بخش سیاسی خارجی
«افراطیون نمیتوانند بدون پشتیبانی دیگران از غارهایشان در کوهها بیرون آمده و عملیات خرابکارانه انجام دهند.»
بینظیر بوتو ساعاتی پس از نخستین ترور نافرجام خود، در گفتگو با هفتهنامه فرانسوی «پاریس مچ» این جمله را بر زبان رانده است. اما ترور بوتو در شهر «راولپندی» پاکستان جای هیچ گونه اظهار نظر دیگری را برای رهبر حزب مردم (people party) باقی نگذاشت! بینظیر بوتو نیز همانند پدرش ذوالفقار علی بوتو قربانی دموکراسی میلیتاریستی و مداخلهگرایی خارجی در بافت سیاسی بسته اسلامآباد شد. بدین ترتیب ایده ترکیب «اقتصاد سوسیالیستی» و «دموکراسی» که از سال 1970 به شعار اصلی حزب مردم تبدیل شده بود، همراه با بوتو در زیر خروارها خاک دفن شد.
سریال تبعیدها و ترور سیاستمداران پاکستانی ذهن هر مخاطبی را میآزارد گویا همین دیروز بود که ذوالفقار علی بوتو توسط ضیاء الحق اعدام شد. البته ضیاء الحق نیز از بافت سیاسی پیچیده جان سالم به در نبرد و طی یک سانحه هوایی مشکوک کشته شد. این بار نیز نوبت به بینظیر بوتو رسید تا «فعلا» لقب آخرین سیاستمدار قربانی پاکستان را به خود اختصاص دهد.
شاید در این مجال سخن گفتن از چگونگی و نحوه ترور بوتو در شهر «راولپندی» بیهوده باشد. شاید در این برهه حساس بهتر باشد به جای تمرکز بر شکل حادثه و نحوه بروز آن، بر سوالات مهمتری تمرکز نماییم. سوالاتی که همه آنها را میتوان در یک قالب جمعبندی نمود: «قاتل بینظیر بوتو کیست؟»
پس از انتشار اخبار مربوط به کشته شدن نخستوزیر اسبق پاکستان، انگشت اتهامات همانند همیشه به سوی القاعده نشانه رفت! القاعدهای که از ابتدای سال 2000 تاکنون به تنهاترین مجرم جنایات بشری و سیاسی تبدیل شده است. القاعدهای که در 11 سپتامبر 2001 برجهای دوقلوی نیویورک را هدف قرار داد، سپس متروی مادرید و لندن را نشانه گرفت و از عراق تا شبهقاره هند را از جنایات خود بینصیب نگذاشت! به راستی جای بسی تعجب است که چرا این القاعده نتوانست بیشتر از یک هفته در برابر حمله آمریکا به افغانستان دوام بیاورد؟! طی ماههای اخیر تحرکات مناطق قبایلی پاکستان به شدت افزایش یافته است. این تحرکات و ناآرامیها قهرا باید از سوی منبعی خاص هدایت شود. مسلما این منبع، دولت پاکستان یا حتی سرویسهای اطلاعاتی این کشور نیست. البته در این جا قصد نداریم در خصوص آگاهی یا عدم آگاهی پرویز مشرف نسبت به حوادثی مانند ترور بوتو اظهارنظر نماییم، اما میتوان قاطعانه گفت که مصدر اصلی هدایت تحولات وزیرستان شمالی نمیتواند دولت مشرف باشد. پس از وقوع حادثه مسجد لعل اسلامآباد، پیوند حداقلی میان نیروهای مناطق قبایلی و ارتش و دولت پاکستان از میان رفته است. از سوی دیگر، کنترل تحرکات قبایلی پاکستان سبب تحکیم قدرت سیاسی مشرف، پس از خروج وی از یونیفورم ارتش خواهد شد.
مطابق آخرین اخبار و شواهد، «کرامت الله بلال» یکی از افراطیون تندرو عامل انتحاری حمله به بینظیر بوتو بوده است. فردی که پس از شلیک چند گلوله به گردن و گیجگاه بینظیر بوتو، کمربند انفجاری خود را در میان جمعیت منفجر نمود...
سخنگوی القاعده در پاکستان، دخالت این سازمان در ترور بوتو را به شدت تکذیب نموده و سرویسهای اطلاعاتی پاکستان را مسئول این اقدام دانسته است. طفره روی القاعده از پذیرش اقدامات تروریستی هیچ گاه تا این اندازه سابقه نداشته است. به عبارت بهتر، جنایتی در «راولپندی» صورت پذیرفته است که حتی القاعده نیز حاضر نیست مسئولیت آن را بر گردن بگیرد! به راستی چه اتفاقی در پاکستان افتاده است؟
کمی عقربه زمان را عقبتر میبریم. ماههای آخر دوران قبل از بازگشت مجدد بوتو به پاکستان در ایالات متحده آمریکا سپری شد. جایی که کبوترها و بازها بر مبنای نگرش سنتی و حزبی خود جهت استیلای سیاسی یا نظامی بر شبه قاره هند تلاش میکنند. حساسیت افرادی مانند «بیل کلینتون» و «باراک اوباما» نسبت به اوضاع افغانستان و پاکستان، حکایت از رقابت مخفیانهای است که بین دو حزب اصلی آمریکا در این خصوص به وجود آمده است. جمهوریخواهان افراطی مانند چنی و جان بولتون، خواستار باز تعریف مجدد مثلث «واشنگتن ـ القاعده ـ اسلامآباد» در مقیاسی وسیع هستند. این باز تعریف به نومحافظهکاران امکان میدهد که حتی در صورت شکست در انتخابات سیطره راهبردی خود در شبه قاره هند را تا مدتها حفظ کنند.
در آن سو دموکراتها خواستار احیای دموکراسی مطلوب خود در خاک پاکستان هستند تا بعدها از این دموکراسی به مثابه روزنه نفوذی در معادلات سیاسی اسلامآباد استفاده نمایند. بوتو در جریان سفر خود به ایالات متحده آمریکا دریافت که کاخ سفید تمایلی نسبت به نقشآفرینی فعال وی در اسلامآباد ندارد. اما اقبال برخی از اعضای دموکرات کنگره آمریکا رهبر حزب مردم پاکستان را متعجب ساخت. بوتو در حالی که پاکستان بازگشت که پارادوکس رفتاری مقامات آمریکایی وی را به شدت آزار میداد. این مسئله تا لحظه وقوع انفجار «راولپندی» ذهن نخستوزیر اسبق پاکستان را نسبت به خود مشغول نموده بود. تلاش بوتو جهت ائتلاف حزب مردم با حزب مسلم لیگ (شاخه نواز) به شدت بازهای افراطی واشنگتن را نگران و خشمگین ساخته بود. البته بوش و همراهانش ترجیح میدادند این خشم را با حمایتهای مکرر خود از ژنرال مشرف ابراز دارند. برقراری ثبات حداقلی در پاکستان روزنه هرگونه نفوذ میلیتاریستی جمهوریخواهان به درون این کشور را مسدود میکرد. «پاکستان ناآرام» تنها نقطهای است که نومحافظهکاران میتوانند حول آن خود را در شبه قاره هند باز تعریف نمایند. این مسئله با توجه به فرصت اندک باقیمانده تا پایان دور دوم ریاست جمهوری بوش برای کاخ سفید و پنتاگون اهمیت ویژهای یافته است.
آمریکا از زمان اشغال افغانستان تاکنون نگاه ابزاری خود به سران القاعده را حفظ نموده است. حتی در ابتدای سال 2005 میلادی «دونالد رامسفلد» منجی اسامه بن لادن شد و به سربازان آمریکایی که در یک قدمی مخفیگاه وی قرار داشتند دستور توقف عملیات و عقبنشینی داد. پس از وقوع حادثه مسجد لعل پاکستان، آمریکا دریافت که شورشیان مناطق قبایلی وزیرستان و افراطیون وابسته به طالبان عناصر مناسبی جهت عملی نمودن اهداف نومحافظهکاران محسوب میشوند. در حقیقت جمهوریخواهان افراطی بهترین گزینه را جهت ممانعت از ایجاد ثبات سیاسی در پاکستان پیدا نموده بودند! افراطیونی که کاخ سفید با استناد به کلیت وجود و فعالیت آنها میتواند مداخله سیاسی ـ نظامی خود در خاک پاکستان را توجیه نماید. افراطیون بیهویتی که از یک سو میتوان آنها را به القاعده منتسب نمود و از سوی دیگر به آموزش و تجهیز آنها به طرق غیرمستقیم پرداخت. آنچه مسلم است اینکه «جرج واکر بوش» تداوم حضور «بینظیر بوتو» در پاکستان را به ضرر اهداف میان مدت نومحافظهکاران در شبه قاره هند میدانست. اما دموکراتها یا حتی جمهوریخواهان سنتی چنین نظری نداشتند. از نظر بوش، بوتو باید از میان برداشته میشد تا سلسه ناآرامیهای بعدی پاکستان از جمله ترور دیگر رهبران این کشور به صورتی خودکار عینیت یابد. بهترین ابزار جهت عملی ساختن این هدف، تحریک عناصر افراطی پاکستان بود. مهرههایی که تاریخ مصرف آنها مجددا از سوی آمریکا تجدید شده است.
«مولانا فضل الرحمن» رهبر حزب جمعیت علمای اسلام (شاخه فضل) صراحتا آمریکا را مسئول اصلی ناآرامی در مناطق قبایلی پاکستان میداند. شاید بتوان این ادعای مولانا فضلالرحمن را با اظهارات یکی از نمایندگان حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 جمع نمود. «ران پل» در این خصوص معتقد است که سیاستهای آمریکا بویژه رابطه نزدیک واشنگتن و تلآویو به طور کلی مشوق تروریسم بوده است.
آمریکا در اغلب موارد خود به تشویق، هدایت و سازماندهی تروریستها میپردازد. اخیرا شاهد انتشار اخبار مربوط به وجود بازداشتگاه «بوکا» در عراق بودیم. بازداشتگاهی که از آن به عنوان مرکز پرورش تروریسم از سوی آمریکا یاد میکنند. در این مرکز افراد تحت تاثیر اندیشههای سلفی و افراطی تقویت شده و جهت انجام عملیات انتحاری در عراق و سایر نقاط مدنظر آمریکا آماده میشوند. نکته جال توجه اینکه آمریکا حاضر به تحویل این مرکز به دولت عراق (مطابق تعهدات بینالمللی) نشده است!
در نهایت اینکه ردپای نومحافظهکاران افراطی در ترور بینظیر بوتو به چشم میخورد. بسیار ساده انگارانه است که ما «القاعده» یا «شورشیان مناطق قبایلی پاکستان» را به عنوان عوامل مستقر ترور بوتو مورد شناسایی قرار دهیم. این نوع شناسایی ما را از تمرکز بر مصدر اصلی هدایت کننده تحولات اخیر اسلامآباد دور میکند. مصدری که باید آن را در فراسوی اقیانوس آرام جستجو نمود.