بهروز بهزادی
طی روزهای گذشته دو خبر در راس تحلیلهای مستمر رسانههای جهان قرار داشت؛ یکی سفر جرج بوش رئیسجمهوری آمریکا به خاورمیانه با هدف نزدیکتر کردن دیدگاههای رهبران فلسطین و اسرائیل و دیگری خبر مربوط به رزمناوهای آمریکایی و قایقهای ایرانی که به روایات مختلف نقل شده است. تبلیغات مربوط به طرح صلح فلسطین و اسرائیل بر اساس سناریوی از پیش تعیین شده توسط رسانههای غربی ادامه دارد اما درباره رویداد اخیر خلیجفارس باید یادآور شد که اهدافی پشت آن وجود دارد که تبلیغات وسیع روی آن را کاملاً روشن میکند که مهمترین مشخصه آن در ارتباط با طرح صلح فلسطین و اسرائیل است...
... زیرا جرج بوش آخرین تلاشهای خود را درباره روند این صلح صورت میدهد در حالی که حتی خوشبینترین ناظران سیاسی منطقه نیز آن را حداقل در یک سال باقی مانده ریاست جمهوری او غیرقابل حصول میدانند. کشورهای عرب منطقه و حتی محمود عباس و ایهود اولمرت به عنوان دو طرف فلسطینی و اسرائیلی که در خط مقدم این طرح قرار دارند میدانند کاندیداهای مطرح ریاست جمهوری آمریکا طرح و برنامههای دیگری برای منطقه دارند که در راس آن خروج نیروهای آمریکایی از عراق است. اگر به پشتوانه چند صد هزار نفری نیروهای آمریکایی که در عراق مستقرند، آمریکا توانسته است فشار مستمری بر دیپلماسی صلح وارد آورد و در واقع با پشتوانه این نیروها آمریکا توانسته است عباس و اولمرت را دور یک میز بنشاند، ولی سایر رویدادها که از عمق اختلافات جاری منطقه نشان دارد، حاکی است که نه عباس و نه اولمرت از پشتیبانی داخلی برای اجرای طرح صلح برخوردار نیستند و خروج این دو از دایره قدرت ـ که در دور آینده ریاست جمهوری آمریکا محتمل است ـ تمامی مناسبات جاری را به هم میریزد. پس دولت آمریکا برای ناکامی در طرحی که میلیونها کلمه خبر و تحلیل و هزاران مصاحبه در رسانههای غربی هزینه تبلیغاتی آن بوده و گردآوردن سران عرب در آمریکا و سفر اخیر جرج بوش آن را پشتیبانی کرده است باید سناریوی دیگری آماده داشته باشد و این سناریو چیزی جز تبلیغات اخیر درباره فرآیندی که نام آن دخالت ایران در جلوگیری از صلح منطقه است، نیست.
ماجرای حرکت ناوهای آمریکایی در تنگه هرمز و داستان تهدید قایقهای ایرانی علیه این ناوها از اجزای این سناریو است که حجم وسیعی از اخبار رسانههای غربی را به خود اختصاص داده است.
این خبر که با پشتوانه وسیع تبلیغاتی همراه شده است این فرصت را برای رئیسجمهوری آمریکا که سفر او در منطقه گسترده خاورمیانه حتی تا کویت نیز امتداد مییابد، فراهم میآورد که با دولتهای این منطقه درباره آنچه آمریکاییان تهدید ایران مینامند گفتوگو کند و ذهن رهبران عرب را متوجه تهدیدی کند که آن را باور ندارند.
اخبار منتشر شده رسانههای غربی درباره تهدید رزمناوهای آمریکا توسط قایقهای ایرانی را اگر از همین زاویه بنگریم باید یادآور شد که این بهانه کشش تبدیل شدن به یک روند گسترده تبلیغاتی را ندارد، چرا که ورود و حتی خروج رزمناوهای آمریکایی به خلیجفارس اصولاً باید از سوی کشورهای حاشیه این خلیج، به ویژه ایران که سراسر مرز شمالی آن را در اختیار دارد و با تنگه هرمز تنها معبر شناورهای بزرگ فاصله اندکی دارد، با دقت و وسواس زیر نظر باشد و بررسی شود و این از حقوق شناخته شده هر کشوری است.
در ضمن حضور کشتیهای جنگی و ناوهای هواپیمابر کشوری مثل آمریکا که در دورترین نقطه به خلیجفارس قرار دارد، خود به اندازه کافی تحریککننده است و هیچ عقل و منطقی نمیپذیرد که چنین کشوری اقدامهای عادی ایران را در آبهایی که فاصله آن به سواحل ایران به اندازهیی نزدیک است که با چشم غیرمسلح نیز رویت میشود، تحریککننده بخواند. شاید افکار عمومی دنیا هنوز به یاد داشته باشد که آمریکا در سال 1962 طی ماجرایی که به بحران موشکی کوبا معروف شد، چه مقاومتی در برابر ورود کشتیهای شوروی و حمل موشکهای دوربرد برای کوبا از خود نشان داد. در آن زمان یکی از دلایل آمریکا این بود که اجازه نمیدهیم در کشوری نزدیک، یعنی کوبا، موشکهای میانبرد و دوربرد مستقر شود و حتی جان کندی رئیسجمهور وقت ایالات متحده در برابر سخنان نیکیتا خروشچف صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی که گفته بود ناوهای شوروی در دریای آزاد حرکت میکنند، گفته بود آمریکا تحمل حرکت این ناوها را در بخشی از دنیا که منافع خود را در آن تعریف میکند، ندارد.
این مصداق و صدها مصداق دیگر که در تاریخ اخیر جهان شاهد آن بودهایم نشان میدهد که کشورها باید در برابر رویدادهای نزدیک به سرزمین خود حساس باشند و حتی واکنش دیپلماتیک و در صورت لزوم خشنتر، شبیه آنچه در بحران موشکی کوبا اتفاق افتاد و دور تا دور کشتیهای شوروی را ناوها آمریکایی محاصره کرده بودند و هواپیماهای آمریکایی نیز در فضای منطقه گشت میزدند، نشان دهد. بنابر همین اصل، خلیجفارس جایی است که ایران منافع خود را در آن تعریف میکند و این منافع به همان اندازه که منافع خلیج مکزیک برای آمریکا مهم است، برای ایران و حتی سایر کشورهای حاشیه خلیجفارس مهم است.