خارجه تعدادی ملاقات برای او با مقامات کشورهای درجه دو و سه جهان در راهروهای بسیار شلوغ اطراف سالن اجلاس و در میان پاراوانهای نصب شده در راهروها ترتیب داده شد! احمدینژاد به ایران بازگشت ولی اگر گمان میکنید کفنپوشان خیابان چهارم مردان قم باز به خیابان ریخته و این بیآبروییهای آشکار را به باد ناسزا گرفتند و یا ائمه جمعه و جماعات از حجات نداشته خانم امانپور تا توهینهای آشکار و عریان او به رییس "دولت اسلامی" را با تمام توان محکوم کردند و یا راهپیماییکنندگان خودجوش جمعه دانشگاه تهران (به یاد روزهای خوش 8 سال پیش از آن) به خیابان ریختند، باید بگوییم که اشتباه میکنید! از احمدینژاد به عنوان یک فاتح استقبال شده و در نمازهای جمعه و جماعات برای سلامتیاش دست دعا برداشته شد. چند ماه بعد خبری فوری به صدر اخبار روز دنیا صعود کرد: بالاترین مقام اجرایی دولت ایران پس از 28 سال قطع رابطه ایران و آمریکا نامهای به جرج بوش (رییسجمهور نومحافظهکار جنگطلب آمریکا) نوشته است. ابتدا و بر اساس اعلام مقامات دولت، قرار شد متن نامه منتشر نشود و بعد شد.
ابتدا گفته شد ما منتظر دریافت پاسخنامه نمیشویم و بعد شدند! در آن نامه بوش جنگافروز- همان بوشی که دستش تا موفق به خون مردم مسلمان افغانستان و عراق آلوده است - به عنوان "آقای رییسجمهور" و "رییسجمهور محترم" خطاب شده، مردم آمریکا به عنوان "ملتی بزرگ" مورد تاکید قرار گرفته و با لحنی سراسر ادب و احترام به انذار و تبشیر جورج دبلیو بوش پرداخته شده بود متعاقب ارسال نامه کاندولیزا رایس وزیر خارجه جنگ افروز آمریکا که به " ملکه جنگ" شهرت یافته در مصاحبهای گفت: "شنیدهام(!) که این نامه یک متن فلسفی، تاریخی- دینی است و "کارشناسان ما"(!) سرگرم مطالعه نامه هستند" با این حال باز هم کفنپوشان قم و مشهد در مرخصی اجباری بوده و برخی حضرات نیز با این موضوع که ملت آمریکا "بزرگ" خطاب شده و جورج بوش قاتل هم "رییسجمهور محترم"، ظاهراً دیگر مشکل نداشتند! شاید ملت بزرگ آمریکا دیگر از "جستوجوی طلا" دست برداشته و یا متعاقب نامه پیامبر گونه احمدینژاد توبه کرده و از "آلودگیهای اخلاقی و رذالت بار" دست شسته بودند و بالطبع دولت آنان هم یعنی همان "عصاره تمایلات و حسرتهای این توبهکنندگان، قابل احترام شده بود!! این نامه عجیب و غریب که با بیحرمتی آشکار، کوچکترین پاسخی از سوی مثلا حتی دبیران دوم یا سوم سفارت آمریکا در یکی از کشورهای منطقه را هم به همراه نداشت نه تنها هیچ اعتراضی را در محافل و مجامع "اصولگرا (؟!) به دنبال نیاورد بلکه خطیب جمعه تهران حجتالاسلام احمد جنتی را چنان به وجد آورد که پیشنهاد درج این نامه در کتب درسی مدارس و دانشگاهها را مطرح کرد!! حاکمیت یکدست که ابتدا هدف از نوشتن این نامه به بوش را "دعوت وی به فرهنگ انبیاء" (؟!) و "تلاش برای هدایت او بر اساس آموزههای دینی اعلام کرده بود همچنان منتظر دریافت پاسخ آمریکا ماند، اما "آن سوخته را جان شد و آواز نیامد!." احمدینژاد پا را از "دعوت به فرهنگ انبیا" فراتر نهاده، بناچار با پردهافکنی از نیت واقعی نگارش این نامه، اعلام کرد: "جمهوری اسلامی ایران منتظر پاسخ رییسجمهور آمریکاست تا بر اساس آن مناسبات دو کشور تنظیم شود (!!)" اما باز هم "آن را که خبر شد خبری باز نیامد!" و سرانجام وقتی هیچ پاسخی گرفته نشد بناچار حکومت یکدست، دست به دامان تاریخ شد که: "تاریخ سرنوشت بیتفاوتی و بیپاسخ گذاشتن این نامه را روشن خواهد کرد!" پس از آن و به دنبال سخنرانی احمدینژاد در رد هولوکاست و برگزاری کنفرانس آن در تهران - آن هم درست در آستانه بررسی پرونده ایران در شورای امنیت- با تلاش آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامههای به اتفاق آراء صادر شد که بر اساس آن هرگونه نفی هولوکاست محکوم شده و جرمی بینالمللی تلقی میشود. (چیزی که اسراییل از زمان تاسیس تا به آن روز توفیق به دست آوردن آن را کسب نکرده بود) طرفه اینکه نمایندگان برخی کشورهای "دوست و برادر" از جمله همین ونزوئلای خودمان!
در دفاع از مفاد این قطعنامه در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کردند! سپس پرونده هستهای ارجاع شده ایران به شورای امنیت در این شورا مطرح و مصوبه شدیداللحنی علیه ایران توسط شورا صادر گردید (لازم به یاددآوری است که در تمام طول عمر سازمان ملل متحد و حتی در تمام سالهای پس از انقلاب و دوران دفاع مقدس هیچ قطعنامه ضدایرانی در این شورا تصویب نشده بود) متعاقب آن و پس از گذشت 2 ماه، با رد مفاد این مصوبه توسط ایران، قطعنامه اول تحریم بینالمللی ایران با همکاری چین و روسیه صادر شده و سه ماه پس از آن هم قطعنامه دوم با متن شدیدتری با اجماع کامل علیه ایران به تصویب رسید. از آن سو رییسجمهور آمریکا جورج بوش، معاون رییسجمهور دیک چنی و وزیر امور خارجه کاندولیزا رایس، تقریباً هفتهای یک بار علیه ایران سخن گفته و شدیدترین حملات لفظی را مکرراً علیه ایران به کار گرفتند. آمریکا بارها و بارها ایران را به نقض صلح و امنیت جهانی و تلاش برای دستیابی به جنگافزارهای هستهای متهم کرده و مرتباً اتهام دست داشتن عوامل ایران در بحرانهای داخلی عراق و حمایت از تروریستها و بمبگذاران عراق را مطرح کرد. وزارت خارجه آمریکا نیز طی گزارش سالانه خود، جمهوری اسلامی ایران را متهم کرد که در رشد 25 درصدی حملات تروریستی در عراق که موجب افزایش 40 درصدی قربانیان اینگونه عملیات شده است، دست دارد. همچنین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات ایران در گزارشهای مزبور به صورت مستقیم به حمایت از بسیاری از گروههای افراطی در عراق و تشویق آنان متهم شدند. آمریکا علاوه بر آن جمهوری اسلامی را به ارسال مواد منفجرهای که به کشته شدن نیروهای ائتلاف میانجامد و آموزش به گروههای تندرو شیعه عراقی برای ساخت بمب، همچنین فاش نکردن هویت عضو ارشد القاعده که در سال 2003 در ایران بازداشت شده است و فهرست بلندبالای دیگر از اتهامات مختلف متهم کرد. علاوه بر آن نیروهای آمریکایی قریب به 5 ماه پیش به یکی از دفاتر نمایندگی جمهوری اسلامی در اربیل عراق حمله کرده و پس از وارد نمودن خسارات شدید به اموال و ساختمان آن دفتر، 5 دیپلمات ایرانی را به گروگان گرفته و تا به امروز آنان را بدون کمترین اطلاعی از وضعیتشان در بازداشت خود نگاه داشتهاند. در چنین شرایطی آقای منوچهر متکی وزیر امور خارجه بر سر میز ناهار در "شرمالشیخ" مصر حاضر شده و با همتای آمریکای خود خوش و بش میکند! رایس - همان ملکه معروف جنگ - در مورد "بهتر بودن زبان انگلیسی متکی از زبان عربی او" و متکی نیز در مورد "خوردن بستنی در زمستان در روسیه به خاطر گرمتر بودن بستنی از هوای روسیه" تعارف تکه پاره میکنند!! و البته در داخل کشور آب هم از آب تکان میخورد و باز هم خبری از کفنپوشان جان برکف نمیشود.
و سرانجام پس از با دست پسزدنها و با پایش کشیدنهای بسیار، اعلام میشود که ایران و آمریکا موافقت کردهاند خرداد ماه سال جاری در بغداد در خصوص مشکلات عراق با یکدیگر مذاکره کنند روشن است که ما مخالفتی با انجام مذاکره با آمریکا نداشته و از انجام چنین مذاکرهای استقبال میکنم و حتی گسترش موضوع مذاکرات را به تمامی مشکلات فیمابین ایران و آمریکا اقدامی اگرچه دیر هنگام منطقی و مطابق با منافع ملی میدانیم. اما اینکه چرا در شرایطی که رییسجمهور اصلاحطلب ایران با بیش از 42 میلیون رای در دو دوره انتخابات و در قامت یک شخصیت معتبر جهانی در راس کار بود، مطبوعات آزاد و مستقل از حکومت با شمارگان بسیار به دست ملت میرسید، مجلس شورایی مقتدر و برخواسته از رای بیسابقه قریب به 30 میلیون ایرانی، نظارتی جامع بر مناسبات حکومت داشت، وضعیت نظام جمهوری اسلامی در جهان در بهترین شرایط پس از انقلاب بود، کشورهای قدرتمند دنیا برای ارتقاء روابط خود با جمهوری اسلامی از یکدیگر پیشی میگرفتند و در درون آمریکا نیز جریانهای طرفدار حل مساله ایران و آمریکا و مخالف سیاستهای لابی تندروی صهیونیستی در راس کار بودند و ... مذاکره با آمریکا کاری غیرقانونی و مغایر الفبای سیاست و غیرت تلقی میشد اما اینک که دولت ایران در بایکوت اکثر کشورهای قدرتمند جهان قرار داشته، وضعیت بینالمللی ایران به شدت تنزل پیدا کرده، پرونده هستهای ایران در شورای امنیت سازمان ملل مفتوح بوده، هر 3 ماه یک بار یک قطعنامه علیه ایران صادر شده، تحریم بانکها، بنگاههای اقتصادی و بازرگانان ایرانی حتی فراتر از قطعنامههای سازمان ملل علیه ایران آغاز شده، شرکتها و سرمایهگذاران خارجی کارشناسان و اموال خود را از پروژههای اقتصادی کشور بیرون برده، در آمریکا قویترین جناح و جریان ضدایرانی در راس کار قرار داشته و در داخل کشور نیز صدای منتقدان و احزاب قانونی مخالف سیاستهای جاری یا قطع شده و یا به حداقل رسیده مذاکره با آمریکا آغاز شده و عین عزت و افتخار تلقی میشود، خود پرسشی است که آگاهان از پاسخ آن با خبرند! ولی بد نیست تا انتهای مقاله را هم در جستجوی کلید حل این معما با هم بخوانیم.
پرده سوم - فلاشبک - لندن 1375
زمستان سال 1375 بود که بمبی خبری در محافل سیاسی داخل کشور منفجر شد: جواد اردشیر لاریجانی نماینده مجلس پنجم و از چهرههای سرشناس محافظهکاران ایران در سفری به لندن بدون داشتن ماموریت دولتی و به صورت مخفیانه با نیک براوان مدیر کل خاورمیانه وزارت امور خارجه انگلیس ملاقات کرده و در این مذاکرات پنهانی صراحتا از انگلیسیها و غربیها درخواست همکاری برای روی کار آمدن کاندیدای مورد نظر جناح خود را مطرح کرده بود.
متن گفتوگوهای مخفیانه لاریجانی با نیک براوان - که به همت دانشجویان دفتر تحکیم وحدت - و سپس هفتهنامه عصر ما فاش گردید به گونهای فضاحت بار (و در عین حال قابل توجه و تامل) بود که به زودی به یک رسوایی بزرگ برای وی و جناح مطبوعش تبدیل شده و نام رسوایی "لاری گیت"! را به خود گرفت. فارغ از خفتبار بودن چنین مذاکرات پنهانی و اینکه اگر چنین اقدامی ننگینی در یک کشور دیگر رخ میداد، با مرتکبان آن و حامیان سیاسیشان چه برخوردی صورت میگرفت، در این مذاکره نکات مهم و قابل تاملی وجود دارد که میتواند کلید حل معماهای بسیاری در تحولات سیاسی امروز ایران باشد. لاریجانی در این مذاکره به وضوح به طرف انگلیسی - که به اعتراف خود او به نمایندگی از سوی جامعه اروپا در این گفتگوی مخفیانه حاضر شده بود - چراغ سبز نشان داده بود که جناح متبوعش با رویدادهایی نظیر اشغال سفارت آمریکا، فتوای قتل سلمان رشدی، تعیین جایزه برای اعدام او و به عبارتی عمدهترین مشکلات غرب با ایران موافق نبوده و این خاتمی - کاندیدای ریاست جمهوری از سوی جناح چپ - و حامیان او هستند که این مشکلات را در روابط با غرب ایجاد کردهاند.
وی همچنین اطلاعات ذی قیمتی در مورد وضعیت دولت وقت که در پایان دوره خود بود و روابط داخلی جناحهای سیاسی کشور در اختیار براون گذاشته و از آنجا که گمان میکرد جناح متبوعش پیروز میدان انتخابات خرداد 76 خواهد بود بوضوح به نیک براوان پیغام داده بود که بهتر است مشکل سلمان رشدی با اخذ تعهدی برای عدم پیگیری فتوای قتل او از دولت وقت ایران به سر انجام بر سد تا مشکل به دولت آینده کشیده نشود! به دنبال اعتراضات گسترده احزاب و گروههای سیاسی خط امام، اغلب گروههای محافظهکار نه تنها در مقابل این رسوایی بزرگ موضع شایستهای نگرفتند بلکه حتی کاندیدای مورد حمایت این سیاستمدار وطنپرست اگر چه در ابتدا و بر اثر فشار افکار عمومی اقدام او را رد کرد، ولی در آستانه انتخابات دوم خرداد و در حالی که فکر میکرد پیروز عرصه رقابت نفسگیر انتخاباتی است گفت" لاریجانی کسی است که 3 هزار مذاکره برای انقلاب انجام داده و از طرف امام برای مذاکره با گورباچف انتخاب شده است."
بدین ترتیب مشخص گردید که این مذاکرات مخفیانه و ذلتبار، اصولا یک اقدام خودسرانه و اتفاقی نبوده بلکه یک جریان سیاسی که تمام مقدمات پیروزی در انتخابات و به دست گرفتن انحصاری سکان اداره کشور را فراهم دیده بود، به جلب عنایت بیگانگان (و در صورت لزوم استمداد از آنان با دادن وعده حل مشکلات فیمابین ایران و غرب) همت گماشته است.
پرده آخر - معما بالاخره حل میشود؟!
همانگونه که گفتیم این سوال مقدر هنوز به جای خود باقی است که چرا در بهترین شرایطی که امکان حل مساله ایران و آمریکا وجود داشت، مسئولان آمریکایی مسالمتجویانه مواضع را در قبال جمهوری اسلامی اتخاذ کرده و بارها و بارها آمادگی خود را برای مذاکره بیقید و شرط و حتی درک برخی مواضع ایران مانند مخالفت با صلح اعراب و اسراییل اعلام میکردند، امکان مذاکره مستقیم با آمریکاییان فراهم نشد لکن امروز که اجتماع تمامی قدرتهای بزرگ علیه ما شکل گرفته، پرونده هستهای کشور در شورای امنیت سازمان ملل مفتوح بوده و کشور با اتهامات فراوانی از سوی غرب و آمریکا در مورد دخالت در رویدادهای تروریستی عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان روبهروست، به پای میز مذاکره با آمریکا میرود؟ از بعضی سخنها نظیر اینکه این "مذاکره" نیست و "گفتوگو" است و یا اینکه ما برای "تفهیم وظایف آمریکاییان در عراق و اتهام حجت با آنان" بر سر میز مذاکره حاضر میشویم که بگذریم کلید حل این معما را میتوان از لابهلای اتفاقات سیاسی روزهای اخیر کشور بیرون کشید. اظهارات دو تن از مقامات بلند منزله کشور در روزهای گذشته پایه اول کلید حل معمای ماست. حجتالاسلام احمدی جنتی و غلامحسین الهام در چند هفته گذشته به روشنی هر چه تمامتر منویات جریان اقتدارگرای ایران را در برخورد با موضوعات مهم مرتبط با منافع ملی بازگو کردند. جنتی گفت: "در گذشته مجلس و دولت با نظام (؟!) فاصله داشتهاند... اگر مقامات عالی نظم اعلام کردهاند که در موضوعی خاص مذاکرهای صورت گیرد، اختیارش با آنهاست و اگر آنها چنین تصمیمی گرفتهاند، حتما به مصلحت است." الهام نیز در نشست هفتگی خود با خبرنگاران در پاسخ به این سوال که دولتهای قبلی در ارتباط با شکستن تابوهایی مانند مذاکره با آمریکا و یا ارتباط با مصر دچار موانعی بودند ولی در دولت نهم چنین موانعی دیده نمیشود، گفت: "اگر نظر من را میپرسید شاید علت این است که در گذشته مردم (؟!) میترسیدند که در حوزه تابوشکنی، اصول انقلاب (؟!) قربانی شود و اگر شما در مورد دولت نهم چنین احساسی ندارید به خاطر این است که مردم مطمئن هستند که دولت نهم و رییسجمهور در روابط بینالملل عزت و مصلحت را حفظ خواهد کرد و هر گونه تعامل و حرکت، بر اساس مبانی نظام و در چارچوب معیارهای انقلاب خواهد بود و در این عرصه دولت مبانی نظام را دور نمیزند(؟!)" و بالاخره شفافترین موضع و پایه دوم کلید حل معمای ما را برادر حسین شریعتمداری در کیهان مطرح کرد.
وی که به وضوح در طول مقاله مبسوط خود میکوشید تناقضات واضح در مواضع اقتدارگرایان را در خصوص مذاکره با آمریکا - که پیش از این آن را دست دادن با شیطان و رقصیدن با گرگ خوانده بود - به گونهای توجیه کند. میشود در بدترین شرایط ممکن با دشمن 30 ساله به پای میز مذاکره رفت و برای کم نیاوردن پیش نیروهای هاج و واج مانده بدنه، به رسم ترکمانان نعل را وارونه زد و همچنان به فحش دادن به دشمن ادامه داد. میشود برخی مطالبات کوچکتر بدنه را از بایگانی بیرون کشید و مثلاً مشتی دختر و پسر از همه جا بیخبر را - البته به شیوه میدان هفت تیر - به راه راست هدایت کرده و با حجاب کرد! اگر بازهم رد گم نشد بدنه حیرتزده حواسشان از "دست دادن با شیطان و رقصیدن با گرگ" پرت نشد، میشود به سراغ پروندههای آرشیوی رفت و مذاکرات زمان مرحوم شهید رجایی با آمریکا برای آزادی گروگانها را بیرون کشید و به مذاکرهکنندگان الجزایر فحش و ناسزا داد و برایشان حبس ابد و اعدام !! تقاضا کرد (لابد برای اینکه به بدنه یادآوری شود که زمان امام هم مذاکره با آمریکا بوده ولی مشکل اصلی این بوده که مذاکرهکنندگان نقاب بر چهره داشتند و خیانت کردند ولی ما نقاب نداریم و خیانت نمیکنیم، پس مذاکره ما اشکالی ندارد!) شاید اینطور ریزش بدنه متوقف شود، اما شما چه فکر میکنید، میشود؟؟!
تاریخ پر از داستانهای مجنونگون و قدرت لییوش است! محبوب قدرت آنان چنان دلفریب و دلرباست که هر کسی را واله و مفتون خود میکند به گونهای که سرانجام عاشق سرمست، بیپروا از آبروی خود برای رسیدن به این شاهد شهرآشوب، هر چیز را که دارد قربانی میکند. چه بسیار کسانی که برای وصال محبوب استبداد، منفعت ملی و حتی آب و خاک سرزمین خود کابین کردهاند، لکن این عجوز، عروس هزار داماد شده و به آنان نیز مانند گذشتگان دیگر وفا نکرده است! تاریخ قضاوت خواهد کرد که مخالفان دو آتشه دیروز مذاکره با آمریکا و موافقشدگان و لایی امروز، از باب دلسوزی برای نظام و انقلاب اجازه حل مشکل را ندادند و یا تورم رگ گردنهایشان از باب این بود که خود را برای حل مساله محقتر میدانستند تا مایوس از پشت گرمی به قدرت ملت، شاید از نمد اجنبی کلاهی برای تمدید دو روزه قدرت خود دست و پا کنند!
فاعتبروا یا اولیالابصار.