سلیمان دعویسرا
از میان 4 نقطهای که وزارت دفاع افغانستان آنها را به عنوان نقاط نفوذپذیر در برابر طالبان اعلام کرده است یعنی هلمند، زابل، ارزگان و قندهار، ولایت هلمند به عنوان وسیعترین استان افغانستان و منطقهای که در جغرافیای سیاسی جهان، مرکز ترانزیت مواد مخدر و سلاح شناخته شده، بسیار شایان توجه است. بر پایه گزارش منابع افغان، شبهنظامیان طالبان قریب به اتفاق عملیات انتحاری و گروگانگیری خویش را از این ناحیه سازماندهی میکنند. در بیلان عملیاتهای تروریستی هم که به تازگی سازمان ملل منتشر کرد نام هلمند در صدر نشسته بود. هلمند و مرکز آن شهر لشگرگاه سرگذشتی افسانهای در این جنگ پیدا کرده است. مناطقی مانند موسیقلعه، سنگین و... که طالبان بنای نفرتانگیزترین نسلکشی را در آن پایه گذاشتهاند همه این به تعبیر افغانها «ولسوالیها» یا شهرها در حیطه هلمند واقع هستند. در جنگ امروز افغانستان، ویژگی راهبردی دیگری هم هلمند پیدا کرده است. اینجا نقطه تماس افغانستان با کشور همسایه پاکستان یعنی همان جایی که آمریکا و ناظران جهانی آنجا را به عنوان گذرگاه و مخفیگاه طالبان و سران القاعده علامتگذاری کردهاند. از همین رو، مقامهای کابل و ساکنان این ولایت، بارها دولت همسایه را مسئول ادامه ناامنیها در هلمند خواندهاند.
هلمند برای آنها که جنگ افغانستان را بر محور ترانزیت مواد مخدر دنبال میکنند یک نقطه آشنا است بنابر یکی از گزارشهای اخیر سازمان ملل متحد، امسال کشت خشخاش در افغانستان 17 درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته و این افزایش بیشتر در ولایات ناآرام از جمله هلمند که 50 درصد هروئین اروپا را تأمین میکند محسوس است. به گفته اسدالله وفاوالی هلمند، از عمدهـرین دلیلی که برنامههای سازمان ملل را در مبارزه با مواد مخدر ناکام گذاشته، حضور جنگجویان مسلح طالبان در بیشتر شهرستانهای هلمند و بهرهبرداری بیحد و حصر این گروه از درآمد این مواد است.
هلمند که بیشترین جمعیت را در قیاس با شهرهای دیگر افغانستان در خود جای داده است - حدود 3 میلیون نفر - این موقعیت استراتژیک را در هر سه دوران جنگ با روسها، زمان حاکمیت طالبان و عصر کرزای حفظ کرده است. در هر سه دوره، این ولایت آوردگاه اصلی نبرد بوده است؛ در زمان جهاد با کمونیسم گروههای مجاهدین حوالی این ولایت را مرکز اصلی سازماندهی عملیاتهای خود قرار میدادند. در زمان طالبان به دلیل بافت پشتوننشین منطقه، این گروه بیشترین نیروهای خود را از میان طلبهها و جوانان فقیر این استان جذب میکرد. به همین دلیل هنگام تسخیر افغانستان توسط آمریکا، هلمند آخرین نقطهای بود که از طالبان بازپس گرفته شد.
هلمند به نوعی پایگاه آموزشی طالبان نیز محسوب میشده، این ایالت با داشتن 224 مکتب خانه همواره توجه سران و مربیان ایدئولوژیک طالبان را به خود جلب کرده است. این موقعیت فرهنگی هلمند موجب شد در دور جدید وقتی کرزای سیاست اصلاح نظام آموزشی را از این ولایت شروع کند طالبان سلاح خود را به سوی خیل دانشآموزان و آموزگاران بیگناه این منطقه نشانه رفتند، تا جایی که بر اساس گزارشها، در مدت 8 ماه بیش از 30 مکتب تنها در ولایت هلمند به آتش کشیده شده و از فعالیت بازمانده است. در چندین مورد آموزگاران افغان نیز در مناطق آشوب زده افغانستان به قتل رسیده یا تهدید به مرگ شدهاند.
نبض سرنوشت ناتو در هلمند میزند
اما همه این توصیفها را درباره هلمند گفتیم تا به این نقطه برسیم که امنیت واداره این «پایتخت جنگی» افغانستان به دست سربازان ملکه و ارتش انگلیس سپرده شده است. هلمند بویژه در دو سال اخیر کانون تعقیب اصلی درگیری میان شبهنظامیان طالبان و نیروهای انگلیس بوده است. اما هلمند در عین حال که قلب کشمکش نیروهای بینالمللی با شورشیان است رکورد شکستها را نیز به ثبت رسانده است. امروز برای عموم شهروندان و سیاستمداران انگلیس، هلمند نقطهای آشناست آنها از این منطقه به عنوان قتلگاه سربازان خویش نام میبرند. تا حدی که فقط در دو ماه گذشته بیش از 20 نظامی انگلیسی در عملیات انتحاری این منطقه جان باختهاند. دوربین بیبیسی و رسانههای انگلیس که حضور بلامنازع در افغانستان دارند به طور دائم فضای خونین این ولایت را نشانه میروند. این وضع سبب شده انگلیسیها از شهروندان این کشور تا نخبگان سیاسی آن در ماههای اخیر دولت جدید خود و گوردون براون را با این پرسش سخت رو به رو سازند که او برای خروج از گرداب هلمند چه تدبیری دارد؟ گو این که در نظر همه ساکنان جزیره، ولایت هلمند برای ارتش ملکه همان نقش رعبآور شهر بغداد را برای ارتش آمریکا پیدا کرده است.
شاید برای دولت نوپای براون هیچ یک از عرصههای دیپلماسی به اندازه افغانستان بدبیاری نداشته است. در حالی که براون ماجرای خروج نیروهای انگلیس از مهمترین پایگاهشان یعنی بصره را مانند یک برگ برنده به رخ حریفانش میکشد اما تابوت جنازه سربازان انگلیسی کشته شده در هلمند همه فضای غرور او را به هم میریزد. آنچه از گزارشهای مطبوعات لندن پیداست، ارتش انگلیس که حدود 7 هزار نیروی نظامی عازم افغانستان کرده است. با وجود استقرار 4 هزار نفر در هلمند در حفظ امنیت این نقطه حساس از جبهه جنگ افغانستان نظامیان کشورهای دیگر را نیز به یاری طلبیده است حتی نماینده این کشور در ناتو از این که در تقسیم کار بینالمللی ارتش بریتانیا مأموریت نگهداری خاکریز جنگ را بر دوش داشته انتقاد سر داده است.
در سال گذشته چندین رشته از عملیاتها و تاکتیکهای نظامیان انگلیس همپای آمریکاییها برای انهدام پایگاههای طالبان با ناکامی شدید روبرو شد. بر پایه این گزارش عملیاتهای انتحاری که طالبان به شیوه بمبگذاری جادهای انجام میدهند انگلیسیها را با بنبستی سخت گرفتار کرده است. تا حدی که دولت براون در نخستین روزهای زمامداریش با اختصاص مبلغ هنگفت 50 هزار دلاری طرح ساخت مدرنترین ماشین جنگی ضد بمبهای جادهای را صادر کرد.
چندین گزارش منتشر شده در آبزرور، دیلی تلگراف و ایندیپندنت حاکی از این بود که اردوی ارتش ملکه در افغانستان با کشمکشهای روانی شدید بر سر ماندن و رفتن از افغانستان روبرو است.
سنت سانسور پنتاگون در داونینگ استریت
در این وضع پیچیده، گویی دولت نوپای گوردون براون تنها راه چاره را در کتمان کاری دیده است. چند روزی است با آن که همه منابع خبری افغان و پاکستان از درگیریهای گسترده در هلمند گزارش میدهند اما مدارهای اطلاعات دستگاه دیپلماسی براون و میلیبند درباره افغانستان به شدت بسته است. سنت سانسور پنتاگون بر روی اخبار جنگ امروز در لندن دنبال میشود.
اعلام نکردن آمار دقیق تلفات انسانی انگلیس در افغانستان از سوی دولت گوردون براون سبب شده تا اغلب مقامهای رسمی و مردم انگلیس این روزها به انتقاد از دولت براون پرداخته و دولت نوپای وی را با چالشی جدید رو به رو کنند. تا جایی که حتی روزنامه دیلی تلگراف نوشته امتناع دولت انگلیس از اعلام دقیق آمار تلفات انسانی این کشور در جنگ افغانستان، ممکن است دولت براون را با همان دردسری روبرو کند که اکنون گریبانگیر دولتهایی مانند آلمان یا کرهجنوبی است.
وزیر دفاع دولت انگلیس اقرار میکند آماری که توسط دولت درباره تلفات انگلیس در افغانستان ارائه میشود با آنچه در این باره از صحنههای جنگ افغانستان مخابره میشود، ناهمخوانی زیادی دارد.
این در حالی است که دولت براون در ابتدای روی کارآمدنش گفت که برخلاف سلفش، تونیبلر، او در هر دو جنگ منطقه یعنی عراق و افغانستان سیاست شفافی خواهد داشت. براون حتی وعده داد که آمار دقیق تلفات انسانی نیروهای انگلیسی در جنگ افغانستان را به اطلاع آنها میرساند، اما اکنون هیچ یک از این قول و قرارها عملی نشده است.
به باور بسیاری از کارشناسانی که پیچیدگیهای سوقالجیشی ولایت هلمند را مبنای تحلیل خویش قرار میدهند، جنگ افغانستان پاشنه آشیل و نقطه آسیب دولت براون است. یعنی درست برخلاف معادله جنگ عراق که در آنجا شکستها فقط گریبان آمریکا را گرفته است. به باور این گروه در افغانستان، لندن سهمی شایان از شکست جنگ را بر دوش خواهد کشید. از این منظر آنها میگویند براون باید خود را برای پیامدهای سنگین این جنگ آماده کند. ناظران جنگ میگویند اگر آمار واقعی عملیاتهای انتحاری طالبان در هلمند منتشر شود حتی این امکان وجود دارد رقیبان محافظهکار براون دولت کارگر را در همان دردسرهایی بیندازند که دموکراتها برای جمهوریخواهان به ارمغان آوردند.
این گمان که جنگ در هلمند به یک جدال سیاسی و انتخاباتی در افق بریتانیا تبدیل شود هنگامی تقویت شد که پنهانکاری دولت براون در سانسور گزارش تلفات نظامیان انگلیسی افغانستان با ا نتشار اسنادی مهم افشا گردید. لذا با اوج گرفتن نارضایتی شهروندان انگلیس از جنگ، مجلس عوام پرونده یک بازخواست را برای دولت براون گشود تا جایی که حتی نمایندگان حزب محافظهکار هشدار دادهاند که آنها برخلاف همتایان خویش در کنگره آمریکا نخواهند گذاشت که دولت براون ناوگان ارتش انگلیس مانند ارتش آمریکا در گرداب افغانستان گرفتار سازد.
هفتهنامه آبزرور در یکی از گزارشهای خود با عنوان تراژدی جنگ در ارتفاعات بیرحم افغانستان به نقل از منابع انگلیسی اعلام میکند: بهای انسانی که توسط انگلیس در افغانستان پرداخت شده و میشود بسیار تکاندهنده است؛ به طوری که هماکنون بیش از نیمی از نظامیان انگلیسی حاضر در افغانستان نیازمند دریافت خدمات طبی هستند.
این منبع با ارائه اسنادی از مشاهدات خویش از میادین جنگ افغانستان هشدار داد که نیروهای انگلیسی حاضر در افغانستان بویژه آن دسته از نظامیانی که در خط مقدم نبرد با نیروهای طالبان قرار دارند، وضعیت چندان مناسبی ندارند و بهای انسانی که توسط انگلیس در افغانستان پرداخت میشود، بسیار تکاندهنده است.
بازنگری در میراث نظامی بلر
مسألهای که به نوشته مطبوعات لندن براون را با بحران تصمیمگیری برای ادامه جنگ در افغانستان روبرو کرده است فقط نارضایتی شهروندان یا بهرهبرداری سیاسی حزب رقیب نیست او با مشکل بازسازی ارتش انگلیس روبرو است. ارتشی که در دوران سیاست تندروانه بلر تعهداتی فراتر از حد پذیرفته است. این بخش از مشکلات براون را میتوان در اسنادی که از طرحهای پنهان وزارت دفاع بریتانیا به رسانهها درز کرد به وضوح دید. به این صورت مسأله براون مسأله ژنرالهای انگلیس است که سربازان این متحد بازوی ناتو در افغانستان و متحد اصلی آمریکا را در بحران میبینند.
تصویرهایی که روی آنتن رسانهها از وضع این سربازان مخابره شده بسیار تکاندهنده بود. شاید افغانستان یک نمونه باشد که برای آنها تحمل فضای رعب و اضطراب هلمند بسیار سخت شده است. به گفته این رسانهها با آنکه لندن تعهدات تازهای را درباره اعزام نیروهای تازه نفس به افغانستان امضا کرده است اما در عمل پاسخهای رد از فرماندهان و افسران انگلیس شنیده است.
در گزارش دیگری توسط وزارت دفاع انگلیس نشان میدهد که آنها با بحران کمبود نیرو روبرو هستند. در این گزارش به وضوح اعلام شده که ارتش بریتانیا ناگزیر شده است برای نگه داشتن خاکریزهای جنگی خود مجروحان نظامی انگلیس را بعد از مداوا دوباره راهی میدان نبرد کند. برخی فرماندهان نظامیان انگلیسی که طرف گفتوگوی رسانههای این کشور قرار گرفتهاند به این ماجرا اقرار کردهاند. آنها گفتهاند سربازان بریتانیا به دلیل آسیبدیدگی و عدم دریافت خدمات طبی مناسب تمایل چندانی برای ادامه مبارزه با طالبان ندارند.
به گفته ناظران سیاسی برای براون بازسازی ارتش انگلیس و بازنگری در مأموریتهای آن چندان آسان نیست. نکته جالب توجه این است که میان ساختار ارتش انگلیس و آمریکا بویژه در مأموریتهای خارجی تفاوت بارز وجود دارد. سازمان ارتش آمریکا یک سازمان تافته جدابافته از افکار عمومی است که بر کنار از فضای سیاسی داخل این کشور برای جنگیدن در فراسوی مرزها تربیت شده است ضمن آنکه ترکیب غالب آن را نیروهای مزدبگیر شکل میدهند. اما ارتش انگلیس به شدت از فضای سیاسی و روانی داخل این کشور تأثیر میپذیرد. تا حدی که تندترین خطابهها درباره شکست نظامی بوش وبلر در عراق از زبان فرماندهی مانند داگلاس هیث، فرمانده پیشین ارتش انگلیس در زمان حمله به عراق شنیده میشود.
اما همچنان که پنهان کردن واقعیتهای جنگ عراق برای زمامداران آمریکا دشوار شده است کتمان حقایق جنگ افغانستان نیز برای براون چندان آسان نخواهد بود. چنان که سازمان ملل در آخرین گزارش خود میگوید، طی 2 ماه اخیر آمار کشتار و ترور در 5 سال اخیر بیسابقه بوده است. بنابراین گزارش، علاوه بر جنگهای خونین طی یک ماه اخیر در جنوب که جان صدها تن از افراد غیرنظامی را گرفته است و همچنین ترورها و تسویه حسابهای شخصی و سیاسی نیز افزایش چشمگیر یافته است. در این گزارش آمده است، بیشترین ترورها در ولایات جنوب غرب و شمال افغانستان رخ داده که اکثراً فرماندهان سابق جهادی و علما مورد هدف قرار گرفتهاند.
آثار ویرانگر یک گزارش
اما دست براون را برای توجیه جنگ گزارش پارلمان انگلیس بسته است، همین طور هیأت تحقیقاتی کمیته دفاعی پارلمان انگلیس پس از برآوردی از جنگ در هلمند از افزایش روزافزون خشونتها و ترورها از یک طرف و جنگهای نظامی از سوی دیگر، ابراز نگرانی کرده است. این هیأت به ریاست «جیمز» که مرکب از 14 عضو از احزاب مختلف انگلیس بود، در گزارش 182 صفحه خود، از مسلح شدن کوچیها در جنوب و ایجاد پلیس شبهنظامی در برخی مناطق افغانستان مانند «جنوبی و شرقی» دو عامل اصلی ناآرامیها خوانده و تقصیر هر دو را متوجه ارتش انگلیس کرده است. بازرسان انگلیسی در جای جای گزارششان از تشکیل مرموزانه پلیس شبهنظامی در مناطق جنوبی و شرقی بشدت انتقاد کرده و از وزارت دفاع انگلیس خواستهاند که در این مورد توضیح دهد.
اما گزارش تیم تحقیقی پارلمان انگلیس در مهمترین فراز خود تعارض واقعیت میدان جنگ و نگاه رؤیایی مردان لندن را به نمایش میگذارد، آنجا که میگوید:در حالی که وزارت دفاع بریتانیا گفته است طالبان نمیتواند تهدید و خطر استراتژیک را متوجه افغانستان کند، اما هم اکنون خطر جدی از ناحیه دستهها و گروههای مسلح، حتی مناطق قبلاً امن مانند شمال و شمال غرب افغانستان را نیز تهدید میکند.
پس از گروه تحقیقی پارلمان ریچارد دانات پس از سفر دو روزهاش به افغانستان فرمانده ارتش انگلیس اذعان کرده که نظامیان این کشور در افغانستان زیر فشار شدید حملات طالبان قرار دارند، اما هیچ شانسی برای پیروزی طالبان در این جنگ وجود ندارد. اما این ژنرال در ادامه به توجیه این شکست پرداخته و گفته است «آموزش، تجهیزات، فرماندهی و اراده برتر نیروهای انگلیس به معنی پیروزی آنها در این جنگ است و هم او مدعی شده که نیروهای انگلیسی متحمل تلفاتی میشوند، اماتلفات طالبان بیشتر است.»
در تصمیمگیری برای این جنگ خانمانسوز به نظر میآید که براون نیز به همان وسواسهای سران کاخ سفید در عراق دچار شده است. دیپلماسی براون با آن که اقرار میکند که کسب موفقیت در این منطقه دشوار شده است اما در همان حال هرگونه راهکار و توصیهای را برای خروج از این گرداب نفی میکند. این سخن فرمانده ستاد مشترک ارتش انگلیس گواهی روشن بر این سیاست دو گانه است. او میگوید: «نیروهای انگلیسی به دلیل جنگهای عراق و افغانستان تحت فشار شدید قرار دارند، اما انگلیس به مشارکت در افغانستان مادامی که نیروهای ارتش و پلیس افغان بتوانند مسئولیت امنیت کشور را به عهده بگیرند، متعهد است و این ممکن است سالها طول بکشد.
استراتژی ترکیبی یا باج دادن به طالبان برای خروج از بنبست
هر اندازه خبرهای شکست در میدانهای نبرد هلمند افغانستان بالا بگیرد باید انتظار داشت که سیاست خارجی براون ابعاد پیچیدهتری پیدا کند. به باور ناظران دولت براون تحت هیچ شرایطی حاضر نخواهد شد گناه یک شکست در این نقطه را بر دوش بگیرد. در وضع بنبست گونه امروز باید انتظار همه نوع اتفاقات غیرمنتظره در دیپلماسی کهنهکاران لندن را داشت. همچنان که برخی ناظران در ماههای اخیر از فعال شدن دیپلماسی پنهان انگلیس و برقراری ارتباطات اطلاعاتی با حلقههایی از معارضان دولت کرزای خبر دادهاند. تا حدی که مشاوران کرزای با شدت نسبت به عواقب این تماسهای مخفیانه اروپاییها با افراطیون معترض شدند. سوءظن این مشاوران بیشتر متوجه برخی عناصر اطلاعاتی اروپا است که به نوشته اشپیگل مخفیانه با رابطهای طالبان در هتلهای سوئیس یا در مراکز امنیتی پاکستان دیدار و مذاکره میکنند. این نوع رفتار دیپلماتیک، کابل را به این باور رساند که تعهد و میثاق طرفهای غربی درباره دولت و ملت افغانستان رنگ باخته است. پیرو همین سیاست مصالحه سخنگویان دولت بریتانیا از اقدام مشرف در مصالحه با طالبان پاکستانی بشدت حمایت کرد.
همه این داد و ستدها در چارچوب اصل طلایی دیپلماتهای انگلیس یعنی «منافع جزیره» قابل توجیه است. نباید در این تردید داشت که برای مردان بریتانیا، جنگ افغانستان یک مسأله تاریخی است. لندن در بزرگترین آزمون نظامی خود در 3 دهه اخیر قرار گرفته است بنابراین نباید تعجب کرد که اگر میدان جنگ را از دست بدهد تلاش خواهد کرد که با نیروی دیپلماسی پرتجربهاش این ناکامی را جبران کند و این چیزی است که به نظر میآید گوردون براون در دستور کار دیپلماتهایش قرار داده است. از همین روست که وزیر دفاع بریتانیا در سفر به افغانستان مستقیماً به هلمند رفته و با سران قبایل در لشگرگاه به مذاکره مینشیند.
یا آنکه پایگاه نظامی بریتانیا در هلمند همانند یک تشکیلات سخنگویی بیانیهای سیاسی صادر میکند و میگوید: هیچ راهحل نظامی در اینجا وجود ندارد و به همین خاطر ما یک «استراتژی ترکیبی» را در نظر گرفتهایم. استراتژی ترکیبی در این بیانیه همان رمز چرخش سیاست براون است که البته ستاد فرماندهی انگلیس در توضیح آن فقط میگوید این استراتژی شامل تأمین امنیت همزمان با بازسازی و اداره امور محلی مردم میباشد و هیچ اشارهای به دیدارها و قرارهای سیاسی با شیوخ حامی طالبان در موسی قلعه نمیکند. روزنامه گاردین 8 آگوست در یک مقاله انتقادی از دیپلماسی جهانی به طور عام و از استراتژی بریتانیا تحت نام «بازی با افکار و امیدهای مردم افغان» از این حرکت پرده برمیدارد و مینویسد: مقادیر زیادی پول و امتیازات تحت عنوان دیپلماسی دلجویی و جذب تندروها به ملاکین و خانهای حامی طالبان در هلمند و دیگر مناطق جنوب سرازیر میشود که باعث از هم گسیختگی ساختارهای قدرت در افغانستان شده است. گاردین تأکید میکند که اروپا و انگلیس در سیاست جدیدشان به تضادها میان کابل و حکومتهای محلی دامن زدهاند زیرا پولها و امکانات اهدایی به دست جنگسالاران جنوب و طالبان میافتند و به این صورت دولت کرزای و حکومت نوینی که با امید بازگشت آرامش و آبادانی این سرزمین بر پا شده بود در راهی بیسرانجام که بازیهای دیپلماتیک لندن گشوده است سرگردان میمانند.