تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۳۷۰۳

علی شاملو

در جهان امروز، موضوع احزاب سیاسی در ارتباط تنگاتنگی با تمامی وجوه سیاسی و به ویژه انتخابات مطرح است. احزاب سیاسی با سازمان دادن به اندیشه‌ها و گرایش‌های سیاسی موجود  در جامعه، در عین حال که عامل تقسیم کردن و متشکل ساختن مردم به شاخه‌ها و بخش‌های گوناگونند عامل نزدیک کردن و تلفیق نمودن خرده گرایش‌های فردی و اجتماعی در قالب دکترین‌ها، ایدئولوژی‌ها و یا نظام‌های اندیشه‌ای کم و بیش منسجمی می‌باشند. این مساله طبعا به مبارزه‌های انتخاباتی ابعاد عمیق‌تری می‌بخشد و معنی و مفهوم موضوعات مورد مبارزه را از شکل فردی و گاهی سطحی خارج کرده و بدان رنگ و بویی فلسفی، اجتماعی، و فرهنگی می‌دهد و صورت مسائلی سازمان یافته‌تر و پیش اندیشیده‌تر به بازار سیاست عرضه خواهد کرد.

الف- ارتباط تاریخی انتخابات و احزاب سیاسی

احزاب سیاسی، به معنی اعم کلمه به صورت دسته‌بندی‌های مختلف در همه جوامع از زمان باستان تا روزگار ما وجود داشته و دارد. اما همانگونه که در بخش ویژه کتاب جامعه‌شناسی سیاسی نوشته دو ورژه می‌خوانیم (1) احزاب سیاسی به معنای جدید کلمه، بی‌شک، محصول الزامات آیین‌های انتخاباتی و پارلمانی بوده‌اند. مثلا نخستین جوانه‌های احزاب در جامعه بریتانیا، از مطلق‌گرایی به سوی توزیع اختیارات فرمانروایی به نمایندگان مردم، ظاهر شد. با رشد بورژوازی شهری و فشار مقاومت‌ناپذیر این طبقه رو به طلوع کرد که خود نوزاد انقلاب و پیشرفت صنعت بوده فرمانروایان بریتانیا پذیرفتند که نمایندگان این طبقه نیز در شورای تصمیم‌گیری درباره مسائل مملکتی شرکت کنند. تا این زمان، شورای مذکور منحصرا از اشراف و نجبا و صاحبان امتیاز، تشکیل یافته بود. از آنجا که تعیین نمایندگان شهرها (کمون‌ها)، تنها از طریق نوعی انتخابات میسر می‌شد، لذا کمیته‌هایی به منظور پشتیبانی از نامزدهای نمایندگان شکل گرفت که در آغاز جنبه‌ موقتی داشتند و پس از انجام انتخابات منحل می‌شدند، ولی ظهور گروه‌های پارلمانی در درون پارلمان، برای حفظ منافع گروهی یا مبارزه برای پیشبرد سیاست و روش خاص خود، کمیته‌های انتخاباتی را واداشت که خارج از پارلمان نیز اقدام به اتفاق کنند و به پشتیبانی از نمایندگان خود به طور مداوم به مبارزه بپردازند. این امر نخستین سنگ بنای احزاب سیاسی را در این کشور گذاشت.

دلایل مشابهی با اندک تفاوت در سایر کشورها، نظیر ایالات متحده آمریکا، فرانسه، بلژیک و همچنین سایر ممالکی که در مسیر تدوین قانون اساسی و انتخابات به پیش می‌رفتند، انگیزه، اصلی بنیادگذاری احزاب سیاسی شد.

بنابراین، می‌توان از لابه‌لای حوادث تاریخی اکثر کشورها، رابطه نزدیک انتخابات و احزاب را به چشم دید.

اصل 4 قانون اساسی 14 اکتبر 1958 فرانسه مقرر می‌دارد: «احزاب و گروه‌بندی‌های سیاسی، در بیان آرا مشارکت دارند» این عبارت خود به تنهایی اهمیت رابطه احزاب و انتخابات را روشن می‌کند. به هر حال، اجرای انتخابات یکی از موقعیت‌های بسیار مهمی است که حزب سیاسی می‌تواند به علنی‌ترین وجهی، حضور مهم و حساس خود را در عمل بنمایاند.

حزب، همانگونه که به تشکل افراد اهمیت می‌گمارد و خرده‌گرایش‌های فردی و گروهی را در قالب‌های وسیع‌تری می‌ریزد و به صورت جریان‌های فکری عظیم‌تر عرضه می‌کند، در هنگام انتخابات به تناسب سازوکار درونی تشکیلات خود، در جهت نیل به اهداف نهایی که همانا به دست گرفتن اهرم‌های قدرت سیاسی است، فهرست نامزدهای خود را تنظیم می‌کند و با تمام نیرو به پشتیبانی آنها می‌پردازد.

نخستین خاصیت وجود احزاب، جلوگیری از هرز رفتن نیروهای پراکنده بی‌شکل و نامتحرک است و دومین آن این است که با معدود شدن عملی تعداد نامزدهای انتخابات با نامزدهای حزبی، قدرت آرای مردم کمتر شکسته و خرد خواهد شد و برنده انتخاباتی قاعدتا دارای تعداد بیشتری آرا خواهد بود تا بتواند مصداق واقعی‌تر نماینده ملت به شمار آید. سومین نقطه اهمیت احزاب سیاسی این است که حتی مردم رای‌دهنده غیرحزبی نیز می‌توانند با مقایسه برنامه‌های احزاب از استنتاج‌های ناپخته، خواست‌های ناشدنی، اعتراضات بیجا و خلاصه مبارزه‌های بی‌برنامه اجتناب کنند و به جای گزینش از میان انبوهی اندیشه‌ها و روش‌های بی‌شکل، از خلال نظام‌های نظری موجود یکی را انتخاب نمایند، امروزه احزاب سیاسی نه تنها در کم و کیف انتخابات و شکل دادن به مفهوم مبارزه‌های سیاسی اثر دارند، بلکه عامل قطعی و تعیین‌کننده مفهوم رژیم‌های سیاسی نیز به شمار می‌آیند. در زیر به اثرات متقابل نظام‌های احزاب و انتخابات بسنده می‌کنیم.

ب- نظام احزاب و اهمیت آنان در امر انتخابات

حزب سیاسی به آنگونه سازمان سیاسی گفته می‌شود که در سطوح محلی و ملی زیر لوای دفاع از مردم، در قالب مسلک و مکتب مشخصی شکل می‌گیرد و شهروندان را بر اساس اصول مورد قبول یا منافع مورد دفاع خود، گرد می‌آورند و متشکل می‌سازند تا به اهداف اساسی خود که همانا فتح قدرت و اجرای آن باشد دست یابند، پس در مطالعه احزاب، دو جنبه بیشتر از سایر ابعاد جلب توجه می‌کند: 1- ساختار و تشکیلات 2- برنامه سیاسی

1- از حیث ساختاری احزاب بر دو قسم‌اند:

احزاب عوام Les partisde Masse

2- احزاب خواص Les partisde cadre

احزاب عوام یا توده‌ای: این نوع احزاب اصطلاحاً به احزابی گفته می‌شود که امکانات مالی و قدرت و نفوذ خود را با گردآوری حداکثر اعضا و بهره‌گیری از کمک‌های ماهانه اعضای رسمی و هواداران تامین می‌کنند. هدف اساسی اینگونه احزاب در درجه نخست گرد‌آوری اعضای مومن و معتقد و فعال و در درجه دوم جلب نظر موافق شهروندان رای‌دهنده است. در کشورهای غربی، این نوع احزاب با توسعه افکار سوسیالیستی و کمونیستی ظاهر شدند و چون درصدد امحای نظام موجود و ایجاد نظم جدید اجتماعی بودند، بنای اولیه فعالیت‌ خود را بر قالب‌بندی هر چه وسیع‌تر اعضای ثابت و مومن در چارچوب نظام اندیشه‌ای خاصی نهادند. لذا سازمان و تشکیلات در اینگونه احزاب از اولویت و اهمیت بسیاری برخوردار بوده و هست.

احزاب خواص: این گونه احزاب همانگونه که از نامشان پیداست، به احزابی گفته می‌شود که قاعدتا از نخبگان و سرشناسان و متمکنان و روشنفکران تشکیل یافته‌اند و امکانات مالی پایه‌افکنان این احزاب در آن حد است که نیاز چندانی به حق عضویت یا کمک‌های ناچیز اعضا و هواداران ندارند، بلکه موسسان خود می‌توانند به تنهایی هزینه‌های آن را تامین کنند و این مساله خود به خود در سازمان‌بندی درونی اینگونه احزاب موثر واقع می‌شود. متخصصان و محققان در مسائل حزبی به درستی مشخص کرده‌اند که احزاب خواص که غالباً دست راستی نیز می‌باشند دارای تشکیلات منسجم و مستحکمی و به احزاب عوام نیستند. با ملاحظه خطوط کلی مذکور در بالا، نحوه مشارکت احزاب عوام و احزاب خواص در انتخابات تفاوت دارد. در احزاب کمونیستی، به مناسب تمرکز تصمیم‌ها در ارگان‌های عالی حزب، بدیهی است که تعیین نامزدهای حزبی، بیشتر بر اساس خواست رهبران درجه یک اینگونه احزاب است (مرکزگرایی دموکراتیک) (2)

احزاب سوسیالیستی، برحسب مورد، آزادی گفت‌وگو را در بین سطوح مختلف حزب بهتر بر‌می‌تابند و در نتیجه تعیین نامزدهای انتخاباتی به ترتیب اولویت، به صورت غیرمتمرکزتری انجام می‌پذیرد. در حالی که اساسا احزاب خواص بیشتر به دور شخصیت‌های معروف و سرشناس گرد آمده‌اند و لذا نظام ارزشی این احزاب، بیشتر حول محور ارزش‌های فردی دور می‌زند، به شرط آنکه مجموعاً این شخصیت‌ها بتوانند با رفتار و کردار و گفتار مردم‌پسند و جذاب خود از وجهه لازمی برخوردار باشند.

2- موضوع دیگری که در این زمینه جلب توجه می‌کند، نظام‌های حزبی و تاثیرات آن بر انجام عملیات انتخابات است. نظام احزاب در کشورهای مختلف از سه صورت خارج نیست:

نظام تک‌حزبی (3)، نظام دو حزبی (4) و نظام چندحزبی (5)

در زیر، تاثیر هر کدام از این نظام‌ها را بر کم و کیف انتخابات، به ترتیب بررسی می‌کنیم.

1- انتخابات، در یک نظام تک‌حزبی از معنی و مفهومی که گفته شد برخوردار نیست و بیشتر جنبه نمایشی دارد. توضیح آنکه، نظام تک‌حزبی به نظامی گفته می‌شود که حزب سیاسی که غالبا ایدئولوژیک است، به تنهایی می‌خواهد مبین همه مردم و کلیت جامعه باشد و خود سرچشمه اراده عام قرار گیرد. لذا از خصلت‌های مهم نظام تک‌حزبی این است که اجازه وجود و فعالیت‌ به احزاب دیگر را نمی‌دهد. برای خود حقانیت کامل قائل است و دیگران را باطل می‌پندارد یا قلمداد می‌کند. به همین دلیل افکار و اندیشه‌ها و گروه‌های مخالف را تحمیل نمی‌کند. برگردان آن در انتخابات این است که فهرست کاندیداها، توسط حزب فرمانروا تهیه می‌شود و به رای‌دهندگان ارائه می‌گردد که خواه ناخواه باید به نامزدهای حزبی رای دهند و لاغیر. پس چون نامزدی انتخابات برای همه آزاد نیست، مبارزه انتخاباتی، رقابت‌ها و ارائه نظریات مختلف که از لوازم اعمال حق گزینشگری است وجود ندارد و رای دادن شهروندان به منزله تایید نقشه‌های پیش پرداخته حزب است.

نظام‌های تک‌حزبی غالبا در کشورهای دیکتاتوری نظیر آلمان نازی یا شوروی سابق پا به عرصه وجود نهادند و مورد تقلید بسیاری از ممالک اقتدارگرا قرار گرفتند. لکن باید در نظر داشت که سیر جامعه شوروی سابق و دموکراسی‌های توده‌ای به سوی دوره‌گری موجب شده که کم‌کم به طرف پذیرش احزاب و گروه‌های مخالف حرکت کنند. توضیح آنکه، امروز هم در کشورهای شوروی سابق و هم در برخی از ممالکت کمونیستی، اغماض و تسامح یا مداری سیاسی روبه‌ رشد گذارده و این جوامع را به سوی چندگانه‌گرایی سیاسی به پیش می‌برد.

2- نظام دو حزبی که در کشورهای انگلوساکسون و میان مللی که از آنها الهام گرفته‌اند، رایج است زمانی تحقق می‌‌یابد که جریان‌های همسایه و همسویه سیاسی رد دو سازمان بزرگ متشکل شوند. فرهنگ و نظام‌های ارزشی این جوامع و همچنین تجربه تاریخی و عادات سیاسی، اختلافات کوچک فکری یا تفاوت‌های نژادی و فرهنگی و منطقه‌ای غیرمهم زمینه را طوری فراهم آورده که نتوانند به سوی گروه‌گرایی و تفرقه و بالمال ظهور احزاب متعدد بروند. در این نظام‌ها، راه برای سایر احزاب باز است و اگر علاوه بر دو حزب بزرگ، احزاب دیگری هم امکان قدرت گرفتن بیابند، ممکن است نظام دوحزبی موجود به شکل نظام چندحزبی یا دوحزبی متفاوتی به درآید. ولی قاعدتا قدرت سیاسی در هر انتخابات پارلمانی یا ریاست جمهوری بین دو حزب بزرگ دست به دست می‌گردد.

رویارویی دو حزب در انتخابات موجب می‌شود که حق گزینش انتخاب‌کنندگان محدود شود، لکن در عوض، مسائل به صورت ساده‌تری عرضه می‌گردد. شهروند عادی بدون سردرگمی و حیرت که زاییده تنوع دیدگاه‌ها و رهیافت‌هاست با سهولت بیشتری می‌توانند کار گزینش خود را انجام دهد. به علاوه چون هر یک از دو حزب تنهایی می‌توانند اکثریت لازم را به دست آورند و قدرت حکومتی را اعمال کنند و از پشتیبانی ثابت و مطمئن در پارلمان برخوردار باشند، به شرط آنکه احزاب به سبک بریتانیایی، احزاب منضبطی(1)  باشند، به علاوه اطمینان دارد که حداقل در طول دوره تقنینیه حکومت خواهد کرد و از خط سقوط پیشرس و نابهنگام مصون خواهد ماند.

3- نظام چند حزبی هنگامی است که سرشت ملی جامعه، موجب تبلور گرایش‌ها در چند سازمان سیاسی متشکل می‌شود. در کشورهایی نظیر ایتالیا، فرانسه، هلند، سوئیس و آلمان چندین حزب در برابر یکدیگر به مبارزه می‌پردازند. در این صورت احزاب از حیث ساختار داخلی دارای همگنی بیشتری از احزاب در نظام‌های دو حزبی می‌باشند. اما به استثنای موارد نادر مانند وجود حزب مسلط (حزب کنگره در هند) یا حکومت‌های اقلیت (برخی از کشورهای اسکاندیناوی) هیچکدام از احزاب به تنهایی نمی‌توانند اکثریت پارلمانی را به دست آورند و با خاطر جمع و بدون دغدغه سقوط، حکومت کنند. لذا حکومت باید بر ائتلاف‌ها تکیه کند، یعنی از ائتلاف گروه‌های پارلمانی برای کسب اکثریت استفاده به عمل آورد.

همه می‌دانند که این ائتلاف‌ها در غالب اوقات، زودگذر و ناپایدارند و با اندک نوسانات سیاسی از هم فرو می‌پاشند و در نتیجه هیات وزیران و کابینه به تبعیت از این اوضاع ساقط می‌گردند.

رای‌دهنده در انتخابات، دارای طیف گسترده اختیار گزینش می‌باشد، لذا تعیین نماینده در نظام‌های چندحزبی دموکراتیک‌تر است. ولی برای شهروند، در خصوص تعیین مرجحات خود مشکل‌آفرین است. عرضه انواع برنامه‌ها توسط احزاب و وجود کاندیداهای متعدد، کار گزینش شهروندان را به صورت پیچیده‌تری در می‌آورد.

در پایان باید گفت که برتری انتخابات حزب بر انتخابات بدون حزب در این است که در صورت نخست، تعداد نامزدهای انتخابات معقول‌تر خواهد بود و این امر خود از پراکندگی آرای شهروندان جلوگیری به عمل می‌آورد و قدرت نمایندگی منتخبان را افزایش خواهد داد. در حالی که اگر احزاب وجود نداشته باشند، شهروندان، هم از حیث نامزدی و هم از جهت رای دادن، دچار پراکندگی گردیده و طبعا ضریب قدرت پشتیبانی نمایندگان کاهش خواهد یافت و عمل رای دادن به جای اینکه بر ماخذ برنامه سیاسی یا فکر و اندیشه مرامی و مسلکی باشد، بر پایه وابستگی به شخصیت‌ها و لزوما احساسی یا سطحی خواهد بود.