تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۴۳۸۲۶
اشاره‌: "تحول واژه‌ای است که امروز کمتر در اروپا مصداق دارد . سکون ایجاد شده در مناسبات سیاست خارجی اتحادیه اروپا و همراهی برخی از این کشورها با سیاستهای آمریکا باعث ایجاد جوی نامتوازن و شکننده در مناسبات این مجموعه شده است. اخیرا شاهد امضای معاهده لیسبون توسط مقامات اروپایی بودیم. آیا این معاهده خواهد توانست به اختلافات دولتها و ملتهای اروپایی پایان دهد؟

سعید سبحانی

معاهده لیسبون در شرایطی امضا شده است که هنوز ملتهای اروپایی نسبت به سیاستمداران خود اطمینان ندارند. این عدم اطمینان معلول سنت‌شکنی اروپاییان در ابتدای هزاره سوم است‌. هزاره‌ای که در آن تروییکای اروپایی ترجیح داده‌اند سیاست خارجی خود را بر سیاست داخلی مقدم دارند. این نوع رویکرد سبب شده است که اعتصاب و بحرانهای اجتماعی بسیاری از کشورهای اروپایی را فرا گیرد. در این میان ناتوانی سیاستمداران در کنترل اوضاع مزید بر علت شده است تا اروپا یکی از بدترین دوران سیاسی خود را تجربه کند.

اخیرا شاهد بودیم که رهبران 27 کشور عضو اتحادیه اروپا معاهده‌ای را به امضا رساندند که تحت این اقدام امور تصمیم‌گیری این اتحادیه بهبود یابد اما به نظر می‌رسد که غیبت نخست‌وزیر انگلیس در امضای این معاهده به متحد ‌بودن این اتحادیه ضربه وارد کرده است.

خوزه سوکراتس، نخست‌وزیر پرتغال در این مراسم که در لیسبون برگزار شد اظهار داشته است که تاریخ از این روز به عنوان روزی که راه‌های جدید امید به سوی ایده‌آل‌های اروپا باز می‌شود، یاد می‌کند. این در حالی است که تاریخ به هیچ عنوان از این روز به عنوان روزی مهم یاد نخواهد کرد! هنوز موانعی بر سر راه اتحادیه اروپا وجود دارد که نمی‌توان از کنار آنها به سادگی گذشت‌. شاید بتوان به صورت فهرست‌وار به این موانع اشاره نمود:

1-‌ سیاستهای ایالات ‌متحد‌ه ‌آمریکا و همراهی کشورهای اروپایی

2-‌ زیاده‌طلبی سه کشور آلمان، فرانسه و انگلستان در اتحادیه اروپا

3-‌ عدم رضایت برخی کشورهای اروپایی در خصوص پیوستن به واحد پول یورو

4-‌ تحولات روسیه و بازی با برگ ‌برنده انرژی توسط کاخ کرملین

5-‌ وجود مسائلی اختلاف برانگیز مانند طرح استقرار سیستم دفاع ضد موشکی ایالات متحده در چک و لهستان

6-‌ عدم همخوانی فرهنگی و تاریخی بین ملتهای اروپایی

مسلما در این راستا موانع زیاد دیگری نیز وجود دارد که مجالی برای طرح آنها نیست. آنچه مسلم است اینکه ایده‌آلهای اروپا به گونه‌ای ترسیم شده‌اند که مطابق آنها شکل‌گیری اروپای واحد به هیچ عنوان امکانپذیر نخواهد بود. بسیاری از کارشناسان مسائل اروپا اروپای واحد را محصول توهم افرادی مانند خاویر سولانا می‌دانند. حتی مفهوم همگرایی در اروپا تا حدود زیادی دگرگون شده و تحت تاثیر عوامل فرعی دیگر قرار گرفته است. بسیار ساده‌انگاری است که همکاری کشورهای اروپایی در محکوم نمودن انتخابات روسیه یا حمایت آنها از طرح گوام را مصادیق همگرایی در اروپا بدانیم. دولتهای اروپایی یک نکته را به طور کلی فراموش کرده‌اند اینکه: بازیگر اصلی تحولات اروپا ملتها هستند. ملتهایی که از بازگشت به دوران جنگ جهانی اول و دوم بیزار هستند و بر این اساس خواهان ایجاد اتحادی پایدار و عاقلانه بین کشورهای اروپایی هستند. اما اتحادیه‌ای که اعضای فعلی اتحادیه اروپا از آن سخن می‌گویند به هیچ عنوان عقبه‌ای علمی و عقلانی ندارد. شاید در عقبه این همگرایی ایده آلهایی دست نیافتنی خودنمایی کنند که همانند یک سراب نسلهای قدیم و جدید اتحادیه اروپا را به دنبال خود کشانده است. دراین میان تفاوتی میان ژاک شیراک و سارکوزی وجود ندارد. شیراک به عنوان رئیس‌جمهور بازمانده از نسل قدیم سیاستمداران اروپایی خطای استراتژی و راهبردی خود در خصوص اروپای واحد را به عنوان ارثی بی‌ارزش برای سارکوزی مغرور به یادگار گذاشته است مرکل، تونی بلر، سولانا‌، گوردون براون، خوزه ماریانان اسنار، برلوسکونی یاروسلاو کازینسکی هیچگاه معضلات اصلی و عمقی موجود در اتحادیه اروپا و موانع اصلی در همگرایی این مجموعه را درک ننموده و همواره به دنبال ارائه راهکارهایی کوتاه‌مدت با تاریخ مصرفی معین می‌کردند. یکی از این راهکارها را ما در جریان امضای معاهده لیسبون شاهد بودیم. معاهده‌ای که خوزه سوکراتس از آن به عنوان یک روز تاریخی یاد می‌کند!

معاهده لیسبون پیش از اجرا در سال 2009 باید توسط تک تک اعضای این اتحادیه مورد تایید قرار گیرد. گفته می‌شود که این معاهده جایگزین قانون اساسی اتحادیه اروپا که در سال 2005 در همه‌پرسی توسط مردم فرانسه و هلند طرد شده بود! شده است.

این معاهده همانند قانون اساسی رد شده اتحادیه اروپا، سمت رئیس اتحادیه اروپا و فرد شماره یک سیاست خارجی اروپا را مطرح می‌کند. این معاهده وسعت پارلمان اروپا و شمار تصمیم‌گیری‌های این اتحادیه را کاهش می‌دهد. در این معاهده همچنین ایجاد یک منشور اروپایی در مورد حقوق بشر و امور حقوقی مطرح شده است. نخستین مانع بر سر معاهده لیسبون از همان ابتدا بوجود آمده است!

در این راستا انگلیس و لهستان از الزام‌آور کردن این منشور امتناع کرده‌اند. این معاهده در حالی تصویب شد که گوردون براون، نخست‌وزیر انگلیس از امضای این معاهده به همراه دیگر رهبران اروپایی ناکام ماند که این امر منجر به ایجاد این اتهامات شد که رابطه انگلیس در قبال اروپا سرد شده است.

براون که در زمان تصویب این معاهده در یک کمیته پارلمان انگلیس حضور داشت، پس از اینکه اکثر رهبران اروپایی پرتغال را ترک کرده بودند، به ضیافت شام رسمی این مراسم رسید.

نخست‌وزیر انگلیس پس از دیدار با خوزه سوکراتس از اقدام پرتغال برای هدایت این معاهده در مرحله امضا توسط رهبران اروپا تقدیر کرد اما از اظهارنظر در مورد غیبتش در مراسم امضای معاهده امتناع کرد. سوکراتس نیز بر این موضوع تاکید کرده است که این معاهده هیچ تهدیدی برای حاکمیت کشورهای عضو اتحادیه اروپا محسوب نمی‌شود.