سیدمسعود جزایری
1- سفر بوش، رئیس حکومت آمریکا به خاورمیانه و برنامهریزی برای ملاقات با سران و مسئولین چند کشور عربی منطقه را قبل از آنکه اقدام برای حرکتی جدید بدانیم، باید سفر خداحافظی جورج بوش از همپیمانان منطقهایاش ارزیابی نمود. در عین حال وی احتمالا فراموش خواهد کرد نظر رژیم صهیونیستی را به این نکته معطوف ساخت که آمریکا همچنان عملی کردن طرح خاورمیانه بزرگ را در دستور کار خود دارد. فشار به دولت مالکی در عراق و توجیه سران عرب نسبت به وضع کنونی روابط ایران - آمریکا و سرپا نگه داشتن ارتباطات و تعاملات خود با دوستان منطقهایاش، از دیگر اهداف سفر به شمار میآید. اما اینکه در حال حاضر واقعا موقعیت آمریکا در چه وضعیتی است، مسالهای است که لازم است بیشتر به آن پرداخته شود. واقعیت این است که آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران تن به شکست داده است، لیکن تلاش میکند از اثرات تخریبی این مساله بر روابط آمریکا - اعراب جلوگیری کند.
2- تخریب روابط ایران - اعراب، همواره در دستور کار دیپلماسی آمریکا قرار داشته است. سال گذشته موفقیت نسبی کاخ سفید در این زمینه سبب بروز بداخلاقیهایی از سوی برخی سران کشورهای منطقه گردید. طرح گزینه نظامی از سوی دستگاه تبلیغاتی و سیاسی آمریکا در روابط ایران - آمریکا در بدو امر بجای سبب هوشیاری همسایگان ایران بشود، به نوعی موجب گمراهی آنها شد. تصمیم قاطع تهران مبنی بر دفاع همهجانبه و عمقدار در برابر هرگونه ضربه نظامی، رفتهرفته واقعیتهای عینی صحنه احتمالی درگیری را روشن کرد. به نظر می رسد برداشت از صحنه نبرد بگونهای است که دوستان و همپیمانان واشنگتن احساس میکنند از آتش برافروخته شده بینصیب نمیمانند. در این میان منافع آمریکاییها یکی پس از دیگری دستخوش حوادث کاملا غیر پیشبینی و مهارنشدنی گردیده است. هرچه تجزیه و تحلیل اطلاعات دریافتی دقیقتر میشود، عینی بودن این صحنه از نمود بیشتری برخوردار میگردد.
3- همسایگان جمهوری اسلامی ایران در خلوت خود دریافتهاند که ایران قدرتمند نمیتواند خطر منطقه به حساب آید. راهبردهای اعلام شده و شفاف ایران حاکی از تعاملات دوستانه و برادرانه رشد و شکوفایی مجموعه کشورها و ملل اسلامی است. به مرور این درک دارد حالت ملموس مییابد که همه دشمنیهای آمریکا و غرب استکباری با انقلاب اسلامی ریشه در همین گزینه استراتژیک اخیرالذکر دارد.
حتی اگر باور قلبی به این امر در میان برخی همپیمانان منطقهای آمریکا وجود نداشته باشد، برای امینت خود چارهای نمیبیند جز آنکه ظاهر قضیه را حفظ و تلاش کنند که منطقه دچار آشوب نشود. به خصوص اتفاقات نظامی پیش آمده در منطقه ثابت میکند برای اضمحلال آنها تنها یک جرقه کافی است و با اولین عرضاندام نظامی آمریکا و ناوها و کاخها هیچ یک از ترکشهای آن در امان نخواهند بود.
جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ تحمیلی بزرگوارانه از دوستان صدام گذشت. چرا که سرگرم شدن در مناقشات منطقهای را نه در راستای منافع ملی خود و نه در راستای منافع مجموعه کشورهای مسلمان میداند. آرمان انقلاب اسلامی رشد و شکوفایی و گسترش اسلام ناب محمدی(ص) صرفنظر از گرایشها و نحلههای فکری درون خانوادگی است. تلاشهای بیحد و حصر دستگاه عریض و طویل سیاسی و تبلیغاتی و جنگ روانی آمریکا و دوستان غربیاش، مشوه نشان دادن چهره اسلام و زخم زدن به جمهوری اسلامی ایران در همه عرصهها میباشد. زدودن لکههای ایجاد شده مستلزم همفکری و همدلی همگانی است و اهتمام سران و مردمان کشورهای منطقه را میطلبد.
4- شکستهای آمریکا در برابر اراده فلسطینیهای مبارز، حزبالله لبنان و بخصوص جمهوری اسلامی ایران برای رژیمی که همواره سعی داشته خود را قدرتمند و ابر قدرت جا بیندازد، از شکنندگی زیادی برخوردار است. صدای این شکست آنقدر زیاد است که از دیوارها و حصارهای بلند سانسور خبری عبور میکند و واقعیتهای حاکمان شیطان صفت آمریکا، برملا خواهد شد. کشورهای منطقه باید گوشهای خود را تیز کنند. آیا صدای شکستن استخوانهای آمریکا را نمیشنوند، این دولتها چنانچه خود را به ناشنوایی بزنند چه بسا زمانی به هوش آیند که خیلی چیزها را از دست رفته خواهند دید. بوش در سفر به منطقه میخواهد جای بازیگران را عوضی به خورد دوستانش بدهد.
آیا این تلاشهای بوش بر فهرست دیگر ناکامیهای رئیسجمهور ناکام افزوده خواهد شد. صحنه خاورمیانه گزینه دیگری را روی میز ندارد. از نظر مردم منطقه بوش و حکومت آمریکا منفورترین رژیم به شمار میآید. حاکمانی که سرنوشت خود را به این شکست خورده گره بزنند، از قبل چالشهای خود را فراهم ساختهاند.