تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۴۳۶۲۲


عباس نصر

چه می‌شود گفت؛ شاید روزی سر از خواب برداریم و شنیدیم که گوینده اخبار می‌گوید شب گذشته رابطه ایران و آمریکا برقرار شده است. اگر حالا هم این اتفاق نیفتد روز دیگری خواهد شد چرا که هیچگاه سیاست بر روی یک پایه نمی‌چرخد روزگاری که شاه عباس پرتغالی‌های استعمارگر را از خلیج‌فارس بیرون کرد کسی تصور نمی‌کرد روزگاری پرتغالیها به ایران برگردند. روزی که انگلیس افغانستان را از ایران جدا کرد هیچ ایرانی حاضر نبود حضور یک انگلیسی را در ایران ببیند ولی او آمد و چندین دهه نفت ما را هم برد تا آن که نهضت ملی نفت علیه او برپا شد و باز از ایران رانده شد، اما باز هم برگشت. روزگاری که روس‌ها شمال ایران را با قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمن‌چای از ایران جدا کردند مردم ایران چه احساسی داشتند؟‌ و یا زمانی که تبریز را اشغال کردند و در روز عاشورا ثقه‌الاسلام و یاران او را شقه‌شقه کردند و در میادین شهر آویزان کردند کدام ایرانی تصور می‌کرد که بتوانیم در آینده با روس‌ها روابط خوبی داشته باشیم؟ 8 سال با صدام جنگیدیم و او را کافر دانستیم و یک روز دیگر هم او را برادر خطاب کردیم و... همه این رویدادهای تاریخی درس عبرت است. تاریخ گذشته ثابت می‌کند که سیاست نمی‌تواند اسیر گذشته باشد بلکه باید طبق شرایط زمان عمل کند.

درس دیگر تاریخ آن است که باید از اسارت در چرخه تکرارها پرهیز کرد مبادا ماهها و سالها به دور خود بچرخیم و به جایی نرسیم. تکیه به یک قدرت برای راندن قدرت دیگر سیاست خارجی غلطی است که سیصد سال است به جز مقاطع کوتاهی بر این کشور حاکم بوده است. عقل حکم می‌کند که در دنیای کنونی نه دوست و نه دشمن مطلق باشد که تا از این چرخه خارج شویم. آخرین خاکریزهایی که میان آمریکا و ایران دیده می‌شود و مانع برقراری رابطه می‌باشد آن است که آمریکا به تعلیق غنی‌سازی هسته‌ای می‌اندیشد و ایران هم در برقراری پیوند با آن کشور به منعفت و بهره خود می‌اندیشد. این دو شرط نشان می‌دهد که سنگرها و خاکریزهای زیادی پشت سر گذاشته شده و فاصله نزدیک است، اما ممکن است در نتیجه همین نزدیکی تصادمی ایجاد شود و نتیجه عکس دهد. بنابراین دقت بیش از پیش ضروری است. اگر به مطلوب‌های دو طرف نگاه کنیم ملاحظه می‌کنیم که جدال ایدئولوژیک کمرنگ شده است چنانچه سران رسمی آمریکا موضوع حقوق بشر در ایران را کمتر مطرح می‌کنند ایران نیز با متانت بیش‌تری برخورد می‌کند. اگر به سیر و روند یا فرایند سیاست ایران و آمریکا در موضوع هسته‌ای هم نگاه کنیم ملاحظه خواهیم کرد که بیش از آنچه نیاز یا عدم نیاز به انرژی هسته‌ای مطرح باشد و یا موضوع انحراف از صلح‌آمیز بودن ارزیابی شود جدال آنها در چارچوب اراده‌شکنی از یکدیگر است این موضوع اراده‌شکنی بویژه از سوی آمریکا علیه ایران پس از انتشار گزارش سازمان سیا تاکنون به خوبی ملموس‌تر و محسوس‌تر است. اگر بوش حرف سیاستمدار کهنه‌کاری چون هنری کسینجر را که حدود 2 سال قبل گفت آمریکا باید ایران هسته‌‌ای را بپذیرد گوش کند و از این خواسته تعلیق غنی‌سازی دست بردارد و یکی از پیشنهادی گذشته را طی کند بیش‌تر به نفع اوست چرا که اگر با ایران رابطه برقرار کند بهتر می‌تواند ایران را زیر نظر داشته باشد که آیا ایران از صلح‌آمیز بودن انرژی هسته‌ای منحرف شد و یا به راه درست می‌رود تا آن که به روس‌ها و کشورهای دیگر سفارش کند که شما مواظب آنها باشید.

اگر کنسرسیوم پیشنهادی گذشته ایران را نیز پذیرا باشد و خودش عضو شود که خودش شریک معامله است و ناظر بر همه معاملات، ‌اما ظاهرا آمریکا درصدد شکست اراده ایران است و ایران نیز متعاقبا همین مسأله را پیگیری می‌کند که اراده آمریکا را بشکند، اما جدال هیچ گاه کارساز نبوده و رأی درست را زایل می‌کند. در این میان راه سومی را باید یافت تا از مرحله جدال خارج شوند. اگر گزینه جنگ راه سوم آمریکا باشد باید انرژی بسیار زیادی صرف کند که نتیجه آن کشیده شدن رمق و عصاره آمریکای کنونی است که هیچ‌گاه بازگشت به این شرط را پیدا نخواهد کرد. با شروع جنگ حداقل دو اتفاق می‌افتد. دلار آمریکا در برابر یورو به شدت نزول قیمت می‌یابد و به سرعت و برای همیشه جای خود را به یورو خواهد داد. همچنین یک گروه انتقامگیر خودجوش ایدئولوژیک با ویژگی شیعه‌گری داغ به امثال گروه طالبان خواهد پیوست و اگر تصور کنیم حکومت ایران همه نماند آنها شرایط هولناک را در سطح بین‌المللی برای مدت طولانی علیه آمریکا به وجود خواهند آورند. برنده اصلی این جنگ نیز کشورهای روسیه و چین و اروپایی‌ها خواهند بود در حالی که ضرر اصلی متوجه آمریکا خواهد گشت. بنابراین بهتر است آمریکا گزینه جنگ را به طور کلی و به طور رسمی از روی میز بردارد تا از ارتفاع دیوارهای بلند بی‌اعتمادی کاسته شود و در فضای دیگری سخن گفته شود. ایران نیز می‌تواند با رها کردن ناگهانی یک سوی طناب که در حال کشیدن است طرف مقابل را به زمین بزند چون جا خالی دادن ناگهانی به موقع از زیرکی‌های سیاستمداران بزرگ است. گفته می‌شود که جلب منفعت و دفع ضرر انگیزه حرکت‌های انسان است بنابراین ممکن است در برقراری رابطه با آمریکا منفعتی در کار نباشد ولی دفع ضرر خودش سود و بهره این کار است و می‌تواند انگیزه برقراری این ارتباط واقع شود. در هر حال چشم‌انداز کنونی و فضای گذشته تاریخ ایران حکایت از آن دارد که دیر یا زود این رابطه برقرار خواهد شد. نکته اصلی سخن در این است که ما با چه ذهنیت و پیش‌فرض‌هایی باید در پشت میز مذاکره بنشینیم. به نظر نگارنده این پیش‌فرض‌ها از برقراری اصلی رابطه مهم‌ترند چرا که همین ذهنیت‌ها است که می‌تواند مذاکره را به تعویق اندازد و یا بر عکس حتی شرایطی را ایجاد کند که آمریکا با آزادی بیش از پیش وارد شود. بنابراین همه دلسوزان ایران از هر دو گروه یعنی کسانی که مخالف یا موافق برقراری رابطه با آمریکا هستند به جای امر و نهی کلی باید به شرایط رابطه بیندیشند و شرایطی پیشنهاد دهند که موجب رابطه پایدار و برای هر دو کشور موجب سیاست برد- برد گردد. در غیر این صورت امکان تنش‌های بعدی نیز خواهد بود و نباید حال که سرفصل جدیدی گشوده می‌شود زمینه آن تنش‌های بعدی را فراهم سازیم و برای آیندگان مشکل‌آفرینی کنیم.

سردمداران آمریکا نیز باید پنبه را از گوش خود بیرون کنند و از گذشته عبرت بگیرند و به شرایطی بیندیشند که موجب رابطه پایدار گردد. برای مثال فکر کنند که اگر در قرارداد الجزایر که موجب آزادی گروگان‌ها شد با سران ایرانی خالصانه‌تر برخورد کرده بودند و کلاه بر سر ما نگذاشته بودند این رابطه می‌توانست بیست- سی سال زودتر برقرار شود. بنابراین باید اگر حتی شرایطی فراهم شد که امکان تحمیل شرایط به طرف مقابل برای آنها وجود دارد از آن پرهیز کنند چون یکی دو سه سال بعد ایرانی‌ها متوجه می‌شوند و به بهانه دیگری رابطه را به هم می‌زنند. البته به نظر می‌رسد به دلیل تغییر اوضاع جهانی برخی از مسائل گذشته منتفی است.

برای مثال فرستادن جاسوس به دور کشور ایران نظیر آن چه بعد از پیروزی انقلاب رخ داد و سرهنگ فیشر وابسته نظامی آمریکا بدون آن که مسؤولان ایران را در جریان بگذارد به طور محرمانه با یک گروه به کردستان رفت و با عزالدین حسینی دیدار کرد این گونه کارها به دو دلیل رخ نخواهد داد. دلیل اول آن که آمریکا ضربه به این کار را که اشغال سفارت توسط دانشجویان بود خورد و باید درس عبرتی شده باشد که دیگر مرتکب این کارها نشود. دلیل دوم آن که جاسوسی الکترونیکی جانشین جاسوسی‌های انسانی شده است و فصل یا دوران اعزام جاسوس مستقیم از کشور خود گذشته است. اگر در مواردی هم نیاز باشد از اتباع کشورهای دیگر انجام می‌پذیرد که در این صورت بودن یا نبودن رابطه سیاسی با کشور مورد مطالعه چندان تفاوتی ندارد.

به هر حال اینها مشکل اساسی در برقراری رابطه با آمریکا نیست بلکه مشکل بنیادی را در این باید جستجو کرد که ذهنیت سران آمریکا و ایران آغشته به ترتیب سیاسی دوران جنگ سرد است و باید تلاش شود که هر دو طرف این ذهنیت را از وجود خود پاکسازی کنند.

آمریکایی‌ها باید این ذهنیت را که در دوران جنگ سرد سران ایران به دلیل ترس از کمونیسم و با ترس از اشغال ایران توسط شوروی به دریوزگی به کاخ سفید می‌رفتند و حاضر بودند قراردادی به ترتیب نیروهای ژاندارمری می‌بستند تمام اختیارات ارتش ایران را به آمریکا بسپارند، گذشت. یعنی باید باور کنند که ایران کشور مستقل است و باید با او به صورت بیع متقابل رفتار کرد. متقابلا ایرانیان نیز باید شرایط جهانی را دریابند و با ملاک‌ها و ذهنیت‌های دوران جنگ سرد با آمریکا برخورد نکنند چرا که بخش مهمی از دیدگاه‌های حاکم بر انقلابیون ایرانی آن دوران ناشی از تبلیغات کمونیست‌ها بود که به طور مستقیم و غیرمستقیم بر ما اثر می‌گذاشت به همین خاطر ما در این مقطع مهم از تاریخ نیاز جدی به تفکر درباره پیش‌فرض‌ها و ذهنیت‌های لازم در چگونگی رابطه با آمریکا داریم که قبلا از برقراری رابطه با آمریکا باید به آن بیندیشیم.