حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
">حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
">حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
">حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
">حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
">حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
">حسین قنبری گرمی
مقدمه:
در حالی که همه نگاهها در اوضاع متلاطم خاورمیانه به بحران افغانستان و عراق دوخته شده بود، ناگهان کانون جدید از بحران در جنوب آسیا، پاکستان سرباز کرد. در عرض چند ماه درگیری و نزاع فضای سیاسی این کشور همجوار افغانستان را در نوردید و دست آخر با قتل مشهورترین چهره سیاسی آن (بینظیر بوتو) دولت حاکم بر اسلامآباد و گروهها و قبایل این کشور در آستانه یک رویارویی بزرگ قرار گرفتند. وقایع پاکستان هر چند شمایی غافلگیرکننده داشت و نوعی شوک سیاسی به حساب آمد، اما در حقیقت، تحقق یکی از پیشگوییهای سیاسی بود که استراتژیستها و کارشناسان روابط بینالملل در یک دهه اخیر بارها گوشزد کرده بودند. در بحرانی که اکنون گریبانگیر این کشور شده، چند جریان پرنفوذ همزمان ایفای نقش میکنند. یک سوی این کشمکش که ملموسترین جنبه تحولات پاکستان است رویارویی احزاب مخالف و دولت مشرف است که عمدتاً انتخابات فوریه این کشور را نشانه رفته است، جبهه دوم نزاع که صورت مسلحانه دارد و این روزها تلفات و کشتههای بسیاری را از دو طرف میگیرد، میان نیروهای امنیتی و شبهنظامیان مستقر در مناطق قبیلهای پاکستان است و بالاخره ضلع سوم این حوادث را مواجهه نیروهای بویژه جریانهای سنتی و مذهبی این کشور با آمریکا تشکیل میدهد. این که ماراتن این رقابت سخت که مدتهاست امور سیاسی این کشور را تعطیل کرده و افق سیاسی پاکستان را تیره ساخته به کجا منتهی خواهد شد و هر کدام از طرفهای درگیر چه راهبردی را برای سال 2008 دارند، پرسشهایی است با پییر دورتیگیه متخصص اندیشههای سیاسی و مقوله تروریسم در میان گذاشتیم دورتیگیه که در زمینه فلسفه سیاسی از سوربن فارغالتحصیل شده به تدریس در برخی کشورهای عربی مانند تونس در سالهای دهه 1970 پرداخته و سپس 30 سال در دانشگاههای فرانسه به عنوان استاد فلسفه سیاسی تدریس کرده است.
* پس از ترور بینظیر بوتو افزایش نقش جریانهای افراطی در صحنه سیاسی پاکستان سخن میرود، شما نقش این نیروها را در برهم زدن معاملات سیاسی این کشور چه میزان جدی میبینید؟
** آنچه به جریانهای افراطی نسبت داده میشود همواره از عاملی برمیخیزد که از آن با نام بنبست وضع سیاسی یاد میشود. وضعیت سیاسی دموکراتیک پاکستان توسط دو نیرو در بنبست قرار گرفته است. اولین نیرو، نیروهای موجود در اطراف ژنرال پرویز مشرف رئیسجمهوری پاکستان است که بر حمایت آمریکا تکیه دارند. این نیروها در واقع نوعی دام سیاسی بر سر راه مخالفان مشرف گستردهاند. وجود نیروهای سیاسی که نقش دولت سایه را در پاکستان ایفا میکنند در عین حال نشان توانایی جامعه سیاسی است. در حال حاضر فضای سیاسی پاکستان از یک اغتشاش مزمن رنج میبرد. این اغتشاشات نیز باعث بهرهگیری سازمان افراطی میشود. در واقع آنچه ما میبینیم پدیده ایفای نقش چند شبکه تولید خشونت در جامعهای است که نمیتواند ابزاری برای ابزار وجود پیدا کند. در وضع موجود پاکستان باید برای رفع بنبست سیاسی چارهاندیشی کرد که تندروها در آن نقشی افزونتر از احزاب سیاسی دارند. در واقع آنچه میتوان برای آرام کردن اوضاع سیاسی در پاکستان انجام داد این است که باید جنبشی از آشتی و اجماع نظر ملی ایجاد شود و به نظر من موکول شدن انتخابات به ماه فوریه نشانه خوبی برای رسیدن به این اجماع نظر و آشتی ملی است.
* گفته میشود نواحی قبیلهای شمال غربی پاکستان اکنون تحت نفوذ چند گروه قبیلهای با فرماندهی نسل جدید از طرفداران طالبان درآمده است. درباره نحوه قدرتیابی این نیروها چه نظری دارید؟ منابع و سرچشمههای شورشیان را در سه بعد مالی، تسلیحاتی و ایدئولوژیک چه کشورها یا جریانهایی میدانید؟
** در این رابطه دو موضوع وجود دارد که باید از هم تفکیک شوند. موضوع اول پدیده واقعی مقاومت در برابر فعالیتهای آمریکاییها و نیروهای ناتو است که از نمونههای آن میتوان به بسیج شدن قبایل شمال پاکستان اشاره کرد و موضوع دوم تلاش برای تحمیل ایدئولوژی خاصی است که افراطیون دنبال میکنند. امروزه به هر نوع مقاومت سیاسی که مشاهده میشود عنوان طالبانیسم اطلاق میشود در حالی که مسئله درهم آمیختن مقاومت با فعالیت ایدئولوژیک افراطیون طالبان اشتباه است به اعتقاد من جریانهای الهام گرفته از طالبان سابقه به طور جدی در این منطقه وجود دارد اما نباید این جریانها را به جنبش مقاومت تعمیم دارد و نتیجه اشتباه گرفت. در حالی که مواردی از ظهور نسل دوم طالبان قدیم مشاهده میشویم، اما در تحلیل اوضاع پاکستان باید میان این جریان با پدیده مقاومت علیه آمریکا تفاوت قائل شد.
اما در رابطه با منابع مالی، تسلیحاتی و ایدئولوژیکی این نیروها میتوان گفت که این جریانهای افراطی تنها از دو راه میتوانند به حیات خود ادامه دهند. فرضیه اول این است که این نیروها، سلاحهای خود را از خود پاکستان یعنی از طریق همدستی برخی افراد و مناطق با باندهای پنهان قدرت در پاکستان به دست میآورند. اما فرضیه دوم این است که یک سازمان تحت نفوذ آمریکا وجود دارد که مبتنی است بر اصل جنگ علیه انقلابیون که سلاح این جنبشها را تأمین میکند تا در ادامه نوعی سرکوب گسترده را توجیه کند که این موارد را در تمامی نقاط سیاسی که جنبش مقاومت جریان دارد از جمله آفریقا، خاورمیانه و کشوری همچون پاکستان شاهد هستیم و نباید فراموش کنیم که سرزمین پاکستان سرزمین آزمایش جنگ مدرن و استراتژیهای جدید توسط آمریکاییهاست. استراتژیهایی که واشنگتن با هدف مهار یا تضعیف نیروهای مخالف خویش پیش میبرد.
* اشتباهات و ضعفهای دولت مشرف و شرکای منطقهای پاکستان مانند جناح دولتهای عربی در توسعه و نفوذ این افراطیون چه میزان مؤثر بوده است؟
**در رابطه با پرویز مشرف میتوان گفت که وی در ارزیابی وضع سیاسی موجود دچار نوعی اشتباه شد. مشرف فکر کرد که با اعطای برخی امتیازات به آمریکایی که درگیر جنگ در افغانستان است میتواند قدرت خود را حفظ کند و به عبارت دیگر مشرف با شبیهسازی اوضاع پاکستان با دهه 80 و 90 با تکیه بر آمریکا گمان برد که مثل همیشه در پاکستان ادامه حیات یک دولت با جلب کمکهای خارجی امکانپذیر میشود لذا وی با اجازه دادن به آمریکاییها برای توسعه استراتژیهایشان علاوه بر این که نفوذ و کنترل خود را بر فضای داخلی پاکستان تضعیف کرد، امکان کنترل بر روی استراتژی در آمریکا را نیز از دست داد. در مرحله دیگر مشرف در صدد برآمد از تضاد آمریکا با کشورهای منطقه در جنگ ترور بهرهبرداری کند و این امر انعکاس منفی میان برخی هواداران در مناطق شمالی پاکستان پیدا کرد. پس از این دادوستدها است که در نقاط مذهبی و قبیلهای پاکستان یک موج حرکت ضدآمریکایی و ضدمشرف به راه میافتد. به اعتقاد من همواره باید این اصل را در تحلیل اوضاع پاکستان در نظر گرفت که مقاومت عمومی هم سیاسی و هم نظامی در حال حاضر وجود دارد و این باعث شده است تا آمریکاییها دچار هراس شوند از سوی دیگر آمریکاییها میدانند که دیگر نمیتوانند بر روی پرویز مشرف حساب کنند. آمریکاییها از تجمیع مقاومت نظامی در شمال با مقاومت سیاسی میترسند و بدین علت است که سران کاخ سفید در حال حاضر تلاش میکنند تا دامنه اختلالات را در پاکستان افزایش دهند اما این نوع برخورد زمامداران کاخ سفید با تحولات پاکستان بیشتر ناشی از پریشانی آمریکاییها در برابر شرایط وخیمی است که هم در افغانستان و هم در پاکستان گریبانگیر آنها است.
* یکی از بحثهای جدی در تحولات اخیر پاکستان این است که ارتباطی ارگانیک میان جریانهای افراطی دو سوی خط برقرار شده است، به اعتقاد شما هماکنون چه ارتباطات سازمانی و ایدئولوژیک میان طالبان افغانستان و پاکستان برقرار شده است؟
** این واقعیت غیرقابل انکار است نسل جدیدی از طالبان در حوالی مرزهای پاکستان قدرت گرفته است اما این که همه تحرکات و کشمکشهای نواحی قبیلهای پاکستان را طالبانیسم بدانیم درست نیست در این رابطه نوعی اشتباه در تحلیل وجود دارد و آن این است که یک مرکز خودمختار در شمال پاکستان مقابل سیاستهای دولت مرکزی این کشور جبهه مخالفت بسته است. در این نقطه به اعتقاد من نوعی مقاومت قبیلهای نظاممند وجود دارد که شاید بخشی از این نیروها از طالبان نیز استفاده کنند اما باید گفت که طالبان افغانستان مترادف مقاومت موجود در شمال پاکستان به شمار نمیرود بلکه عناصری از آنها توسط مقاومت شمال جذب شدهاند یا وارد این مقاومت شدهاند و این امر که هر منطقه قبیلهای به موازات گسترش جنگ افغانستان حرکتهای نظامی - سیاسی خودش علیه مشرف و آمریکا را گسترش دهند امری عادی است.
* حادثه ترور بینظیر بوتو چه تأثیری در این معادله کشمکش خواهد گذاشت. آیا ممکن است حادثه بینظیر بوتو استراتژی نهادهای امنیتی پاکستان، بویژه ارتش را در رویارویی با نیروهای تندرو یا جنبش قبایل تغییر دهد؟
** اعتقاد من این است که قتل خانم بوتو برخی امیدها نزد مردم پاکستان نسبت به بهبود اوضاع را کمرنگ کرد اما نباید در اهمیت سیاست ترور خانم بوتو این اندازه مبالغه کرد که این حادثه معادلات را به هم خواهد زد. از نگاه بازیگران پاکستان محافل نظامی بشدت در این فکر هستند که همواره در اولویت بودن خود در داخل پاکستان را حفظ کنند. به نظر من نظامیان حتی با وجود ماجرای قتل بوتو نخواهند گذاشت قدرتشان تضعیف شود. زمانی که انگلیسیها به پاکستان پس از جدا شدن از هند امکان حیات دادند این ترتیبات را اعمال کردند که همواره نوعی حکومت نظامی در این کشور بر سر کار باشد. نیروی نظامی در پاکستان قدرت خلق حوادث و قدرت ایجاد گروهها و هستههای سیاسی یا شبه نظامی را دارد به همین علت است که آنان تا حدی امکان عرض اندام به برخی مقاومتها در داخل پاکستان میدهند تا همان طور که میبینید بتوانند برتری خود را به رخ جریانهای حزبی بکشند. ارتش پاکستان در شرایط فعلی مصلحت خود را در قبضه کامل قدرت نمیبیند باقی ماندن آنها در رأس هرم قدرت به عنوان یک نیروی سیاسی عوارض بسیار سنگینی دارد آن هم ارتشی که در یک فضای مدنی رقیبی برای خود نمیبیند و همواره خواستار حفظ قدرت به روش حضور در پشت صحنه بوده است. چنان که ارتش مجبور شود استراتژی خود را بر کشور تحمیل کند و این موضوع درست نقطه شکست دولت پرویز مشرف به شمار میرود.
* چه پیشبینیای برای اوضاع سیاسی پاکستان در سال جدید دارید؟ فکر میکنید این چند رشته کشمکش به کجا منتهی خواهد شد؟
** مسلماً پیشبینی اتفاقات سال 2008 پاکستان بسیار مشکل است. تنها ارزیابی که میتوان داشت این است که نیروهای سیاسی و حزبی پاکستان قدرت کافی برای اجرای برنامهای مؤثر جهت ساماندهی اوضاع را نخواهند داشت. قتل خانم بوتو همانند ضربات زیادی که به مردم پاکستان وارد میشود موجب شد جریانهای شبه نظامی و بازیگران پردهنشین بیشتر تقویت شود. اعتقاد دارم که اکنون جامعه مدنی پاکستان فلج شده است. من عزم آمریکا را بر حل بنبست پاکستان جدی نمیبینم. خواست آمریکا این است که همه شخصیتها و جریانهای مؤثر پاکستانی تضعیف شوند تا امکان حضور بلندمدت این کشور در پاکستان میسر شود یعنی همان کاری که در عراق و بخشی از یوگسلاوی انجام داده است تا استراتژیهای خود را در این مناطق به پیش ببرد. میتوان گفت استراتژی آمریکا تضعیف نهادهای مستقل بویژه در کشورهایی که گرایش رویگردانی از واشنگتن در آنها قوی است، میباشد و متأسفانه مثال «پاکستان تضعیف شده» نیز بویژه در این راستا است تا آمریکا همانند افغانستان تضعیف شده حضوری بلندمدت در این کشور داشته باشد.
* فکر میکنید با این حوادث، دولت و احزاب منتقد و اپوزیسیون چه راهبردهای تازهای اتخاذ خواهند کرد؟ بویژه در قبال آمریکا و سیاست دو پهلوی سران کاخ سفید چگونه رفتار خواهند کرد؟
** به نظر من جهتگیری عاقلانه و هوشمندانهای که برای دولت پاکستان میتوان متصور بود این است که به هر قیمت ممکن در برابر چالشهای ناتو و آمریکا در افغانستان بیطرفانه برخورد کند یعنی این که در این درگیریها از خود خویشتنداری نشان دهد. پس تنها راهحل ممکن حرکت به سمت سیاست بیطرفی خواهد بود و دلیل آن این است که مشارکت در درگیریهای افغانستان تنها باعث بروز اغتشاشات در جامعه پاکستان خواهد شد که جبرانناپذیر میباشند. این تجربه در دوره مشرف به اثبات رسید. در این فضای آشفته به گمانم جلوگیری از تشدید رقابت بین طوایف و ایجاد نوعی اتحاد مشترک حول یک شخصیت بیطرف بسیار تعیینکننده خواهد بود این شخصیت میتواند شخصیتی مذهبی باشد که بتواند از جنگ بین طوایف جلوگیری کند و بر اوضاع موجود مسلط شود زیرا پاکستان از مدتها پیش با جنگ و درگیری بین طوایف دست به گریبان بوده است که قتل خانم بوتو یکی از مظاهر این جنگ بود. پس نکته مهم این است که امروزه پاکستان نیازمند فلسفه سیاسی تازهای برای دستیابی به تفاهم و ثبات است که در آن طرفهای درگیر قدرت منیت سیاسی را کنار بگذارند. به عبارت دیگر بزرگترین بدبختی پاکستان جنگ و ناسازگاری مدنی در این کشور است که شاهد تعمیم و گسترش آن به لایهها و طبقات دیگر هستیم.
* با این توصیف یک استراتژی موفق برای مقابله با این جریانهای برهم زننده صحنه سیاسی پاکستان از نگاه شما باید چه ویژگیها و مشخصههایی داشته باشد؟
** معتقدم که نیروهای سیاسی باید راهحل مؤثر بحران را در داخل جستوجو کنند. حوادث اخیر نشان داد که توسل به راهحلهای خارجی اغتشاش میآفریند نباید فراموش کرد صحنه سیاسی پاکستان با توافقی که مشرف با آمریکاییها به انجام رساند دچار آشوب شد. پس از این توافق مبارزه لجام گسیخته با عنوان مقابله با تروریسم و القاعده شروع شد. پاکستانیها اکنون احساس میکنند که چهره بینالمللی آنها در استراتژی آمریکا به شدت لکهدار شده است. آمریکایی که حضور برخی گروهها که عنوان جنبشهای تروریستی به آنها اطلاق میکند را دستاویزی برای بدنام کردن یک جامعه و کشور قرار داده است، زیرا همه انگشتهای اتهام پس از 11 سپتامبر به سمت اتباع دو کشور افغانستان و پاکستان نشانه رفت. لذا به طور جدی احساس میشود که خط مشی دولت پاکستان نیاز به بازنگری دارد آنها اگر مسئولانه عمل نکنند همواره در نظر مردم خود به عنوان عقبه و پیرو استراتژی آمریکا به حساب خواهند آمد و این استراتژی است که پس از 11 سپتامبر 2001 پیاده شد و در اصل شروع بدبختی پاکستانیها بود. در فقدان مقبولیت داخلی عدم توانایی دولت برای کنترل اوضاع کشور باعث تشدید وابستگی به خارج میشود و تنها بهرهمند این وضعیت آمریکا خواهد بود.
* آیا در این شرایط از افکار عمومی منطقه هم کاری ساخته است، فکر میکنید چگونه میتوان مردم افغانستان و پاکستان را هم در برابر سلطه خارجی و هم در برابر نفوذ جریانهای افراطی مصون ساخت؟
** آنچه میتوان گفت این است که کشوری مثل پاکستان پس از اجرای سیاست بیطرفی باید از نیروهای ناتو و نیروهای آمریکایی بخواهد تا اعلام کنند که اراده سیاسی ملتهای افغان را به رسمیت میشناسند این که تبلیغات پیرامون مبارزه با تروریسم که از 11 سپتامبر انجام گرفته بدون هدف اشغالگری بوده است و معنای اشغالگری باید از طریق افکار عمومی همانند عراق در افغانستان هم به آمریکا و ناتو گوشزد شود. آنها باید باور کنند تا زمانی که پاکستان و افکار عمومی این کشور در قبال نیروهای ناتو و آمریکاییها دید مثبتی نداشته باشند و دلایل حضور آنان را غیرقانونی بدانند نه مردم این کشورها و نه نیروهای نظامی حاضر، در امان نخواهند بود. شاید در متقاعد کردن جبهه نیروهای خارجی حاضر در افغانستان نقش روشنفکران و مذهبیون بسیار تعیین کننده باشد.
* اگر قرار بر بازنگری جدی در خط مشی بازیگران خارجی باشد فکر میکنید چه بخشی از سیاستهای قدرتهای خارجی بویژه آمریکا در شرایط فعلی در قبال پاکستان باید اصلاح شود؟
** آمریکاییها باید استراتژی نومحافظهکارانه خود را کنار بگذارند و نقشه سیاسی خود در رابطه با خاورمیانه و جنوب آسیا را تغییر دهند همان طور که میدانید از سالها پیش برژینسکی در تحلیل نقشه سیاسی جهان، آسیا بویژه خاورمیانه و تمامی این مناطق را از نقاط حساس و مستعد کشمکشهای بزرگ و موجهای مبارزه برشمرده بود که در مقابل آمریکا قرار خواهند گرفت این تحلیل اکنون به واقعیت پیوسته است مشخص شده تا زمانی که آمریکاییها بلندپروازیهای خود را که همواره مورد مخالفت مردم این نقاط است کنار نگذارند و به سیاستهای نومحافظهکارانه خود ادامه دهند ناآرامیها ادامه خواهد یافت لذا معتقدم باید آمریکاییها دکترین سال 1997 برژینسکی را سرلوحه کار خود قرار دهند.