آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
">آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
">آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
">آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
">آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
">آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
">آرش فرحزاد
مقدمه:
در طول چند دهه اخیر صدها کتاب در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل به رشته تحریر در آمده است اما انگشت شماری از پدید آورندگان این آثار توانسته یا خواستهاند به واقعیت به ویژه اولین سالهای به اصطلاح دولت اسرائیلی نگاهی از درون بیندازند. در بیشتر این کتابها از منابع قابل اطمینانی استفاده نشده است یعنی منابعی که با تکیه بر آنها بتوان به اصل و سرمنشاء مناقشه فعلی پرداخت. از جمله این کتابها میتوان از یادداشتهای شخصی موشه شارت اولین وزیر خارجه و دومین نخستوزیر اسرائیل یاد کرد.
شارت همان کسی است که به اندازه بنگورین در بنیادگذاری رژیم اسرائیل در ماه می 1948 مشارکت داشته است. این دو نفر در زمان خود تلاش زیادی برای حذف فلسطینیان به خرج دادند.
شارت هم مثل بنگوریون خواهان چیزی به نام دولت فلسطینی نبود و او هم هیچ حقی برای بازگشت فراریان فلسطینی قائل نمیشد و به هیچ عنوان خیال نداشت تا اراضی اشغال شده در سالهای 48 - 1947 را که بر پایه طرحهای سازمان ملل به فلسطینیها تعلق داشت، تخلیه کند.
با این حال شارت نسبت به سلف خود حد و مرزی برای خشونت از نوع جنگی آن قائل بود و راههای دیپلماتیک را ترجیح میداد، راههایی که به رسمیت شناخته شدن و مشروعیت بخشیدن به اسرائیل را به عنوان بخشی از خاورمیانه امکانپذیر سازد.
اما بنگوریون برخلاف شارت بر این عقیده بود که اسرائیل تنها در کسوت یک ابرقدرت میتواند در این منطقه ماندگار شود و همواره ادعای در اختیار داشتن آنچه استراتژیهای فکورانه برای آتشافروزی و جنگ خوانده، داشت.
بلافاصله پس از تاسیس دولت اسرائیل، بنگوریون به صورت علنی اعلام کرد که بحث بر سر این نیست که دولتی یهودی در سرزمین فلسطین وجود داشته باشد بلکه فلسطین هم در مرزهای دولت یهود باید قرار گیرد. بنگوریون در یادداشتهای سال 1948 آورده است که حکمت و خرد اسرائیلی حکمتی است که جنگ میافروزد و دیگر هیچ.
فاجعه کیبیا
اتفاقاً بنگوریون بر اساس چنین عقیده کثیفی رفتار میکرد و همواره به فکر عملیات جنایتکارانه نظامی بود، عملیاتی که نه تنها در جهان خارج بلکه حتی در محدود اسرائیل هم به شدت تکان دهنده بود. یکی از این عملیاتها در سال 1953 و در دهکدهای موسوم به کیبیا انجام گرفت.
در این عملیات که برای به اصطلاح خونخواهی یک زن یهودی و دو فرزندش انجام شد، یک دوجین از خانههای آن روستا تخریب شدند و حدود 60 زن و کودک و مرد روستایی به قتل رسیدند. این جنایت چنان افکار عمومی را به خشم آورد که بنگورین وادار به کنارهگیری شد و نیروهای اسرائیلی نیز عقبنشینی کردند اما چیزی نگذشت که همین شخص به عنوان الگوی جوانان اسرائیلی و نماد روح پیشرو نسل بنیانگذاران دولت یهود مورد تقدیر قرار گرفت.
متعاقب استعفای بنگوریون، موشه شارت مامور تشکیل کابینه جدید شد و وی از همان اولین لحظه نخستوزیری دست به قلم برد و خاطرات روزانه خود را به رشته تحریری درآورد.
شارت در 26 اکتبر 1953 و پس از یک سخنرانی در ستاد کل نیروهای مسلح مینویسد:"اولاً اینکه ارتش مرزهای فعلی با اردن را به هیچ عنوان قابل پذیرش نمیداند. دوم اینکه ارتش طرح جنگی را ریخته است تا به وسیله آن بتوان باقی مانده غرب ارض اسرائیل را به تصرف درآورد."
شارت در یادداشتهای 31 ژانویه 1954 ادعا میکند که با به اصطلاح ضربههای تلافیجویانه مخالفت کرده اما موشهدایان در مقام فرمانده کل نیروهای مسلح این نظر وی را نپذیرفته است: موشهدایان پشتسر هم طرحهای خود برای عملیاتهای مستقیم را ارائه میداد. بر اساس این طرحها باید در وهله اول به هر طریق جاده ایلات باز میشد و سپس یک کشتی با پرچم اسرائیل اعزام میگشت.
در صورتی که مصریها آن کشتی را بمباران میکردند، ما هم پایگاههای مصر را بمباران هوایی میکردیم یا رأس نقوعب را تسخیر کرده یا از طریق جنوب راهمان را از نوار غزه تا ساحل باز میکردیم. بر سر این طرحها جنجالی در گرفت. من از دایان پرسیدم که آیا میدانی که این طرح به معنای جنگ با مصر است و او پاسخ داد البته که میدانم.
اما از قرار معلوم این طرحها تنها برای حمله به مصر نبوده است. شارت در یادداشت 25فوریه 1954 در مورد سوریه نوشته است: پس از صرف غذا لاون (وزیر دفاع وقت و از طرفداران بنگوریون) آمد و سعی کرد مرا متقاعد کند که الآن بهترین زمان برای پیشروی به سوی مرزهای سوریه و تصرف آن سوی منطقه غیرنظامی است.
دولت هواپیماربا
او میگفت که سوریه در حال فروپاشی است و دیگر آن دولتی که ما با آن پیمان آتشبس انعقاد کردهایم وجود خارجی ندارد. خود سوریها هم میدانند که دولتشان سقوط خواهد کرد. پس از سوریه به راحتی میتوانیم عراق را هم تصرف کنیم تا به فکر لشکرکشی به سوریه نیفتند. این موقعیت تاریخی است که نباید بگذاریم به این راحتی از دست برود. ... اما من نسبت به چنین طرح عجولانهای تردید داشتم و کشورمان را بر لبه پرتگاهی فاجعهبار میدیدم. از لاون پرسیدم که آیا پیشنهاد میکنی که زود دست به کار شویم و هنگامی که متوجه شدم او همین را میخواهد، شوکه شدم.
اما شارت به هر صورت با این طرح به نوشته خودش عجولانه موافقت نمیکند. با این حال زمانی (21 دسامبر 1954) واقعاً شوکه میشود که خبر میرسد یک هواپیمای غیرنظامی سوری ربوده شده و به سوی اسرائیل در حال پرواز است. شارت در نامهای به وزیر دفاع مینویسد: این مسئله باید برای تو روشن شود که ما هرگز حق نداریم هواپیمایی را برباییم و آن را وادار به فرود اجباری کنیم.
همه مسافران این هواپیما باید به سرعت آزاد شوند و کسی حق بازجویی 48 ساعته از آنان را ندارد. من هیچ دلیلی برای شک کردن در واقعیت گفتههای وزارت خارجه آمریکا ندارم که میگفت تنها یک بار میتوان در تاریخ جهان حرکتی کرد... اما آنچه مایه شوکه شدن من شده همان کوتهبینی و تنگنظری رهبری نظامی ما است. ظاهراً آنها بر این عقیدهاند که دولت اسرائیل در عرصه روابط بینالملل باید بر پایه قانون جنگل رفتار کند.
البته جالب است بدانید که در تاریخ 11 سپتامبر 1954 یعنی یک روز پیش از نمایش مسخره آن دزدی هوایی، پنج سرباز اسرائیلی در خاک سوریه و در حالی که قصد نصب یک دستگاه استراق سمع در شبکه تلفن محلی را داشتهاند توسط نیروهای سوری دستگیر شده بودند. البته رسانههای اسرائیلی ادعا میکردند که این پنج سرباز توسط سوریها ربوده شدهاند و یکی از آنها خودکشی کرده است و همین مسئله موجب ربودن آن هواپیما توسط اسرائیلیها شده است.
موشه شارت در مورد این رویداد در دفتر خاطرات خود نوشته است: یک مرد جوان برای هیچ قربانی شد و حال آنها خواهند گفت که خون او به گردن من است. اگر من دستور آزادی هواپیمای سوری و سرنشینانش را صادر نکرده بودم، سوریه هم آن سربازان را آزاد نمیکرد. اما کاملاً معلوم است که همه این ماجرای ربودن هواپیما نقشه دایان بود تا بتواند به این وسیله سربازان گروگان گرفته در سوریه را آزاد کند.
اولمرت و شارت
بر اساس این یادداشتها میتوان این مسئله را به خاطر آورد که دولت ایهود اولمرت هم به بهانه ربایش دو سرباز اسرائیلی، به خاک لبنان لشکرکشی کرد. از قرار معلوم کسی نمیداند که این گونه آدمرباییها پیش از این و در سالهای دور توسط خود اسرائیلیها انجام میگرفته است و جالب آنکه در سالهای دهه پنجاه هنوز نه سازمان آزادیبخش فلسطین وجود داشت و نه مقاومت حزبالله.
در آغاز سال 1954 طرحهای بنگوریون آماده شدند، طرحهایی که بر پایه آنها باید لبنان بیثبات میشد تا مقدمات بر پایی یک دولت مسیحی - مارونی در آن مهیا شود، دولتی که مطیع اسرائیل باشد. موشه شارت در یادداشتهای روز 27 فوریه 1954 آورده است: سپس بنگوریون موضوع صحبت را عوض کرد و گفت که حالا زمان فشار و هجوم به لبنان است یعنی وقت آن رسیده که مارونیها در آن کشور دولتی مسیحی بر سر کار آورند.
من گفتم که این کار احمقانهای است و توضیح دادم که هیچ دلیلی برای به وجود آوردن چنین موقعیتی وجود ندارد و اگر هم دست به چنین ماجراجویی بزنیم ننگ و افتضاحش به خودمان باز میگردد. به ناگاه موجی از اتهام بر سر من بارید و متهم به بزدلی و کوته بینی شدم. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا در مقابل این گردباد سهمگین تسلیم شوم.
اما بنگوریون که ظاهراً در آن روزها به کار کشاورزی بیابانی و مطالعه فلسفه بودایی مشغول بود، همه تلاش خود را برای به اجرا در آوردن آن طرحها به کار برد. او در نامهای به شارت توضیح داد که تجزیه لبنان تا چه اندازه اهمیت دارد. شارت در دفتر خاطراتش جملات آن نامه را به همان صورت نقل قول میکند: (از قول بنگوریون) باید همه تلاشهایمان را روی این موضوع متمرکز کنیم... این موقعیتی تاریخی است. اهمال و مسامحه در این مورد امری غیرقابل بخشش است.
در این طرح حتی یک اعلان جنگ به ابرقدرتها هم پیشبینی شده است... به نظر من این کار باید هر چه سریعتر و با تمام قوا انجام گیرد. البته ناگفته نماند که بدون کم کردن و محدود کردن مرزهای لبنان، این هدف دستیافتنی نخواهد بود. (یادداشتهای روز 27 فوریه 1954)
از قرار معلوم شارت هم طی جوابیهای به بنگوریون سعی میکند تا با دلایلی منطقی عطش آن گروه جنگطلب را کمی خاموش کند اما موفق نمیشود. ظاهراً آتش موشهدایان در این مورد تندتر و نرم نشدنیتر بوده است. شارت در این باره مینویسد: "به عقیده دایان برای رسیدن به اهدافمان در لبنان حتماً باید یک افسر ارتش را پیدا کنیم. یا باید قلب او را تسخیر کنیم یا باید او را با پول بخریم تا موافقت کند که به عنوان نجاتدهنده ملت مارونی لبنان وارد عمل شود."
پس از آن ارتش اسرائیل به خاک لبنان لشکرکشی کرده، منطقه مورد نظر را تسخیر و رژیمی مسیحی بر سر کار میآورد، رژیمی که متحد اسرائیل باشد. منطقه مورد نظر دایان همان جنوب دریاچه لیتانی است که میتوان با تصرف آن خاک اسرائیل را یکپارچه کرد و به عقیده او همه چیز درست میشود.
شارت در ادامه این یادداشت آورده است: نمیخواستم در مقابل افسران ارتش با بنگوریون دعوا کنم اما به گفتن این واقعیت بسنده کردم که این جنگ در واقع جنگی میان اسرائیل و سوریه معنی میدهد.
شارت در خاطراتش ادعا میکند که در مقابل این فشار ایستادگی کرده است و بدین ترتیب طرح حمله به لبنان موقتاً کنار گذاشته میشود تا اینکه در سال 1955 ایالات متحده آمریکا به اسرائیل برای حمله به مصر چراغ سبز نشان میدهد و بدین ترتیب اسرائیل با عزمی به شدت جزم آماده حمله به مصر شده و موشه شارت با توطئهای رذیلانه کنار گذاشته میشود.
بنگوریون هم در کسوت آنچه ناجی ملت میخواند، بار دیگر به مقام نخستوزیری رسیده و راه آن جنگهای عبث را هموار کرد، راهی که سرنوشت اسرائیل را به خشونتی ابدی گره زد، خشونتی که خشونت به ارمغان آورد و تا به امروز امنیت منطقه را قربانی خود کرده است.
موشه شارت هم تا یک سال پس از نخستوزیری به عنوان وزیر خارجه در کابینه بنگوریون حضور داشت و البته به گفته خودش در این مدت اختلافهای حل نشدنی او با نخستوزیر به بالاترین درجه خود رسید و عاقبت کابینه را ترک گفت. شارت در هفتم جولای 1965 و در 71 سالگی در شهر اورشلیم در گذشت.