احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
">احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
">احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
">احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
">احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
">احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
">احسان عابدی
مقدمه:
همه بحثها به دموکراسی ختم میشود؛ آنجا که سخن از عقبماندگی گفته میشود، پای دموکراسی به میان میآید و فقدان آن. هنگامی هم که از توسعه و پیشرفت میگوییم، به دموکراسی میرسیم و لزوم آن. شاید هم این جمله درست باشد که دموکراسی راه ناگزیر همه کشورها در دنیای مدرن است. در این صورت، ما اکنون کجا ایستادهایم؟ مصاحبه با علیرضا علویتبار هم از قاعده بالا مستثنی نیست. او نیز مفهوم توسعه در ایران را به دموکراسی پیوند میزند و میگوید: «توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است. این مصاحبه را که به صورت کتبی انجام شده است، میخوانید.
* اگر اجازه دهید بحث را با مفهوم توسعه سیاسی آغاز کنیم، مفهومی که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بحثهای دنبالهداری را سببساز شد. از سویی یکی از برنامههای اصلی دولت او نیز بود، اما امروز، با پایان ریاست جمهوری ایشان این پروژه متوقف شده است. نمیخواهم از دلایل شکست اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری بپرسم، بلکه پیشنهاد میکنم به شکل خاص از این پروژه صحبت کنیم، از مختصات کلی آن و...
** توسعه به طور کلی به نظر من عبارت است از «افزایش ظرفیتهای یک نظام اجتماعی برای برآوردن نیازهای ملموس و محسوس مردم». چون زندگی جمعی آدمیان را میتوان به طور قراردادی در چهار وجه مورد مطالعه قرارداد، توسعه را نیز میتوان در چهار شکل توسعه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار داد.
به طور خاص توسعه سیاسی فرآیندی است که طی آن سه واقعه رخ میدهد. اول اینکه «حکومت مبتنی بر ملت» شکل میگیرد و مردم از قید تعلق به حکومتهای محلی و منطقهای رها میشوند و به جای آن به حکومتی مرکزی که در آن تقسیم کار و تخصصی شدن امور به رسمیت شناخته شده است، وابسته میشوند. دوم، میزان مشارکت مردم در انتخاب مسوولان سیاسی و انتخاب از میان خط مشیهای پیشنهاد شده افزایش مییابد. سوم، دایره رقابت مسالمتآمیز میان گرایشهای مختلف موجود در جامعه برای به دست آوردن منصبهای سیاسی و تعیین جهتگیریها گسترش مییابد.
با توجه به اینکه واقعه نخست (شکلگیری حکومت مرکزی و مدرن) در آغاز این قرن در ایران اتفاق افتاده است، طرح توسعه سیاسی بیشتر بر دو واقعه دیگر (افزایش مشارکت و گسترش رقابت) تاکید دارد. برای دستیابی به هدف توسعه سیاسی در ایران دو راهبرد مختلف میتوان پیشنهاد کرد؛ یکی راهبرد «تقدم مشارکت بر رقابت» است که بیشتر به الگوی توسعه سیاسی فرانسوی نزدیک است. راهبرد دیگر، «تقدم رقابت بر مشارکت» است که بیشتر به الگوی توسعه سیاسی در انگلستان شباهت دارد.
کسانی که از راهبرد «مشروطیت» در مقابل راهبرد «جمهوریت» دفاع میکنند، معتقدند شرایط ایران اقتضا میکند که نخست رقابت مسالمتآمیز میان بخشهای مختلف حاکمیت را نهادینه و مستقر کنیم و آنگاه به سراغ حضور تودهای مردم در عرصه سیاست برویم.
به نظر من توسعه سیاسی در ایران مترادف با «گذر به مردمسالاری» است. هر چقدر بتوانیم عناصر بیشتری از یک نظام دموکراتیک را در ایران تحقق بخشیم، به توسعه سیاسی نزدیکتر شدهایم. یک نظام دموکراتیک را میتوان به صورت هرم زیر نشان داد:
بنابراین حرکت به سوی توسعه سیاسی، یعنی حرکت در جهت تحقق هر یک از اضلاح چهارگانه هرم فوق است.
* شاید بتوان در ذیل مفهوم گستردهای همچون «توسعه سیاسی» مفاهیم متعدد دیگری را قرار داد، مثل «مدرنیته». اصلا میتوان از رابطه میان این دو صبحت کرد. نمیدانم، آیا میشود «توسعه سیاسی» را راس نردبانی دانست که پله آخر آن «مدرنیته» است؟
** مدرنیته در بعد سیاسی آن با پیدایش «حکومت مبتنی بر ملت» و پیدایش مفهوم «شهروند» محقق میشود. شهروندان افرادی هستند که دارای ملیت مشترک بوده و مستقل از دین، مذهب، ایدئولوژی، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی دارای حق مساوی در کشور هستند. بر این اساس توسعه سیاسی فرآیندی است که پس از تحقق مدرنیته سیاسی نیز ادامه مییابد. به بیان دیگر میتوان کشوری را تصور کرد که وارد دوران مدرن شده است، اما هنوز از نظر سیاسی توسعه یافته نیست. به عنوان مثال، آلمان هیتلری، کشوری مدرن بود، اما رقابت مسالمتآمیز سیاسی در آن در محدودیت کامل به سر میبرد.
* میتوان میان نشانههای ظاهری مدرنیته با نشانههای درونی آن تمایز قائل شد. اگر خیابان و جاده نشانه ظاهری مدرنیته است، استفاده صحیح و قانونمند از آن نشان واقعی مدرنیته است. فرضیهای که مرتب مطرح میشود این است که ما مدرنیته را در ظاهر اخذ کردهایم، اما روحیاتمان مدرن نشده است. با این اوصاف چگونه میتوان به توسعه سیاسی دل بست؟
**میتوان «ریشه» مدرنیته را از «میوه» و «دستاوردهای» مدرنیته تفکیک کرد. ریشه مدرنیته عبارت است از «پیدایش تعریف تازهای از عقل و تلاش برای حاکم کردن این عقل جدید بر زندگی فردی و اجتماعی». اما میوههای آن عبارتند از علم تجربی، فناوری مدرن، نهادهای مدرن اجتماعی و ارزشها و حقوق مدرن. نوسازی برونزا وقتی اتفاق میافتد که کشوری برخی از محصولات مدرنیته را اخذ میکند (و نه تمام آن را)، اما از اخذ ریشه مدرنیته پرهیز مینماید. ابعاد گوناگون توسعه، همگی از محصولات مدرنیته هستند، اما نمیتوان انکار کرد که گاه اخذ محصولات مدرنیته به نوبه خود زمینه را برای رشد و گسترش ریشههای آن مستعد و مساعد میسازد بنابراین نمیتوان میان ظواهر مدرنیته و محتوای آن دیوار جداکنندهای کشید. معمولا مدرن شدن به طور همزمان، هم در ظاهر و هم در محتوای خود را نشان میدهد. آنچه میتوان گفت این است که مدرنیته و محتوای آن دیوار جداکنندهای کشید. معمولا مدرن شدن به طور همزمان، هم در ظاهر و هم در محتوا خود را نشان میدهد. آنچه میتوان گفت این است که مدرنیته درونزا و پایدار تنها پس از اخذ ریشههای مدرنیته و شکلگیری «انسانمدرن» در یک جامعه اتفاق میافتد. توسعه سیاسی بستر مناسبی است برای شکلگیری انسان مدرن و جا افتادن ریشههای مدرنیته در یک جامعه. مدرنیته هم محصول تلاش فکری و آموزشی برای تغییر رفتار و اندیشه انسانهاست و هم محصول تلاش برای ایجاد نهادها و مناسبات مدرن در جامعه.
* شاید لازم بود که دولت آقای خاتمی به جای توسعه سیاسی بر توسعه فرهنگی تاکید میکرد. آیا نمیتوان علت عدم توسعهیافتگی جامعهای را در فرهنگ آن جستوجو کرد؟
** ابعاد مختلف توسعه اگر چه در بلندمدت با یکدیگر مرتبط بوده و به هم وابستهاند، اما توسعهیافتگی وضعیت برتری نسبت به بعد یا ابعاد دیگر دارد. اینکه ما در شعارهای سیاسی خود بر کدام یک از ابعاد توسعه تاکید کنیم، بستگی به تحلیلی دارد که از مشکلات موجود داریم. تصور من این است که آقای خاتمی مهمترین مانع برآورده شدن خواستهها و نیازهای محسوس مردم ایران را «نظام غلط تصمیمگیری و خطمشیگذاری عمومی» میدانست. اصلاح نظام تصمیمگیری در امور عمومی و اصلاح نظام خطمشیگذاری عمومی در حوزه امور سیاسی قرار میگیرد. از این رو میتوان فهمید که چرا توسعه سیاسی محور قرار میگیرد و برجسته میشود. البته نباید فراموش کرد که در دوران آقای خاتمی در سایر ابعاد نیز روند امور مثبت بود و به سوی توسعه بیشتر، خاصه در عرصه اقتصاد و فرهنگ میل میکرد. به دلیل تقدم «امر سیاسی» در تحلیل مشکلات ایران به گمان من توسعه سیاسی نسبت به سایر وجوه توسعه از اولویت بیشتری برخوردار است.
چون مفهوم توسعه سیاسی در ایران مترادف مفهوم «گذار به دموکراسی» است و چون گذار به دموکراسی یعنی از میان رفتن امتیازات و موقعیتهای ویژه برخی از اقشار و جریانها، هر نوع تلاش برای توسعه سیاسی در ایران با تنش و کشمکش همراه خواهد بود. در واقع، در توسعه سیاسی پای منافع در میان است. زبان و نوع گفتار بیتاثیر نیست، اما تاثیر مطلق هم ندارد. نگاه کنید به برخوردی که با شخص آقای خاتمی شد؛ نه زبان او زبان حذف بود و نه رفتار او رفتار حذفی، اما آیا جناح مقابل برخورد متفاوتی با او کرد؟ به غیر از تعارفهای بیخاصیت که این روزها آن هم کنار گذاشته شده، چه امتیازی به آقای خاتمی داده شد که به همراهان رادیکالتر او داده نشد؟ همه ما به آموزش برای اصلاح گفتارها و رفتارهایمان احتیاج داریم، اما این آموزش بستر و زمینه مساعد میخواهد. جامعه باید جرات و امکان تجربه کردن را بیابد تا آموزش ببیند. نه اصلاحطلبان و نه اقتدارگرایان نتوانستند بستر لازم برای چنین آموزشی را در جامعه فراهم کنند. جامعه ما به یک دوران طولانی آزادی نیاز دارد که ضمن عمل، آموزش گرفته و پیشرفت کند.
* نمیخواهم نقش ایرانیان را به عنوان اصلیترین عامل عقبماندگی جامعه خودمان نادیده بگیرم، اما به نظرم عوامل دیگری هم دخیل هستند. به خاورمیانه و کشورهای اطرافمان نگاهی میاندازیم. هیچکدام این کشورها نتوانستهاند که به توسعه سیاسی برسند. خاک خاورمیانه مگر چه ویژگیهایی دارد که حرکتهای اصلاحطلبانه در آن با بنبست مواجه میشود؟
** توسعه و توسعهنیافتگی را نمیتوان با یک علت تحلیل کرد. تأثیر عناصر جغرافیایی، قدرتهای خارجی، وجود نفت و اقتصاد رانتی- نفتی و همین طور تاثیر تحولات تصادفی و تاریخی را باید در نظر آورد تا تحلیل واقعبینانه میسر شود.