داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.

">

داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.

">

داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.

">

داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.

">

داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.

">

داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.

"> جهانی‌سازی و دوره پسا مدرن
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۴۳۵۵۹

داگلاس کلنر / مترجم: پریسا صادقیه

مقدمه:

بی‌شک در ده‌های اخیر واژه جهانی‌سازی کاربرد بسیاری خصوصاً در رسانه‌ها یافته است. روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، تجار، دانشگاهیان و دیگر اقشار جامعه با به کارگیری این واژه اشاره به رخدادی بنیادین دارند. رخدادی که جهان را تغییر داده است و جهانی با اقتصاد، سیاست و فرهنگ نوین به وجود آورده است. همچنین به واسطه به کارگیری این واژه در سیاق‌های متفاوت، یافتن هدف این و آن که چه تأثیراتی بر سیاست و فرهنگ معاصر می‌تواند داشته باشد، برای ما مشکل است. در این مقاله کلنر سعی دارد تحلیلی از واژه‌ جهانی‌سازی در دوره پسا مدرن ارائه دهد و به ضرورت شکل‌دهی به نظریه‌ای تأکید می‌ورزد که جوانب مثبت و منفی این رخداد را بررسی و تأثیرات چندبعدی آن را در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره بیان دارد.


امروز نظریه‌پردازان اجتماعی بر این باورند که جهان با گسترش پدیده جهانی‌سازی روبه‌رو است. فرایندی که باعث چیرگی هر چه بیشتر نظام سرمایه‌داری بر اقتصاد جهان، جایگزینی ارگان‌های ملی توسط سازمان‌ها و ارگان‌های فراملی، فرسایش فرهنگ‌ها و سنت‌های محلی و قومی توسط فرهنگ جهانی می‌شود. در این میان دیدگاههای متفاوتی متوجه این رخداد است. برای اکثر جامعه‌شناسان واژه جهانی‌سازی به معنی غربی‌سازی جهان است، در حالی که برای عده‌ای دیگر ساختار این واژه به منزله پوششی است که استیلای نظام سرمایه‌داری بر جهان را پنهان می‌دارد. در این میان عده‌ای این رخداد را باعث همگنی در جهان می‌دانند و عده‌ای دیگر با توجه به افزایش چندنژادی در جهان این رخداد را علت ناهمگنی و تضاد می‌خوانند. در دنیای تجارت، جهانی‌سازی، استراتژی‌ای است که همکاری‌ها را در سطح جهان به منظور دستیابی به سود و منفعت بیشتر افزایش داده است. برای سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی وسیله‌ای است برای افزایش قدرت و برای ارگان‌های اجتماعی، جهانی‌سازی اهرمی است که باعث گسترش دموکراسی و تمدن می‌شود.
جهانی‌سازی در وقفه‌ای که بین مرگ دوران مدرن و ظهور پسامدرنیسم ایجاد شده بود، ظهور کرد. در این دوران گذار، این پدیده هم پیوند خود را با گذشته حفظ کرد و هم به ابداعات دوران پست‌مدرن سلام گفت.
ما هیچ گاه در تاریخ با واژه جهانی‌سازی برخورد نمی‌کنیم. این واژه محصول دهه‌های اخیر است و بی‌منظور ساخته نشده است. یکی از حدسیات نسبتاً درست در رابطه با هدف ساختن این واژه حاکی از این امر است که این واژه به منظور جانشینی برای دو واژه «امپریالیسم» و «مدرنیزاسیون» ساخته شده است. اگر این واژه را جایگزین واژه «امپریالیسم» بدانیم به این معنی است که جهان تحت تسلط کشورهای توسعه یافته است و اقتصاد ملی و قومی جای خود را به اقتصاد فراملی که سردمداران آن شرکت‌های بزرگ جهانی هستند، داده است. این واژه همچنین بر ترسهایی که در نتیجه استعمارگری دولت‌های بزرگ جهان به وجود خواهد آمد، به شکل نامحسوسی صحه می‌گذارد. به طور مختصر به کارگیری جهانی‌سازی به جای امپریالیسم جنبه بربری و مخرب این رخداد را پنهان می‌دارد.
اگر واژه جهانی‌سازی را جایگزین واژه «مدرنیزاسیون»‌ بدانیم، بی‌شک مفهوم پیشرفت و بهسازی را القا می‌کند. واژه مدرنیزاسیون مفهومی مثبت دارد در حالی که واژه جهانی‌سازی در ظاهر خنثی است.

در واقع قصد سردمداران جهانی از جایگزین کردن دو واژه «امپریالیسم» (مفهوم منفی) و «مدرنیزاسیون» (مفهوم مثبت) با واژه‌ای به ظاهر خنثی، پنهان‌سازی تأثیرات پشت پرده‌ای است که استعمار بر جهانیان خواهد داشت. اما امروزه همین واژه در ظاهر خنثی با کمک استعمارگران جهانی بیانگر ایدئولوژی‌ای است که رشد اقتصادی و اجتماعی، فراوانی اطلاعات، سطح بالای زندگی، رشد فرهنگ، آزادی و تکنولوژی را به ارمغان آورده است. در حالی که امروزه در دوران پسامدرن، این واژه مفاهیم مثبتی را در اذهان خلق کرده است، اما بسیاری از منتقدان، جهانی‌سازی را باعث فرسایش سنت‌های محلی و قومی، تابع‌سازی ملت‌های فقیر توسط دولت‌های غنی، تخریب‌های محیطی و همگن‌سازی فرهنگ و زندگی روزمره می‌دانند و دائماً بر خطری که سنت و فرهنگ قومی را تهدید می‌کند، تأکید می‌ورزند. بنابراین جهانی‌سازی معانی و تفاسیر متفاوتی را می‌پذیرد.
با رشد جهانی‌سازی نیاز به یک نظریه انتقادی که قادر باشد رابطه و اتکای متقابل بین سطوح مختلف از قبیل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و روانشناسی را با این رخداد بررسی کند، به چشم می‌خورد. نظریه‌ای که بتواند رابطه بین تمام پدیده‌ها و ساختار سیستماتیکی که این پدیده‌ها را سامان می‌دهد، شرح دهد و طرز پردازش‌ آن‌ها را در سیستم اجتماعی بیان کند. در این عصر جهانی شده، دغدغه جامعه‌شناسان باید تبدیل این نظریه به عمل باشد. نظریه‌ای که دستیابی به آزادی بیشتر، دموکراسی، سرکوب ظلم و تخریب و حفظ فرهنگ قومی و ملی را به شکل در خود بالقوه در خود دارد. این نظریه همچنین بیانگر آن دسته از پیوستگی‌ها و گسستگی‌هایی است که جهانی‌سازی با گذشته، حال و آینده دارد. امروزه در دوران پسامدرن، جهانی‌سازی بسیار پیچیده‌تر از آن است که در گذشته تصور می‌شد. در گذشته جهانی‌سازی، جایگزینی برای امپریالیسم و مدرنیزاسیون در نظر گرفته می‌شد، در حالی که امروز این واژه با مباحث پسامدرن در آمیخته است.
از منظر برخی افراد، جهانی‌سازی مبحثی است در ادامه مباحث مدرنیزاسیون و مدرنیته و پیوستگی خود را با آنها حفظ کرده است. در حالی که از دیدگاه دیگران، جهانی‌سازی مبحثی است جدید و کاملاً متفاوت با گذشته که با دوران پسامدرن گره خورده است. نظریه‌پردازان، جهانی‌سازی را فرایند استانداردسازی‌ای می‌دانند که در آن رسانه‌ها جهانی شده‌اند و افراد مصرف‌کننده‌های فرهنگ جهانی هستند که از همانندی و هماهنگی برخوردارند. این در حالی است که قهرمانان پسامدرن، با این نظریه‌پردازان در تضاداند و جهانی‌سازی با عامل تضاد، اختلاف و ناهمگنی می‌دانند و در مواردی بر این ادعا هستند که جهانی‌سازی به نوبه خود باعث به وجود آمدن چند نژادی و کثرت در نوع بشر شده است. از دیدگاه آنان فرهنگ جهانی بی‌شک، به سوی چند تباری می‌رود و در این میان سنتزی که به وجود می‌آید، سنتزی خواهد بود که نیروهای متضاد در آن موج می‌زنند. پسامدرنیست‌ها همچنین بر این باورند که هر قومی، سنت‌ها و محصولات مختص به خود را دارد و ورود محصولات جهانی تنها باعث تضاد و دورافتادگی آنان از هویت و سنت خویش می‌شود.
به بحث جهانی‌سازی نباید با دیدگاهی جزم‌اندیشانه نگریست. اینکه بگوییم عامل تمام تخریب‌ها و همانندسازی‌ها در جهان، جهانی‌سازی است یا اینکه بگوییم جهانی‌سازی وسیله‌ای ضروری و حیاتی برای پیشرفت به شمار می‌رود و در تمام جوانب مثبت است، دیدگاهی تک‌بعدی است. در نقد جهانی‌سازی باید به نظریه‌ای دیالکتیک و انتقادی دست یافت که هم گویای جنبه‌های مترقی و هم جنبه‌های چالش‌زای آن باشد. جهانی‌سازی هنگامی که در نقش یک ایدئولوژی پذیرفته شده عمل می‌کند، تمام واقعیت‌های تلخی را که در پس این رخداد نهفته است، پنهان می‌دارد. واقعیات تلخی همچون: پیروزی بی‌رحم بازار جهانی، چیرگی نظام سرمایه و سرمایه‌داری بر اقتصاد جهان و نفوذ و دست‌اندازی دول بزرگ به کشورهای در حال توسعه زیر لوای ظاهراً مشروع جهانی‌سازی. در صحنه اقتصادی علاوه بر تمام نقش‌هایی که در بالا ذکر شد، نقش دیگر جهانی‌سازی مثبت و قانونی جلوه دادن عملکرد سرمایه‌دارهای جهانی و سازمان‌های فراملی است. امروزه اکثر نقاط جهان به سیستم بازار جهانی وارد شده‌اند. جنگ جهانی اول و جنگ‌های بعد از آن از سرعت فرایند جهانی‌سازی در زمینه اقتصاد کاست. درست است که در ابتدا بیشتر کشورهای غربی در این جنگ مخرب وارد شدند، اما پس از آن ما شاهد دوران پیشرفت اقتصادی، رشد و پیشرفت سیاست حمایت از صنایع و فرآورده‌های داخلی (حمایت‌گرایی)، ناسیونالیسم و اقتصاد جهانی هستیم. جنگ جهانی دوم نیز اگرچه در ابتدا اکثر کشورهای جهان را درگیر جنگ جهانی کرد، اما در همان دوران جنگ رخدادهایی به وقوع پیوست که اقتصاد جهان پس از جنگ را شکل داد. با اتمام جنگ، تجارت جهانی با نوعی حس انتقام‌جویی بشدت گسترش یافت. موانعی که تا آن زمان بر سر راه تجارت جهانی بود و به تجارت ملی تأکید می‌ورزید، فروریخت و اقتصاد فراملی به درون اقتصاد داخلی نفوذ کرد و همانطور که امروز شاهد آن هستیم مصرف‌کنندگان جهانی و فرهنگ رسانه سرتاسر جهان را تسخیر کرده است.

 در حالی که شرکت‌های بزرگ از این جریان سود بسیاری می‌برند، فاصله فقیر و غنی، دارا و ندار، مناطق توسعه‌یافته و عقب‌مانده روز‌به‌روز بیشتر می‌شود. ملت‌های ثروتمند با استثمار منابع انسانی و طبیعی ادامه می‌دهند و زمین‌های ملت‌های فقیر را تسخیر می‌کنند و تنها از خود خرابی و فساد بر جای می‌گذارند. میزان قرض دولت‌های فقیر به غنی اعدادی نجومی است که از سال 1970 به بعد هر روز بر میزان آن اضافه می‌شود. امروزه جهان شاهد بیشترین تعداد فقیر در دنیاست. سرنوشت زمین در مخاطره است. برای اکثر جهانیان زندگی طاقت‌فرسا، کوتاه و بی‌رحم است و خوشبختی، سلامت، تحصیل، آموزش و رفاه همگانی رؤیایی دور از دسترس است. در صحنه فرهنگ، جهانی‌سازی با نقابی که به چهره دارد، به بیننده ارتقا دادن شیوه مصرف و زندگی، کیفیت محصولات، فرهنگ و هویت را القا می‌کند. شرکت‌های جهانی در این میان با استفاده از تبلیغات سعی دارند به ابزارهای داخلی نفوذ کرده تا محصولات خود را به فروش برسانند و بر مقاومت بازارهای داخلی غلبه کنند. در گذشته، فرهنگ، عامل تمایز اقوام و جوامع مختلف از همدیگر بود، به هویت‌های قومی شکل می‌داد و در برابر ایده‌ها و فرهنگ‌های دیگر با تمام قوا از خود محافظت می‌کرد. اما امروزه با گسترش ارتباطات و سیستم‌های ماهواره‌ای فرهنگ جهانی به درون فرهنگ محلی رخنه کرده است و سنتزی که در نتیجه این دو قطب به وجود آمده است، دو نیروی استعمار و مقاومت را به طور همزمان در خود جای داده است.
بدین ترتیب زندگی و عمل در دوره کنونی همراه با فرصت‌ها و تهدیدهای متعددی است. این موضوع لزوم دستیابی به نظریه‌ای که بتوانند تأثیر و اهمیت هر یک از این جنبه‌ها را مورد مطالعه قرار دهد، مجدداً گوشزد می‌کند.