تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۴۳۶۵۹


مهیار راستی

ریول گرکت می‌گوید، ایران را از بسیاری آمریکایی‌های دیگر بهتر می‌شناسد؛ ادعایی که مقامهای پیشین "سیا" نیز بر آن صحه می‌گذارند. گرکت، مامور بازنشسته سیا بود که از سال 1366 تا 1373، به مدت هفت سال، شبکه‌ای از افراد اجیر شده و مزدوران را در داخل و خارج ایران هماهنگ کرد؛ نخست از استانبول و سپس از پاریس. وی پس از بازنشستگی از سازمان سیا در سال 1377 به همکاری با شرکتهای مشاوره‌ای در امور خاورمیانه پرداخت و با نام مستعار "ادوارد شرلی" مقاله‌های فراوانی در نشریات نوشت.

او همچنین پس از استعفا، شرح سفر مخفیانه خود به ایران را در کتابی با نام "دشمنت را بشناس" منتشر کرد. گرکت یهودی‌الاصل، به زبان فارسی آشنایی کامل دارد و گفته می‌شود، به خوبی با فرهنگ، تاریخ و تمدن ایرانی آشناست.

ماموریت اصلی او در سیا، تهیه یک برآورد و ارزیابی بهنگام و دقیق از اوضاع کنونی در آن سالها (73 ـ 1366) و نیز چشم‌انداز آینده ایران بود؛ ماموریتی که دهها تن از عوامل و افرادی که بیشتر آنها ایرانی بودند، در انجام آن به وی کمک می‌کردند.

یکی از تحلیلگران دیگر سابق سازمان سیا که گزارشهای افراد شبکه "گرکت" را در آن سالها خوانده است، کار او و مامورانش را تحسین‌برانگیز می‌داند و می‌گوید: تا پیش از ورود او به سازمان، ما کاملا نابینا بودیم. "گرکت" نخست در استانبول و سپس در پاریس، پنجره‌ای را به روی ما گشود تا ایران را بشناسیم و بفهمیم در آنجا چه می‌گذرد.

این تحلیلگر سابق سیا می‌گوید:خواسته‌های ما که به دست "گرکت" و مامورانش در استانبول می‌رسید تقریبا شامل همه چیز می‌شد: روحیه عمومی در ایران، ویژگیهای چهره‌‌های سرشناس و نقاط ضعف و قوت آنها، دخالت در تروریسم، سلاح اتمی، اقتصاد، فرهنگ، هنر و حتی سرنوشت "رون آراد"، خلبان ناپدید شده اسراییلی.

هر چند درباره گزارشهای "گرکت" از ایران، حرف و حدیث‌هایی وجود دارد و بی‌گمان نمی‌توان تحلیلها و ارزیابیهای وی را به صورت دربست پذیرفت اما در مقاله‌ها و کتاب وی درباره ایران، برخی نکات و مسایل با وسواس و دقت بیشتری در کانون توجه قرار گرفته است. از جمله، زندگی "زن مسلمان ایرانی" است که به نظر می‌رسد، بخش قابل توجهی از گزارشهای "گرکت" برای سازمان سیا را تشکیل می‌داده است.

برای نمونه، زمانی که از "گرکت" پرسیده می‌شود، به نظر شما نیرومندترین قشری که از زمان انقلاب توانسته در ایران سر برآورد، کدام قشر است؟

او پاسخ می‌دهد: سوال ساده‌ای است: زنان! آنان قشر بسیار پرجنب و جوش، نیرومند و پرنفوذ در جامعه ایرانی هستند. زنان برپا دارنده یکی از دو شعار اصلی انقلاب اسلامی هستند. آنها پاسداران چادرند (پوششی که بانوان مسلمان استفاده می‌کنند). چادر، نمادی است که وجود انقلاب را در سر هر چهارراه و خیابانی به نمایش می‌گذارد. با چادر می‌توان این احساس را درک کرد که انقلاب اسلامی هنوز زنده و جاری است.

از نگاه ادوارد شرلی (گرکت)، چادر زن ایرانی که معنای عام آن پوشش دینی است، نماد انقلاب اسلامی و پویایی آن است. به گفته وی، "چادرهایشان را از آنها بگیرید، انقلاب ساقط می‌شود".

در این میان، دور از واقعیت نیست، اگر بگوییم؛ گزارش هفت ـ هشت ساله "گرکت" و گروه وی، مبنای برنامه‌ریزی و عملیات سازمان سیا در خصوص ایران برای سالهای بعد شد.

گرکت، در کتاب "دشمنت را بشناس" به کارآمدی عملیات مخفی در مقایسه با جنگ آشکار اشاره می‌کند و می‌نویسد: "این عملیات طیف گسترده‌ای دارد و می‌تواند از پرداخت پول به روزنامه‌ها و مجلات، ایستگاههای رادیویی، برگزاری همایش‌های بین‌المللی، اجیر کردن مطبوعاتی‌ها، فرهنگستانها و در نهایت عملیات چریکی، عملیات نجات و کودتا را شامل شود. براساس تعریف "گرکت"، عملیات مخفی آمیزه‌ای از دو سبک فعالیت است: عملیات نرم و عملیات سخت. شواهد و قرائن هم نشان می‌دهند که تئوریسینهای سازمان سیا در حوزه خاورمیانه و ایران نسبت به توصیه‌ها و اندرزهای "ریول گرکت" بی‌توجه نبوده‌اند.

در بخش عملیات نرم که نظریه‌پردازانی مانند "جوزف نای" بر آن تاکید فراوان دارند، بنیاد سوروس که مدعی است، در بیش از 30 کشور جهان "فعالیتهای خیرخواهانه" (!) را دنبال می‌کند، برای ایران نیز که از کشورهای هدف در ایالات متحده محسوب می‌شود، اهدافی را تعیین و سلسله برنامه‌ریزی‌هایی را آغاز کرد. سوروس در ایران، بیشترین فعالیت خود را بر روی حمایت از مرکز آمریکایی "ویلسون" قرار داد که هاله اسفندیاری از مدیران بخش خاورمیانه‌ای آن بود.

اسفندیاری تایید کرده است، بنیاد سوروس با حمایت از برنامه‌ خاورمیانه‌ای مرکز ویلسون به دنبال ایجاد یک شبکه ارتباطی غیررسمی در ایران در راستای اهداف براندازی نرم و اجرای تغییرات تدریجی در جامعه ایرانی بوده است. در سخنان هاله اسفندیاری اما یک محور، بیش از موارد دیگر جلب نظر می‌کند و آن تاکید مرکز آمریکایی "ویلسون" بر بحث زنان ایرانی است که اسفندیاری از آن با نام برنامه‌هایی برای "توانمندسازی زنان" یاد می‌کند.

تمرکز جنگ نرم آمریکا علیه ایران پیرامون فعالیتهای زنان و سرمایه‌گذاری بر روی آنچه نهضتهای ضدتبعیض جنسی و جنبش زنان خوانده می‌شود، نمی‌تواند امری تصادفی و بدون مطالعه بوده و با ارزیابیهای سرویسهای جاسوسی غرب از ایران، بی‌ارتباط باشد.

آمریکایی‌ها به خوبی دریافته‌اند، زن در ایران، رکن خانواده است و اگر برنامه‌های به اصطلاح "توانمندسازی زنان" موجب تزلزل و سست عنصری این رکن شود، خانواده که در جامعه ایرانی منشا بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی است از درون فرو می‌پاشد. در آن صورت، بدیهی است که در اختیار گرفتن و به این سو و آن سو کشیدن جامعه‌ای که از درون، تهی و بی‌مفهوم شده، کار چندان دشواری نیست.

از این منظر، تئوریسین‌های جنگ نرم در اتاقهای فکر آمریکایی به خانواده و زن ایرانی به عنوان پاشنه آشیل می‌نگرند و امیدواریهای فراوانی به موفقیت پروژه "براندازی در سکوت" از این مسیر دارند اما شاید بد نباشد، توصیه و ارزیابی "ریول گرکت" را بار دیگر به آنها یادآوری کرد که "زنان ایرانی، نیرومندترین و پرنفوذترین قشر جامعه پس از انقلاب اسلامی در ایران هستند".

این سخن اعتراف جاسوسی است که دست‌کم تا یک دهه پیش معتقد بود، ایران را بهتر از بسیاری آمریکایی‌های دیگر می‌شناسد.