حافظ محمدی، دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی
به گفته والتر کانشتاینر معاون وزیر امور خارجه آمریکا در امور آفریقا، نفت قاره سیاه به صورت یکی از منافع ملی استراتژیک ایالات متحده در آمده است: از سوی دیگر ادرویس، سناتور جمهوریخواه پرنفوذ ایالات کالیفرنیا و رئیس کمیسیون جنبی آفریقا، وابسته به کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان، اعلام میکند که برای تامین امنیت ملی پس از 11 سپتامبر، نفت آفریقا را باید یک اولویت به شمار آورد. برخی مداخلات محتاطانه اما پرمعنی در چند کشور تولیدکننده نشانههای این تحولاند، از جمله پشتیبانی از مذاکرات صلح در سودان در آغاز سال 2002 و دعوت سربسته از نیجریه به ترک سازمان کشورهای تولیدکننده (اوپک).
در سال 2002 آقای کالین پاول دیداری تاریخی از گابون انجام داد- این نخستین باری بود که یکی از وزرای امور خارجه آمریکا از این کشور دیدن میکرد- در حالی که در روز 13 سپتامبر 2002 پرزیدنت بوش هم، در حرکتی به همان اندازه نمادین، ده تن از روسای کشورهای آفریقای مرکزی را به صبحانه میهمان کرد. دست آخر، یک مقام بلند پایه فرماندهی نظامی ایالات متحده در اروپا، ژنرال کارلتون فولفورد، در ژوئیه 2002 به سائوتوم و پرنسیپ رفت تا مساله امنیت اپراتورهای نفتی در خلیج گینه و همین طور احتمال مستقر ساختن یک فرماندهی نظامی درجه دومی آمریکا در این منطقه را، شبیه به آنچه اکنون در کره جنوبی وجود دارد، مورد بررسی قرار دهد.
علت این تجدید علاقه به آفریقا را- که تا چندی پیش، مطابق تحلیل بوش در سال 2002، زمانی که نامزد پست ریاست جمهوری بود. یک اولویت استراتژیک ملی به شمار نمیآید- میتوان در برخی محاسبات دوراندیشانه و وسوسهانگیز واشنگتن پیدا کرد. کنفرانس بازرگانی (Cnuced) و توسعه سازمان ملل متحد مجموع منابع نفتی این قاره را 80 میلیارد بشکه برآورد کرده است، که این رقم 8% کل منابع نفت خام جهان را تشکیل میدهد و مطابق پیشبینیهای شورای اطلاعات ملی آمریکا، تا سال 2015 ایالات متحده خواهد توانست واردات نفت خود را از منطقه صحرای آفریقا از 16% کنونی، به 25% برساند.
از هماکنون، با تولید بیش از چهار میلیون بشکه در روز، آفریقای سیاه به اندازه مجموع سه کشور ایران، ونزوئلا و مکزیک نفت تولید میکند. تولید آفریقا در عرض ده سال 36% افزایش داشته است، در حالی که در همین فاصله زمانی، میزان افزایش تولید دیگر قارهها 16% بوده است. سودان که سه سال پیش صدور نفتش را آغاز کرده است هم اکنون 186000 بشکه در روز استخراج میکند. نیجریه- نخستین صادرکننده آفریقایی نفت خام- قاعدتا تا سال 2008 باید تولید روزانهاش را از 2/2 میلیون بشکه به 3 میلیون بشکه افزایش دهد، در سال 2002، این مقدار به 42/4 میلیون بشکه خواهد رسید.
در همین فاصله زمانی، آبهای گینه استوایی، که در حال حاضر (همراه آنگولا) رکود جهانی بیشترین تعداد پروانه معتبر اکتشاف نفت را دارند، ممکن است به این کشور امکان دهند که تا سال 2020 (با پیش گرفتن از کنگو و کابن)، با تامین 740000 بشکه در روز، به سومین تولیدکننده آفریقایی نفت خام تبدیل شود. همانگونه که آقای رابرت مورفی مشاور وزارت امور خارجه آمریکا در امور آفریقا تاکید میکند، این منابع نفتی در بیشتر موارد آف شور (سکوهای شناور استخراج نفت) و از ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی در امان هستند. احتمال این که تنشهای سیاسی یا دیگر موضوعات مورد اختلاف در کشورهای آفریقایی تولیدکننده نفت جنبه منطقهای یا ایدئولوژیک پیدا کنند، به طوری که یک بار دیگر منجر به یک تحریم همه جانبه بشوند ضعیف است.
به این ترتیب، خلیجگینه، که ذخائری به اندازه 24 میلیارد بشکه دارد، باید در مدت زمان پیشبینی شده به نخستین قطب جهانی تولید نفت از طریق سکوهای شناور با چاههای بسیار عمیق تبدیل شود. بالاخره این که منابع این قاره- به استثناء میدانهای نفتی سودان- در دسترس بیواسطه سواحل شرقی ایالات متحده قرار دارند. در آینده با گشایش خط لوله انتقال نفت چاد- کامرون، روزانه 250000بشکه نفت به سوی اقیانوس اطلس انتقال پیدا خواهد کرد. برای شرکتهای نفتی آمریکایی (چه دو شرکت عظیم اگزون- موبیل- و شورون- تگزاکو، چه شرکتهای کوچکتری چون امرا اداهس، ماراتون یا اوشن انرجی)، آفریقای نفتخیز بسیار پیش از 11 سپتامبر 2001 تبدیل به یک اولویت ژئوپلیتیک شده بود.
در مارس 2001، به هنگام جلسه ویژهای درباره امکانات بالقوه آفریقا در زمینه انرژی، این شرکتها این مطلب را به آگاهی کمیته امور آفریقا در مجلس نمایندگان رساندند. در این زمینه، کار انستیتوی مطالعات پیشرفت سیاسی و استراتژیک ASPS به ویژه جالب توجه است. Think Thank که در سال 1984 در بیتالمقدس ایجاد شده است، هم به محافظهکاران نوین آمریکایی نزدیک است و هم به حزب لیکود که به طور سنتی طرفدار یک استراتژی قطع وابستگی از نفت عربستان سعودی است. با پیروزی آقای جرج دبلیو بوش که در عین حال پیروزی شرکتهای نفتی تگزاس هم هست و پس از واقعه 11 سپتامبر، اندیشههای IASPS کمکم نزد مشاوران دستگاه ریاست جمهوری در امور انرژی و به طور کلی نزد عقابهای کاخ سفید جای باز میکنند. IASPS در 25 ژانویه 2002 سمیناری را سازماندهی کرد که در آن آقای والتر کانشتاینر شرکت داشت، از جمله دیگر کسانی که در این سمینار گرد آمده بودند میتوان از چند تن از اعضای دستگاه ریاست جمهوری بوش (مانند آقای باری شوتز، متخصص در امور مربوط به آفریقا و یا سرهنگ دوم کارن کویاتکوسکی افسر نیروی هوایی وابسته به وزیر دفاع)، مشاوران بینالمللی، مسئولان صنعت نفت و شرکتهای سرمایهگذاری نام برد.
این نشست منشاء بنیانگذاری AOPIG میشود که رابط بین بخش خصوصی و دولتی است و یک مجموعه اسناد رسمی انتشار میدهد به نام نفت آفریقا، یک اولویت برای امنیت ملی آمریکا و توسعه آفریقا، پیام شرکتهای نفتی به حکومت بوش در این اسناد بسیار روشن بیان شده: اگر شمار راه را نشان دهید، ما در پیتان خواهیم آمد If you lead, Well follow؛ از زمان برگزاری این سمینار، سیاست دولت آمریکا در امور مربوط به انرژی آشکار زیر نفوذ این لابی قرار گرفته، سیاست ملی انرژی، که آقای ریچارد چنی در ماه مه گذشته آن را برملا کرده، این شان را برخود دارد. از نظر معاون رئیسجمهوری آمریکا، نفت آفریقا به سبب کیفیت بسیار خوب و مقدار کم نمونهای از یک بازار رو به رشد برای پالایشگاههای کناره شرقی آمریکاست: اسناد رسمی AOPIG به تاکید سفارش میکند که برای اجتناب از اشتباهاتی که در خلیج (فارس) رخ دادهاند.
از جمله باید توجه بیشتری به شفافیت در اعلام درآمدهای به دست آمده از نفت نموده و تسهیلات گمرکی را که آمریکا اکنون در اختیار آفریقا قرار میدهد توسعه بخشید. این مجموعه همچنین پیشنهاد میکند که ایالات متحده، با احتیاط و به طور کنترل شده، در مورد ابطال بدهیهای کشورهای آفریقایی تعهد پذیرد. اگر قرار باشد این طرحها روزی به معنای واقعی تبدیل به سیاست دولت آمریکا بشوند، بسیاری اقدامات دیگر نیز باید انجام شوند. در حقیقت، نفت و حکومت مطلوب همچون گذشته مخالف هماند. اتحادیه کنفرانسهای اسقفهای منطقه آفریقای مرکزی، در متنی منتشر شده در ژوئیه 2002، دو مطلب را یادآور شده است. نخست همدستی شرکتهای نفتی و سیاستمداران منطقه و دیگر این که چگونه درآمدهای نفتی صرف حفظ رژیمهای صاحب قدرت میشوند.
به گفته صندوق بینالمللی پول، در آنگولا، کشوری که در آن شرکت شورون بر 75% از تولید نفت نظارت میکند، اعضای فوتونگو (دارودسته کمپرادور نزدیک به قدرت) در سال 2001 بیش از 30% از منافع حاصل از این موهبت نفتی را به جیب خود زدهاند. اما روش تازه ایالات متحده در چیدن مهرههای نفتی، به عریانترین شکل در یکی از کوچکترین کشورهای تولیدکننده پیاده شده است: گینه استوایی، ایالات متحده خود را آماده میکند که به زودی در این کویت آفریقا که در سال 2001، 70% بر تولید ناخالص ملیاش افزوده شده و ذخایر نفتیاش تا 2 میلیارد بشکه برآورده شده است، کنسولگری خود را (که در زمان حکومت کلینتون به دلیل کمبود بودجه تعطیل شده بود) بازگشایی نماید و نامالابور از فهرست 14 کشور آفریقایی که کارنامه ضعیفی در زمینه حقوق بشر دارند پاک کند. در واقع در این کشور، که طبق گزارش سالانه سیا مملکتی است تحت اداره مدیرانی بیقانون که اقتصاد ملی را غارت کردهاند، سفیری در ایالات متحده دارد که در گردهمایی AOPIG شرکت داشت.
همان گونه که یک تحقیق شایان توجه نشریه The Nation گوشزد میکند، در گینه استوایی، دو سوم امتیازهای نفتی به پیمانکاران آمریکایی که پیوندهای نزدیکی با دستگاه ریاست جمهوری بوش دارند امضا شدهاند. به این ترتیب، رئیس شرکت نفتی Energy CMS ویلیام مک کورمیک، 100000 دلار به مراسم معارفه آقای جرج بوش به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه کمک مالی کرده است. اوشن انرجی دیگر شرکت نفتی فال در خلیج گینه هم، به سهم خود آقای چستر نوریس را، که در زمان حکومت آقای بوش پدر سفیر ایالات متحده در مالابو بود، به سمت مشاور خود در این شهر برگزیده است. برای تکمیل این تصویر در خور یک جمهوری استوایی موزخیز، دفاع از منابع آف شور گینه، به دست گاردهای ساحلی آموزش دیده MPR که شرکتی است خصوصی تحت اداره بازنشستگان درجهدار عالیرتبه پنتاگون، (و در آمریکای لاتین هم به عنوان مجری طرح کلمبیا حضور دارد،) سپرده خواهد شد. چنان که در سفارت گینه استوایی در واشنگتن به اختصار میگویند، در کشور ما، شرکتهای نفتیاند که اطلاعات لازم را در اختیار وزارت امور خارجی آمریکا قرار میدهند.